eshagh_kh 466 ارسال شده در 8 آبان، 2010 هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی برسد به یار دلدار بکند خدا خدایی به مقام خاک بودی سفر نهان نمودی چو به آدمی رسیدی هله تا به این نپایی دلم بيمار بيمار تو گشته اسير چشم مخمور تو گشته
arash86. 4604 ارسال شده در 8 آبان، 2010 ياران چه غريبانه رفتند ازاين خانه هم سوخته شمع دل هم سوخته پروانه 1
Sheyda* 299 ارسال شده در 8 آبان، 2010 هم منزل عشق و هم رهت میبینم در بنده و در مرو شهت میبینم در اختر و خورشید و مهت میبینم در برگ و گیاه و درگهت میبینم 2
eshagh_kh 466 ارسال شده در 8 آبان، 2010 ا بی غمان مست دل از دست داده ایم هم راز عشق و هم نفس جام باده ایم هم منزل عشق و هم رهت میبینم در بنده و در مرو شهت میبینم در اختر و خورشید و مهت میبینم در برگ و گیاه و درگهت میبینم 2
arash86. 4604 ارسال شده در 9 آبان، 2010 مرا غمي كه هست به فرداي قيامت اين است كه روي مردم دنيا دوباره بايد ديد 4
tiba* 797 ارسال شده در 10 آبان، 2010 در آستانه فصلي سرد در محفل عزاي آينه ها و اجتماع سوگوار تجربه هاي پريده رنگ و اين غروب بارور شده از دانش سکوت چگونه مي شود به آن کسي که ميرود اينسان صبور ، سنگين ، سرگردان . فرمان ايست داد 2
آریوبرزن 13988 ارسال شده در 10 آبان، 2010 در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست............ مست از می و میخواران از نرگس مستش مست 2
eshagh_kh 466 ارسال شده در 10 آبان، 2010 تا کی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود از هر موژه چون سیل روانه خواهم به سر آید غم هجران تو یا نه ای تیر غمت را دل عشاق نشانه در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست............ مست از می و میخواران از نرگس مستش مست 2
tiba* 797 ارسال شده در 10 آبان، 2010 تا کی به تمنای وصال تو یگانهاشکم شود از هر موژه چون سیل روانه خواهم به سر آید غم هجران تو یا نه ای تیر غمت را دل عشاق نشانه هنوز خاک مزارش تازه است مزار آن دو دست سبز جوان را میگویم... چه مهربان بودی یار ای یگانه ترین یار چه مهربان بودی وقتی دروغ میگفتی... 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 10 آبان، 2010 یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود
niaz 9807 ارسال شده در 10 آبان، 2010 دردم از یار است و درمان نیز همدل فدای او شدو جان نیز هم مشكل عشق نه در حوصله ي دانش ماست حل اين نكته بدين فكر خطا نتوان كرد 1
eshagh_kh 466 ارسال شده در 11 آبان، 2010 دل از من برد و روی از من نهان کرد خدا را با که این بازی توان کرد مشكل عشق نه در حوصله ي دانش ماست حل اين نكته بدين فكر خطا نتوان كرد
moh@mad 5513 ارسال شده در 11 آبان، 2010 دیده را فایده آن است که دلبر بیند ور نبیند چه بود فایده بینایی را 1
arash86. 4604 ارسال شده در 11 آبان، 2010 الا يا ايهاالساقي ادركاسا وناولها كه عشق آسان نمود اول ولي افتادمشكلها 3
tiba* 797 ارسال شده در 11 آبان، 2010 ابر خاکستری بی باران دلگیر است.. و سکوت تو پس دیوارهای خالی سرد کدورت ...افسوس سخت دلگیر تراست 2
arash86. 4604 ارسال شده در 11 آبان، 2010 تامگر همچو صبا باز به كوي تو رسم حاصلم دوش به جزناله شبگير نبود 2
tiba* 797 ارسال شده در 11 آبان، 2010 در من این جلوهی اندوه زچیست؟ در تو این قصهی پرهیز كه چه؟ در من این شعلهی عصیان نیاز، در تو دمسردی پاییز - كه چه؟ حرف را باید زد! درد را باید گفت! سخن از مهر من و جور تو نیست سخنی از متلاشی شدن دوستی است 4
moh@mad 5513 ارسال شده در 11 آبان، 2010 تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم روزی سراغ وقت من آیی که نیستم 3
آریوبرزن 13988 ارسال شده در 11 آبان، 2010 ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده وز آب دیده ما صد جای آسیا کن . 2
ارسالهای توصیه شده