Mohammad Aref 120459 ارسال شده در 23 شهریور، 2010 من و یه سری از بچه ها بعضی خاطرات دوران دانشجویی رو تو تاپیک زیر تعریف کردیم: خاطرات دانشجویی خوب حالا یه خاطره قدیمی تر میگم. سال اول یا دوم دبیرستان بود، یه معلم اجتماعی داشتیم که خیلی ساده بود بچه ها حسابی پدرشو در آورده بودن. یه روز تخته پاکن که حسابی گچی بود رو گذاشتیم بالای در و روشم کلی خورده های گچ ریختیم. همین که معلمه در رو باز کرد که باید سر کلاس سر تا پاش پر از گچ شد. هیچی نگفت. اومد بره بشینه رو صندلی، که صندلی هم به کفش حسابی حال داده بودیم بهش و کفشم گذاشته بودیم رو صندلی. دیگه صداش در اومد که این چه کاراییه از اول سال دارین میکنین و اینا طفلک دیگه بغضش گرفت و رفت ناظم رو آورد خوشم اومد کلاسمون یه دست بود و کسی کسی رو لو نداد. آخرشم ناظمه دید نمیتونه بفهمه کار کیه گفت از همتون 5 نمره انضباط کم میکنم نتیجه: همیشه و همه جا یه دست باشین و پشت هم. انقدر زیر آب نزنید دیگه :w00: 2
pesare irani 41805 ارسال شده در 23 شهریور، 2010 :167:پس تو بودی ابروی منو بردی :167: :banel_smiley_52::banel_smiley_52::banel_smiley_52: :banel_smiley_52::banel_smiley_52::banel_smiley_52: من نبودم دستم بود تقصیر دختر همسایه مون بود:jawdrop: من و یه سری از بچه ها بعضی خاطرات دوران دانشجویی رو تو تاپیک زیر تعریف کردیم: خاطرات دانشجویی خوب حالا یه خاطره قدیمی تر میگم. سال اول یا دوم دبیرستان بود، یه معلم اجتماعی داشتیم که خیلی ساده بود بچه ها حسابی پدرشو در آورده بودن. یه روز تخته پاکن که حسابی گچی بود رو گذاشتیم بالای در و روشم کلی خورده های گچ ریختیم. همین که معلمه در رو باز کرد که باید سر کلاس سر تا پاش پر از گچ شد. هیچی نگفت. اومد بره بشینه رو صندلی، که صندلی هم به کفش حسابی حال داده بودیم بهش و کفشم گذاشته بودیم رو صندلی. دیگه صداش در اومد که این چه کاراییه از اول سال دارین میکنین و اینا طفلک دیگه بغضش گرفت و رفت ناظم رو آورد خوشم اومد کلاسمون یه دست بود و کسی کسی رو لو نداد. آخرشم ناظمه دید نمیتونه بفهمه کار کیه گفت از همتون 5 نمره انضباط کم میکنم نتیجه: همیشه و همه جا یه دست باشین و پشت هم. انقدر زیر آب نزنید دیگه :w00: نتیجه................... مدیر فروم رو عشقه:w410: 1
pesare irani 41805 ارسال شده در 23 شهریور، 2010 ترسناک ترین جمله زندگی من 10 تیر امتحان ماشین 3 دارم.......................:ws44: :ws44: :ws44: :ws44: :ws44: :ws44: :ws44: 3
samaneh66 10265 ارسال شده در 23 شهریور، 2010 یادش بخیر دوران دانشجویی چقدر حرص میزدم تا یه میله از اتوبوس دانشگاه گیرمون بیاد چون جمعیت زیاد بود و صندلی کم به میلی هم راضی بودیم اما همیشه چند نفری حمله میکردیم و جا میگرفتیم یه روز که دوستم به ما گفت این بی فرهنگ بازیا چیه در میارید ما همه سوار شدیم اون نفر اخر سوار شد که در بسته شد و لای در گیر کرد حالا اون جیغ میزد و ما از خنده روده بر شده بودیم 4
pesare irani 41805 ارسال شده در 23 شهریور، 2010 یادش بخیر دوران دانشجویی چقدر حرص میزدم تا یه میله از اتوبوس دانشگاه گیرمون بیاد چون جمعیت زیاد بود و صندلی کم به میلی هم راضی بودیم اما همیشه چند نفری حمله میکردیم و جا میگرفتیم یه روز که دوستم به ما گفت این بی فرهنگ بازیا چیه در میارید ما همه سوار شدیم اون نفر اخر سوار شد که در بسته شد و لای در گیر کرد حالا اون جیغ میزد و ما از خنده روده بر شده بودیم خونه ما تا در ساختمان فنی 3 دقیقه فاصله داره:banel_smiley_4: بقیه بخوننننننن 1
Behrooz CE 550 ارسال شده در 23 شهریور، 2010 سال 79 بود و ساعت 13 شب با بچه داشتیم ارواح خبیث رو احضار می کردیم. اون شب ارواح هیچی بهمون نمیگفتن و فقط داشتن الکی مارو اذیت میکردن. من خسته شدم و رفتم طبقه بالا اتاق خودمون که بخوابم. تازه سرم رو گذاشته بودم که سنگینی کسی رو روی سینه و دستام حس کردم. واقعن ترسیده بودم حتی قدرت اینکه برگردم و بهش نگاه کنم رو هم نداشتم داد میزدم ولی صدایی از حنجره ام بیرون نمی اومد. بزور چشام رو طرف در چرخوندم و سایه گذرای یک روح رو دیدم که در رو نیمه باز کرد و اومد. بسم ا.. رو خوندم و تونستم اون سنگی رو از روم وردارم. فقط به بختک بود که هر از گاهی میاد سراغ ادما 8
pesare shad 1097 ارسال شده در 23 شهریور، 2010 مجلس لایحه ای رو تصویب کرد که دیگه از این به بعد اجماع در انتخابات ریاست جمهوری و شوراها کفایت می کنه ( یعنی نیازی نیست که از این به بعد آراء به حد نساب برسه و تجمیع آراء کفایت می کنه) :banel_smiley_52: 1
pesare irani 41805 ارسال شده در 24 شهریور، 2010 ساعت 10 امتحان ماشین مخصوص دارم............................:banel_smiley_52::banel_smiley_52::banel_smiley_52: :banel_smiley_52: :banel_smiley_52: :banel_smiley_52: :banel_smiley_52: :banel_smiley_52: :banel_smiley_52: 1
zzahra 4750 ارسال شده در 24 شهریور، 2010 خوب این همون بختک هستش. که بعضیا زیاد دچارش میشن. :icon_pf (34): خوب راه حلي نداره...؟! آخه خيلي ترسناكه ها:banel_smiley_52: 1
Avenger 19333 ارسال شده در 27 شهریور، 2010 بستگي به آمپولش داره منظورت قطر سوزنشه دیگه نه یا جنس سوزنش 3
pianist 31129 ارسال شده در 27 شهریور، 2010 منظورت قطر سوزنشه دیگه نه یا جنس سوزنش منظورم نوع داروشه!! 4
Avenger 19333 ارسال شده در 27 شهریور، 2010 منظورم نوع داروشه!! اهان من رفتم تو فازای دیگه(شکلک خجالت) 4
Atre Baroon 19624 ارسال شده در 27 شهریور، 2010 من خیلییییییییییییییییییییییییی از آمپول میترسم امپول بده جیزه خوب نیس:ws44: 2
Milad 1 727 ارسال شده در 27 شهریور، 2010 Kheyli vaghte ke Ampul nazadam rastesh man az bachegiamam az ampul ziad nemitarsidam taze yadame ke pedaramo yeruz majbur kardam baman ampul bezane unam 6-3-3 penicilin. 2
Mahnaz.D 61917 ارسال شده در 28 شهریور، 2010 من نمی ترسم. به نظرم از قرص و کپسول و اینا بهتره. از آمپول بی حسی دندون خاطره ی بدی دارم. رفتم برای عصب کشی دندونم. اولین آمپول رو که زد بی حس نشد- دومی رو تا نصفه زد آمپولش تو دهنم شکست! کارم کشید به سومی... خوشبختا نه بی حس شد! 2
Gizmo 5887 ارسال شده در 28 شهریور، 2010 من خیلی میترسم,عضلانیو چون نمیبینم میگم جهنم ولی واکسن و آزمایش خون...:icon_pf (34): به پنی سیلین حساسیت دارم خوشبختانه,دکتر که میرم باش اتمام حجت میکنم آمپول ننویسه چون نمیگیرم:w00: دبیرستان بودم معده دردای مزمن داشتم..مامانم با قسمو آیه راضیم کرد برم دکتر؛با این شرط که آمپولی در کار نباشه؛دکتر دوتا آمپول نوشت که یکیشو همونجا زدم؛با مامانم قهر کردم 4
ارسال های توصیه شده