رفتن به مطلب

Sepideh.mt

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    2962
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط Sepideh.mt

  1. اون قضیه امتیازو نمیدونم چی شده ولی اون جیگرتو واسه اینه که بهت امتیاز دادن نه سپاسوقتی امتیاز میدن میتونن واست کامنتم بذارن امتیاز اون ستارهه اس
  2. آره من همین دیروز یکی از یه پستم تشکر کرده بود یه ساعت بعد رفتم پستمو دیدم،دیدم تشکر اون طرف نیست رفتم کنترل پنلم دیدم اونجا هم اثری ازش نیس اکانتت دیگه فرسوده شده، بده محمد با یه نو عوضش کنه
  3. اگه تشکر بشه تو کنترل پنلت میاد واست بعد که تشکر حذف شه از کنترل پنلت هم حذف میشه ... کلا انگار از اول نبودهکان لم یکن
  4. Sepideh.mt

    مهر...

    ‎ فقط یه مهر ماهی می تونه مغــــرور باشه اما کسیو تحقیر نکنه شوخ و شیرین زبون باشه اما اهل لودگی نباشه غمگین و تنها باشه اما کسی متوجه ی تنهاییش نشه تو اوج غم و غصه باشه اما بازم به دیگران روحیه بده توسخت ترین مسیرا قدم بذاره اما امیدش به کسی جز خدا نباشه از هیچکی توقعی نداشته باشه اما دیگرانو متوقع کنه دورویی و نامردی ببینه و بازم لبخند بزنه ( از همون لبخندا ) ! در اوج نا امیدی بازم به آدما اعتماد کنه ...
  5. سلام سلام به به بازم مسابقه ادبی ... من با خاطره بیشتر تر موافقم
  6. یه اتفاق خوب . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . افتــــــــــــــاد تعطیلات عید فطر 92
  7. همیشه (همیشه که نه از یه زمانی به بعد) یکی از آرزوهام این بوده که یه دوستی داشته باشم که وقتی تو خودمم و حوصله ندارم و تو گیر دار جواب دادن به این سوال بقیه هستم که میپرسن "چی شده؟ چرا اینجوری شدی؟" بهش نگاه کنم اونم بهم نگاه کنه و بهم بفهمونه همه چیو از نگاهم فهمیده و من یه نفس عمیق و راحت بکشم که یه نفر بدون اینکه بگم فهمید همیشه آرزوم بوده الان یه دوستی دارم که وقتی نمیتونم حرفای دلم رو بزنم و کلمه هارو کنار هم بچینم طوری که معنی داشته باشه زحمت چیدن کلمه هارو میکشه و حرفامو میگه حتی بعضی وقتا حرفم نزدم فقط چندتا نقطه تعریف حالم بوده واسش ... اما نمیدونم از کجا فهمیده حالم از کجا داغونه و فکرم مشغوله چیه امروز فهمیدم حرفم نزنم باهاش حتی اون نقطه هارو هم نذارم واسش بازم میتونه نمیدونم میتونه همونقدری که حالمو و کلمه هامو درک میکنه معنی و عمق این جمله رو هم درک کنه؟ : " از داشتن دوستی مثل تو بی اندازه خوشحالم " میتونی؟
  8. Sepideh.mt

    سوتی

    امروز نمیدونم چرا رسیدم شرکت احساس کردم باید مانتو و شالمو دربیارم راحت باشم شالمو برداشتم دکمه های مانتومو وا کردم چشمای شونصدتا شده همکارمو دیدم یادم افتاد کجام آدم به تعطیلات عادت میکنه ... والا
  9. وااااییی نگین خیلی بد شد که خو این برگای سالم رو چیکار کنم؟ ینی چجوری پرورششون بدم؟ یه گلدون جدا با خاک یا تو آب بذارم؟
  10. سلام بر کابران تالار کشاورزی یه مشکلی هست اومدم باهاتون درمیون بذارم راه حل بگیرم من تو محل کارم چند تا گلدون بنفشه آفریقایی دارم ... اینا حالشون خوب بود گل میدادن خوشگل بودن هیچ مشکلی هم نبود یه روز که من نبودم همکارم رفته آب داده بهشون بعد از اون کودای بنفشه آفریقایی(اون پودر بنفشا) ریخته تو آبشون در حدی که رنگ آب بنفش شده :| من خودم کم میریزم و از پایین گلدون آب میدم بهشون ... ولی همکارم کلی آب و کود از بالا ریخته رو سر بنفشه ها که مثلا جون بگیرن :| حالا این طفلیا خشک شدن خاکشونم عوض کردم ولی هرروز دارن پلاسیده تر میشن چیکار کنم حالشون دوباره خوب شه؟
  11. فیروز یه صابون داره صابون لباسشوییه ماله لباس زیره کلا ... خوبه من همیشه از اونا میگیرم سفیده تو یه بسته سه تایی واسه موخوره هم من غیر کوتاه کردن درست حسابیه مو تا چند وقت هیچ پیشنهاد دیگه ای ندارم موی خودم موخوره داشت چند مدت هی پسرونه زدم حالشون خوب شد دارو اینا بلد نیستم واسش
  12. یکی از "نمیدونم چطوریترین" حس ها : اینکه بیخیال بشی و بگی به درک هرچی میخواد بشه بشه دیگه مهم نیس ... ادامه بده تا جایی که میتونی بعد ببینی خیلیا که فکرشم نمیکنی واست نگرانن ... زنگ میزنن چیکار کردی؟ چی شد؟ دنبالشو بگیر یا عجیب تر از اون یه کسی که دیگه واقعا راه نداره فکر کنی که ذره ای مهم باشه این قضیه واسش بشینه جلوت بگه من رفتم پرسیدم باید فلان کارو کنی ... نگران چیزیم نباش فقط برو دنبالش ... من دارم وقت میگیرم واست بعد تمام مدتی که داره راجع بهش باهات حرف میزنه تو فقط مدام این فکر بیاد تو سرت که مگه واقعا مهمه؟ آخرشم چون هیچی از حرفاش نفهمیدی و تو افکار "مگه مهمه طوری" خودت بودی مجبور شی یه لبخند بزنی و بگی مرسی ببینم چطور میشه و چند روز سر فکرت گرم همینا باشه و هی ابرو و شونه هاتو بندازی بالا ... و تو همون حس و حال مبهم بمونی
  13. Sepideh.mt

    تولد ......... تولد........

    بانوی همیشه انرژی مثبتمون تولدت مبارک ایشالا همیشه شاد و موفق و سلامت باشی بهترین هارو برات آرزو دارم مریم جان
  14. من اصن فقط به عشق دیدن اون آخرین ارسال ها میومدم انجمن ... اون مدلی ک شد دیگه دل و دماغ نداشتم بیام الان باز انگیزه دارم
  15. Sepideh.mt

    بالارفتن وزن

    نوچ نمیشناسم من سالم نیستم که یه آزمایش دادم چند وقت پیشا ... همه چی کم بود
  16. Sepideh.mt

    بالارفتن وزن

    دکترم یه پودری بهم داد بعد از هر وعده غذایی با آب یا آبمیوه یا شیر باید مخلوطش کنم بخورم( من خودم با شیر و عسل میخورم) ... پودر پروتیین پُرن ... اشتها میاره عینه چیییی واسه اشتها خیلی خوبه
  17. امروز یکی واسم یه شعری خوند یادم اومد که سالها پیشم کسی دیگه ای اینو واسم خونده بود با قلم هم واسم نوشته بود و هنوز دارمش جفتشون اینجوری شروع کردن ... شاعر میفرماید: ای آنکه به حسن در لطافت ماهی هر چند که کوتاه قدی ، دلخواهی شاخ گلی از کوتهی ات عار مدار عمر منی از بهر همین کوتاهی کلا حس "ذوق مرگ طوری " بهم میده این شعره
  18. هوا گرمه دیگه انجمن نمیکشه بیاد بالا حق داره .. والا
  19. اینکه یه داداش داشته باشی که از همه کاری سر دربیاره خیلی خوبه آچار فرانسه خودمه پدسوخته پ.ن: من تا یه سنی فکر میکردم همه مردا همینجورین...وقتی خونه کسی میرفتم و میدیدم یه چیزیشون خرابه و نمیتونن درست کنن واسم عجیب بود...هی میگفتم ینی داداشت بلد نیس؟ بابات بلد نیس؟ بعدا فهمیدم داداشم یه دونس
  20. منم راه میدین واسه معماری؟
  21. Sepideh.mt

    دامن ، آری یا خیر؟

    یه دختر تو خونه دامن بپوشه انقد بحث برانگیزه که واسش تاپیک میزنین موافقین یا نه؟ مگه کسی باید موافق یا مخالف باشه؟ دامن مال دختره ... دخترم تو خونست من حتی با دامن تو خیابونم موافقم کسایی که قد بلند و کشیده دارن با یه مانتوی بلند و آزاد دامن خیلی بهشون میاد
  22. جوجه هایی که هرگز متولد نشدند ... اثری از قمری پشت پنجره اتاقم اینا 2تا مامان داشتن و یه بابا مامان اولیه اصن حوصله نداشت بشینه روشون آخرشم یه روز رفت و دیگه نیومد...3تا از تخما ماله اونه باباهه ولی هرروز صبح میومد غذا میاورد ولی ماده اش نبود ... دید اینجوری نمیشه رفت تجدید فراش کرد یکی دیگه رو آورد ... اونم سه تا تخم گذاشت (یکیش شکست چندروز بعد) این مامان دومیه حسابی مینشست روشون ... اصن ولشون نمیکرد...میرفتیم کولر درست کنیم وسیله بیاریم از حیاط خلوت همچنان نشسته بود 2-3 روزی باباهه صبحها دیگه نیومد غذا بیاره ... یه شب این مامانه حالش بد شد افتاد از جاش تلو تلو میزد،اینم صبحش رفت و دیگه نیومد جوجه های متولد نشدشون هم موند واسه من
  23. Sepideh.mt

    سوتی

    چند روز پیشا تو اتوبوس بودم بعد یه شیرکاکائو هم داشتم میخورم هندزفری هم تو گوشم آهنگ گوش میدادم بعد چند دقیقه دیدم چپ چپ نگام میکنن ... آهنگه قطع شد فهمیدم ته شیر کاکائوئه منم همچنان دارم با نی به خوردن شیرکاکائو ادامه میدم ... یه صداهاییم از پاکتش میومد خیلی ضایع بود
  24. Sepideh.mt

    شعـری بـرای تـو...

    من از فروغ نمی نویسم من از شاملو از مشیری... من حتی از سهراب هم هیچ نمی نویسم فقط گاهی از فصلمان پاییز مینویسم و اندکی از چشمانت تقلب میکنم
  25. Sepideh.mt

    تسلیت به مدیر ارشد بامرام

    تسلیت میگم
×
×
  • اضافه کردن...