رفتن به مطلب

Sepideh.mt

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    2962
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط Sepideh.mt

  1. شد 200 تا بنویس سه تا نوشته با همون 150 تا داریم تا الان شما خوب مینویسی ، بنویس بفرست من کلی قانون و تبصره و ماده و اینا گفتم خب وگرنه من بخوام شرکت کنم نوشتم میشه این: ای بترکی ممد(ممد ادمینیان منظورمه). سه کلمه اس همه حب و بغض و احساسات و خاطراتمم توش نهفته اس شد 200 تا ، اسم و فامیلتو بده شرکت کن
  2. دوستان تا 200 کلمه مجاز شد اون عزیزانی هم که فرستادن میتونن ویرایش کنن دوباره بفرستن
  3. شما یادتون نمیاد یه زمانی همه تشخیص هویتا ایلیا بود قضیه مال 6-7 سال پیشه :|
  4. قبلش هماهنگ کن یه سریاشو نباید جایی تعریف کنی :))
  5. با سلام بچه های قدیمی میدونن من اهل مقدمه چینی و این حرفا نیستم یه راست میرم سر اصل مطلب تالار ادبیات مسابقه گذاشته چه مسابقه ای !!!! به ، به هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزار امتیاز، هزار امتیاز واقعی ، اصن مگه داشتیم تا حالا؟ همین یه بارم قراره داشته باشیم دیگه هم تکرار نمیشه خب، ماجرا از این قراره که یه مسابقه ادبی قراره برگزار بشه به مناسبت تولد انجمن ما از شما یه متن میخوایم ، یه متن که حداکثر 200 کلمه داشته باشه. به همین راحتی از انجمن بنویسید، طنز، جدی،.... خاطره ای دارید توصیفی دارید از انجمن، توصیفی از بچه های انجمن. خلاصه محوریت نوشته ها باید روی خوده انجمن باشه. مثلا اینجا دوس پیدا کردین آخر هفته باهاش رفتین کوه اونو تعریف نکنین فضای نوشته همین فضای مجازی باشه. تاکید روی خاطره بودن نوشته نیست اصلا، میتونین انجمن رو مخاطب قرار بدین باهاش حرف بزنین، دیگه خودتون استادین من یکم راه نشون دادم فقط . -خب امتیازا به چه صورته؟ نفر اول 1000 امتیاز نفر دوم 300 امتیاز نفر سوم 150 امتیاز نفر چهارم 100 امتیاز و هرکدوم از اعضای عزیز انجمن که شرکت کنن 50 امتیاز میگیرن (این 1000 امتیاز فقط بخاطر تولد انجمن در نظر گرفته شده و بقیه مسابقات روال همیشگی امتیاز دهی خودشون رو حفظ میکنن) -تا کی وقت داریم؟ تا ساعت 22روز جمعه 5 شهریور مصادف با هفتمین سالروز تاسیس انجمن -واسه کی بفرستیم نوشته هارو؟ به هیچ عنوان نوشته ها تو تاپیک فراخوان قرار داده نشه، فقط و فقط با پیغام خصوصی برای من بفرستید با تشکر از همه شما دوستای گلم بازم اگه سوالی بود بپرسید من جواب میدم این تاپیک رو هم حتما مطالعه کنید، قوانینش مو به مو اجرا میشه [Hidden Content] منتظر نوشته هاتون هستم زمان تمدید شد. آخرین مهلت ساعت 22 امشب (5 شهریور )
  6. شبیه سامه
  7. فکر میکردم اگه اوضاع همینطوری بمونه دق میکنم همیشه اوضاع همونطوری موند من هنوز دق نکردم
  8. من به یه فصلی احتیاج دارم که مثله بهار هوا دیر تاریک بشه، آب و هواش مثله پاییز و زمستون باشه، مثلا برف بیاد و بارونای شدید، میوه های تابستونم داشته باشه کلا تابستون حذف شه جاش این فصل باشه
  9. فکر کنم لازم شده من یک بار دیگه قوانین گاهنوشته هارو تکرار کنم براتون ترجیحا سعی کنید مطالب کپی نزارید و نوشته ها از خودتون باشه. برای شعرهای کپی می تونید از تاپیک های کلبه شعر استفاده کنید. برای ادامه بحث یا نظر درمورد نوشته های دوستان می تونید از پیام عمومی و پیام خصوصی استفاده کنید.پس از نوشته های هم نقل قول نگیرید. درصورت مشکل داشتن با کاربری سعی کنید مشکل رو بین خودتون حل کنید و بهم کنایه نزنید. فقط شکلک و یا فقط عکس در پستی قرار ندید. دوستان لطف کنند در هر روز حداکثر دو پست بگذارند. اطلاع رسانی ثاپیک ها و سایر بخش ها در گاهنوشته ها ممنوع میباشد در صورت مخاطب قرار دادن کاربری از انجمن پست شما حذف میشود. **** نقل قول به هر شکلی ممنوعه****
  10. Sepideh.mt

    شعـری بـرای تـو...

    همه ی دختران باید شعری داشته باشند، که برای آنان نوشته شده باشد. حتی اگر لازم باشد، برای این کار آسمان به زمین بیاید!
  11. این روز ها هم میگذره ولی هیچوقت یادم نمیره چی گذشت، تا گذشت این روزها میان تا بفهمم همون روزای معمولی بی هیجان و بی اتفاق که از خواب به زور پامیشم میرم سر کار برمیگردم به کارام میرسم و دوباره میخوابم و از خستگی بی هوش میشم چه روزای خوب و پر آرامشی هستن...
  12. Sepideh.mt

    شعـری بـرای تـو...

    خيلى از صبح ها عادى گذشت به جز صبح هايى كه با تو غيرعادى شروع شد
  13. Sepideh.mt

    شعـری بـرای تـو...

    می چسبی به من شبیهِ چاییِ بعد از خواب سیگار بعد از غذا یا عطرِ بازمانده بر لباسی که پارسال می پوشیدی ... می چسبی به اندازه ی تمامِ فالوده های تابستان تمامِ گوجه سبز های نمک زده ی سیدخندان .. به اندازه ی باران وقتی کولر روشن است! تو آخرین لذتِ دنیایی که اشتباها اینجا به دنیا آمده
  14. Sepideh.mt

    وصف حالتان با زبان شعر

    مرا از دور تماشا کن من از نزدیک غمگینم
  15. باشه میذارم وایسا پولای توش تموم شه. کلی کار دارم
  16. تبریک میگم عزیزم. موفق باشی
  17. Sepideh.mt

    شعـری بـرای تـو...

    تا دیروز فکر می کردم تمام قله های جهان را می توانم فتح کنم. تازه امروز فهمیدم چه نفس گیر است بالا رفتن از پله های خانه ای که تو دیگر در آن نیستی!
  18. امروز تو مترو صحبت کردن تند و نامفهوم یه دختر توجهم رو جلب کرد، برگشتم سمتش نگاهش کردم و اولین اسمی که اومد تو ذهنم "مهرنوش-اس" بود بله من این دختر رو میشناختم، از سال اول دبیرستان. بدون ذره ای تغییر...نه قیافه نه صدا نه مدل حرف زدن ، هیچییییی فقط همون سال همکلاسیه من بود سال بعد رفت انسانی درسش خوب نبود، یه جورایی کلا مشکل داشت باید کمکش میکردی تا یه چیزایی رو بفهمه، به شدت هم استرسی بود. معلم ریاضیمون (خانوم علوی) منو گذاشته بود که به این دختر درس بدم تا فقط بتونه چند تا سوال رو حل کنه یه موردی که داشت این بچه این بود که خیلییییییییی با مقنعه اش ور میرفت، همش دستش به مقنعه اش بود و با وجود مرتب بودنش بازم یه سره داشت مرتبش میکرد، یه بار معلم فیزیکمون مقنعه اش رو برداشت از سرش بعد گفت حالا گوش بده یه بارم من مجبور شدم رو یه دستش بشینم اون یکی رو هم با دست نگه دارم و درس بدم بهش :| (من شرمندم) یه بار یادمه انقددددد در برابر فهمیدن مقاومت کرد و منم نتونستم بخاطر شرایطش بهش چیزی بگم که خودم زدم زیر گریه ، اون بیچاره هم هل کرد داشت از استرس سکته میکرد :)) امروز تمام مدت تو مترو کنار من ایستاده بود، رو پله برقی روی یه پله بودیم باهم، حتی تو یه تاکسی هم نشستیم و تمام این مدت این دختر داشت با مقنعه اش بازی میکرد و مثلا مرتبش میکرد هیچ وقت فکر نمیکردم هزار سال بعد از بین همکلاسیای اول دبیرستانم کسیو که تو مترو ببینم مهرنوش باشه :)
  19. بی ادب
  20. اسی کوش
  21. چرا همون پی سی ندارم. کلا کیبورد ندارم ینی
  22. من کیبورد ندارم آن اسکرین دارم کلی دارم سختی میکشم
  23. عه گسترش پیدا کردیم
  24. Sepideh.mt

    و زن...

    شاید عجیب بنظر برسد اما... زنی که در شب های کوتاه تابستان گوشه ی دنج رویاهایش می نشیند؛ خیالت را می بافد نگاهت را می بافد و از عطر بی نظیر آغوشت گره کوری بر آرزوهایش می زند، می خواهد در یلدای بلند زمستان، تو را به تن کند تورا در آغوش بگیرد تو را نفس بکشد ... راستش را بخواهی رفیق! خیالبافی تقدیر عاشقان است ؛ وگرنه این را همه می دانند هیچ زن عاقلی با بافتنی هایش به بدرقه تیرماه نمی رود ...
×
×
  • اضافه کردن...