رفتن به مطلب

Hanaaneh

مدیر بازنشسته
  • تعداد ارسال ها

    6295
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط Hanaaneh

  1. Hanaaneh

    حوض نقاشی

    میدونم خیلی حرف میزنم :| ولی خب چیکار کنم؟ نوشتن یکی از معدود کارهایی ــه که انقدر آرومم میکنه الان باز اومدم بنویسم، یهو این شعر رو دیدم انقدر دوس دارمِش با اینکه هیچ وقت تو دورانِ تحصیلم از تاریخ نمره خوبی نگرفتم و هیچ وقت هم نه علاقه داشتم بهش نه دوست داشتم بفهممش، اما واقعا دوست داشتنی بود این واسم :) شاید بخاطرِ اینکه مسائلِ لطیف رو انقدر خوب بیان کرد :d هرچی میخونمش، سیر نمیشم :) میذارم اینجا یه وقت گُم نشه :) + آغوش من دروازه های تخت جمشید است می خواستم تو پادشاه کشورم باشی آتش کشیدی پایتخت شور و شعـرم را افسوس که می خواستی اسکندرم باشی این روزها حتی شبیه سایه ات هم نیست مردی که یک شب بهترین تعبیر خوابم بود مردی که با آن جذبه ی چشمِ رضاخانیش یک روز تنها علت کشف حجابم بود ... در بازوانت قتلگاه کوچكی داری لبخند غارت می کند آن اخم تاتاریت بر باد دادی سرزمین اعتمادم را با ترکمنچای خیانت های قاجاریت در شهرهای مرزی پیراهنم جنگ است جغرافیای شانه هایت تکیه گاهم نیست دارم تحصن می کنم با شعر بر لبهات هر چند شرطی بر لب مشروطه خواهم نیست من قرنها معشوقه ی تاریخی ات بودم دیگر برای یک شروع تازه فرصت نیست من دوستت دارم ... بغل کن گریه هایم را لعنت به تاریخی که حتی درس عبرت نیست ..
  2. الان چرا من نمیتونم برم بخشِ ادبیات؟ :|
  3. Hanaaneh

    حوض نقاشی

    داشتم کتاب میخوندم اما انقدر چشمام میسوخت که بی مقدمه بستمشُ خوابیدم طوفانِ شدیدی میومد صدای رعدُ برق، آسمون سیاه سیاه شده بود اما دریغ از یه قطره بارون آدم ها همه روشون خاک نشسته بودُ کز کرده بودن یه گوشه بعد تو هر گوشه ای یه چیزی داشت آتیش میگرفت واسه همه عادی بود انگار همه چیز انگار از اول همه چیز همینطوری بود من مثِ ادمهایِ دیوونه هی تند تند میدویدم اینور اونور میگفتم چرا نشستید آخه؟ همه چیز داره میریزه به هم پاشید یه کاری کنید تورو خدا صورتم خیسِ اشک بود داد میزدم اما انگار هیشکی نمیشنید نه اینکه نخوان انگار نمیتونستن بشنون انگار خاک شده بود پُر از دهنشون یه دختری یه گوشی دراز کشیده بود، پتو کشیده بود رو خودش میخواست بخوابه بهش گفتم چرا میخوای بخوابی؟ مگه نمیبینی این اوضاع رو؟ گفت تو هم بخواب... همیشه همینطوره کنارِ تختِ من بود یه لحظه دستم خورد به پتوم، افتاد روی پتوی این دختره یهو پتوم آتیش گرفت هرکاری هم میکردم خاموش نمیشد فقط میخندید داشتم کلافه میشدم بعد دیدم شب شد یادم افتاد به اینکه تو گفتی امشب میری دویدم تو یه اتاقی گفتم تورو خدا یه کاری کنید داره میره وُ من نمیتونم ببینمش و فقط اشک میریختم نگاه کردم به دستام یه لحظه، دیدم انگشتام نیست دیگه وای چقد صحنه بدی بود دستم به بدترین شکل در اومده بود اونقدر که الان هم یادم میاد، حالم بد میشه :( همشون زدن زیرِ خنده گفتن دستتُ ببین بعد از پیشِ اونا که میومدم، دستم دوباره آروم آروم خوب شد هیچ کاری از دستم برنمیومد تو هم داشتی میرفتی فقط میتونستم گریه کنم همین انقدر گریه کردم که خوابم برد بیدار که شدم، همه چیز از بین رفته بود انگار انگار طوفانُ سیل اومدُ همه چیزُ با خودش برد انگار صد سال گذشت درُِ باز کردم که برم بیرون که یهو از خواب پریدم تمامِ تنم داغ شده بود از ترس سرم داشت منفجر میشد داشتم میلرزیدم پتو رو محکم دورِ خودم پیچیدمُ تکیه دادم به دیوارُ یهو اشکام ریخت رویِ صورتم نمیخواستم کسی صدامُ بشنوه واسه همین موزیک گذاشتمُ صداشُ زیا کردم سرمُ گذاشتم رو بالشمُ بلند بلند ضجه میزدم :( اصلا نمیدونم چرا؟ گریه میکردم برایِ خوابی که نمیدونم از کجا پیداش شد سرمُ که بلند کردم، بالشم خیسُ خیس شده بود ولی آروم شده بودم حالا دیگه فقط اشکام آروم میریختن رویِ صورتم با خودم گفتم نکنه مُردمُ خبر ندارم؟ دو انگشتمُ آروم گذاشتم رویِ نبضم میزد هنوز همزمان خواننده با صدایِ خش دارش داشت میگفت همین از تمامِ جهان کافی ــه / همین که کنارت نفس میکشم آروم شدم همین/ +چرا به ياد نمی‌آورم !؟ ديروقت است، گفتی بيا بخواب. گفتی نشيب شب از خواب ليز ماه می‌گذرد . گفتم پياده برويم، تا فلق اگر گفتگو کنيم ، ميان ماه و شکستن قفل، راهی نيست . چرا به ياد نمی‌آورم ؟ تو ديگری را دوست می‌داری ، من ترا دوست می‌دارم، و مرا ... ديگری شايد . همگان از دواير دريا آمده‌ايم. تقسيم تبسم، تقسيم فانوس و ترانه، تقسيم عشق . چرا به ياد نمی‌آورم ؟ مرا از به ياد آوردن چشم‌های تو ترسانده‌اند . انگار نمی‌گذارند، اکنون سه سايه از کشاله‌ی ديوار پنهان و پوشيده می‌گذرند . دريغا دريای دور ! اين ساعت ديواری، با آن آونگ هزارساله‌اش نمی‌گذارد از خواب تو، به آرامی سفر کنم .
  4. Hanaaneh

    تکیه کلام....

    الان جدیدا تکیه کلامم شده این ( بعد تازه) :| یعنی هنو هیچی حرف نزدم، یهو میگم: بعد تازه... :|
  5. دلیل داره لابد :|
  6. امتیاز به چه دردِ من میخوره آخه؟ :)) اصلا بگو همش واسه تو باشه واسه من فرقی نمیکنه که :) اوهوم منم نفهمیدم
  7. Hanaaneh

    حوض نقاشی

    یه غمی تو این شعر هست که حالمُ یه جوری کرده این شعرها رو که میخونم، دلم میخواد یه دلِ سیر گریه کنم :( چرا من انقدر امروز دلگیرم؟ +شده هرگز دلت مال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟ نگاهت سخت دنبال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟ برایت اتفاق افتاده در یک کافه ی ِ ابری ته ِ فنجان ِ تو فال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟ خوش و بش کرده ای با سایه ی ِ دیوار وقتی که دلت جویایِ احوالِ کسی باشد که دیگر نیست؟ چه خواهی کرد اگر هربار گوشــــی را که برداری نصیبت بوقِ اشغالِ کسی باشد که دیگر نیست؟ حواس ِ آسمانت پرت روی ِ شیشه های ِ مه سکوتت جار و جنجالِ کسی باشد که دیگر نیست شب ِ سرد ِ زمستانی تو هم لرزیده ای هرچند به دور ِ گردنت شال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟ تصور کن برای ِ عیدهـای ِ رفته دلتنگی به دستت کارت پستال ِ کسی باشد که دیگر نیست شبیـه ِ ماهی ِ قرمز به روی ِ آب می مانی که سین ات هفتمین سال ِ کسی باشد که دیگر نیست شود هر خوشه اش روزی شرابی هفتصد ساله اگر بغضت لگدمال ِ کسی باشد که دیگر نیست چه مشکل می شود عشقی که حافظ در هوای ِ آن الا یا ایها الحال ِ کسی باشد که دیگر نیست رسیدن سهم ِ سیب ِ آرزوهایت نخواهد شد اگر خوشبختی ات کال ِ کسی باشد که دیگر نیست
  8. Hanaaneh

    گاهی خودم...

    خب اگر یکیشون رو بشناسم، و این یکی با اون یکی دوس باشه :d ، درباره چیزهایی حرف میزنم که اونم خود به خود واردِ بحثمون بشه دخترا این جور وقتها حرفِ مشترک زیاد دارن :d
  9. همیشه دلم میخواست یه دختر داشته باشم اما از دیشب تا حالا خیلی این حس بیشتر شده اگه یه دختر داشتم،دستشُ میگرفتم میاوردم سرشُ محکم تو بغلم فشار میدادمُ موهاشُ نوازش میکردم بعد آروم درِ گوشش میگفتم دخترم زن بودن غمگین ترین شادیِ دنیاست...
  10. امان از دل‌ها وقتی که دم می‌کنند وقتی که می‌جوشند امان از مادرها وقتی در چهلم پسران‌شان چای می‌آورند + نه به این اندازه، اما دلم خیلی گرفته
  11. وقتی الکی میگی خوبی و باور نمیکنه زمزمه کردن موزیکی که دوسش داری، موقع آشپزی وُ ظرف شستن وسطِ گریه میخندونه ــت رنگِ لاکتُ دوست داره
  12. خوبه که انقدر به خودت امیدواری :d خوبه پس یه سهم هم واسه من گذاشتید:d اگر موافقت میکنند، بیا بگو از من 50امتیاز بگیرن بدن به تو :d
  13. Hanaaneh

    حوض نقاشی

    بعضی وقت ها یه حرفایی تو دلِ آدم هست که نمیشه گفتشون نه اینکه نخوای; نمیتونی من فکر میکنم برایِ گفتنِ این حرفها هنوز کلمه ای ساخته نشده یه حرفایی شبیهِ این که: خب؟ حالا چه کنیم؟ راستی میشه هوا همیشه ابری باشه؟ میشه شب طولانی تر باشه؟ میشه مِه گاهی هم نباشه؟ میشه ابرها بیشتر ببارن؟ حرفایی شبیهِ این که: نکنه فاصله گرفتی خدا، که انقدر خوشم؟ نکنه فاصله گرفتم که انقدر خوشم؟ غیرِ منتظره ها همیشه همینطورن همیشه انگار میخوان بهت بفهمونن که همینطور که اومدن، میرن شایدم من دارم اشتباه میکنم شاید هم بتونم تحمل کنم یعنی مجبورم بتونم قول دادم من فقط نخواه که دلتنگ نشم نخواه که این حسِ دلتنگی رو تو وجودم از بین ببرم و درک کن ترسمُ مثِ تمامِ چیزایی که درک کردی مثِ همیشه که کاری میکنی تا چیزی تو دلِ من نمونه میدونم که از خودم هم بهتر درکم میکنی پس این گفتن ها رو بذار به حسابِ اینکه دوس دارم فقط باهات حرف بزنم واسه همین مینویسم فکر که میکنم میبینم چقدر من همیشه حرف زدم و چقدر تو همیشه گوش دادی چقدر خوب به من فهموندی که میتونم از زندگی لذت ببرم بهم فهموندی که دختر بودن یه حسِ نابـــه :) من اینُ فهمیدم اما امروز تویِ آیینه زل زدم به خودم و فهمیدم چقدر حالم خوبه اونم واسه اینکه یه دخترم :) درسته که گاهی خیلی دلم میگیره از این حسِ یه طرف ــه درسته که گاهی ساعت ها بخاطرش اشک میریزم درسته که بغضش همیشه همراهم هست درسته که حتی لحظه هایی که داریم با هم میخندیم، باز هم دلم از همین حسِ یه طرفه گرفته ــست درسته که بارها به خودم تَشَر زدم که چرا یادت رفته تو یه دختری و محکومی به این که خیلی حرفا رو تویِ دلت دفن کنی اما باز هم حسِ خوبی ــه این که: دختر باشیُ یکیُ تا این حد دوست داشته باشی و انقدر عمیق باشه این حس که ترسی نداشته باشی اسمش رو بذاری عــشق آره عـــشــق و این حسِ من چیزی ــه که فقط یه دختر میتونه بفهمه چی میگم :) +مجنون شدن سزایِ زنی‌ست که نتوانست لیلایِ تو باشد!
  14. اوهوم Nazanin برنده شده پس :d کارِِ خوبی میکنی فقط واسه خودم برقص :))
  15. اوهوم هم امتیازِ اینُ میگیری هم سالِ بعدیُ :)) آره خودش ــه همه فهمیدن دیگه ( حالا خودش نباشه چه ضایع میشم :d ) نه دیگه اینجا غریبه رد میشه :|
  16. نه میشه روش تا حدودی سرمایه گزاری کرد اینجا نرقص خوبیت نداره :|
  17. Hanaaneh

    به جهنم!!!!!!!!!!

    دیگه کار از به جهنم گفتن گذشته سالی یه بار تاپیک آپ میشه اونم به دستِ استارتر
  18. بذار سالِ دیگه بگو :))
  19. Hanaaneh

    آموزش بافتنی با دو میل

    خب الان من کلاهُ هم یه مدتی ــه یاد گرفتم :d برای بافتنِ کلاه معمولا یه کلاف کافیه البته اگر کلاه ساده باشه و یه نکته دیگه اینکه بهتره میل هایی که باهاشون میبافید، باریک نباشن بنظرم شماره 4.5 خوب باشه البته واسه کسی که کارِ اولش هست، یه کم اولش سخت ــه کار با این میل ولی بعدش دستش روون میشه خب آموزشش: اول 80 دونه سر میندازیم که اگر بخوایم دخترونه باشه، این تعداد بیشتر باشه، چین بیشتر میخوره وُ قشنگ تر میشه پایینش ولی پسرونه همین تعداد خوبه تازه 74 تا هم خوبه بعد شروع میکنیم دو زیر دور و بافتن و خب معمولا تا 7-8 رج معمولشه ولی باز سلیقه ای ــه که بخواید کش بافش چقدر باشه بعد هم 3-4 رج زیر میبافیم و بعد شروع میکنیم یه زیر یه رو به صورتِ ساده میبافیم با توجه به اینکه بخواید بزرگیِ کلاه چقدر باشه میبافید ولی معمولا تا یه وجب کافی ــه بعد از اون شروع میکنیم به جمع کردنش به این صورت که هر پنج تایی که یه زیر یه رو میبافیم، دو تا رو با هم جمع میکنیم ( مثلِ همون کور کردن تویِ شال) و انقدر این کار رو ادامه میدیم تا چند تا دونه بمونه وُ بعد دیگه کورش میکنیم و بعد دو لبه ی کلاه رو روی هم میذاریم وُ شروع میکنیم به دوختنش به قسمتِ بالاش که رسیدیم، کاموا رو به هر اندازه ای که میخواید گرد باشه، دورش میپیچونیم اینم عکس ــه اولین کلاهی که خودم درست کردم و خیلی هم ناشیانه ــست :|
  20. اوهوم مطمئن باش میشه بخصوص که الان اگر یه نگاه به تعداد نوشته هات بندازیُ با بقیه مقایسه کنی، حتما خودت هم به خودت امیدوار میشی :)))) نه دیگه همون سنا سادات ــه saghar هم برا رد گم کنی هی میگه نه :|
  21. یه زمانی Moment هم بود البته :d من این توانایی رو در تو میبینم که جایِ Mohammad Aref رو هم بگیری حتی :d اوهوم بذار برم یه نگاه بندازم ببینم کی مونده :d
  22. خیلی دوس دارم راهمُ ادامه بدم ولی دیگه کُرکُ پرم ریخته اون آدم نیستم :d متاسفانه نه نداره نه بعید میدونم اون باشه + حالا من یه جوری با اعتماد میگم این نیست اون نیست، انگار همه رو دیدم :))
  23. آره شبیهِ یه کم خب من یه زمانی تاپیک ها رو داغون میکردم :d یادمه pesare irani تو میتینگ باهام دعوا میکرد میگفت چرا جایِ منُ گرفتی :)) خدا رحمتش کنه:d الان بعد از مدت ها دارم اسپم میکنم:D نه دیگه همه رو یه دور گفتیم مطمئنا یا من برنده میشم یا تو دیگه:))
  24. Hanaaneh

    گالری عکس من و ماتیلدا :))

    کاش پسرِ نیگا نمیکرد تو دوربین
×
×
  • اضافه کردن...