چند ماه پیش رفته بودم جشن عقد بهترین دوستم
اینو بگم که وقتی رفتم در لحظه اول ورود داشتم از تعجب شاخ در می آوردم آخه عروس ودوماد زودتر از خیلیا اومده بودن
تازه داشتن واسه خودشون اون وسط میرقصیدن
بعدشم که عاقد اومد قرار شد که من برم تور بگیرم بالای سرشون ولی حسابی سوتی دادم آخه این عاقده هی بین خوندنش مکث میکرد و منم فکر میکردم تموم شده و هی تور رو جمع میکردم. طفلک عاقد همش میگفت خانم هنوز مونده تور رو نگه دار
حالا اینا به کنار
چون همه رفته بودن برقصن و فقط من کنار عروس نشسته بودم اینا فکر میکردن من آبجیشم و ساقدوشش یا اینکه یه نسبت خیلی نزدیک باهاشون دارم. واسه همین میومدن کادوهای عروسی رو که پول بود،میدادن دست من و تبریک میگفتن .دوستم هم اونجا از خنده غش کرده بود وقتی قیافه متعجب منو دید
جالب تر این که وقتی میخواستن پول این خواننده رو حساب کنن ،میومدن پیش منو میگفتن داماد گفته که از من پول بگیرن
خلاصه عین این مغازه دارها پول میگرفتم ومیشمردم وحساب میکردم
آخرش هم که میخواستم برگردم مث همیشه چند تا از این خانوما که فکر میکنن پسراشون تحفه هستن،اومدن پیشم وشروع کردن به به وچه چه گفتن . ولی من فکر پلیدشون رو خوندم و گفتم با اجازتون من برم داداشم منتظرمه