رفتن به مطلب

Hanaaneh

مدیر بازنشسته
  • تعداد ارسال ها

    6295
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط Hanaaneh

  1. من حوصله ندارم دیگه
  2. به شدت موافقم
  3. به قولِ نازنین، حدسم نمیاد :|اصلا بی روح شده بازی :|
  4. شبیه ــه حتی شبیه مهندس خوش فکر
  5. این شکلی :D اوهوم همه منُ بخاطرِ همین صداقتم دوس دارن :d
  6. احتمالش هست :| ولی چشمای تو این شکلی نیست که:| خیلی واضح تر میخندم:d مینا بیا باز لو رفتم دیگه :|
  7. نه من این شکلی نمیخندم :)))
  8. Apameh :d
  9. من حدسش زدم فافا رو :|
  10. منم همینطور :| اصلا حوصله ندارم حدس بزنمُ کل کل کنم :|
  11. Hanaaneh

    گـ ــــُـــرگــــ

    مو سپیدم مو سپیدم موسپیدم مو سپید گرگ باران دیده هستم، برف سنگین دیده ام
  12. Hanaaneh

    تکیه کلام....

    الان نداری دیگه/
  13. Hanaaneh

    کاربر همیشه ماندگار نواندیشان

    پــروانــه های مرده با هم فرق دارند...
  14. باباشون پولداره خب
  15. Hanaaneh

    شهرِ من...

    اوهوم قفل ها داره یکی یکی باز میشه :d
  16. Hanaaneh

    شهرِ من...

    چه فایده داره گوش بدیم یا ندیم؟ آرزویِ یه نفسِ راحت داریم ما این روزا تو اتاق با درهایِ بسته هم حتی باز حس میکنیم تو گلومون خاک ــه ولی باز هم باید سکوت کنیم حتی همین جا هم :| کور که نیستن یه ماه ــه اوضاع همین ــه کاش یه خاک بیاد رو سرِ خودشون ببین حالا چیکار میکنن :|
  17. Hanaaneh

    شهرِ من...

    حالا میگن این خاک ها برکت ــه 8 سال تو این خاک جنگیدن بذارید تبرک بشید :))
  18. Hanaaneh

    حوض نقاشی

    صبح از خواب بیدار شدم که مثلا برم با استادِ حرف بزنم یه چند لحظه فکر کردم بعد گفتم نه نمیرم :| اصلا برم که چی بشه مثلا؟ من که کارم دیگه حل نمیشه وُ مجبورم یه سال تاوان بدم، چه کاری ــه برم اعصابِ خودمُ بریزم به هم واسه یه همچین آدمی بعد اومدم حذفُ اضافه انجام بدم، هرکاری کردم، سرِ همون خرابکاریِ این آقا، نتونستم دو واحدُ بگیرم :| به شدت عصبی شدم اما فقط چند دقیق بود این عصابنیتم اومدم لپ تاپُ خاموش کردم پتو رو کشیدم رو سرمُ بلند گفتم بــــــه درکــــــــــ :d و بعد راحت خوابیدم :d الان دارم فکر میکنم،حس میکنم اون شخصیتِ صبح، من نبودم :d باور کن دیگه خسته شدم خودمم برام دعا کن خیلی... خب؟ فکر نمیکردم تو 23 سالگی، انقدر قرار باشه دورانِ سختی بگذرونم :) از هیچ کس هیچ شکایتی ندارم راستش باید اعتراف کنم که از تنها کسی که دلخورم، خودمــم :( خیلی اشتباه کردم همیشه... سخت ــه کنار بیامُ خودمُ ببخشم دلم واسه روزهایِ خوب تنگ شده :) روزهایِ آروم :) ولی میخوام دوباره خودم بسازمشون میدونم که از پَسِ همه اینها برمیام میتونم همه این سختی ها رو بزنم کنارُ دوباره بشم همون آدمِ پُر انرژی من دارم یاد میگیرم که دیگه کم نیارم من خودم دنیایی که میخوامُ میسازم با همین دستایِ خودم بعد هم تو میایُ یادم میره که چقدر سخت بود همه چیز :) چی ازین بهتر خدایا شکرت که انــــقد آرومم میکنی تو این شرایط من خوشبختم خدایـــــا من خوشبخت ترینم +یک روز شاید همراه پرواز پرستوی عاشقی واژه لبخند به سرزمین سوخته من بازگردد. امید، کوبه در را بفشارد و سپیدی جای تمامی این سیاهی را پرکند...
  19. Hanaaneh

    شهرِ من...

    هنوز هم خاک هست دیگه کلا ریه هامون عادت کرده همین الان من حس میکنم تا بیخِ گلوم خاک ــه سرِ بعضیا سلامت
  20. یه موزیکی رو بشنویُ خیلی دوسش داشته باشی بعد به کسی که دوسش داری بدی، اونم بارها گوشش بده وُ بگه خیلی دوسش دارم این سلیقه مشترک تویِ اغلبِ موزیک ها، خیلی حسِ خوبی میده
  21. Hanaaneh

    دوست دختر

    این فرهنگُ که میگی، میشه توضیح بدی؟ حتی تویِ فرهنگ هایِ دیگه هم این وابستگیُ اینا هست در هر صورت یه سمتِ قضیه یه دختره که به شدت سرشار از احساس ــه میگم بیاییم اینُ نگاه کنیم پس هوم؟ [Hidden Content]
  22. Hanaaneh

    دوست دختر

  23. همینطوره و بخاطرِ همین هم هست که حسِ خوبی میدن در واقع باید بگید سبک، نه شعرُ ترانه :|
  24. Hanaaneh

    افتخار میکنم

    کماکان افتخار میکنم به خودم که به دوستم که میخواد تازه ازدواج کنه وُ هیچی هم آشپزی بلد نیست، کلی امیدواری الکی دادم که بیا خودم یادت میدم :))
  25. ماجراهایِ آقایِ حکایتی یکی بود یکی نبود زیرِ گنبدِ کبود ستاره بود بالا شکوفه بود پایین قصه ما تموم شد قصه ما بود همین ... :)
×
×
  • اضافه کردن...