رفتن به مطلب

مهمترين رويدادهاي ايران در چنين روزي


ارسال های توصیه شده

مجلس شوراي ملي 17 دي ماه 1323(هفتم ژانویه 1945) اختيارات دكتر ميلسپو Arthur Chester Millspaugh مستشار آمریکایی ماليه ايران را كه با مدير كل وقت بانك ملي درگيري پيدا كرده بود لغو كرد. ميلسپو كه معتقد بود تا ايرانيان به ماليات دادن عادت نكنند، و بورو کراسی پیچیده ایران ـ از رشوه، پارتي بازي و توصیه (اعمال نفوذ) تا تنبلي کارمندان، بی اعتنایی نسبت به مراجعین، بی دقتی و امروز و فردا کردن از ميان نرود و نظام استخدام دولتی دگرگون نشود و از سیستم رسمی و قراردادی درنیاید مسائل ايران حل نخواهد شد و برای حل این معضل که ریشه هفتصد ساله (از زمان مغولها) دارد نیاز به یک انقلاب اداری است و این انقلاب یک «پیش ـ انقلاب» لازم دارد و آن حل مسئله مالیات در ایران است. میلسپو که 9 روز پس از سلب اختیارات كناره گيري خود را اعلام داشت و به آمريكا بازگشت در این کشور در یک مصاحبه مطبوعاتی عمومی این پیش بینی خودرا ابرازداشت که بوروکراسی ناراضی ساز ایران سرانجام به انقلاب منجر خواهد شد که در آن همه چیز دگرگون و زیر و رو خواهد شد.

مطبوعات ملی گرای وقت (تهران) نوشته بودند آنانکه نمی خواهند ایران درست شود و در جایگاه قدیم خود قرارگیرد با طرح توطئه باعث سلب اختیارات دکتر میلسپو شده اند. انگشت اشاره این مطبوعات متوجه لندن بود.

دکتر میلسپو متولد سال 1883 شهر آگوستای ایالت میشیگان که از دانشگاههای ایلی نوی و جانز هاپکینز در رشته های اقتصاد، مالیه و اقتصاد سیاسی فارغ التحصیل شده بود، زماني استاد دانشگاه و در دهه سوم قرن 20 مدتی هم مشاور دولت آمریکا در امور بازرگانی بود دوبار به استخدام دولت ایران درآمده بود. بار اول چهار سال و اندی (از نوامبر 1922 تا ماه مه 1927 = از آبان 1299 تا یکم خرداد 1306) و بار دوم از 1942 تا 1945 (تقریبا سه سال و دوران جنگ جهانی دوم). بار نخست، میلسپو شخصا از ادامه کار در ايران کناره گيري کرده بود. محصول اقامت اول او در ایران کتابی تحت عنوان وظیفه یک آمریکایی در ایران (The American Task in Persia) بود و حاصل اقامت دوم او در کتابی تحت عنوان آمریکائیان در ایران (Americans in Persia) ارائه و منعکس شده است. کتاب اول در سال 1925 و کتاب دوم در 1946 انتشار یافت. در کتاب اول، میلسپو از مداخله متنفذین، خواص و سران ایلات در امور نالیده و در کتاب دوم کلا نظر منفی ارائه داده و نوشته است که به علت وجود چند دستگی میان رجال و عادت آنان در توجه خاص به منافع شخصی خدا داند که در چه زمان ایرانیان بتوانند یک دولت کارآمد بوجودآورند؛ به عبارت دیگر وی به اداره شدن امور توسط ایرانیان به دلیل چند دستگی و نبود دلسوز و تفکر ملّی تردید کرده است. میلسپو که مولف هشت کتاب دیگر است در سال 1955 درگذشت.

لینک به دیدگاه
  • پاسخ 232
  • ایجاد شد
  • آخرین پاسخ

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

پليس تهران 17دي ماه 1346 هجري خورشيدي خبري را در اختيار خبرنگاراني كه اخبار جنايي شهر را پوشش مي دادند قرار داد كه حاكي از آن بود كه غلامرضا تختي پهلوان معروف كشتي كه شهرت به پيروي از خط دكتر مصدق و مخالفت با روش حكومت كردن شاه را داشت در يك هتل شهر خودكشي كرده و طبق يادداشتي كه بر جاي گذارده انگيزه او مشكلات داخلي بوده است.

نوشيروان كيهاني زاده (مولف اين سايت) كه در آن زمان در تحريريه روزنامه اطلاعات، يکي از دبيران خبر بود از «خليل بهرامي» خبرنگار مربوط (فعلا ساکن قهرود کاشان) خواست تا فتوكپي يادداشت (منصوب به پهلوان تختي) را تهيه كند، و آن را عينا در صفحه حوادث روزنامه اطلاعات كليشه كرد تا روزنامه صحت و سقم مندرجات آن را روشن نكرده باشد و مردم (مخاطبان روزنامه)، خود قضاوت كنند و روز تشييع جنازه تختي هم، برخلاف روش روزنامه اطلاعات، با آماده كردن خود براي تحمل هرگونه اعتراض، عكس جسد جهان پهلوان را كه در تالار تشريح پزشكي قانوني گرفته شده بود در صفحه اول روزنامه چاپ كرد و .... برغم نارضايي باطني دولت وقت، هزاران نفر جنازه جهان پهلوان ايران را از تهران تا ابن بابويه (شهر ري) تشييع كردند.

تختي، نخستين كشتي گير ايراني كه بر كرسي قهرماني جهان ايستاد، تا روزي كه خود را از مسابقه ها كنار كشيد برنده چهار مدال طلا و شش مدال نقره شده بود.

لینک به دیدگاه

مظفرالدين شاه قاجار هشتم ژانويه 1907 (هجدهم ديماه سال 1285 خورشيدي) و ده روز پس از امضاي نظام نامه مشروطيت (قانون اساسي كه عمدتا از قانون اساسي بلژيك ترجمه شده بود) در 54 سالگي، ظاهرا از بيماري سل درگذشت و ده روز بعد پسرش محمدعلي ميرزا تاجگذاري كرد و شاه شد؛ بدون اين كه از نمايندگان مجلس شوراي ملي براي شركت در اين مراسم دعوت بعمل آورد.

مظفرالدين شاه كه مانند پدرش و عمدتا با استقراض پول با بهره سنگين از بيگانه (روسيه و انگلستان) سه بار (در سالهاي 1900، 1902 و 19005) به سفر اروپا رفته بود! داراي شش پسر و 18 دختر بود. وي پس از قتل پدرش ناصرالدين شاه به دست ميرزارضاي كرماني در سال 1896 ميلادي به شاهي رسيده بود.

مظفرالدين شاه قاجار 35 سال وليعهد بود و در تبريز مي زيست و در نتيجه به دور از بازي هاي سياسي تهران و كسب تجربه. در زمان سلطنت او نيز كه مردي چندان كارآمد نبود مقامات كشوري و لشكري همان ها و از همان خانواده هاي انگشت شمار بودند كه در زمان ناصرالدين شاه و پدر او محمدشاه بركرسي رياست مي نشستند؛ واجد شرايط لازم براي مديريت سازمانهاي عمومي نبودند، دلواپسي وضعيت مردم (عوام الناس) و دلسوزي براي كشور نداشتند، داراي حرمسرا و املاك شخصي و تشريفات بودند و بيشتر وقت خود صرف آن امور و رقابت و دشمني با يكديگر مي كردند، داراي خصلتي خودخواه و مستبد بودند، امتياز طبقاتي و داشتن مقام و منزلت را يك حق طبيعي براي خود مي پنداشتند، زير نفوذ دولتهاي استعمارگر وقت قرارداشتند و مرعوب آنها بودند، و به همين دلايل وضعيت كشور ـ در جهاني كه چهار نعل به پيش مي رفت، هميشه درحالت پس رفتن بود. قرارداد انحصار نفت با «دارسي» براي مدت 60 سال در زمان مظفرالدين شاه امضا شد كه نفت ما بعدا دربست در اختيار انگلستان قرار گرفت

لینک به دیدگاه

18 ديماه 1337 (8 ژانويه 1959) ابوالفضل لساني مولف كتاب طلاي سياه (نفت)، حقوقدان معروف و سناتور قرباني يك دروغ تلفني شد، سكته كرد و درگذشت.

وي در سالهاي آخر عمر بارها گفته بود كه تا كشورهاي خاور ميانه داراي نفت هستند بدبختند و آنهارا آرام نخواهند گذارد؛ و بهتر بود كه اين منطقه فاقد نفت بود تا همانند قرون قديم و وسطا به پيشرفتهاي فكري، ادبي و علمي نائل مي شد و اروپا را در فنون و صنايع پشت سر مي گذارد. داشتن نفت بدون قدرت نظامي (كه از حق ملت صاحب نفت و منافع آن دفاع كند)، مصيبت ساز است. به علاوه، درآمد بادآورده نفت مردم کشورهاي نفتدار را تنبل و دراین کشورها، این پول تقریبا مُفت ایجاد مبارزه برسر کسب مقام می کند و صدها مشکل دیگر. نفت کالايي تمام شدني است.

لینک به دیدگاه

18 دي ماه 1349 (ژانويه 1971)، دولت وقت اخذ عوارض املاك شهري را تحت عنوان «نوسازي» به شهرداري ها واگذار كرد. در همان زمان كساني بودند كه گفته بودند در ايران هم مانند كشورهاي ديگر عوارض سالانه مستغلات بايد برپايه بهاي روز (قيمت بازار) وصول شود و هزينه هاي شهر از همين محل تامين گردد و اداره مدارس، درمانگاههاي، پليس و زندان، آب، برق و تلفن مانند همه كشورها از جمله آمريكا به شهرداري ها واگذار شود و دولت به امور مهم و برنامه ريزي بپردازد كه گوش شنوا وجود نداشته است و اينك درآمد عمده شهرداري از فروش فضا تامين مي شود!.

لازم است دانسته شود که در بيشتر كشورها، صاحبان مستغلات بايد هر سال درصدي از بهاي واقعي آنها را بدون چون و چرا به شهرداري شهر بپردازند و به همين ترتيب عوارض اتومبيل و از اين قبيل اموال را تا شهر اداره شود. براي مثال: عوارض سالانه يك اتومبيل ده هزار دلاري در برخي از ايالتهاي آمريكا، هر سال 450 دلار است كه اگر صاحب آن تا آخر سال نپردازد، آن اتومبيل حق تردد و يا پارك شدن در آن شهر را ندارد و شهرداري براي وصول طلب خود آن اتومبيل و يا قسمتي از متعلقات بدهكار و حتي خانه او را به حراج مي گذارد. اين عوارض، سواي ماليات سالانه دولت است كه از هر اتومبيل براي تردد در جاده ها اخذ مي شود. درآمد عمده دولتها از تفاوت فروش مستغلات به نام «سود سرمايه و يا کپيتال گين» است كه كمترين آن در آمريكا، و معادل 20 درصد است. به عبارت ديگر، دولت 20 درصد از سود (تفاوت بهاي خريد و بعدا فروش) را برمي دارد. در همه كشورها، جز چند شيخ نشين كوچك، يك قلم درآمد دولتها از ماليات فروش بنزين است. در وطن ما، دولت بنزين را سوبسيد مي كند، چرا؟. اين تبعيضي براي كساني است كه اتومبيل ندارند. سوبسيد اتوبوسهاي شهري كافي است. بايد شرط داير كردن هرگونه مغازه و كارگاه و رستوران از خواربار فروشي تا خياطي؛ داشتن ماشين الكترونيك و پلمب شده فروش متصل به شبكه باشد تا ماليات دولت و شهر بلافاصله مشخص و اخذ شود و براي فروشنده و براي صاحب كسب كه از چنين ماشيني استفاده نكند و مدرك ماشيني فروش به خريدار ندهد مجازات سنگين وضع شود. به علاوه، چرا بايد ارزش پول ايران (ريال) كه متعلق به يك كشور بالقوه ثروتمند است از سير نزولي دائمي ( شروع از 1358) خارج نشود؟. چرا روزنامه ها هر روز ضمن انتشار بهاي سكه طلا و ارزهاي خارجي نمي نويسند: امروز هم ريال ... تنزل كرد. بالارفتن سكه طلا و ارز، يعني پايين رفتن ارزش ريال به همان نسبت. آيا ريال بايد تا اين حد پايين برود يا آن را تعمدا پايين مي برند؟. كشوري كه درآمد بادآورده از نفت دارد نبايد پولش اين قدر ضعيف باشد. در سال 1329 ضمن طرح ملي شدن نفت، پرداخت هزينه هاي جاري دولت از محل آن ممنوع شده بود ولي به گزارش برخي روزنامه ها، اينك بخش بزرگي از هزينه هاي دولت از درآمد نفت تامين مي شود. مجسم كنيد كه اگر همانند اواخر دهه 1370 هجري خورشيدي هر بشكه نفت به 15 دلار تنزل كند، چه خواهد شد؟. در زمان حكومت دكتر مصدق هم ما نفت داشتيم ولي صادر نمي شد زيرا كه در محاصره دريايي بوديم كه به اين امر هم بايد توجه شود. نفت گندم نيست كه هر سال بكاريم و برداريم، ثروتي است تمام شدني كه بايد آن را با ثروت ديگر معاوضه كرد و نه اين كه آن را فروخت و خورد و در فكر آيندگان نبود كه چند برابر امروز خواهند بود

لینک به دیدگاه

دهم ژانويه سال 62 پيش ازميلاد پمپيPompey ژنرال رومي و يكي از اعضاي شوراي 3 نفري رياست امپراتوري روم اعلام كرد كه سوريه و مناطق اطراف آن ضميمه قلمرو روم خواهد بود. در آن زمان سوريه به مراتب بزرگتر از امروز و پايتخت آن انتاكيه (Antioch) و شامل جنوب غربي تركيه امروز، قسمتي از اردن امروز و لبنان بود. اين تصميم،چهل روز بعد توسط يك فرستاده ويژه به اطلاع امپراتوري ايران رسانده شد. پاسخ ايران اين بود: دست روميان از مناطق شرق مديترانه كوتاه. اين مناطق از جمله سوريه و ناحيه اورشليم بايد استقلال داشته باشند و يا تحت الحمايه ايران باشند.

اين پاسخ دندان شكن بر امپراتوري روم گران آمد و عزم جنگ با ايران را كرد. كراسوس ژنرال ديگر ـ همرديف پمپي (Gnaeus Pompeius) و يكي از اعضاي شوراي سه گانه رياست بر امپراتوري روم تداركات لازم براي اين جنگ را فراهم كرد و 9 سال بعد (53 سال پيش از ميلاد) با سپاهي انبوه وارد شرق مديترانه شد. ارتش ايران به فرماندهي سپهبد «سورنا» به حرکت درآمد و جنگ دو ارتش در منطقه حرّان (كارهه آن زمان – كنار رود فرات، مرز امروز سوريه و تركيه) آغاز شد. در اين جنگ سپاه روم درهم شكست، كراسوس و پسرش كشته و روميان به مديترانه ريخته شدند. اين جنگ بزرگترين پيروزي شرق برغرب در طول تاريخ بشمار آورده شده است. مورخان نظامي علت پيروزي ايران را برتري اسلحه و تاكتيك جنگ و احساسات شديد ناسيوناليستي ايرانيان دانسته اند. شكست كارهه تحقير بزرگي براي امپراتوري روم بود. درسي كه از اين جنگ بايد گرفت اين است كه ملتي كه نتواند به موازات زمان؛ اسلحه دفاعي لازم، تكنولوژي مربوط، غرور ملي، وطن شناسي، روحيه و آمادگي دفاع از خاك وطن و آزادي و استقلال آن را داشته باشد محكوم به بردگي، استثمار شدن و ذلت است.

لینک به دیدگاه

بيستم دي ماه سال 1314 خورشيدي (10 ژانويه 1936) وثوق الدوله (حسن وثوق) رئيس الوزراء سالهاي 1297 و 1298 كه بعدا اعتراف به گرفتن رشوه از دولت انگلستان كرده بود تا ايران را دربست تحت الحمايه آن دولت قرار دهد و قسمتي از اين پول را به صندوق دولت مسترد کرده بود به رياست فرهنگستان ايران منصوب شد!.

مي دانيم كه فرهنگستان يك كشور، بزرگترين رسالت و وظيفه ملي ــ ميهني را در آن كشور بر عهده دارد. انتصاب وثوق الدوله به رياست فرهنگستان، در عين حال ثابت مي کند که برخلاف تصور؛ نفوذ دولت لندن در ايران [برغم تغییر دودمان سلطنتی] همچنان ادامه داشت.

لینک به دیدگاه

بيستم دي ماه 1325 خورشيدي (10ژانويه 1947 ) دكتر مصدق در مسجد شاه در اجتماع مردم معترض به احتمال مداخله دولت در انتخابات در شرف انجام، به قوام السلطنه نخست وزير وقت اخطار كرد كه دست خود را از جريان انتخابات دور نگهدارد و فلسفه دمكراسي و راي مردم را به بازي نگيرد. دكتر مصدق كه بارها قوام را عامل بيگانه (انگلستان) خوانده بود در آن اجتماع گفته بود كه ما بايد انتخابات درست داشته باشيم، و يا اين که مطلقا انتخابات نداشته باشيم. كاري نكنيد كه مداخله در انتخابات يك عادت شود كه در اين صورت مردم به آن اعتنا نخواهند كرد و لفظ انتخابات در ايشان شور و اشتياق به وجود نخواهد آورد. مداخله دولت در انتخابات خيانت به حقوق مردم است. بگذاريد هركس را كه مي خواهند برگزينند. اگر بعدا احساس كنند كه درانتخاب افراد اشتباه كرده بودند دفعه بعد دقت بيشتري بعمل مي آورند و چشمشان را بازتر مي كنند و تكرار اين عمل - همان تكامل دمكراسي است. دكتر مصدق قوام را تهديد به تحريم انتخابات كرد.

در آن زمان به جاي تحريم از واژه تحصن و مترادف آن استفاده مي شد و اين تحصن يك هفته بعد براي چهار روز انجام شد

لینک به دیدگاه

از بيستم دي ماه 1352(دهم ژانويه 1974) و دو ماه و چند روز پس از بالارفتن بهاي نفت خام در سطح جهان كه ناشي از تحريم صدور آن از جانب كشورهاي عربي بود و افزايش درآمد ارزي ايران از اين رهگذر، به تصميم دولت وقت خريد و فروش ارز در ميهن ما آزاد شد به اين ترتيب كه هر كس مي توانست به هر بانك مراجعه و تا هر مبلغ پول خارجي كه مي خواست به نرخ دلاري هفت تومان خريداري كند و هيچ شرط و محدوديتي در كار نبود كه سالها بعد معلوم شد يك توطئه بوده است كه كشور هاي صادر كننده نفت هرگز نتوانند اين در آمد (ارزهاي نفتي) را صرف «توليد درآمد» و سرمايه گذاري داخلي كنند و ثروتشان به جاي نقصان، افزايش يابد. شاه در سال 1356 (سال1977 ميلادي) كه كشور با تورم پول رو به رو شده بود پي به اشتباهات اقتصادي مقامات دولتي برده بود و گفته شده است كه كناره گيري هويدا در آن سال به همين دليل بود.

در سال هاي 1352 و 1353 (74 - 1975) هم برخي ايرانيان دلسوز به دولت وقت اندرز داده بودند كه به منظورحفظ ثروت ملي، از فروش ارز (دلاري هفت تومان) با هدف تامين هزينه هاي جاري دست بردارد و يا دست كم ارز را دو ــ سه نرخي كند؛ براي تفريح و تفرج (مسافرت اتباع) يك نرخ، براي خريدهاي متفرقه و ابزارهايي كه در اولويت نيستند نرخ ديگر و براي خريدهاي لازم و سرمايه گذاري هاي بنيادي نرخ هفت تومان كه به اين اندرزها توجه نشد و مشكلات بعدي و ... نتيجه همين آزادي بدون قيد و شرط معاملات ارز بود. در آن زمان دولت وقت مدعي بود که با اين عمل «ريال ايران» را بين المللي كرده و مردم ناآگاه از اقتصاد و معاملات پول هم باور مي كردند و نمي دانستند كه اين پول، حاصل فروش ثروت ملي است كه ديري نخواهد پاييد، و نسلهاي بعد بي نصيب خواهند ماند.

با آزاد شدن فروش ارز، طولي نكشيد كه ايران به صورت گورستان اتومبيلهاي اروپايي به ويژه آلماني درآمد كه هر مسافر ايراني در سفر به اروپا يك دستگاه اتومبيل دست دوم خريداري مي كرد و با خود به ايران مي آورد

لینک به دیدگاه

آژانسهاي خبري نهم و دهم ژانويه 1979 از واشنگتن از قول مقامات دولت جيمي كارتر رئيس جمهور وقت آمريکا گزارش كرده بودند كه دولت آمريكا از طريق «ويليام سوليوان» سفير اين كشور در تهران به شاه پيام داده است كه به مصلحت است ايران را ترك گويد. اسوشيتدپرس اين اقدام را نشانه تغيير در سياست آمريكا نسبت به شاه دانسته و يونايتدپرس كه منبع خبر خود را «ديويد نيوسام» معاون وزارت امور خارجه آمريكا ذكر كرده بود نوشته بود كه اگر شاه برود بعيد است كه بتواند بازگردد و اضافه كرده بود كه با رفتن شاه، بختيار نخست وزير تازه شانس بهتري براي كنترل اوضاع خواهد داشت!. آژانس فرانس پرس در اين زمينه چنين نوشته بود: به نظر مقامات تصميم گيرنده آمريكايي، ادامه حضور شاه در ايران مانع برقراري آرامش در اين كشور خواهد بود و لذا بهتر است كه ايران را ترك گويد.

سپهبد ربيعي آخرين فرمانده نيروي هوايي در نظام سابق درجريان محاکمه اش در دادگاه انقلاب در آن زمينه گفته بود: آمريکايي ها دم شاه را همانند يک موش مرده گرفتند و از کشور بيرون انداختند!. ربيعي با اينكه اواخر كار، از مخالفت خود با انقلابيون كاسته بود به حكم قاضي شرع دادگاه انقلاب اعدام شد.

اسناد از طبقه بندي خارج شده نشان مي دهد كه دولت كارتر تا آخرين هفته حكومت بختيار باورنداشت كه روحانيون شيعه برندگان واقعي انقلاب ايران خواهند بود. دولت كارتر تلاش داشت و اميدوار بود كه ملّيون (هواداران مصدق) قدرت را به دست گيرند و سلطنت در ايران به صورت كشورهاي پادشاهي اروپا درآيد. در آن زمان ميان سايرس وانس وزير امور خارجه وقت و برزينسكي مشاور ويژه كارتر (توتور= آموزگارخصوصي دروس علوم سياسي كارتر) بر سر مسائل ايران و اينكه چه گروهي بهتر است در اين كشور برسركارآيد اختلاف نظر بود. سران مسكو هم كه از انقلاب ايران حمايت مي كردند چشم به پيروزي كمونيست ها داشتند كه از فعلان در انقلاب بودند. در آن زمان چند گروه چپگراي ايراني از جمله سه جناح كمونيستي در انقلاب شركت داشتند كه اواخر وقت روز پيروزي انقلاب فرستنده هاي راديو تلويزيون به دست آنها افتاده بود.

لینک به دیدگاه

کرونيكلر هاي اروپايي شكست سپاه اعزامي خليفه عباسي از خراسان به سيستان [سیستان بزرگتر] براي سركوب كردن بپاخيزي پسران آذرك را يازدهم ژانويه سال 798 ميلادي نوشته اند. اين بپاخيزي از نخستين قيامهاي مسلحانه ايرانيان در جنوب خاوري وطن براي کوتاه کردن دست عرب و احیاء استقلال و حاکمیت ملی بود. حمزه پسر بزرگ آذرك پس از اين كه شنيد علي بن عيسي بن ماهان ژنرال و فرماندار عباسيان پسر خود عيسي را مامور سركوبي قيام سيستانيان كرده است، با چندصد تن انقلابي استقلال طلب در كوههاي سر راه كمين كرد و لشكر اعزامي را پراكنده ساخت. علي بن عيسي بن ماهان، خود 14 سال بعد در دو نبرد در ری و همدان، از نیروهایی «انقلاب استقلال ایران» مرکب از داوطلبان مسلح شکست خورد و کشته شد.

سالها بعد يعقوب ليث تلاش پسران آذرك را دنبال كرد و موفق شد. قيامگران سيستاني مي گفتند كه حكام عباسي همان مي كنند كه در اسلام نهي شده است؛ ظلم، اسراف و توجه به تجملات و تشريفات. آنان استدلال مي كردند كه منظور از ردّ حكومت عباسيان دفاع از اسلام راستين است و تاكيد داشتند كه اسلام نگفته است كه ايرانيان براي ثبوت مسلمان بودن خود، لزوما حاكم اعزامی عرب داشته باشند و به عربي سخن بگويند

لینک به دیدگاه

خانواده هاي افسرانی كه توسط انگليسي ها اعدام شده بودند براي شكايت از وثوق الدوله رئيس الوزراء وقت كه به اعتراض آنان توجه نكرده بود 22 دیماه1297 (11 ژانويه 1919) مقابل كاخ گلستان اجتماع كردند ولي از دست دربار سلطان احمدشاه هم در اين زمينه كاري برنيامد!. انگليسي ها 22 تيرماه همان سال (ژوئيه 1918) درست چهارماه مانده به پايان جنگ جهاني اول، چهارده افسر نيروهاي مسلح ايران را بدون كوچكترين دليل اعدام كرده بودند ــ موضوعي كه مورخان ما، آن طور كه بايد به آن توجه نكرده اند.

اين افسران به منظور دفاع از وطن كه قبلا [و در قبال قدرتهای درگیر در جنگ جهانی اول] اعلام بي طرفي كرده بود با نيروهاي انگليسي [که این بی طرفی را نقض کرده بودند] جنگيده و بعدا دستگير شده بودند. اعدام این افسران [چهارماه پیش از پایان یافتن جنگ جهانی اول] و در آستانه تنظیم قرارداد 1919 معروف به «قرارداد وثوق الدوله» و با هدف ارعاب مخالفان احتمالی قرارداد صورت گرفته بود.

پس از اين كه لنين سازشنامه آگوست 1907 سن پترزبورگ میان روسیه و انگلستان [قرارداد تقسیم ایران میان این دو قدرت] و همه معاهدات مغاير تماميت و حاكميت ايران و امتيازات و مطالبات روسيه و روسها را يكجانبه لغو كرد؛ انگليسي ها درصدد سازش محرمانه با وثوق الدوله برای عقد قراردادي كه چندي بعد تنطيم شد (قرارداد سال 1919) برآمدند و برای اغفال افکار عمومی اعلام كردند كه نيروهاي نظامی خودرا از ايران بيرون خواهند برد و «اس پي آر» را منحل خواهند كرد!. قرارداد 1919 (معروف به قرارداد لندن و وثوق الدوله) بگونه ای تنظیم شده بود که در صورت تصویب مجلس و اجرا وطن مارا دربست تحت سرپرستي انگلستان قرار می داد و عملا تحت الحمایه آن دولت می شد

لینک به دیدگاه

پس از ده ماه و 17 روز تعقيب و زد و خورد بالاخره 21 دي ماه 1336 (دهم ژانویه 1958) دادشاه بلوچ كه سردبير وقت روزنامه اطلاعات اورا «دادشاه ياغي» مي نوشت كشته شد و دو همسر و باقیمانده همدستان وی كه چند نفر بيش نبودند دستگير شدند!. برای بدام انداختن دادشاه که یک خرده مالک ناراضی و عاصی از رفتار ماموران دولتی بود، ژاندارمری ایران (که در دهه 1360 با پلیس ادغام و نیروی انتظامی نام گرفته اند) متوسل به یک سرشناس محلی شد و این سرشناس به قید سوکند و با ارسال یک جلد قرآن مجید و تعهد تامین، دادشاه را برای مذاکره و سازش با دولت دعوت کرده بود که ژاندارمهایی که در هشتکوه بر سر راهش به خانه سرشناس محل کمین کرده بودند او، برادرش محمد و دو تن از همدستانشان را کشتند. در اين آخرین زد و خورد، چند ژاندارم نیز جان خودرا از دست داده بودند. (اواخر تابستان سال 1336 - سپتآمبر 1957 - نگارنده اين سايت به عنوان خبرنگار وقت روزنامه اطلاعات برای چند روز به محل فرستاده شده بود تا از نزدیک چگونگی تعقیب دادشاه را به تهران گزارش کند. اعزام خبرنگار از تهران، به صورت نوبتی انجام می گرفت).

ماجرا از چهارم فروردين 1336 شروع شده بود. در این روز دادشاه و برادرش محمد با چند تن ديگر در نیمه راه چاه بهار ـ ايرانشهر و در پیچ و خمهای تنگ سرخ (سرخه) واقع در منطقه کوهستانی «الاشار ـ سپید کوه» راه را برخودرو رئيس منطقه اي کرمان «اصل چهار ترومن» بستند که با همراهانش از ایرانشهر رهسپار چاه بهار (چابهار) بود. در این ماجرا، کارول (کرول) رئیس 37 ساله اصل چهار ترومن، ویلسون 35 ساله همکار او، همچنین مترجم و راننده ایرانی این گروه کشته شدند و بانو آنیتا همسر 35 ساله کرول به اسارت درآمد. هفت روز بعد از وقوع حادثه، جسد بانو آنیتا در چند کیلومتری محل ربوده شدن او به دست آمد که ضعف ژاندارمری ایران تلقی شد که نتوانسته بود در یک فضای محدود و در فرصتى که داشت مخفیگاه ربایندگان را بیابد.

ژاندارمري ايران همه تلاش خودرا بکار برد ولی نتوانست دادشاه و همدستانش را که از این کوه به آن کوه می رفتند در مدتی کوتاه که انتظار می رفت دستگیر کند. [مشابه قضیه بن لادن در قرن 21، البته در ابعادی کوچکتر]. این وضعیت باعث شده بود که شاه، دادن ترفیع درجه افراد و افسران ژاندارمری را موکول به دستگیری دادشاه کند. قضيه یکبار دیگر و هنگامی که آن چند نفر با تفنگ برنو (تک تیر) هواپيماي حامل رئيس ستاد ژاندارمري را سرنگون و اورا كشته بودند بزرگ شده بود و خبرگزاری های پرمشترک جهان (معروف به بیگ ـ 4) خبرنگار به محل فرستاده بودند. پس از كشته شدن دادشاه، روزنامه های تهران به اصرار دولت عكس جنازه وی منتشر ساختند تا مردم گزارش مرگ او را باور كنند. همچنین عکس يکي از دو زن اورا.

لینک به دیدگاه

اردشیر پاپکان ناسیونالیست بزرگ ایرانی پس از پایان دادن به حکومت اشکانیان که به ضعف و فساد گراییده بودند 12 ژانویه سال 225 میلادی تصمیم گرفت که شهر غور پارسGor (فیروز آباد امروز)را پایتخت ایران کند، به این شهر رفت و دستور ساختن یک کاخ سلطنتی، یک دژ نظامی و تاسیسات اداری را صادر کرد. [بقایای این ساختمانها تا به امروز باقی مانده اند]. وی قبلا در نظر داشت که کرمان را پایتخت کند که زادگاه کیانیان بود که پیش از هخامنشیان بر شرق ایران (از کرمان تا پنجاب ازجمله پاکستان و افغانستان امروز) حکومت داشتند. بعد که تغییر نظر داد، اصفهان (سپاهان) را که یک شهر مرکزی است برای پایتختی مدّ نظر قرار داد که پس از دیدار از این شهر، انصراف داد و در بازگشت به شهر استخر (شیراز) اعلام کرد که غور را پایتخت می کند که پس از تاجگذاری در معبد آناهید (آناهیتا) در شهر استخر در سال 226 و سرکوب کردن شورشیان در غرب خلیج فارس (شرق کشور سعودی امروز، کویت امروز و جزیره بحرین) و رفتن به تیسفون (36 کیلومتری جنوب بغداد) اعلام کرد که تا امپراتوری روم از هدف خود که تصرف مناطق واقع در شرق مدیترانه است دست بر ندارد مصلحت در این است که پایتخت تغییر داده نشود و تیسفون کماکان شاه نشین ایران باشد

لینک به دیدگاه

12ژانويه سال 1397 ميلادي اميرتيمور گوركان با نیروهایش به منظور تصرف هندوستان از گذرگاه خيبر گذشت. 341 سال بعد در همين ماه نادرشاه افشار ارتش ايران را از اين گذرگاه وارد شبه قاره هند كرد و هر دو موفق به تصرف دهلي شدند. تيموريان كه بعدا با كمك صفويه ايران بر هند شمالي و غربي مسلط شدند مدتها براين سرزمين حكومت كردند كه در تاريخ به امپراتوران مغولي هند معروفند و نادرشاه با تصرف دهلي با اين كه پادشاه تيموري وقت را ابقاء كرد باعث تضعيف اين امپراتوري شد و راه برتصرف و استعمار و سپس تجزيه اين شبه قاره توسط انگليسي ها هموار گرديد. انگليسي ها كه يك قرن و نيم پس از عبور نادر از تنگه خيبر، در همين منطقه به دست افغانها قتل عام شدند هنوز سياست قديمي خود در قبال افغانستان و دره سند را تغيير نداده و آمريكا را هم در آن شريك و بار ديگر در افغانستان نيروي نظامي مستقرکرده اند.

تنگه خيبر که از دومين سال قرن 21 به راه انتقال جنگ افزار و سوخت براي نيروهاي غرب در افغانستان مبدل شده است، ديگر امن نيست و روزي نيست که در آن و مناطق اطراف آن زد و خورد و خرابکاری روي ندهد.

لینک به دیدگاه

تاريخ ادبيات جهان درگذشت صوفي و سخنور پارسي گوي خراساني؛ ابو سعيد ابوالخير را در 81 سالگي در 12 ژانويه سال 1049 ذكر كرده است كه اشعار، گفته ها و عقايد او در «اسرار التوحيد» گرد آوري شده است. وي از مروجان دوستي و مهرباني كردن و از نهي كنندگان كينه جويي و عناد بود. ابوسعيد در «ميهنه» خاوران به دنيا آمده بود.

لینک به دیدگاه

22 دیماه 1296 (12ژانويه 1918) باراتف ژنرال روس و افرادش [به تصمیم لنین] خاك ايران را ترك گفتند و در پي خروج آخرين نظامی روس از ايران، نيروهاي انگليسي كه از طريق عراق هم وارد غرب وطن ما شده بودند قصر شيرين و نيمي از استان كرمانشاه را تصرف كردند. انگليسي ها در جریان جنگ جهاني اول به بهانه درآويختن با عثماني (متحد آلمان) كه از قرنها پيش بين النهرين (عراق امروز) را در كنترل داشت وارد خاك اين سرزمين شده بودند. انگلیسی ها حتی پیش از پیدایش نفت در منطقه، درصدد سلطه بر آسیای غربی ـ مهمترین منطقه استراتژیک جهان برآمده بودند که ورود عثمانی به جنگ جهانی اول فرصتي را که درانتظارش بودند به دست آنان داد.

در جریان جنگ جهانی اول و برغم اعلام بي طرفي قبلی ایران، نظاميان دولتهاي متحارب (روسیه و انگلستان از یک سوی و عثمانی از سوی دیگر) به وطن ما وارد شده و ایران بیطرف را به میدان جنگ، تحریک و جاسوسی تبدیل کرده بودند. پس از پيروزي انقلاب بلشويكي روسيه، لنين به تروتسكي كميسر نيروهاي مسلح روسيه توصيه اكيد كرده بود كه نظاميان روسيه را از ايران خارج سازد و گفته بود كه نظاميان يك دولت انقلابي نبايد اشغالگر بشمارآيند و با خروج روسها بود که انگلیسی ها یکه تاز میدان ایران شدند و قصر شیرین را هم تصرف کردند ـ زمانی که قاعدتا ضرورت نداشت. ورود انگلیسی ها به غرب ایران، فراهم ساختن زمینه تحت الحمایه ساختن وطن ما بود زیرا که در ژانویه 1918 عثمانی در همه جبهه ها دست به عقب نشینی زده بود و نیروی نظامی در ایران نداشت. سال بعد، انگلیسی ها قراردادی با وثوق الدوله [رئیس الوزراء وقت] امضا کردند که اگر مجلس آن را تصویب کرده بود؛ ایران تحت الحمایه دولت لندن می شد. انگلیسی ها بعدا و پس از پیروزی بلشویکهای روس در جنگ داخلی این امپراتوری نگران گسترش کمونیسم به ایران و از اینجا به مناطق عربی شدند و چون سلطان احمدشاه را مردی نسبتا روشنفکر و دمکراسی دوست یافتند به فکر کودتا و روی کارآوردن یک نظامی در تهران افتادند و ....

در آن زمان هدف عمده انگلستان از حضور نظامي در آسیای غربی سلطه براین منطقه صاحب نفت و چهارراه جهان بود. نفت بين النهرين حواس انگلیسی ها متوجه این سرزمین کرده بود زيرا كه با افزايش وسائط نقليه موتوري، نياز جهان را در آينده به اين ماده حياتي برآورد كرده بودند و مي دانستند كه آقاي جهان دولتي است كه كليد جريان نفت را به دست داشته باشد. در آن زمان هنوز نفت در سعودی و شیخ نشینها کشف نشده بود و در منطقه، این ماده تنها در ایران، عراق و قفقاز جنوبی استخراج می شد.

بعدا معاملات نفتي آمريكاييان با دولت سعودي، انگلستان را در وضعيت رقابت توام با سازش قرار داد. هيتلر با هدف دست اندازي به نفت خاورميانه و كوتاه كردن دست انگلستان بود که «رومل» را مامور پيشروي از شمال آفريقا به سوي شرق سوئز كرده بود و نيروهايش در شوروي را به سمت قفقاز و سرازير شدن از اين ناحيه به ميدانهاي نفت اعراب به حركت درآورده بود. اين وضعيت بيش از پيش بر سماجت انگليسي ها در كنترل نفت افزود و ديديم كه چگونه در برابر ملي شدن نفت ايران ايستادگي كردند ولي روند اين رويداد سرانجام آن دولت را مجبور به ورود به جريان سازش با رقيبان غربي كرد و ....

مشاركت انگلستان در اشغال نظامي عراق در سال2003 با همان هدف و حفظ نفوذ قديمي خود در خاورميانه صورت گرفت. انگلستان اينك بيش از نياز داخلي خود داراي ذخاير نفتي در درياي شمال است ولي دست داشتن در معاملات جهاني نفت را وراي نياز داخلي و كار تجارت مي داند

لینک به دیدگاه

12 ژانویه 1952 (دی ماه 1330) يك دادگاه مستعمراتي انگليسي در عدن (یمن جنوبی مستعمره دولت لندن) راي داد كه محموله نفت كشتي «رزماري» متعلق به انگلستان است و اين كشتي بدون كسب اجازه از دولت انگلستان در بنادر ايران «نفت متعلق به انگلستان!» را به مقصد اروپا بارگيري كرده؛ بايد محموله آن ضبط و تخليه شود و صاحبان کشتی (که با پرچم «هندوراس» حرکت می کرد) هزينه دادرسي، توقيف و تخليه را بپردازند تا آزاد شود. دولت انگلستان (مالك شركت نفت اين كشور؛ بی. پی.) ملي شدن صنعت نفت ايران را برسميت نمي شناخت. كشتي رزماري (رزمری) كه برغم محاصره دريايي ايران از سوي انگلستان، به حمل نفت ملي شده ایران به مقصد اروپا دست زده بود در باب المندب توسط يك ناوچه انگليسي رهگيري و توقيف و به بندرگاه عدن منتقل و ناخدايش به دادگاه تسليم شده بود.

مسیر رویدادهای بعدی نشان داد که بازي فرستادن رزماري به ايران و سپس توقيف آن و تخليه محموله اش در عدن و انعكاس وسيع اخبار مربوط به اين عمليات؛ تنها به منظور نااميد كردن ملت ايران و كاهش محبوبيت ملي دكتر مصدق و تقويت مخالفان داخلي او صورت گرفته بود.

لینک به دیدگاه

شاپور بختيار آخرين نخست وزير نظام سلطنتي ايران در اين روز در سال 1357 (ژانويه 1979) در حالي كه در كنار قاب عكس بسيار بزرگي از دكتر مصدق نشسته بود برنامه هاي دولت خود را اعلام داشت [تصوير بالا] كه برخي از موارد اين برنامه از اين قرار بود:

انحلال ساواك، قطع صدور نفت به اسرائيل، محدود كردن اختيارات سازمان برنامه [كه دولتي در دولت شده بود]، محاكمه غارتگران (از هر قماش)، اعلام مقتولان تظاهرات سياسي به عنوان «شهيد»، ممنوع الخرج كردن عوامل فساد اداري ـ اقتصادي و متهمان به سوء استفاده از قدرت و نفوذ، آزادي زندانيان سياسي، پرداخت غرامت به زندانيان و محكوم شدگان به اتهامات سياسي، شكنجه شدگان و بازماندگان اعدام شدگان مربوط و نيز اعاده حيثيت ازايشان، ايجاد دادگاههاي ويژه دريافت و رسيدگي به شكايات از سازمانهاي دولتي و اشخاص در زمينه ظلم و اجحاف و نقض حق و تبعيض ( از 28 امُرداد 1332 تا آن زمان) و ....

وي همچنين اطمينان داده بود كه مقامات زنداني در پادگانهاي لويزان و جمشيد آباد (هويدا، سپهبد نصيري، نيك پي، منوچهر آزمون، داريوش همايون، روحاني و ...) محاكمه و در صورت ثبوت جرم مجازات خواهند شد.

اين مقامات در طول ماههاي مهر تا دي ماه 1357 به خاطر آرام كردن مردم (كه نمايشي خوانده شده است) دستگير و توسط دژبان تهران نگهداري مي شدند كه بعدا آن دسته از آنان كه در روزهاي 21 و 22 بهمن موفق به فرار نشدند به دست انقلابيون افتادند و بيشترشان با احکام صادره به امضاي صادق خلخالي قاضي شرع دادگاه انقلاب اعدام شدند. شاه (طبق كتاب خاطراتش) پيش از خروج از كشور به هويدا پيغام داده بود كه از ايران خارج شود و قول داده بود که وسائل خروج اورا فراهم خواهد ساخت، ولي (به نوشته شاه) هويدا جواب داده بود كه كاري نكرده است كه از محاكمه بترسد

لینک به دیدگاه

منذر بن نعمان حكمران حيره (مناطقي در غرب فرات و شط العرب) كه سالها ميزبان و آموزگار فنون جنگهاي صحرايي بهرام پنجم (بهرام گور) بود 13 ژانويه سال 473 ميلادي درگذشت. وي يک عرب مسيحي بود. از زمان فتح بابل به دست كوروش بزرگ تا جنگ قادسيه، سران حيره خودرا تحت الحمايه ايران مي دانستند. عراق جنوبي (بين النهرين) يک ايالت ايران و مناطق عرب نشين حاشيه غربي خليج فارس از جمله بحرين بخشي از قلمرو ايران را تشکيل مي دادند. دولت ايران سعي داشت که در امور داخلي آنان مداخله نکند و به همين دليل ميان طرفين درگيري وجود نداشت و تنها مورد مهمي كه تاريخ از آن يادكرده سركوبي بسيار خشونت آميز دسته اي از عربان توسط شاپور دوم بود كه اينان از آن پس عنوان «ذوالاكتاف» بر او گذارده اند. علت اين سرکوبي مهاجرت غير مجاز يک قبيله عرب از صحاري جزيرة العرب به قلمرو ايران در غرب خليج فارس بود که عرب ها بحرين مي گفتند. [سواحل شرقي کشور سعودي و کويت و بحرين امروز که در آن زمان، اعراب اين سرزمين هارا بحرين مي خواندند].

لینک به دیدگاه

×
×
  • اضافه کردن...