رفتن به مطلب

پست های پیشنهاد شده

نشسته بودم تو قطار

دوتا دختر نشسته بودن کنارم

همینجوری بلند بلندم حرف میزدن

تا اینکه یکیشون از اون یکی پرسید: اگه یه روز به عمرت مونده باشه چیکار میکنی؟

اون یکی گفت: میرم شمال یه هفته میمونم!!!:w58::w58::w58:

دوستش گفت: یه هفته؟؟؟:icon_pf (34):

اون گفت: آهان خب سه روز!!!!!!!!!!:icon_pf (34)::icon_pf (34)::icon_pf (34):

 

 

خدایا من سرمو کجا بکوبم؟؟؟؟؟

:4564:

لینک ارسال
  • پاسخ 2.5k
  • ایجاد شد
  • آخرین پاسخ

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

پست های محبوب

امروز اومدم برم تو ی مغازه، نفهمیدم در شیشه ایش بسته است. با کله رفتم تو در :/

چند روز پیش اومدم شرکت قرار داشتم با یه شرکتی زود میخواستم برم ، اومدم وسیله هامو گذاشتم رو میز سریع جمع و جور کردم که برم. همکارمم اومد همون لحظه تو اتاق ، یه سلام و علیکی کردم وسیله هارو جمع کردم ر

این اتفاق برای من هم افتاده؛ شیشه که خیلی تمیز باشه، دیده نمی شه.

امروز صبح زودتر رسیده بودم سرکار .تا رسیدم یکی از همکارای دیگه گفت فلان کار رو برام انجام بده.منم چون دستگاه کپی واحدمون خراب شده بود رفتم تو واحد حسابداری و کپی گرفتم و مسئول حسابداری که یه مرد کاملا جدی هست داشت درمورد خراب شدن دستگاهمون باهام حرف میزد.خلاصه برگشتم واحد خودمون.

پای سیستم شدید مشغول کار بودم کسی هم نبود و من تنها بودم و منتظر بودم هر لحظه کارمندای دیگه می یان سلام و احوالپرسی و صبح بخیر:ws3:

یهو یکی اومد تو اتاق و یه نگاهی کرد منم از شدت غرق در کار بودن بدون اینکه سرم رو بلند کنم گفتم سلام صبح بخیر و داشتم بلند می شدم که یهو دیدم همون مسئول حسابداریم که صبح داشتم باهاش حرف میزدم بوده :icon_pf (34):

آقاهه :w58:

من :5c6ipag2mnshmsf5ju3

لینک ارسال

سری دوم سوتی های شریکم

یه برگ رو گرفته به کارگرمون میگه سوت میزنم مثل اسپی کی بیا اینجا ( اسکیپی همون کانگورو برنامه بچگی )

میگه برم حساب اینترتتیم رو چک کنم ( حساب اینترنتی )

میگه برای سوله مون باید وسایل گرمایشی و بخارشی رو راه بندازیم ( نمیدونم بخارشی رو از کجا بیاریم راه بندازیم)

این جیمه های غذایی که من می نویسم عالیه ( جیره غذایی مخصوص مرغداری )

و......

لینک ارسال

آقا ما تلفنمون زنگ خورد،شماره رو دیدیم فهمیدیم یه بنده خداییه که ما شدیدا باهاش رو دربایسی داریم:whistle:

هیچی هول کردیم گوشی رو برداشتیم:

گفتیم:بلو اله؟

اون طرف هم هول کرد یا خواست مارو مسخره کنه گفت:سلو الام!

قطع کردیم دیگه هم زنگ نزد:hanghead:

لینک ارسال

دوستم اومده میگه راضیه رفتیم بازار خیلی هم با خستگی داشت میگفت

منم خواستم بهش بگم خسته نباشی

گفتم سلامت نباشی

هرکاری کردم بعدش هم خسته نباشی تو دهنم نچرخید

لینک ارسال

امروز معاون محترم منو صدا کرده اتاقش حالا مام رفتیم ببینیم چی شده ، خلاصه رفتیم تو اتاقش نشسته هی داره با کامپیوتر ور میره ، میگم حاج اقا بفرمایید میگه ببین چرا هر کار می کنم این ایمیل ارسال نمیشه ، میگم آدرسش درسته میگه آره درسته خلاصه رفتم پشت سیستمش می بینم اول آدرس www گذاشته خلاصه سیخونکی آدرسو درس کردم گفتم بهش حاج اقا ایراد از جیمیل بود :ws3: خلاصه با برو بچ سوژه خندمون ردیف شد البته با بچه های فناوری بقیه بهتر از حاج آقا نیستن:ws28:

لینک ارسال

یکی از دوستام رشته ی صنایع چوب( دکترا) تو یه دانشگاه رنک 8 پذیرش گرفته بود....من و یکی دیگه از دوستام گفتیم ببین جدی رشتتون راجع به چیه؟

گفت: ببین همین تختی که روش می خوابی...اون چوبی که تخت رو ازش ساختن کار ماست؟ بررسی اینکه چه نوع چوبی برای چه کاری خوبه...

منم گفتم: ها...ما به اینا می گیم آشغال چوب کمپرس شده...کار شماهمینه؟:ws28::ws28::ws28::ws28:

 

قیافش دیدنی بودا :banel_smiley_4:

لینک ارسال

با دوستم قرار بود یه شب ساکن باشیم داخل شهر دیگه!

رفتیم برای اینکه اتاق بگیریم.وارد سالن که شدیم دیدیم یه زن تقریبا مسن داشت با آقاهه بحث میکرد که چرا اتاق ندارید و....

فقط یه اتاق 4 نفره داشت که چون 2 نفر بودن هزینش زیاد میشد براشون...خلاصه اینکه!

ما هم چون اون لحظه نیاز داشتیم که اونجا بمونیم چون دیر وقت بود اسرار اسرار که خانم بیا 4 نفره رو با هم بگیرییم(اصلا فک نمیکردیم شاید همراهش مرد باشه):ws28:

خانمه هم اصا هیچی نمیگف فقط اینجوری نگامون میکرد:w58::w58::w58:

بعد از کلی اسرار تازه فهمیدیم چه سوتی ای دادیم:whistle:،عذر خواهی کردیم و محل ترک کردیم:ws28:

لینک ارسال

امروز کلی سوتی از اطرافیان گرفتم...:ws3:

سر کلاس نشسته بودیم و داشتیم جزوه مینوشتیم یهو دوستم برگشت گفت "دای" رو چجوری مینویسن...:w58:

فکر کنم 7-8 مدل "د" دارن...:ws38:

 

بعد از نهار هم اون یکی دوستم که حالش زیاد خوب هم نبود برگشته به من میگه "give me a miss" من هم هنگ که منظورش چیه...!!!

بعد نیم ساعت برگشت گفت منظورم "kiss" بوده...:ws28:

 

بقیه سوتی ها هم زشته بگم...:ws3:

لینک ارسال

دیشب با یه دوست عزیز تو یاهو داشتم حرف میزدم و قرار شد اول اون عکسشو نشون بده بعد من!!!

خلاصه بعد از اینکه عکسشو دیدم چون خیلی خوشگل بود گفتم آجی من دیگه روم نمیشه عکسمو بذارم ..در مقابل زیبایی تو هیچم:ws3:

اونم اصرار که نه بابا من خیلی ام زشتالوام!!!

منم همزمان هم تو یاهو بودم..هم داشتم سی دی آمادگی امتحان زبانمو گوش میدادم..:banel_smiley_4:

هم مامانم هی داد میزد:زهرااااااااااااا بیا شاااااااااام دیییییییگه:w000:

فک کن تو این وضعیت بغرنج من و دوستمم هی به هم نوشابه قرض میدادیم که نه تو خوشگلتری:w02:

یه دفعه گفت :بابا من زشتالوام بخداااا...عکستو بذار دیگه:w02:

منم حواسم به حرفش نبود گفت به خدا من از توام زشتترم:w58:

واااای خدا حالا چجوری سوتی مو درست کنم..:icon_pf (34):.

هیچی دیگه یه ساعت داشتم به حرفم میخندیدم:ws28:

لینک ارسال

رفته بودم یه پاساژ لباس بخرم همه مغازه دار ها مانکن هاشون گزاشته بودن بیرون

 

لامصب چقد مانکن ها جدیدا خوشگل شدن ن ن و طبیعی:icon_pf (34):

 

 

داشتم میرفتم م یه لباس دیدم م م م م خیلی خوشگل بود یه هو پرسیدم اقا ببخشین قیمت این لباس چنده ه :JC_thinking:

 

دیدم ج نداددددد اومدم یه بار دیگه بگم دیدم عععععع این که مانکنه:whistles:

 

خلاصه حسابی ضایع شدیم م م م و به راهمون ادامه دادیم و و با مانکن ها هی شوخی میکریدم :girl_blush2:

 

 

از جلو یه مغازه رد میشدیم یه هو به یه مانکن گفتم جیگرتو بخورم خوشگل:girl_angel:

 

یه هو دیدم برگشته میگه بله اقا:w000:

 

دیدم طرف مانکن نبوده وسط اونا همین طور وایستاده بوده ه ه :ws28:

 

 

دیدم همین طور پیش برم کله به باد میره ه

 

سریعا فرار کردم م م م مم :sad0:

لینک ارسال

داشتم پاور پوینت های درس اقتصاد خرد رو می خوندم....دیدم استاده تو صفحه ی دوم نوشته :

1.Calculate the percentage rate of growth of output per capita.

گفتم واو...چرا capita?

چرا L رو نداشته :w58:

 

رفتم صفحه ی 7 دیدم اوا باز یه جا نوشته capita... گفتم چقد گیجه این استاده :w000:

بعد رفتم تو دیکشنری دیدم capita یعنی سرانه :hanghead: استاد درست نوشته من گیجم :ws28:

لینک ارسال

چند روز پیش می خواستم برم پیش رئیس دپارتمان فیزیک.... رفتم دفتر ساختمون فیزیک که اسمش " بارسون"ه، گفتم: ببخشید دکتر فرحی هستن؟ گفت نه ایشون رفتن "گریک" من فکر کردم منظورش از گریک کشور یونانه :ws28:

گفتم هیچ چی دیگه بدبخت شدم با یکی هم که کار دارم نیست :sad0:

امروز گفتم خب می رم پیش یه استاد دیگه.... رفتم ساختمون گریک که مختص اُپتیک و فیزیکه...گفتم فلانی هست؟ گفتن نه...بعد گفتم راستش من با دکتر فرحی کار داشتم گفتن رفته گریک.... گفت خب گریک greek اینجاست دیگه :ws3:

گفتم هااااااااااااااااااا من فکر کردم رفته کشور گریک نه ساختمون گریک :ws28:

 

حالا من خنده منشی دفتر خنده :ws28::ws28::ws28:

لینک ارسال

ترمای قبل یه استاد داشتیم که اهل مشهد بود ایشون یه تیکه کلام دارن که همه جا ازش استفاده میکنن:ws3:

به همه چی میگن جواده یعنی ضایع هست وقتی میگم به همه چی یعنی خدایی به همه چیااااااااااااااااااااااااااا:ws28:

ایشون اونقدر این کلمه رو گفتن و گفتن که ماها هم عادت کردیم و گاهی اوقات یه چیز ضایع میدیدم میگفتیم جواده:icon_pf (34):

یه بار با فامیل و آشنا رفته بودیم بیرون یکی از دخترای فامیل تازه ازدواج کرده بود اسم همسرشم جواد بود:whistle:

همه نشسته بودیم که یهو یه اهنگ خیلی بد به شدت بد پخش شد بعد تنها کسی که دستش گوشی بود همین آقا جواد بود منم یهو از دهنم در رفت گفتم این آهنگ جواد دیگه چیه پخش شد :whistle::icon_pf (34):498617_whistle2.gif

چشمتون روز بد نبینه همینکه گفتم متوجه سکوت مطلق شدم:sad0:حالا چشام چپکی شده میخوام درستش کنم:ws28:برگشتم میگه منظورم جَک بود اهنگه خیلی جَکه:whistle:بعد دیدم نه ذهنا منحرف بشو نیستن یهو گفتم هوا چقدر خوبه 261019_dunnosmiley.gif

بعد خودتون جمعو تصور کنید دیگه:whistle:

همسر آقا جواد:whistles:

خود آقا جواد:w888:

همه ی فامیلا و آشناها:ws28:

من :th_running1::banel_smiley_52:470017_sweatdrop.gif

لینک ارسال

اومدم مخزن ظرفشویی و دستشویی رو پر کردم. بعدش که رفتم ظرفهای مایع ها رو بذارم سرجاش دیدم مایع دستشویی اصلا استفاده نشده.شامپو خانواده تموم شده:icon_pf (34):

شامپو رو خالی کردم در مخزن آشپزخونه بعنوان مایع ظرفشویی استفاده شه.

مایع ظرفشویی رو واسه دستشویی ریختم و مایع دتسشویی هم باز نشده باقی مونده

اگه کاری دارید (فنی باشه بهتره) و وقت ندارید خودتون انجام بدید,من در خدمتم:ws3:

لینک ارسال

الان که از دانشگا برگشتم خونه یه مقدار اعصابم به ریخته بود و فکرم مشغول بود...

رسیدم دم در کلید دستم بود:w02:

یه خرده تلاش کردم دیدم در باز نمیشه

به خودم اومدم دیدم دارم کلیدو به زنگ فشار میدم و میچرخونم :ws28:

دیگه حتی جرات نکردم برگردم ببینم کسی تو کوچه هس یا نه:ws3:

لینک ارسال
منم كه همش به جاي اينكه پيغامو براي دوستاي عزيز نوانديش خودم بفرستم دوباره برا خودم ميفرستم:4564:

 

من با این مطلب کاملا موافقم

لینک ارسال
من با این مطلب کاملا موافقم

خوب چيكار كنم حواسم نيست. يه وقتايي تو شلوغي اينجا گم ميشه.من سوتي ميدم شماهم ميخندين.بده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:ws3:

لینک ارسال

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • اضافه کردن...