black banner 9103 ارسال شده در 4 فروردین، 2017 آدما بیاید دست در دست هم ، احترام حیوانات را حفظ کنیم ! لطفا به حیوانات احترام بگذاریم 5
آرتاش 33340 ارسال شده در 5 فروردین، 2017 بعضی چیزا برا آدم قابل درک نیستن یعنی تو ذهن گنجایش ندارن...شاید چون تجربه اش نکردم یا غیر عادی بنظر میرسه...نمیدونم همیشه تمام تمرکزم رو این میذاشتم که همه ی ادمارو درک کنم تحت هر شرایطی که هستن و صحنه رو تو ذهن تداعی میکردم و خودم رو جایگزین فرد مذکور تا قضاوت نادرستش نکنم...بعضی وقتا شاید حال یک قاتل رو هم درک میکردم ...بازم نمیدونم چند ماهی هست به این نتیجه رسیدم چه نیازی هست هرچیزی رو درک کنم؟همه ی شرایط رو درک کنم؟به جاش تمرین کردم تحت هیچ شرایطی کسی و مسخره نکنم لااقل اگر تو ذهنم گنجایش نداره بهش فکر نکنم ...اینجوری بهتره هاع؟قضاوت نادرست هم نمیشه... مخم درد گرفته اونم بدجور:icon_pf (34): 9
nasim184 12259 ارسال شده در 6 فروردین، 2017 همزمان با ما یه زوج جوونم وارد اتاق استاد شدن من راهنماییشون کردم جلوی خودم که میتونید قبل من سوالتونو کنید چون کار من طول میکشه رفتن جلو و نشستن پسره : سلام استاد ...ایشون همسرم هستن ..معرفی کرد قبل سوال پرسیدن.. استاد: اااا همسرتوون ..ولی سری قبل با خانم دیگه اومده بودین پسره : دختره ::ydm47612zsesgift969 من: تو ذهنم ...استاد :icon_pf (34): استاد:رو به خانمش ترسیدی نه !!! دختره: نه من خیلی بهش اعتماااد دارم استاااد:(87): استاد وارد یه خاطره که این بلارو اوایل ازدواجم یکی از اساتید دیگه داخل یه مهمونی سرم اورد شوخی باحالیه پسره با لبخند عصبی گفت...خیلی باحال بود:confused: دختره ما 10
setare.blue 23086 ارسال شده در 7 فروردین، 2017 امشــــــــــب بد ضایع شدما - بد..:ws28: - برگشتم اگر تاپیک تبریک تولد تو همون تالاری که این همه براش خودمو کشتم دیدم ازشون تشکر کنم... خدا شاهده خوب ضایع شدم.. هرسال منتظر این اتفاق بودم.. فاصله ای که برای اهداف بلند مدت از اینجا گرفتم - بهم نشون داد که کم کم نبودت عادی میشه ، ولی اگر به خوبی ازت یاد بشه خوشحالم (حتی اگر یک لحظه در سال باشه و از خاطر هر نفرتون رد بشم ) وامیدوارم همیشه همینطور باشه ، در هر مرحله از زندگیم .... هنوزم تک تکتون برام عزیز هستین .. ممنونم .. 7
Tamana73 28837 ارسال شده در 7 فروردین، 2017 واسه شناختن خيليا همه ميدونن يا بايد تو سختي بسنجيشون يا تو شاديات يا تو غمات..... باز اين دست،دست به قلم شد. واسه بعضي رفيقا بايد يكاري كرد...يكاري كه ته دلشون گرم باشه كه يكي دارن...هميشه كنارشونه. من يه رفيقايي دارم اينجا كه يروز نوبل ميگيرن.رفيقايي كه يه روز يه جا مي ايستن كه نوبل بگيرن،خيلي كمن،من دارم چنتا درجه يكش رو دارم. اين رفيقا رو بايد قاب كرد زد به ديواري هر صبح اسمش وِرد زبونت بشه.خودش ته دلت خونشون باشه. اين رفيقا كٓمن.كم بودنشون باارزششون ميكنه،كم بودنشون باعث ميشه با روحت بازي كنن. اين رفيقا كه دٓم به ديقه حالت براشون مهمه و ميپرسنت. اين رفيقا كه اول و آخر هر مشكل اسمشون مياد تو ذهنت كه بهشون بگي و كمكت كنن. رفيقايي كه يهو زنگ ميزنن.يهو پيام ميدن،اينا كمن.خيلي كمتر از اون چيزي كه الان تو ذهنت داري دنبالشون ميگردي ببيني كي يهو زنگ ميزنه بهت كي يهو پيامك ميده رفيق به يادتم....داري از اين رفيقا؟ رفيقي كه نوبل ميگيره يني رفاقت تمام و كمالِ. رفيق جان تمام و كمال باش نوبل در انتظارته. آخ از اين رفيقا كه تولدت فراموش نميكنن.آخ كه يه تبريك فراتر از خوشحال كردنش ذوق مرگ ميكنه. رفيقي كه تولدت تبريك نگفت،بزارش كنار.زود تر كه نكنه جاي كسي تنگ كنه. ٩٥/١٠/١٩ ٠١:٥٧ عطيه. 6
آرتاش 33340 ارسال شده در 8 فروردین، 2017 تا 21-20سالگی دنبال این بودم که چی دوس دارم و تو چه چیزایی استعداد دارم.از دوره دبیرستان فهمیدم که به رشته مکانیک علاقه دارم اما بعد منصرف شدم. فلسفه و روانشناسی رو دوس داشتم و دارم و گستردگی معماری باعث شد تو بعد روانشناسی مطالعه مو خیلی بیشتر کنم.خیلی وقتا فک میکنم اگه عقب برمیگشتم شاید فلسفه میخوندم شاید روانشناسی حتی تصمیم گرفتم یه ارشد دیگه هم بگیرم. اما یه چیزی تو عمق وجودم همییشه بود..یه حس ناشناخته که کم کم فهمیدم فراتر از علاقه اس میتونه به مرز جنون برسه.:5c6ipag2mnshmsf5ju3 و اون چیزی نبود جز آسمون دوس دارم ساعتها بشینم و به جزییاتش دقت کنم مطلب جدید بود بخونم و یه چیزایی دَرِش هست که اصلا با چندبار خوندن هم نمیفهمم چی میگه اما تلاشمو میکنم بفهممشون فرمولای سخت...یادمه بچگیام ساعتها تو حیاط دراز میکشیدم و محو اسمون میشدم یه بار مامان بزرگم گفت ماه میکشتت سمت خودش بهش زیاد نگاه نکن حتی به جهت اون عاشق پرواز هم شدم دوس دارم همه ی پرواز هارو تجربه کنم. تک بعدی بودن و هیچ وقت دوست نداشتم. یک سوم عمرم گذشت میترسم همه ی چیزایی رو که میخوام فرصت نکنم تجربه کنم... حالا حال استاد سنگ تراشم رو میفهمم که چی میگفت.کاش عمر از پیری به کودکی میرفت.:5c6ipag2mnshmsf5ju3 بدیش اینه که هیشکی نمیفهمه چی میگی. 11
sam arch 55881 ارسال شده در 8 فروردین، 2017 حکایت "حالی به حال" بودن و "دَم دَمی" بودن... حکایت اون ادمه که تو یک روز : صبحش با آهنگ "خال تور"ی که یکجا می شنوه هم خوانی میکنه و به جُنبش می آد!...می گه مرگ بر روشن فکری! همون ظهرش می ره یک جا....سمفونی شماره 9 بتهوون رو گوش می ده و میگه مرگ بر مردم خال تور پسند! غروبش پیش رُفقا رو بیتِ(bit) زِد بازی رَپ می کنه...می گه مرگ بر زاخارا! (منظور زاخار عامه پسند و زاخار روشن فکر!) شبش هدفون رو می زاره تو گوش و سلکشن داریوش گوش می ده و باهاش زمزمه میکنه: آهای مردم دنیا آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم من از عالم و آدم گله دارم آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم من از دست خدا هم گله دارم گله دارم . . . بله در آخر از همه عالم گله داره... پ.ن:لذت بردن از همه ی اینا با هم اصلا اشکال نداره...دیگه مرگ باد و مُرده باد آخر هر کدومشون چی می گه؟! 9
Lean 56970 ارسال شده در 8 فروردین، 2017 شب سیاه دیگه ای در تاریخ پرفراز و نشیب ایران شبی که فردا امیرکبیر به قتل میرسه و شبی که آخرین روزنه امید ایران بسته شد 8
Tamana73 28837 ارسال شده در 8 فروردین، 2017 واسه شناختن خيليا همه ميدونن يا بايد تو سختي بسنجيشون يا تو شاديات يا تو غمات..... باز اين دست،دست به قلم شد. واسه بعضي رفيقا بايد يكاري كرد...يكاري كه ته دلشون گرم باشه كه يكي دارن...هميشه كنارشونه. من يه رفيقايي دارم اينجا كه يروز نوبل ميگيرن.رفيقايي كه يه روز يه جا مي ايستن كه نوبل بگيرن،خيلي كمن،من دارم چنتا درجه يكش رو دارم. اين رفيقا رو بايد قاب كرد زد به ديواري هر صبح اسمش وِرد زبونت بشه.خودش ته دلت خونشون باشه. اين رفيقا كٓمن.كم بودنشون باارزششون ميكنه،كم بودنشون باعث ميشه با روحت بازي كنن. اين رفيقا كه دٓم به ديقه حالت براشون مهمه و ميپرسنت. اين رفيقا كه اول و آخر هر مشكل اسمشون مياد تو ذهنت كه بهشون بگي و كمكت كنن. رفيقايي كه يهو زنگ ميزنن.يهو پيام ميدن،اينا كمن.خيلي كمتر از اون چيزي كه الان تو ذهنت داري دنبالشون ميگردي ببيني كي يهو زنگ ميزنه بهت كي يهو پيامك ميده رفيق به يادتم....داري از اين رفيقا؟ رفيقي كه نوبل ميگيره يني رفاقت تمام و كمالِ. رفيق جان تمام و كمال باش نوبل در انتظارته. آخ از اين رفيقا كه تولدت فراموش نميكنن.آخ كه يه تبريك فراتر از خوشحال كردنش ذوق مرگ ميكنه. رفيقي كه تولدت تبريك نگفت،بزارش كنار.زود تر كه نكنه جاي كسي تنگ كنه. ٩٥/١٠/١٩ ٠١:٥٧ عطيه. با تاريخ زدن من انگار خيليا اشتباه متوجه شدن. تولد من ١٨بود ديروز. منم بامداد اين نوشته رو نوشتم بعد از ساعت ١٢ كه تاريخ ١٩شده بود. درهرصورت معذرت 8
سارا-افشار 36440 ارسال شده در 9 فروردین، 2017 منو جناب LDAP و يه صب خيلي خيلي خاص از ساعت سه بيدارم و الان ٤:٢٠ بامداد بيست ديماه دوخط كتاب ميخونم سرمو بلند كرده با خودم ميگم : واقعا رفسنجاني رففففففت؟!!!!!!:w58::w58::w58::w58::w58::w58::w58: 8
Lean 56970 ارسال شده در 9 فروردین، 2017 به گمانم سختترین شکنجه برای یک انسان زندگی در میان مردمانی است که نمیفهمند. این روزها اطرافم پر شده از کسانی که نمیفهمند یا شاید هم من اونهارو نمیفهمم، در بین دو طیف از آدمها گیر کردم که راه هر دو، کشور رو تبدیل به تنور آتش خواهد کرد. 7
Lean 56970 ارسال شده در 9 فروردین، 2017 متحجرین دو نوع هستن نوع اول کسایی که هیچوقت در طول زندگی تغییر نکردن و نوع دوم کسایی که قبول نمیکنن انسان قابل تغییره. 6
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 9 فروردین، 2017 بهش میگم : کارت چه طوره؟ میگه: درس؟ درس هم ای.... میگم: کار! میگه: کار؟ .... چشمای من کار... آهان کار... ای.... خب خدافظ دیگه ما بریم! یعنی مردم چه فکری در مورد بقیه می کنن؟ خووووب بلدن خودشون رو بزنن به اون راه! ولی تا ته و توی زندگی بقیه رو در نیارن و تمام کشو های خونمون رو نگردن و سین جین نکنن, ول نمی کنن. بعد که من بهش میگم کارش چه طوره میگه منظورت درسه؟! یعنی واقعاً که :icon_razz::vahidrk: 6
Lean 56970 ارسال شده در 9 فروردین، 2017 خمینی چه جمله درستی گفت: انقلاب زنده است تا هاشمی زنده است شاید حس و حال واقعی خیلی از ماها اینه که انقلاب مُرد 7
گـنـجـشـک 24371 ارسال شده در 10 فروردین، 2017 یکی از زوجای انجمن که همینجا با هم اشنا شدن و ازدواج کردن، بچشون داره بدنیا میاد :ws3::ws3: 10
ارسالهای توصیه شده