masi eng 47045 ارسال شده در 6 تیر، 2016 کلا من موندم سال 95 ما چرااینجوریه.. امروز شوهر خواهرم با ماشین تصادف کرد تا دیروقت بیمارستان بودیم.. فردا قراره عملش کنن.. میخوام از تمام بچه هایی که این متن رو میخونن. دعاکنن.. 9
sama-sh 6916 ارسال شده در 7 تیر، 2016 چقدر عجیبه بعضی چیزا تو این دنیا … از بچگی به یه چیزایی اعتقاد داشتم: نوشته هاییک میخونم همشون هدفمند در سر راهم قرار میگیرند!!! هروقت متنی خوندم, همش یه درس بود برای شرایطی ک اونموقع دچارش شده بودم… حتی گاهنوشته های اینجا… هروقت میام بعضیاشو میخونم حال دلم خوب میشه! یا میشه چراغی برای انتخاب راه درست دوستای عزیزم برام دعا کنید ممنونم 8
آرتاش 33340 ارسال شده در 7 تیر، 2016 دوم سوم ابتدایی یه معلم داشتیم که کم مونده بود بازنشست بشه 8سالم بود با وجود گذشت این همه سال جز معدود کسایی هست که حتی چین دستاشم از یادم نرفته دو سالی که معلمم بود آخرای زنگ میرفتم این ور میزش وایمیستادم اونم حرف میزد منم فقط گوش میدادم حکایت عجیبی شده بود تا یه سنی فکر میکردم چون با بقیه بچه های هم سن و سالم یکم فرق داشتم برا همین باهام اینجوری رفتار میکرد اما حالا میفهمم چی بود چی میگفت خانوم معلم من دنبال یه گوش بی منت بود برا شنیدن حرفاش....با وجود همسر و پسر و دختر بزرگ و فامیل و آشنا همدردی نداشت:5c6ipag2mnshmsf5ju3... منِ بچه شده بودم محرم حرفاش حرفایی که خیلی تلاش میکردم بفهمم چی هستن اما با همه چیزایی که میگفتن بچه بودم و نمیدونستم چیکار باید بکنم:5c6ipag2mnshmsf5ju3 برای همین گوش میکردم و به کسی نمیگفتم... خیلی دل تنگت خانوم معلم دو نفر تو زندگی بهم یاد دادن بتونم درست گوش بدم مامانم و بعد معلمم.... توجه ویژه ای به اطرافیانتون داشته باشید مبادا غافل بشید و از درون تنها بشنمواظب باشید حکایت تنهایی خانوم معلم من برا عزیزانمون تکرار نشه 11
alimec 23104 ارسال شده در 7 تیر، 2016 این مسئله خیلی عمیق و در عین حال خیلی ساده هست که ما اسیر چیزهایی شدیدم که خودمون اختراع کردیم و بهش شاخ و برگ دادیم. 7
masi eng 47045 ارسال شده در 7 تیر، 2016 یه دعابرای سال 95 دارم و اون اینه این کاربری که در گفته من حرفی زدن.. رو به راه راست هدایت کن.. یه مقدار بهش بفهمون کنجکاوی(کلمه باادب) جیزه..:vahidrk: سرت تو کار خودت باشه.. من احساسم اینه ایشون شکستی تو زندگی داشتن.. و عقده ای دردرونشون مونده که باعث شده سرش تو کار دیگران باشه.. دوست من حواست به کلات باشه.. و زندگیت.. زیادکنجکاوی کردن خوب نیست یا نظر دادن الکی و بیهوده/هر حرفی و کلامی داری به خودت گوش زد کن که برات تفهیم شه نمیخواد یاد بدی به کسی/:icon_gol: 5
Just Mechanic 27858 ارسال شده در 8 تیر، 2016 درود لازم دونستم مواردی رو تکرار کنم و اون قوانین تاپیک هستش و علاوه بر اون اینکه انتقاد یا پیشنهادی در خصوص انجمن یا بخشی از تالار های دیگر رو دارید میتونید به این تاپیک مراجعه کنید و انتقادتون رو بنویسید دفتر مدیرارشد انجمن گاه نوشته ها قوانین خاص خودش رو داره که در زیر باز هم بهش اشاره میکنم و ممنون از همکاریتون. 1-دوستان لطف کنند در هرروز حداکثر دو پست بگذارند. 2-اطلاع رسانی تاپیک ها و سایر بخش های انجمن در تاپیک گاه نوشته ها ممنوع می باشد. 3-در صورت مخاطب قرار دادن کاربری از انجمن پست شما پاک می شود. 4-متن ها از خودتون باشه و کپی از جاهای دیگه نباشه.(برای اشعار کپی از تاپیک های دیگه استفاده کنید) 5-با کاربری مشکل دارید بین خودتون مشکل رو حل کنید. 6- از پست های دیگران نقل قول نگیرید 10
Tamana73 28837 ارسال شده در 8 تیر، 2016 کنارش نشستم... نگاش میکنم...داره با تسبیح ذکر میگه... هرازگاهی چند تار مویی که از روسریش میزنه بیرون میده داخل روسری... میگم چرا برنمیداری مامانی....میگه من با این روسری به دنیا اومدم....راس میگه...من بدون روسری تاحالا ندیدمش حتی شوهرشم شاید ندیده باشه.... زنی که نه حقوق داره نه بیمه....زنی که داغ فرزند....داغ داماد.....داغ شوهر داره.... میبینم چند قطره از دونه های مروارید رو صورتش بازی میکنه....میگم نکن مامانی....میگه دلتنگ خواهرمم که سه روزه تنهام گذاشته.... زنی که فشار داره....چشم کم سو داره.... دستشو میگیرم....میگم اون الان جاش خوبه غصه نخور....میگه منم میخوام برم پیششون.... قلبم میسوزه...واس بار چندم میسوزه که حرفاش شده فولاد داغ که میزاره رو قلبم... با کنار روسریش اشکاش پاک میکنه....میگه باز که بغض کردی....میگه سرت بگیر بالا چشات ببینم که شبیه داییه...دلتنگ چشمای پسرشه و به چشمای من نگاه میکنه....میگه علی ام عین تو تا بغض میکرد چشاش خیس میشد ولی قطره اشکی نمیریخت....میگم نگو...داری اذیت میشی خوب نیس واست....فشارت میره بالا....میگه دلتنگ علی ام... علی جانم 1ماه دیگه سالگردشه.... میگم مامانی برم برات چای بیارم....میگه تو لیوان آقاجون بیار.... این زن امروز دلتنگه از دنیا رفته هاست..... لبخندم میزنم و چشام میبندم و باز میکنم که لبام باز نکنم واس چشم گفتن...که صدام بلرزه.... میرم آشپزخونه....حالا سبک میشم با اشکای رو گونم و لرز لبام..... چایی رو که میبرم براش میگه خیر ببینی و عاقبت بخیر بشی عطیه... دلم آروم میشه با همین دعاش.... ---- (برشی از نوشته شده در بیست فروردین هزار سیصد و نود و پنج) عطیه 13
هولدن کالفیلد 19948 ارسال شده در 8 تیر، 2016 پرنده مرد امروز. چند روز پیش دیدم افتاده کنار خیابون. بال هاش سوخته بود. یکی از پاهاش هم زخمی بود. کبوتر یاکریم بود. هیچ حیوانی برای طبعیت خطرناک تر از انسان نیست. فکر میکنم چون انسان به صورت طبعی طبیعت رو نابود نمیکنه. به هر حال حتی اگه این کبوتر زنده می ماند و پرواز هم میکرد چیزی از واحشتناک بودن اتفاقی که براش افتاده بود کم نمیکرد. کنار اگزوز بویلر نیروگاه افتاده بود. 9
alimec 23104 ارسال شده در 8 تیر، 2016 کمی دژرس بودم . دو حالت داره. یا ریشه ی فیزیولوژیک داره یا نداره ولی سرانجام رو فیزیک تاثیر میذاره. ژیاده روی تو هوای بهاری چاره بود. گفتم تا وسط شهر که میرم داروخانه شبانه روزی هم وسط شهره. ژس ببینم قرص های مادرم داره تموم میشه؟ قرص فشار و کلسیم و چربی اش داشت تموم میشد. الان ژای سیستم هستم و افسردگی خفیف مهار شد. Tamana73 متنت خیلی زیبا بود میتونی یه رمان نویس معروف بشی. البته میدونم رمان زیاد میخونی.. 9
masi eng 47045 ارسال شده در 9 تیر، 2016 پست منو پاک کردید.. بخاطر اینکه از انجمن انتقاد شد.. جامعه ما و حرف مردم ایرانم همینه.. وقتی مخالف چیزی زده بشه سریع همه مدیر میشن و پاک میکنن.. مهمم نیست.. بتازونید مدیران انجمن.. ولی پس ننویسید گاهنوشته.. ببنویسید.. موافقت گاهنوشته.. اون چیزی که انجمن میگه رو بنویسید.. تعریف کنید و تشویق... پس دم از عدالت و جامعه اینه و اونه نزنید.. تو اینجاکه نتونی حرفتو بزنی.. اونم یه حرف دل از انجمن.. وای به حال بقیه جاها./.. متاسفم برای کسی که پستمو پاک کرد.. بیا اینم پاک کن.. میتونی اخطارم بدید.. فقط اینکارو باما نکردید دیگه اشکالی نداره.. به کسایی برید تذکر بدید که حقشون نیست// واقعا براتون متاسف شدم// یاعلی/:icon_gol: این گاهنوشته و حرف دل من بود.. (قایل توجه دوست گرامی که پاک میکنن مخالف قوانینتون نیست.. مثل مکارم هرروز یه فتوا ندید لطفا) 3
آرتاش 33340 ارسال شده در 9 تیر، 2016 هوا بهاری خوب اصا محشرپاشدم صبح زود رفتم بانک فیش و پر کردم کارمند بانک پرسید خانوم امروز چندمهخیلی ریلکس باآرامش گفتم فکر میکنم 16-17 باشه دقیق اطلاع ندارم اما انگار 16 هستش حالا بماند دیروز تولد بابام بود میدونستم دیروز 20فروردین بود نمیدونم چرا یادم رف برگشته میگه دنیا خیلی بهتون خوش میگذره نه؟ پ ن پ تاثیر هوای خوب بهاری بود به من چه اصا 9
Just Mechanic 27858 ارسال شده در 9 تیر، 2016 پست منو پاک کردید.. بخاطر اینکه از انجمن انتقاد شد.. جامعه ما و حرف مردم ایرانم همینه.. وقتی مخالف چیزی زده بشه سریع همه مدیر میشن و پاک میکنن.. مهمم نیست.. بتازونید مدیران انجمن.. ولی پس ننویسید گاهنوشته.. ببنویسید.. موافقت گاهنوشته.. اون چیزی که انجمن میگه رو بنویسید.. تعریف کنید و تشویق... پس دم از عدالت و جامعه اینه و اونه نزنید.. تو اینجاکه نتونی حرفتو بزنی.. اونم یه حرف دل از انجمن.. وای به حال بقیه جاها./.. متاسفم برای کسی که پستمو پاک کرد.. بیا اینم پاک کن.. میتونی اخطارم بدید.. فقط اینکارو باما نکردید دیگه اشکالی نداره.. به کسایی برید تذکر بدید که حقشون نیست// واقعا براتون متاسف شدم// یاعلی/:icon_gol: این گاهنوشته و حرف دل من بود.. (قایل توجه دوست گرامی که پاک میکنن مخالف قوانینتون نیست.. مثل مکارم هرروز یه فتوا ندید لطفا) درود بر تو معصومه جان کسی با نوشته شما مخالفت نداشت ولی هر جایی قوانینی داره ببنید کسی که خلافی میکنه شما نمیتونید خودتون قصاصش کنید باید برید پیش قاضی من بعد از پستی که از شما پاک کردم گفتم اگر انتقادی دارید برید در بخش مدیران ارشد بنویسید هرجای موضوع خودش رو داره من نمیتونم تو تالار مکانیک از تالار ادبیات انتقاد کنم و برعکس. شما مریض میشی میری پیش مهندس؟ یا شاید میخوای خونه تعمیر کنی میری پیش دکتر؟ کسی هم فوتوا نداده پست اول تاپیک رو بخونید من نه شما حتی ادمین هم که بالاتر از ایشون در انجمن نداریم در این گاهنوشته ها ببینم کسی رو مخاطب قرار داده پاک میکنم. در پست قبلیتون انتقاد از سیستم رای گیری داشتید که باز هم انجمن در این رای گیری دخیل نبود و بچه ها خودشون و جلوی چشم همه نظراتشون رو دادن و ارا جمع شده و هرکسی به تعداد آرا اعتراض داره میتونه بره بشمره. شما در اون پست عنوان کردید ترین ها نباید بر اساس نظر بقیه باشه و در آخر پستتون میگید دوست دارم کسایی که این متن رو میخونن. اگه موافقن .. لطفا اعلام کنن.. یه بار نظر همه رو قبول نمیکنید و بقیه رو فاقد صلاحیت رای دادن میدونید و یکبار هم از همون ها میخواید نظر بدن در مورد اینکه این رای گیری اشتباه هستش یا نه. به هر روی شما هر اعتراضی نسبت به نحوه مدیریت انجمن، رای گیری و یا هرچیزی تاپیک های مخصوصی برای همین امور هستش و میتونید اونجا نظر بدید. در حال حاظر اینجا تالار ادبیات هستش و همه موظف به رعایت قوانین در حیطه این تالار هستیم و مسائل و کنش های دیگر تالار ها به این تالار ارتباطی نداره. این پیام شما چون مخاطبش من هستم پاک نمیکنم ولی برای بقیه رو من نمیتونم تصمیم بگیرم و مطابق قوانین رفتار میشه موفق باشید
alborzrad 2116 ارسال شده در 9 تیر، 2016 امروز باران بارید هوا ترگونه گشت... نگاه ترگونه شد... سلام ترگونه گشت... چای ترگونه شد... شیشه ترگونه گشت... نفس هم ترگونه شد... امروز باران بارید هوا هم خودش را جمع بست «دو نفر» شد... افسوس که مشترک مورد نظرش در دسترس نبود...! (زندانی تردید) 4
sam arch 55881 ارسال شده در 9 تیر، 2016 این سخنم یک یادآوری از خاطرات خودم هست... . . . چقد سخته مدیریت... مسولیت قبول کردن کلا سخته... آدمی مثه من که چندین بار از این مسولیت شونه خالی کرده حق اظهار نظر در این مورد نداره... فقط... یک خداقوت بگم به هر کی که تو هر فعالیتی داره مدیریت می کنه و پای مسولیتش واساده... جباریت و رحمانیت مدیریت همیشه باید با هم باشه... غلظت هر کدوم از این صفت ها برای هر کی می تونه متفاوت باشه... ولی رحمانیت بچربه بهتره... چون یک گروه به تعداد اعضاش پایداره... . . . یادش بخیر...یک زمان مدیر بودم... یکی از دوستان وقتی می دید من از اعضا خواهش می کردم خودشون پستی که منافات با قوانین هست رو پاک کنن.... رو کرد بهم گفت: سام! تو واقعا مَردی؟!!! جان من تو دختری... ما رو سیاه کردی(شکلک مو افشان با نیش باز) بابا اینجوری ملت سو استفاده می کنن! باید یک مقدار جُربُزه از خودت نشون بدی...اگر مردی نشون بده(شکلک موافشان با نیش باز) پ.ن: قسم به خدای آسمون ها من پسر هستم...وقتی دیدم موجودیت مردی من زیر سوال رفت استفا دادم،هنوزر محمد عزیز نمی دونه چرا من برای بار دوم دُمم رو گذاشتم رو کولم رفتم...بعد از سال ها شفاف سازی کردم در حد ویکی لیکس(شکلک موافشان با نیش باز) 12
alimec 23104 ارسال شده در 9 تیر، 2016 امروز رفتم سرچ کردم برا معنی چند واژه: پتیاره: یعنی زشت و بدکار مفلس: محتاج و کسی که دستش خالیه الدنگ: دراز و بی خاصیت 6
Tamana73 28837 ارسال شده در 9 تیر، 2016 تو اتاقم نشستیم.... هر سه تامون سرمون تو گوشی.... سرم بلند میکنم نگاش میکنم با همون اخم شیرینش زل زده به گوشی هراز گاهی یه نیمچه لبخند میزنه.... میگم خسته نشدی از تلگرام....؟میگه تو خسته شدی از گوشیت؟! جواب نمیدم....سرم میندازم پایین...میگه چیه تند و تند تایپ میکنی؟تو که تلگرام نداری!میگم دارم پیام میدم...میخنده میگه ای جانم...میخندم و دوباره سر جفتمون میره تو گوشی...خواهری فارق از حرفای مادوتا سخت مشغوله بازیه با تخته که یارش شده گوشی.... .... میگه چای میاری؟گلوم خشک شد!میگم خیلی دستور میدی....خودت پاشو بریز.... میگه میخوام دستای تو بریزه جان دلم... صدای معترض خواهری بلند میشه میگه پس من چی.... میگه تو عزیز دلی... میخندیم و من و مجبور به بلند شدن و چای ریختن میکنن... این چایی ریختن واس من سخت ترین کار دنیاس... تا میام میگه جان دلم ممنون خواهری... میگم لوس شدن بهت نمیاد... میگه واسه جفت خواهرم لوس شدن کمه... قند تو دلم آب میشه....نگاه تشکری بهش میکنم میگم یه دونه ایی سرور... صدای خواهر کوچیکس که بلند میشه جمع کنید این لوس بازیاتون و... میخندیم هر سه...فارق از هرچیز الان تو این لحظه هر سه لذت میبریم.... برادر یعنی نعمت بزرگی که خدا بهت میده.... که از چشمات همیشه حرفات بخونه....همراز...همدل....همفکر....رفیق....کمه اینا واس توصیفش.... --- (برشی از نوشته در ده فروردین هزار و سیصد و نود و پنج) عطیه ---- مروری از خاطرت روزانه. نوشته ها از خودم بر اساس واقعیت... ---- +ممنون از دوستانی که پ.خ دادن واس پست قبل. 7
alimec 23104 ارسال شده در 9 تیر، 2016 شرشره بارون تو خیابون تو خیابون مگه چیه غیر از خاطره هامون خاطره هامون از شرشره بارون/علی لهراسبی وای که چقد دوس دارم تو عروسیم از این موزیک ها بذارن و دنس 11
hakan_68 2446 ارسال شده در 9 تیر، 2016 حال آدم که دست خودش نیست! عکسی می بیند ترانه ای می شنود خطی می خواند اصلن هیچی هم نشده یکهو دلش ریش می شود ... حالا بیا وُ درستش کن آدمِ دلگیر منطق سرش نمی شود برای آن ها که رفته اند آن ها که نیستند , می گرید دلتنگ می شود حتی برای آنها که هنوز نیامده اند ... دل که بلرزد دیگر هیچ چیز سرِ جای درستش نیست این وقت ها انگار کنار خیابانی پر تردد ایستاده ای تا مجال عبور پیدا کنی هم صبوری می خواهد هم آرامش که هیچکدام نیست ! آدم تصادف می کند , با یک اتوبوس خاطره های مست ... هاکان 95/1/22 ، 1:40 7
Mina Yousefi 24162 ارسال شده در 10 تیر، 2016 بعضي وقتا سنُ سال افراد به رفتار و كردارشون نميخوره ! جا داره يه تشكر كنم از خداي ذهن و قلبم كه هيچي هم نداده باشه بهم يه نيمچه قدرت تعقل و تفكر داده ... بارالهي سپاسگذارم Sent from my iPhone using Tapatalk 5
آرتاش 33340 ارسال شده در 10 تیر، 2016 بسه دیگه بچه ها چقدر کشش میدید یه بحث و خوب نیست اصلا اگه از هم انتقاد دارید پروف و واسه چی گذاشتن پس؟ یه سایتِ که همه دور هم جمع شدیم کسی مدیر بشه نه بهش مدال میدن نه پول میدن طرف از زمان خودش میزنه فعالیت میکنه والا غیر این نی. بعد این باس با زره جومونگ بیایم سایت نکنه اون وسط چماقی چیزی بخوره فرق سر مادنیا ارزش بحث و جدل و ناراحتی رو نداره 11
ارسالهای توصیه شده