bahar91 939 ارسال شده در 15 اسفند، 2013 از سال 92 تنها از بهارش خیر دیدم.تابستان و پاییز که هیچ.امیدوارم زمستان پر خیری باشد. Sent from my SM-N900 using Tapatalk 8
دختر باران 18625 ارسال شده در 15 اسفند، 2013 اگه آدما بال برای پرواز داشتن خیلی عالی میشدالان میرفتم میشستم رو هلال ماه .ساز دهنی میزدم(اگه رو کاشتن سبز نشد) 9
آرتاش 33340 ارسال شده در 15 اسفند، 2013 صبح وقتی داشتم میرفتم یونی دیدم یکی از بچه مدرسه ای ها داره این شعرو زمزمه میکنه ز هوشیاران عالم هر که را دیدم غمی دارد بزن برطبل بی عاری که آن هم عالمی دارد ای دلا دیوانه شو که دیوانه گی هم عالمی دارد نمیدونم چه اتفاقی تو زندگیش افتاده بود که تو اون سن این شعرو میخوند اما برام جالب بود 10
Abbas.H 15131 ارسال شده در 15 اسفند، 2013 وقتی حصار غربت من تنگ می شود ** هر لحظه بین عقل و دلم جنگ می شود از بس فرار کرده ام از خویش خویشتن" ** گاهی دلم برای خودم تنگ می شود" گاهی به ترکتازی شعرم خوشم ولی ** گاهی کمیت شاعری ام لنگ می شود هر چند می شکیبم بر عشق باز هم ** گاهی دلم اسیر دل سنگ می شود گر یک نظر به روی شما کرد یار ما ** دنیای عشق با تو هماهنگ می شود "گاهی دلم برای خودم تنگ می شود" ** یا لحظه ای به نای غمش چنگ می شود گاهی زمین به تمام فراخی اش ** در پیش کلبه کوچک ما،تنگ می شود گاهی لطافت سحری به وقت ذکر ** با باده سحری اش جنگ می شود گاهی به محتسب برسد عقل و دین من ** گاهی ز مستی ام همه جان سنگ می شود گاهی فغان نمی رسد از من به هر کسی ** گاهی دلم به نای نای نی اش رنگ می شود گر شعر گفتم به هوای رخ عزیز ** این شعر هم به هوایش ننگ می شود ... ---------------------------------------------------------------------------------------------- خدایا جای سوره ای بنام عشق در قرآنت خالیست که اینگونه آغازمیشود: وقسم به روزی که دلت را میشکنندوجز خدایت مرهمینخواهی یافت...... بچه ها این پست رو نمیدونم چرا زدم، یعنی دلیل خاصی ندارم و حرف دلم نیست. ولی خب این متن هارو اتفاقی تو وبلاگ ها دیدم و خوشم اومد 3
شقایق31 40377 ارسال شده در 16 اسفند، 2013 آهای زمستان حواست باشد دور تو و تمام شاعرانه هایت خط خواهم کشید اگر او حتی یک سرفه کند 8
delovan20 1048 ارسال شده در 16 اسفند، 2013 اميدوارم روزي بتوانم بهترين شعر زندگيم را براي تو بسرايم و تقديم تو كنم گرچه كه يقيين دارم كه مي داني نه تنها اشعارم كه تمام هستي ام وجودم تقديم به توستتو الهام بخش بهترين ابيات شعرهاي مني وقتي اولين سلام نخستين ديدار ملتهب ترين نگاه را به ياد مي آورمآن زمان كه با نگاهي معصومانه با لبخندي كودكانه و با صداقتي شاعرانه دستهايم را فشرديو آن زمان را كه شوق هر روز ديدنم و هر روز ديدنت آرامم مي كرد ...آه ! افسوس كه چه زود گذشت. باور مي كني ؟ باور كن كه لحظه لحظه انديشيدن به تو حتي با اينهمه فاصله و درد خون زندگي ،عشق به زندگي ،عشق به بودن را دررگهايم به جوش مي آورد!باور كن كه هنوزهم دوست دارم كودكانه بي پروا صادقانه عاشقانه ديوانه وار بگويم دوستت دارم بگويم ازازل تا به ابدعاشقانه وديوانه واردوستت دارمگرچه گفتن و شنيدنش راازمن دريغ مي كني مي هراسي مي گريزي اما من هنوز هم دوست دارم كه بگويم دوست دارم 1
delovan20 1048 ارسال شده در 16 اسفند، 2013 اميدوارم روزي بتوانم بهترين شعر زندگيم را براي تو بسرايم و تقديم تو كنم گرچه كه يقيين دارم كه مي داني نه تنها اشعارم كه تمام هستي ام وجودم تقديم به توستتو الهام بخش بهترين ابيات شعرهاي مني وقتي اولين سلام نخستين ديدار ملتهب ترين نگاه را به ياد مي آورمآن زمان كه با نگاهي معصومانه با لبخندي كودكانه و با صداقتي شاعرانه دستهايم را فشرديو آن زمان را كه شوق هر روز ديدنم و هر روز ديدنت آرامم مي كرد ...آه ! افسوس كه چه زود گذشت. باور مي كني ؟ باور كن كه لحظه لحظه انديشيدن به تو حتي با اينهمه فاصله و درد خون زندگي ،عشق به زندگي ،عشق به بودن را دررگهايم به جوش مي آورد!باور كن كه هنوزهم دوست دارم كودكانه بي پروا صادقانه عاشقانه ديوانه وار بگويم دوستت دارم بگويم ازازل تا به ابدعاشقانه وديوانه واردوستت دارمگرچه گفتن و شنيدنش راازمن دريغ مي كني مي هراسي مي گريزي اما من هنوز هم دوست دارم كه بگويم دوست دارم
delovan20 1048 ارسال شده در 16 اسفند، 2013 اميدوارم روزي بتوانم بهترين شعر زندگيم را براي تو بسرايم و تقديم تو كنم گرچه كه يقيين دارم كه مي داني نه تنها اشعارم كه تمام هستي ام وجودم تقديم به توست تو الهام بخش بهترين ابيات شعرهاي مني وقتي اولين سلام نخستين ديدار ملتهب ترين نگاه را به ياد مي آورم آن زمان كه با نگاهي معصومانه با لبخندي كودكانه و با صداقتي شاعرانه دستهايم را فشردي و آن زمان را كه شوق هر روز ديدنم و هر روز ديدنت آرامم مي كرد ... آه ! افسوس كه چه زود گذشت. باور مي كني ؟ باور كن كه لحظه لحظه انديشيدن به تو حتي با اينهمه فاصله و درد خون زندگي ،عشق به زندگي ، عشق به بودن را دررگهايم به جوش مي آورد! باور كن كه هنوزهم دوست دارم كودكانه بي پروا صادقانه عاشقانه ديوانه وار بگويم دوستت دارم بگويم ازازل تا به ابد عاشقانه وديوانه واردوستت دارم گرچه گفتن و شنيدنش راازمن دريغ مي كني مي هراسي مي گريزي اما من هنوز هم دوست دارم كه بگويم دوست دارم 8
Abbas.H 15131 ارسال شده در 16 اسفند، 2013 [h=3]ما دیگران را فقط تا آن قسمت از جاده که خود پیمودهایم میتوانیم هدایت کنیم.اسکات پک[/h] 5
*mehrsa* 14558 ارسال شده در 16 اسفند، 2013 چند روز پیش در گفتگو با یک استاد دانشگاه به جمله ای که قبلا شنیده بودم یقین پیدا کردم و اون اینه که .... یــادمـون بـاشـه : سـطــح تـحـصـیـلات افـراد مــطـلـقــاً هـیـچ ارتـبـاطـی بـا مـیــزان شـــــعــورشـون نـداره ... 13
آرتاش 33340 ارسال شده در 16 اسفند، 2013 گاهی وقتا نمیشه خندید نمیشه خوشحال بود و حتی تظاهر به خوشحالی کرد گاهی وقتا بی هوا بی دلیل بدون اینکه بدونی چرا ؟دلت هوایی میشه هوایی میشه اما نمیدونی برا چی و چرا گاهی وقتا آروم میشم مظلوم میشم اما هیچ کدوم نشانه ی بدی نیست تو این حالتا خدا پررنگتر میشه تو وجودم تو زندگیم انگار کسی نیست جز خودش جز یادش ........... 15
sadafv 6584 ارسال شده در 16 اسفند، 2013 دلم یه کوچول گرفته!چراشو می دونم و نمی دونم!! این تعلیق و این حس بی ارادگی نمی دونم اثر 3 ماه مداوم امتحان داشتنه یا چیز دیگه...دلم می خواد یه شعری متنی چیزی که وصف حالمه پیدا کنم تا لااقل این یه جلسه از جزوه رو بتونم تموم کنم... باید زود ارادمو برگردونم...من صـ د فـ م پس حتما می تونم...حتما... 6
سـارا 20071 ارسال شده در 16 اسفند، 2013 امشب خانواده ای مهمون ما هستن که تا حالا ندیده بودمشون... پدر خانواده از دوستان خیلی قدیمی بابامه... از راه خیلی دور اومدن به خاطر مشکل دخترشون با همسرش( اگه بشه بهش گفت همسر!! ) ... فقط اینو بگم که اولش فکر می کردم پوست صورت دخترشون لک داره ؛ اما بعد فهمیدم اونا لک نیست ، کبوده ! فهمیدم گوشه لبش تبخال نیست ، زخمه ! و ما بدون اینکه خودمون بفهمیم ، به طور غیرمستقیم شده بودیم فرشته نجات اون دختر در اون شب کذایی از دست شوهرش و مادرشوهرش !! میگه شما فرشته نجات من هستین.. چون فقط بابام بود که تقاضای کمک پدر دختر رو از بیرجند قبول کرده بود ... پدر و مادری که انقدر از دخترشون فاصله داشتن و به واسطه بابام تونستن دخترشون رو نجات بدن ! به عبارتی دختر تونست فرار کنه !! الانم داره برای گرفتن بچه 2 سالش می جنگه... بله... اینطوریاس.... 11
millan 1272 ارسال شده در 16 اسفند، 2013 چرا باید این همه زحمت بکشی و درس بخونی وقتی که گوجه ها خودبخود توی افتاب رسیده میشن؟ از فیلم les cousins کلود شابرول واقعا ادمای تنبل بهترین ایده هارو دارن! 4
شقایق31 40377 ارسال شده در 17 اسفند، 2013 هوا هوای دو نفرست خیلی خاطرات تداعی میشه توی این فصل بخصوص ماه بعد ولی گاهی شرایط جور نیستو باید با شرایط کنار اومد دوست دارم ماهای آخر سال رو 3
شقایق31 40377 ارسال شده در 17 اسفند، 2013 امروز دوگانگی شخصیت گرفتم نوشته هام ویرایش میشه حتی پست قبلیم 1
*mehrsa* 14558 ارسال شده در 17 اسفند، 2013 هیچ کس در این دنیا سرش شلوغ نیست... همه چیز به الویت ها بر می گردد.... 12
شقایق31 40377 ارسال شده در 17 اسفند، 2013 خـــوب یــا بـــدشـــو نمـــیــــدونم ؛ولــی مــن ایــــنــــم … حـداقـلــِـش ایــنه کـه ” صــــآدقــــانـــه” خـودم هــستــــم : بــــرای رضـای کســی ” فــیــــلــم بــــازی ” نمی کـنـــم ! خدانگهدار 14
ارسال های توصیه شده