sahar 91 9480 ارسال شده در 5 اسفند، 2013 شاید الان یه آرزو باشه...شایدم یه رویا و خیال ولی هرگز نمیخوام به این فکر کنم که محاله شاید یه روزی، اونی شد که من میخوام لحظه ی الانم باید به رنگ تلاش باشد 14
maryam39 8211 ارسال شده در 5 اسفند، 2013 مقاله خوندن اونم انگلیسی اونم این ساعت شب اونم با این حال من واقعا چیزیه واسه خودش!:icon_pf (34): اصلا قابل توصیف نیست 11
nasim184 12256 ارسال شده در 5 اسفند، 2013 چقدر این ترکیب خوب بود امشب شب+ بارون + کنار پنجره+ خیره به جاده +اهنگه اروم که دوسش داری +یه عالمه حسای مثبت وای چه حس خوبی دارم خدایا شکرت:hapydancsmil: 14
دختر باران 18625 ارسال شده در 6 اسفند، 2013 نمیدونم آدمی که با شکست عشقی بخواد خودشو بکشه چی باید بهش گفت؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!چرا فکر میکنن عشق نهایتش باید ازدواج باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اینه معنی عشق واقعی؟ فقط میتونم برات آرزوی خوشبختی کنم... خدایا کمکم کن.نمیخوام قلب کسی رو شکسته باشم..خدایا کمکش کن 15
not found 16275 ارسال شده در 6 اسفند، 2013 یه احساسایی داره در من شکل میگیره ... شیرینه عجیبه تازه ست اما ترسناک! میترسم و دائم خودمو کنار میکشم. مجبورم....!! ******* چند روز پیش خیلی ناگهانی قلبم گرفت! تا حالا سابقه نداشته نه واسه خودم نه تو خونواده! همگی ترسیده بودن. مرگ چقدر نزدیکه!!! لبخند میزنه! 16
Abbas.H 15131 ارسال شده در 7 اسفند، 2013 یه دردایی تو این دل هست ... که گهگاهی نفس گیره ... من احساساتمو کشتم .. دیگه گریم نمیگیره .. یه وقتایی دلم تنها .. میشینه کنج تنهایی .. میبینم گاهی اشکاشو ... پر از خنده س یه وقتایی ... آهنگ نفس گیر ... مجید یحیایی یه وقتایی چقد ساده ... تو این تنهایی گم میشم ... چقد راحت تو این روزا ... اسیر درد و غم میشم ... یه وقتایی دلم میخواد ... تو آغوش خدا باشم ... به هر در میزنم شاید ... تو این تنهایی پیدا شم ... 8
MahSa.92 2151 ارسال شده در 7 اسفند، 2013 حس میکنم قلبم آتیش گرفته ... و داره ذره ذره وجودمو آب میکنه.... واسه همینه که شبا بالشم خیس از اشک میشه!!!! 9
sadafv 6584 ارسال شده در 7 اسفند، 2013 قبلا راجع به عشق و دوست دشتن نظرای دیگه ای داشتم ،خیلی رمانتیک و غیر واقع گرایانه بود (علی رغم اینکه دختری منطقی به نظر می اومدم..!) اما الان حسم چیز دیگه ایه، واقعیت یه طور دیگه ست...عشق یه حس نیست که فقط یه بار ایجاد شه کافیه...مثل یه امولسیونه که بحث پایداریش مهمتر از تشکیلشه...تاریخ انقضاشم باید یه عمر باشه و این فقط با یک عشق اولیه امکان پذیر نیست...عقل می خواد،منطق می خواد،گذشت می خواد،صبر می خواد...کنار همه ی این ها ممکنه بازم درد حس بشه که فکر کنم به خاطر حسای قشنگ دیگه می تونه خوب تحمل بشه اما حقیقت اینه که هست... یه عمر گفتن گذشت و صبر و درد عشق؛ و ما بد فهمیدیم..!حالا داره یکی یکی تجربه می شه...تازه می فهمم مرد راه می خواد عشق،آسون نیست امـــــــــــــــا ته مزّش شیرینه..یه شیرینی که دلت و نمی زنه... پ.ن : ممنونم به خاطر صبور بودنت،به خاطر این که هر جا لازمه سریع وارد نقش درستت می شی..به موقع دوست خوبی،به موقع همسر خوب و ... امیدوارم خوب ادامه بدیم بازم.. (می دونم اینجا نیستی،بهتم نمی گم بیای...حس می کنم به موقعش همشو می خونی ... دوست دارم همسرم:) ) خدایا به امید تو...خودت کمکمون کن مثل همیشه . ممنون به خاطر نعمتایی که بهمون دادی کهمهمترینش خونواده های خوبمونن... 14
Mahnaz.D 61917 ارسال شده در 7 اسفند، 2013 لازمه بعضی وقتا از خونه بیرون بیای و خوب فکر کنی ببینی بازم میخوای به اون خونه برگردی یا نه ؟! لازمه بعضی وقتا از مسجد ، کلیسا و ... بیرون بیای و ببینی پشت سر اعتقادت چی میبینی ترس یا حقیقت ؟! لازمه بعضی وقتا از ساختمون اداره بیرون بیای ، فکر کنی که چه قدر شبیه آرزوهای نوجوونیته ؟ لازمه بعضی وقتا درختی ، گلی ، بوته ای رو آب بدی ، حیووونی رو ناز کنی ، غذا بدی ببینی هنوز از طبیعت چیزی تو وجودت هست یا نه ؟:flowerysmile: لازمه بعضی وقتا پای کامپیوترت نباشی ، گوگل پلاس و فیس بوکو ایمیل و فلان و بهمانُ بیخیال شی ، با خونوادت دور هم بشینی هندونه بخوری ، یا گوش به درد دل رفیقت بدی و ببینی زندگی فقط همین آهن پاره ی برقیه یا نه ؟:putertired: ... و بالاخره لازمه بعضی وقتا از خودتم بیرون بیایُ ازخودت فاصله بگیری بری دور وایسی از خود بپرسی که سالها گذشت تا اینی بشم که الان هستم... آیا واقعا ارزششُ داشت ...؟:5c6ipag2mnshmsf5ju3 این یعنی فراتر رفتن از روزمره گیها .. --- منبع ناشناس ---- 13
bahar91 939 ارسال شده در 7 اسفند، 2013 خسته ام از بیهوده تکرار شدن ها دلگیرم خسته و دلگیرم از خودم چرا آخه من به این ورطه کشیده شدم؟ انگار دارم با یه ذغال سرنوشتم رو سیاه میکنم. کاش یه تخته پاک کن هم همین دور و برا باشه و بتونم از سر با خط خوش بنویسم سرنوشتم رو... کسی تخته پاک کن رو ندیده؟؟؟؟ مثل اینکه باید برم از دفترخدا یه دونه نو بگیرم. خدا جونم کمک کن این روسیاه رو Sent from my SM-N900 using Tapatalk 7
Mahnaz.D 61917 ارسال شده در 7 اسفند، 2013 میگن: از دل برود هر آنکه از دیده برفت… اینکه از دیده برفت، معنیش این نیست که ببینیش یا نبینیش. خیلی ساده یعنی از چشمت بیفته! دیگه هر روز هم ببینیش، اونی رو نمیبینی که قبلا میدیدی! اینکه از دل برود هم معنیش این نیست که ازش بدت بیاد یا حتی دوستش نداشته باشی. خیلی ساده یعنی دیگه واست خاص نیست! 12
vergil 11695 ارسال شده در 8 اسفند، 2013 خسته ام.... و فحش میدهم فحش میدهم به هر انچه مرا تا این وقت شب بیدار نگه داشته به ساعت به شال گردن راه راه ِ سياه و سفيد... به چشم های تو به بيخوابي مزمني كه يقه ام را گرفته... / 10
Abbas.H 15131 ارسال شده در 8 اسفند، 2013 گه گداری به خیالم که تو اینجایی کنارم ... خیره میشم به نگاهت تا بفهمی بی قرارم ... تا بفهمی که چه ساده واسه تو میشه دلم تنگ ... تا بدونی که یه بغضی میزنه گلومو هی چنگ ... نه که فک کنی یه روزی ... از این عشقم به تو کم شه ... غیر ممکنه عزیزم ... عشق تو فراموشم شه ... غیر ممکنه که از یاد ... ببرم خاطره هاتو ... یا فراموش کنه چشمام ... طرح زیبای نگاتو ... شاید فک کنی که عادت کرده قلبم یا بریده ... یا شاید فک کنی که عشقم به ته خطش رسیده .. شاید فک کنی که حالا .. جای خالیت شده عادی ... اما تو نه نمیدونی ... سخته واسم به چه حدی ... آهنگ عادت ... مجید یحیایی 5
Abbas.H 15131 ارسال شده در 8 اسفند، 2013 امروز هوا مثل روزای قبل سرده. ساعت پنج بیدار شدم. ساعت شیش راه افتادم اومدم و ساعت هفت ونیم رسیدم دانشگاه. رفتم نشستم تو کتابخونه تا ساعت هشت بشه و برم کلاس ... هشت که شد پاشدم برم کلاس که سر راه دیدم سایت بازه ... الانم تنها نشستم تو سایت ... کلاسم که بابا بیخیال ... حسش نیست اصلا :icon_pf (34): 15
haminhala 224 ارسال شده در 8 اسفند، 2013 آدم وقتی تمام تلاششو بکنه...حتی اگه قهرمانم نشه ،هیچ اشکالی نداره. 12
haminhala 224 ارسال شده در 8 اسفند، 2013 نمیدونم چی درسته چی غلط؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اینجا خیلی خاصه... خندیدن و گریه... بودن و نبودن.... اینجا باید ....سعی کرد تو دروغا ،راس گفت.... نمی دونم چی درسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 11
faaarnaz 5345 ارسال شده در 8 اسفند، 2013 یعنی همچین که یه مدت نبیننت محو میشی میری تو افق دیگه هیش کی یاد نمیاد که این اصن کی بود 11
sam arch 55879 ارسال شده در 8 اسفند، 2013 گاهی جوهر خودکاری که ته کشیده از جوهر کار بعضی مردان بیشتر است... با اولی می شود پای وصیت نامه را امضا کرد و رستگار شد..ولی دومی به لعنت خدا هم نمی ارزد... خواب ست تا لنگه ظهر...خُمارست تا عصر...نئشه تا صبح... ریتم و قافیه را از روزش بگیرید.....می ماند... می ماند...زنی که خرج خانه را از بَند اندازی صورت زنان در آرایشگاه محل در می آرود با چاشنی شنیدن پچ پچ های زنان... که در گوش هم می گویند: فلانی خرج شیره ی شوهر در می آورد از صورت های ما.... وای بر مردی...وای بر مردانگی... خسته از حرف مردم که بر می گردد خانه...باید آب دماغ شوهر بالا بکشد که بچه ی کلاس اولی ش شک نکند که این تکه گوشت به نام پدر که کنار اتاق ماسیده، فاسد ست! بلکه سالم ست فقط از آن هیچ خورشتی در نمی آیید! . . . درود بر شرفت بانو...دورود بر مردانگی ت... الهی شرف و مردانگی به مردَت برگردد...الهی دوباره روز خوش ببینی... 14
ارسال های توصیه شده