MechJJ 11368 ارسال شده در 27 آبان، 2013 سنجش طی یه حرکت رونالدینیویی گفت نتایج ارشد ششم اعلام میشه ولی الان اعلام کرد. هرکی کنکور داده بره ببینه. خوش خبر باشین 9
s.zarei 3090 ارسال شده در 27 آبان، 2013 بین دوستان بودن یاد وخاطره اونا چه شیرین ودلنیشن و گواراست 11
H O P E 34652 ارسال شده در 27 آبان، 2013 امـــــــــــــروز انقدر خوشحالم که حد نداره نی نیِ خالم که قرار بود 16 م به دنیا بیاد ، امروز ساعت 2 متولد شد قبلا هم گفته بودم تو این تاپیک ... من و این خالم خیلی صمیمی ایم ، چون فاصله سنی مون همش 7 ساله اصن یه حس غریبی دارم ... انگار که بچه ی خودم به دنیا اومده 20
s.zarei 3090 ارسال شده در 27 آبان، 2013 قربون همه دوستای گل و عزیزم برم ، دلم برای همه تون خیلی تنگ شده بود تولد 4 سالگی انجمن بهونه ای شد تا ببینمتون ، از دیدنتون خیلی خوشحال شدم بخدا خیلی خوشحال ، ببخشینم چون نمی تونم اینجا مفید باشم وفقط وفقط جا تنگ میکنم و مزاحم ، ازتون اجازه میخوام ، البته خیلی هم بی خبر نیستم یواشکی میام و برخی چیزارو دنبال میکنم ، قربونتون برم براتون سلامتی سربلندی موفقیت شادکامی آرامش ، قبولی تو ارشد ودکترا ، مشغول کار شدن ، تشکیل خانواده و همه چیزهای خوب ودوس داشتنی و دلنشین آرزو دارم ، مخلصم بازم میگم خیلی از دیدنتون خوشحال شدم مراقب خودتون و دلتون وهمدیگه باشین در پناه خدا ، دلم براتون تنگ میشه دوستون دارم سهیل :icon_gol: :icon_gol:اول بامداد 6 شهریور ماه سال 92 17
Valentina 13664 ارسال شده در 27 آبان، 2013 بعد این همه مدت به کل کارم شک کردم.. دادم ی نفر دیگه که بلد کار بود اون تیکه ای که شک داشتم رو انجام داد!!! امشب جواب رو بهم داد.. عین جواب خودم بود!!! نمدونم خوشحال باشم که کارم درست بوده یا ناراحت که از این جلوتر نمیتونم برم و باز گیر داره کارم..:icon_pf (34): 13
EOS 14528 ارسال شده در 27 آبان، 2013 ممکنه آدم خیلی ها از صمیم قلب علاقمند باشه ولی فقط با تعداد معدودی می تونی زندگیت رو بسازی :heartshape2: 14
دختر باران 18625 ارسال شده در 27 آبان، 2013 خدایا شکرت خدایا خیلی بهت احتیاج دارم فقط به خودت. امیدم به هیچکس نیست جز تو. خدایا تنهام نذار 16
One gear 7070 ارسال شده در 28 آبان، 2013 یه مدتی خیلی بی دلیل عادت کردم به آب خوردن تو یه لیوان خاص! فقط به خاطر اینکه اون لیوان تمایز داشت با لیوان های دیگه که تو خونه بودن! یه چیزی شبیه یه حس مالکیت به چیز برتر و حساس شدن رو چیزی که بهش تعلق خاطر پیدا کردی.... مصداقشو تو علاقه به هم نوعام دیده بودم...اونقد به چیزی وابسته میشی که ناخود آگاه وجود اون چیز باعث آزارت میشه...! این عادت تا اونجایی ادمامه پیدا کرد که حتی دلم نمی خواست کسی به اون لیوان دست بزنه! طی یه عملیات مبارزه با این علاقه ی پوچ یا بهتر بگم تشنج فکری از رو پنجره انداختمش کف حیاط و خرد شدنشو دیدم! از اون لحظه خیالم راحت شد....چون دیگه چیزی وجود نداره که پابندم کنه ! شاید این رفتار خیلی بچگانه به نظر بیاد ولی واسم مصداق کامل واسه رها شدن از چیزی بود که بیخود بهش عادت کردم! تمرین واسه دور انداختن بعضی از آدمای دور و برم که از همین لیوانم کاراییشون کمتره و چون دلم نخواسته کسی رو دلخور کنم دارم همه چیزشونو تحمل می کنم! وقتی لیوان و شکستم یاد چند سال پیش افتادم... داییم یه سگ داشت که از وقتی بچه بود بزرگش کرده بود...شناخت و وفاداری این سگ نسبت به داییم خیلی جالب بود...درسته این موجود کلا به وفاداری معروفه ولی این بین انگار یه چیزی فراتر از اون وفاداری مختص سگ ها بود! تاحدی که چندبار وقتی داییم با ماشین یه مسیر کوهستانی رو میرفت که به یه منطقه ی ییلاقی برسه نصفه های راه متوجه می شد که سگش داره دنبالش می دوئه! تا اینکه یه روز که بر می گشت خونه سگش خیلی اتفاقی رفت زیر ماشین خودش و تلف شد! شاید باید خیلی وقتا خودمون اون چیزی که افراطی بهش علاقه داریم و تو وجودمون نابود کنیم که به روال عادی زندگی برگردیم! 18
آریودخت 43941 ارسال شده در 28 آبان، 2013 سرم در حد مرگـــــــــــــ درد میکنه دوای این درد نه چای ، نه قرص و نه خوابه یه حرفه ، فقط حرف .................................................... کاش ادما خودخواه نبودن کاش اندازه ای که به حیوونا توجه میکنن به همدیگه توجه میکردن کاش اونقد که مراقبن مورچه رو له نکنن همدیگرو له نمیکردن ادما موجودات عجیبی هستن پر از ادعا اما تو خالی 12
آرتاش 33340 ارسال شده در 28 آبان، 2013 دیروز از دوستم که خیلی نزدیکه بهم پرسیدم نتیجه چی شد گفت لعنت به این ارشد حالم بده قبول نشدم یه روز نشستم براش قصه ی حسین کرد شبستری رو گفتم که بابا اشکال نداره سال دیگه میدی و از این حرفا بعد این همه حرف گفته قبول شده از بهترین دانشگاهنمیدونستم خوشحال بشم با سرمو بکوبم به دیوار میگم واس چی اذیت میکنی از اول میگفتی جون به لب شدم میگه میخواستم امتحانت کنمقرار گذاشتم وقتی دیدمش اجازه بده یه کف گرگی نثارش کنماما خیلی خوشحال شدم از قبولیش:hapydancsmil: 12
EOS 14528 ارسال شده در 28 آبان، 2013 واقعا چرا ؟ چرا بعضی ها نمی فهمن که قراره هر کس رو بذارن توی قبر خودش ؟ آخه یکی نیست بگه به تو چه که حجاب من چطوریه ؟ اگه تو آدمی که باید فهم و شعور این رو داشته باشی که خیابون جای نصیحت کردن نیست ؟ اگر هم ادعای مومنی داری لااقل یه بار لای اون کتاب 2 کیلویی رو که هر روز ازش نشخوار می کنی رو باز کن تا ببینی دینت در مورد شیوه امر به معروف و نهی از منکر رو چی گفته ! لعنت به اون دین و مومنی که قراره با 40-50 سانت موی من به خطر و خطا بیفته :icon_razz: 6
Ssara 14641 ارسال شده در 28 آبان، 2013 ای بابا... این روزها همه از رویا میگن... من هم رویاهایی دارم! برای رسیدم بهشون تلاش خواهم کرد! 5
گـنـجـشـک 24371 ارسال شده در 28 آبان، 2013 شاید خیلی نامردی باشه که آدم از عدم قبولی دوستش تو کنکور ارشد خوشحال باشه. اما من خوشحالم. خوشحالم که به خاطر علاقه یا هوس یه مردِ تازهِ داماد شده بهش و با سفارش اون هم که بالاترین نمره رو تو آزمون عملی بهش دو دستی تقدیم کردن...باز هم قبول نشد...خوشحالم که نتونست با هیچی درس نخوندن بره تو بهترین دانشگاه این مملکت تو یکی از رشته هایی که آرزوی خیلی هاس...جای یه آدم لایق ترو اشغال کنه 13
سـارا 20071 ارسال شده در 28 آبان، 2013 چرا همیشه کسایی که زیاده خواه و پرتوقع هستن ، قدرشون بیشتر دونسته می شه.هواشون رو بیشتر دارن ، بیشتر براشون سر و دست می شکنن !! 20
آریودخت 43941 ارسال شده در 28 آبان، 2013 بی خوابم با ذهنی پر از جملات باور نکردنی یا من خیلی سادم یا دیگران خیلی پیچیده و غیر قابل شناخت 16
Mahdi Eng 22940 ارسال شده در 29 آبان، 2013 روحم می خواهد برود و گوشه ای بنشیند وپشتش را به دنیا بکند و با صدای بلند بگویید هی من دیگربازی نمیکنم 10
Mahdi Eng 22940 ارسال شده در 29 آبان، 2013 براي تمــــــام رنـج هايـي كه مي بري صــبـــــــــــر كن «صبـــــــــــر» اوج احترام به حكمت خداست 10
آریودخت 43941 ارسال شده در 29 آبان، 2013 من برای خاله بازی خیــــــــــلی پیر شدم عزیزم ببخش که نمیتونم همبازیت باشم 9
3Tilla 3844 ارسال شده در 29 آبان، 2013 دلم میخواد الان تو آواتارم روی شن های گرم بشینم و باد خنک بخوره تو صورتم شایدم برم یکم جلوتر رو ماسه های خیس دراز بکشم و پاهام تو آب باشه موج بیاد و بره .....از این اَجیگِه* ها هم بیاد بچسبه به پام که قلقلکم بده بعد همینطور که داره خورشید غروب میکنه منم زل زده باشم به ته دریا ..... آب بالا بیاد** و منو با خودش ببره......حس فرو رفتن تو آب با موج ملایم و نیمه گرم خیلی خوشاینده مخصوصا شنیدن صدای غل غل آب تو گوش و پر شدن بینی از آب و شن * نامی محلی است.جانوری دریایی که ساحل نشینان به عنوان خوراک ماکیان استفاده میکنند. ** کمی اغراق شده! 14
ارسال های توصیه شده