*mini* 37779 ارسال شده در 3 مرداد، 2012 با اجازه مدیران محترم.... دیدم کسی تاپیک نزد و بچه ها توو گاه نوشته ها دارن ابراز احساسات میکنن گفتم اینجا تاپیک بزنم خیلی روز خوبی بود..... خیلی خوشحال شدم که همه رو دیدم.... جای هر کی هم که نبود خالی مافیــــــــــــــا حالا خستم...بعدا میام تعریف میکنم... هر کی خواست بیاد خاطره ای...تشکری چیزی داشت بگه امروز بس که مترو سواری کردیم از خستگی مردیم تازه من که تا خونه هم یه کله سر پا بودم:icon_pf (34): 44
H O P E 34655 ارسال شده در 3 مرداد، 2012 میناااااااااااا :hapydancsmil: . خب من متاسفانه بخاطر مصیبتی که سر پیدا کردن کتابا و ... داشتم خیلی دیر رسیدم به میتینگ و نتونستم زیاد تو جمع قشنگ و صمیمانه ای که بود باشم بعدشم که اون جلسه پیش اومد مجبور شدیم بریم بحثای جدی کنیم اما خیلی خوشحالم که دیدمتوووووون :hapydancsmil: واقعا خستگیم در شد :hapydancsmil: . بجز مینا و محمد و محمدرضا و هادی ناصح فک کنم کلا کسی رو ندیده بودم و دیدن اون همه قیافه ی جدید توی اون مدت کوتاه دو سه ساعتی خیلی جالب بود البته در حال حاضر نصف بیشتر قیافه ها یادم رفته :icon_pf (34): 36
Peyman 16150 ارسال شده در 3 مرداد، 2012 یه آماری، ارقامی ... کیا اومدن ... محمد رو تیغ زدین یا نه ... برنامه چطور بود ... چند ساعت بود ... سوتیه خاصی ... کسی صحبتی نداره ؟! 31
shadmehrbaz 24772 ارسال شده در 3 مرداد، 2012 اتفاقا تو کف همین بودم که چرا کسی تا الان تاپیک نزده :biggrin: منم تشکر مینُمایم از تمام کسایی که حضور داشتن خیلی خوش گذشتو اینا فقط دفعه بعد قرار نمایشگاه کتابو یه جایی بذارید که از این پنبه ریزه ها (اسم علمی ش نمیدونم چیه ) نباشه...تک تک سلول های بدنم سفید شد ! 42
*mini* 37779 سازنده ارسال شده در 3 مرداد، 2012 حدودا فکر کنم 50 نفری بودیم.... همه بودن.... پانتومیم خیلی باحال بود...جالب بود برام... ماها یه کنار نشسته بودیم برای اونارو حدس میزدیم اول که هیچکی دلش نمیومد بشینه همه سر پا ایستاده بودن همدیگه رو نگاه میکردن منم اوون وسط نقش معرف داشتم...هر کی هر کسی رو نمیشناخت میومد سراغ من تعداد بچه ها ماشاالله خیلی زیاد بود... اووووووووووووووف نگو از این پنبه ریزه ها که تموم چشمم قرمز شده عین برف شادی بودن...دیوانمون کردن 32
هادی ناصح 18856 ارسال شده در 3 مرداد، 2012 منم رسیدم صحیح و سالم به کاشان تا الان داشتم این پنبه ها رو از روی لباسام تمیز می کردم چشم و چا رو سر و صورت واسمون نموند خیلی خوش گذشت من که کلا خستگی ندارم بعضی از بچه ها رو هم ندیده بودم که خیلی خوشحالم که دیدمشون کلا روز خوبی رود رفت توی خاطرات خوب زندگیم ثبت شد 35
pesare irani 41807 ارسال شده در 3 مرداد، 2012 خدا بگم ایشالللللله چیکارتون کنه جا منو خالی کردین یا نه 22 ام کی میاد نمایشگاه 30
Yuhana 12780 ارسال شده در 3 مرداد، 2012 واااااااااااااااااااااااااای خدا من انقده خستمه ک چشام باز نمیشه شاهدان شاهدن ک من با چه وضعی رفتم به سمت خونه مگه راه تموم میشد؟! فقط اومدم بگم که خیلی خوش گذشـــــــت :hapydancsmil: جای همگی اونایی که نبودن خالی بعدا میام تعریف میکنم مرسی از همه که اومدن و این روز خوب رو برام رقم زدن 37
گـنـجـشـک 24371 ارسال شده در 3 مرداد، 2012 من هم بسیار خوشحالم از دیدار دوستان. جگــــــــــــــــــــــــر همه تونو باهم بروم.... 33
سیندخت 18786 ارسال شده در 3 مرداد، 2012 خیلی حس عجیبیه که احساس کنی همه رو میشناسی، دقیقا تو همون لحظه چهره ها جدید و احساس کنی که هیچ کی رو نمیشناسی از دیدن همتون خیلی خیلی خوشحال شدم 35
Valentina 13665 ارسال شده در 3 مرداد، 2012 منم از دیدن همه خوشحال شدم..:hapydancsmil: جای اوناییم که نبودن خالی.. 34
MechJJ 11369 ارسال شده در 3 مرداد، 2012 منم بسیار خوشحال شدم از دیدار همه عزیزان. روز خیلی خوبی بود حالا فردا ساعت 8 کی حال داره بره میان ترم مقاومت بده؟ 31
Fo.Roo.GH 24356 ارسال شده در 3 مرداد، 2012 منم خیلی خیلی خوشحال شدم بچه ها...هم از دیدن اونایی که قبلا دیدم و هم از دیدن چهره های جدید....بچه های شهرستان هم دمتون گرم که اومدید خداییش اراده میخواد بازم تور بذارید! منم دلم تنگ میشه 31
El Roman 31720 ارسال شده در 3 مرداد، 2012 منم از همه تشکر میکنم خیلی خوش گذشت ارزش داشت اینهمه راه رو اومدم، الانم تو اتوبوسم مرسی (گل) 20
Fo.Roo.GH 24356 ارسال شده در 3 مرداد، 2012 یوحی یه تور دخترونه بذار پاستیلا رو فقط بیار اونجا :gnugghender: محمدرضا و حمید که نذاشتن به دل خوش بخوریم 18
سـارا 20071 ارسال شده در 3 مرداد، 2012 خوبه که خوش گذشته بهتون من فردا 5 صبح باید پاشم برم کوه وگرنه یه جوری جور می کردم میومدم.ترسیدم خستگیش بمونه برام نتونم خوب کوهنوردی کنم هر کی جای ماهارو خالی نکرده باشه الهی اون پنبه ریزه ها تا یه هفته بهش بچسبه 18
Fo.Roo.GH 24356 ارسال شده در 3 مرداد، 2012 منم از همه تشکر میکنم خیلی خوش گذشت ارزش داشت اینهمه راه رو اومدم، الانم تو اتوبوسم مرسی (گل) رو که نیست 12
El Roman 31720 ارسال شده در 3 مرداد، 2012 رو که نیست الان نزدیک قزوینم، شب رو میرم مهمون ابولفضل میشم، تا فردا ادامه این 1000 کیلومتر رو طی کنم 10
.Pa.Ri.Sa. 4117 ارسال شده در 3 مرداد، 2012 روز جالبی بود با اینکه کم پیشتون بودم ولی ازدیدن اونایی که بودن و دیدمشون خیلی خوشحال شدم از اینکه نموندم خیلیا رو هم ندیدم هم کلی افسوس خوردم ایشالله فرصتای بعدی بیشتر باشم باهاتون 28
ارسالهای توصیه شده