archshaden 1168 ارسال شده در 4 دی، 2013 امشب يه حس خوب دارم.حس پيروزي. باورم شد تمام اتفاقات بد زندگيم قرار بود اينجا تموم بشه. انگار خدا ميخواست من اين قد سختي بكشم تا اين لحظات برام غير قابل توصيف بشه. خدايا حالا كه اميدوار شدم خودتم كمكم كن تا آخرش برم به هدفم برسم. 4
Gandom.E 17805 ارسال شده در 4 دی، 2013 امشب بیش تر از قبل احساس تنیهایی میکنم..خسته شدم از دنیای رنگارنگ.. دلم یه آرامش با یه حس ساده خوب بودن میخواد 6
ms13 1488 ارسال شده در 5 دی، 2013 وقتی توی بیست سالگی احساس پیری میکنی دیگه اون زندگی به چه درد میخوره ؟ 1
شقایق31 40377 ارسال شده در 5 دی، 2013 امشب خودم و کلاس چهارم میدیدم واسه پسرم انشاء نوشتم وای چقدر مزخرفه واقعا 13
nasim184 12256 ارسال شده در 5 دی، 2013 امشب مثل ادمای بیمار نشستم اس ام اسای چندوقت پیشم بخونم... خوندم خوندم...تا رسیدم به یه SMS! .خوندم... بازم خوندم... ای بابا با یه اشتباه تایپی باعث شده بودم افکار چند نفر بهم بخوره! وای حالا نمیتونم بگم عذاب وجدان دارم از خدا معذرت خواهی کردم ولی دل خودم بدجوری بی قراره! نمیدونم چکار کنم که جبران شه هیچ کاری نمیشه کرد...خدا باید منو ببخشه!خوب غیر عمد بوده:icon_pf (34): 10
maryam39 8211 ارسال شده در 6 دی، 2013 دلم گرفته است... به اندازه ی یک ابر خیس سرد... باران می خواهم 12
ms13 1488 ارسال شده در 6 دی، 2013 دوباره یه پاییز رسیده ... امشب هوا سرد شده بود ... جای یه نفر خیلی خالیه تو این خیابونا... 7
Gandom.E 17805 ارسال شده در 6 دی، 2013 امشب خیلی خوشحالم چون کلی خرید کردم بااینکه پام از پیاده روی زیاد درد میکنه ولی خیلی انرژی دارم..خدایا ازاین پادردا نصیب کن..بگو آمین 12
JU JU 7193 ارسال شده در 9 دی، 2013 دلم کسی را میخواهد که دوستش بدارم و آرام در آغوشش بگیرم و ببوسمش، آرام، و با عشق ولی ... چه تنها آغوشم آغوشی میخواهد 6
Gandom.E 17805 ارسال شده در 9 دی، 2013 امشب بازم خیلی خوبه.. دیدار دوستان..آغوش مادرم بعد از مدتها.. راستی چندوقت بود که مامانمو محکم بغل نکرده بودم.. چقدر دوسش دارم این فرشته زمینی رو.. وقتی بغلش کردم احساس کردم بااینکه هرروز میبینمش ولی چقدر دلم براش تنگ شده بود.. از ذوق حضور پرمهرش و چشمای همیشه نگرانش اشک تو چشام جمع شد.. واینکه..و اینکه چقدر خوبه که دارمش 11
nafis.68 490 ارسال شده در 20 دی، 2013 خسته ام خسته از دوراهی های زندگی، دوراهی عقل و احساس خسته از روزمرگی ها و امشب باز دوباره همه به سراغم آمده اند خسته ام فقط همین. . . پ.ن: تنهام نذار 12
JU JU 7193 ارسال شده در 20 دی، 2013 چگونه شد تنهایی یار من که نیمهها شب در خواب، ساعتها با تنهایی هم صحبت شدم 10
ms13 1488 ارسال شده در 22 دی، 2013 دوباره بارون ... دوباره دلتنگی ... دوباره بیقراری ... دوباره ها ... دوباره ها ... 7
ستاره193 4133 ارسال شده در 22 دی، 2013 خدايا امشب مهمانم باش بصرف يك قهوه تلخ!!!!!!!!!!!:coffee: وقتش رسيده طعم دنيايت را بداني:w821::cryingf: 6
ارسال های توصیه شده