رفتن به مطلب

امشب


ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

امشب يه حس خوب دارم.حس پيروزي. باورم شد تمام اتفاقات بد زندگيم قرار بود اينجا تموم بشه. انگار خدا ميخواست من اين قد سختي بكشم تا اين لحظات برام غير قابل توصيف بشه. خدايا حالا كه اميدوار شدم خودتم كمكم كن تا آخرش برم به هدفم برسم.

  • Like 4
  • پاسخ 3.5k
  • ایجاد شد
  • آخرین پاسخ

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

ارسال شده در

امشب بیش تر از قبل احساس تنیهایی میکنم..خسته شدم از دنیای رنگارنگ..

دلم یه آرامش با یه حس ساده خوب بودن میخواد:hanghead:

  • Like 6
ارسال شده در

وقتی توی بیست سالگی احساس پیری میکنی دیگه اون زندگی به چه درد میخوره ؟ :no:

  • Like 1
ارسال شده در

امشب پر از ابهامم خدایا به دادم برس:5c6ipag2mnshmsf5ju3

  • Like 14
ارسال شده در

امشب میترسم عهدی که با خودم بسته بودم به همین زودیا شکسته بشه!!!

  • Like 8
ارسال شده در

امشب برم حموم یا فردا صبح ؟؟؟

 

شدید خوابم میاد !!!:icon_pf (34):

  • Like 10
ارسال شده در

امشب خودم و کلاس چهارم میدیدم واسه پسرم انشاء نوشتم وای چقدر مزخرفه واقعا

:banel_smiley_4:

  • Like 13
ارسال شده در

امشب مثل ادمای بیمار نشستم اس ام اسای چندوقت پیشم بخونم...

خوندم خوندم...تا رسیدم به یه SMS!

.خوندم...

بازم خوندم...

ای بابا با یه اشتباه تایپی باعث شده بودم افکار چند نفر بهم بخوره!

وای حالا نمیتونم بگم

عذاب وجدان دارم

از خدا معذرت خواهی کردم

ولی دل خودم بدجوری بی قراره!

نمیدونم چکار کنم که جبران شه:sad0:

هیچ کاری نمیشه کرد...خدا باید منو ببخشه!خوب غیر عمد بوده:icon_pf (34):

  • Like 10
ارسال شده در

دلم گرفته است... به اندازه ی یک ابر خیس سرد... باران می خواهم

  • Like 12
ارسال شده در

دوباره یه پاییز رسیده ... امشب هوا سرد شده بود ... جای یه نفر خیلی خالیه تو این خیابونا...:4564:

  • Like 7
ارسال شده در

امشب خیلی خوشحالم چون کلی خرید کردم:ws3:

 

بااینکه پام از پیاده روی زیاد درد میکنه ولی خیلی انرژی دارم..خدایا ازاین پادردا نصیب کن..بگو آمین:w02:

  • Like 12
ارسال شده در

دلم کسی را می‌خواهد

که دوستش بدارم

و آرام در آغوشش بگیرم

و ببوسمش، آرام، و با عشق

ولی ...

چه تنها

آغوشم

آغوشی می‌خواهد

 

:icon_gol:

  • Like 6
ارسال شده در

امشب بازم خیلی خوبه..

دیدار دوستان..آغوش مادرم بعد از مدتها..

راستی چندوقت بود که مامانمو محکم بغل نکرده بودم..

چقدر دوسش دارم این فرشته زمینی رو..

وقتی بغلش کردم احساس کردم بااینکه هرروز میبینمش ولی چقدر دلم براش تنگ شده بود..

از ذوق حضور پرمهرش و چشمای همیشه نگرانش اشک تو چشام جمع شد..

واینکه..و اینکه چقدر خوبه که دارمش:icon_redface:

  • Like 11
  • 2 هفته بعد...
ارسال شده در

خسته ام

خسته از دوراهی های زندگی، دوراهی عقل و احساس

خسته از روزمرگی ها

و امشب باز دوباره همه به سراغم آمده اند

خسته ام

فقط همین.

.

.

:hanghead:

پ.ن: تنهام نذار

  • Like 12
ارسال شده در

چگونه شد تنهایی یار من

که نیمه‌ها شب

در خواب، ساعت‌ها

با تنهایی

هم صحبت شدم

  • Like 10
ارسال شده در

خسته ام از ....خستگی:icon_gol:

  • Like 9
ارسال شده در

دوباره بارون ... دوباره دلتنگی ... دوباره بیقراری ... دوباره ها ... دوباره ها ...

  • Like 7
ارسال شده در

خدايا امشب مهمانم باش بصرف يك قهوه تلخ!!!!!!!!!!!:coffee:

وقتش رسيده طعم دنيايت را بداني​:w821::cryingf:

  • Like 6
ارسال شده در

مردیم از خوشی خدایا:hanghead:

  • Like 4
ارسال شده در

کاش فردای امشب روز بهتری از این روزها باشه:ws37:

  • Like 7

×
×
  • اضافه کردن...