Avenger 19334 ارسال شده در 27 مهر، 2011 از همه جالب تر نوع سیگار کشیدن شیخ بود هی خودشو میکشت یه گوشه کنار خلوت پیدا کنه انگار میخواست سر کسی رو ببره البته منم همراهیش میکردم 19
shaden. 18583 ارسال شده در 27 مهر، 2011 اره جات خالی بود هرچی گفتیم بیا ناز کردی:w00::w00::w00: کار داشتم خوب 7
حانی 3371 ارسال شده در 27 مهر، 2011 برا جفتشون اول مهر دارم :gnugghender: من اهل خودنمایی نیستم عمرا تو دانشگاه پیدام کنی بعدشم من 12 بودم به مامانم گفته بودم یک بر میگردم یک شد 5:30 بعد رفتم خونه گفتم الان همه :167:اینجورین ولیاینجوری بودن منم:w645:اینجوری شدم بعد مامانم گفت واقعا فکر میکردی تا یک بتونی برگردی؟ حالا اینا هیچی خودت دیر اومدی 14
Avenger 19334 ارسال شده در 27 مهر، 2011 در پی پیدا کردن الاچیق بود هر جا میرفتیم یه قسمت الا چیق افتاب بود :w00: تا چشممون افتاد به یه الاچیق که دو کبوتر عاشق در حال........ بودن هیچی با مشورت هم اول اقایون باشگاه مسول دک مزاحمین شدن که با یه شکست سنگین همراه بود و لشکر شکست خورده بازگشت:imoksmiley: در مرحله دوم خانوما انجمن رو راهی کردیم که با سرکردگی یکی از زنرالها به نام هیلدا وارد کار زار شدن و شرو یه تسخیر الاچیق کردن و دشمنان با اینکه الا چیقیاشان فقط به اندازه نشستن خودشان دونفر جایی برای جم خوردنشان نداشت با پروریی کامل نشسته بودن و جم نمیخوردن دراین جا بود که حاج اسی و دوتن از همران سر رسیدن و پیروزی را با اوردن مشروبات اسلامی کامل کردند و ان دو مزاحم را نیز دک نمیدند:girl_blush2: 23
حانی 3371 ارسال شده در 27 مهر، 2011 حالا من تعریف کنم ساعت 9:45 از خونه زدم بیرون رفتم پایین پایین پایین به ایتگاه مترو رسیدم دو باره با مترو رفتم پایین تا به ایستگاه ازادی برسم با مینا بریم بقیه راهو زنگ زدم گفت ده دقیقه ی دیگه دوباره زنگ زد گفت کجایی ادرسو دادم قرار بود از خط 4 بیاد خط دو ولی سازنده مترو بی فکر از خط 4 به دو هیچ راهی رو نذاشته بود که باسرعت نور برسونیم خودمون بهم خلاصه ایستگاه بعد شد امام خمینی که باز نشد هم دیگه رو پیدا کنیم قرار شد دم مترو که باز نشد یعنی من همه ی اونراهیو که رفتم پایین برگشتم بالا رسیدم خط یک اومدم بیام سمت تجریش رفتم کهریزک هی منتظر بودم بگه ایستگاه بعد سعدی هی می گفت خیام بعد فهمیدم برعکس سوار شدم خلاصه رسیدم ساعت 12 بود تقریبا اومدم شیخ زودتر از خودم فهمید من کیم ادمین و یک دو تا از بچه رفتم زیر افتاب که من بشینم منم نشستم معرفی شدن بچه ها یهو گفتن بریم بالا سایه است رفتم بالا از یه زمین شیب دار خیلی سخت بود 200 یا 300 متر رفتیم جلو دوباره اومدیم پایین بعد همه هی می گفتن اب و اتش از بغل اتوبان رد شدیم رفتیم اب و اتش اونجا افتاب شدید بود نه سایه ای نه خنکیی رستوران سلامت با اون منوی شاخش ناهار رو سفارش دادن بچه ها یه گروه بودیم مرغ و دوغ بود سفارشمون اسی ماله منو اوورد خودش رفت غذام تموم شد تازه فهمیدم اااااااا بچه ها هنوز سفارششون حاضر نیست منم خورده بودم تموم شده بود بعد از ناهار هی گیر دادن شیخ برقصه نرقصید اومدیم برگردیم یکی فواره ها روشن کرد همه رفتن اب بازی دوباره اتوبان رو رفتیم پایی رسیدم به پارک eeeeeeدیدیم معدنچی و فرانه هم اومدن یه سری هم رفتن تا نشستیم یه نفسی تازه کنیم دوباره همون سراشیبی رو رفتیم بالا که دیگه نفسا برید بعدم من بچه ها رو صدا کردم رفتیم 21
HaMiD.CFD 20379 ارسال شده در 27 مهر، 2011 500 تومن هم از پول غذا اضافه اومده بود که بعدا معلوم شد اشتباه حساب کردن.بخاطر اون 500 تومن و به دست آوردنش همه تلاش می کردن جالب این بود که سوالات مبهم بود و چند منظوره ولی همه یه جور برداشت می کردن :icon_pf (34): اون نگهبان پارک که همش سوت می زد هم خیلی جالب بود اما دیروز اگه آدمای خوب نصیبمون نمیشد چند باری همه کتک خورده بودیم.چون همش مزاحم ملت می شدیم :ws2: نگو بچه جان اونومن که هی گفتم بذارید من بریزمش تو خزانه،نذاشتید .... آره مخصوصا هوار زدن افغانی وار میلاد مخصوصا خلوت به هم زدن های گلهای نوشکفته 13
میلاد68 3471 ارسال شده در 27 مهر، 2011 یعنی شخصیت مجازی خودت با حقیقیت اینقدر فرق داشت؟!!منظورم این بود هرکسی از دیدن چه کسی بیشتر تعجب کرد.:icon_pf (34): من که کسی و نمیشناختم و کسی هم منو نمی شناخت اونجا هم تیریپ بچه مظلوما رو ورداشته بودم که 80% با واقیعت و چیزی که تو نواندیشان هستم فرق داره 6
گـنـجـشـک 24371 ارسال شده در 27 مهر، 2011 بعدم من بچه ها رو صدا کردم رفتیم مطمئنی صدا کردی حانی؟؟ چماق دستت نبود فقط 9
شقایق31 40377 ارسال شده در 27 مهر، 2011 من که کسی و نمیشناختم و کسی هم منو نمی شناخت اونجا هم تیریپ بچه مظلوما رو ورداشته بودم که 80% با واقیعت و چیزی که تو نواندیشان هستم فرق داره ولی من فرقی نداشتم تازه شر تر هم بودم! 8
میلاد68 3471 ارسال شده در 27 مهر، 2011 ولی من فرقی نداشتم تازه شر تر هم بودم! معلوم بود شِ قایق خانم شما بچه ها رو ازقبل میشناختید یا حداقل تو تایپ باهم گفتگو داشتید که من نداشتم 8
HaMiD.CFD 20379 ارسال شده در 27 مهر، 2011 من فقط از دیدن فرانه تعجب زیادی کردم نمیدونم بقیه هم از دیدن من تعجب کردند یانه!از خودشون بپرسید 7
SH E I KH 18713 ارسال شده در 27 مهر، 2011 SH E I KH, HaMiD.CFD+, keyvan64, هادی ناصح+, Valentina, شقایق...+ اونایی که از پیاده روی خستن هنو کیوان توی تاپیکه ادبش کنین 13
Valentina 13665 ارسال شده در 27 مهر، 2011 من فقط از دیدن فرانه تعجب زیادی کردمنمیدونم بقیه هم از دیدن من تعجب کردند یانه!از خودشون بپرسید چراااااااووو؟؟؟؟ 5
شقایق31 40377 ارسال شده در 27 مهر، 2011 معلوم بود شِ قایق خانمشما بچه ها رو ازقبل میشناختید یا حداقل تو تایپ باهم گفتگو داشتید که من نداشتم بابا منم اولین دیدارم بود 7
HaMiD.CFD 20379 ارسال شده در 27 مهر، 2011 معلوم بود شِ قایق خانمشما بچه ها رو ازقبل میشناختید یا حداقل تو تایپ باهم گفتگو داشتید که من نداشتم من چرا تورو ندیدم؟ حضور فعال داشته باشی برا این روزا خوبه 5
HaMiD.CFD 20379 ارسال شده در 27 مهر، 2011 تفسیر سوالات گنگ از طرف شقایق در صندلی داغ برای دوستان بسیار جالب بود اون تیکه ای هم که سر w.cانداختی به من که دیگه شاخش بود 6
میلاد68 3471 ارسال شده در 27 مهر، 2011 من چرا تورو ندیدم؟حضور فعال داشته باشی برا این روزا خوبه تو پارک ندیدی یا تو تالار خودمم به همین نتیجه رسیدم که حضورو بیشترش کنم تا دیگه مظلوم نمایی لازم نباشه 4
HaMiD.CFD 20379 ارسال شده در 27 مهر، 2011 تو پارک ندیدی یا تو تالار خودمم به همین نتیجه رسیدم که حضورو بیشترش کنم تا دیگه مظلوم نمایی لازم نباشه جفتش،اصن قیافت یادم نمیاد ولی فک کنم،همونی بودی که از پشت من رد شدی گفتی جا هم که گیرمون نمیاد،با یه غذا رفتی نیدونم کجا دیروز کولاک اسم با میلاد بود،3تا 5
ارسالهای توصیه شده