رفتن به مطلب

خاطرات یک روز دریایی ...!


ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

از همه جالب تر نوع سیگار کشیدن شیخ بود هی خودشو میکشت یه گوشه کنار خلوت پیدا کنه انگار میخواست سر کسی رو ببره

 

البته منم همراهیش میکردم

  • Like 19
  • پاسخ 430
  • ایجاد شده
  • آخرین پاسخ

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

ارسال شده در
اره جات خالی بود هرچی گفتیم بیا ناز کردی:w00::w00::w00:

کار داشتم خوب:banel_smiley_4:

  • Like 7
ارسال شده در

برا جفتشون اول مهر دارم :gnugghender:

من اهل خودنمایی نیستم عمرا تو دانشگاه پیدام کنی:ws28:

بعدشم من 12 بودم به مامانم گفته بودم یک بر میگردم یک شد 5:30 بعد رفتم خونه گفتم الان همه :167:اینجورین ولی:icon_redface:اینجوری بودن منم:w645:اینجوری شدم

بعد مامانم گفت واقعا فکر میکردی تا یک بتونی برگردی؟

حالا اینا هیچی خودت دیر اومدی:banel_smiley_4:

  • Like 14
ارسال شده در

در پی پیدا کردن الاچیق بود هر جا میرفتیم یه قسمت الا چیق افتاب بود :w00:

تا چشممون افتاد به یه الاچیق که دو کبوتر عاشق در حال........ بودن :ws47:

هیچی با مشورت هم اول اقایون باشگاه مسول دک مزاحمین شدن که با یه شکست سنگین همراه بود و لشکر شکست خورده بازگشت:imoksmiley::ws47:

 

در مرحله دوم خانوما انجمن رو راهی کردیم که با سرکردگی یکی از زنرالها به نام هیلدا وارد کار زار شدن و شرو یه تسخیر الاچیق کردن و دشمنان با اینکه الا چیقیاشان فقط به اندازه نشستن خودشان دونفر جایی برای جم خوردنشان نداشت با پروریی کامل نشسته بودن و جم نمیخوردن :ws47:

 

دراین جا بود که حاج اسی و دوتن از همران سر رسیدن و پیروزی را با اوردن مشروبات اسلامی کامل کردند و ان دو مزاحم را نیز دک نمیدند:girl_blush2:

  • Like 23
ارسال شده در

حالا من تعریف کنم

ساعت 9:45 از خونه زدم بیرون رفتم پایین پایین پایین به ایتگاه مترو رسیدم دو باره با مترو رفتم پایین تا به ایستگاه ازادی برسم با مینا بریم بقیه راهو زنگ زدم گفت ده دقیقه ی دیگه دوباره زنگ زد گفت کجایی ادرسو دادم قرار بود از خط 4 بیاد خط دو ولی سازنده مترو بی فکر از خط 4 به دو هیچ راهی رو نذاشته بود که باسرعت نور برسونیم خودمون بهم

خلاصه ایستگاه بعد شد امام خمینی که باز نشد هم دیگه رو پیدا کنیم قرار شد دم مترو که باز نشد

یعنی من همه ی اونراهیو که رفتم پایین برگشتم بالا رسیدم خط یک اومدم بیام سمت تجریش رفتم کهریزک هی منتظر بودم بگه ایستگاه بعد سعدی هی می گفت خیام بعد فهمیدم برعکس سوار شدم خلاصه رسیدم ساعت 12 بود تقریبا اومدم شیخ زودتر از خودم فهمید من کیم ادمین و یک دو تا از بچه رفتم زیر افتاب که من بشینم منم نشستم معرفی شدن بچه ها یهو گفتن بریم بالا سایه است

رفتم بالا از یه زمین شیب دار خیلی سخت بود 200 یا 300 متر رفتیم جلو دوباره اومدیم پایین بعد همه هی می گفتن اب و اتش از بغل اتوبان رد شدیم رفتیم اب و اتش اونجا افتاب شدید بود نه سایه ای نه خنکیی

رستوران سلامت با اون منوی شاخش ناهار رو سفارش دادن بچه ها یه گروه بودیم مرغ و دوغ بود سفارشمون اسی ماله منو اوورد خودش رفت غذام تموم شد تازه فهمیدم اااااااا بچه ها هنوز سفارششون حاضر نیست:ws3: منم خورده بودم تموم شده بود:ws3:

بعد از ناهار هی گیر دادن شیخ برقصه نرقصید اومدیم برگردیم یکی فواره ها روشن کرد همه رفتن اب بازی

دوباره اتوبان رو رفتیم پایی رسیدم به پارک eeeeeeدیدیم معدنچی و فرانه هم اومدن یه سری هم رفتن تا نشستیم یه نفسی تازه کنیم دوباره همون سراشیبی رو رفتیم بالا که دیگه نفسا برید

بعدم من بچه ها رو صدا کردم رفتیم

  • Like 21
ارسال شده در

500 تومن هم از پول غذا اضافه اومده بود که بعدا معلوم شد اشتباه حساب کردن.بخاطر اون 500 تومن و به دست آوردنش همه تلاش می کردن :ws3:

جالب این بود که سوالات مبهم بود و چند منظوره ولی همه یه جور برداشت می کردن :icon_pf (34):

اون نگهبان پارک که همش سوت می زد هم خیلی جالب بود :ws28:

اما دیروز اگه آدمای خوب نصیبمون نمیشد چند باری همه کتک خورده بودیم.چون همش مزاحم ملت می شدیم :ws2:

نگو بچه جان اونو:ws3:من که هی گفتم بذارید من بریزمش تو خزانه،نذاشتید:ws3:

....

آره مخصوصا هوار زدن افغانی وار میلاد:ws3:

مخصوصا خلوت به هم زدن های گلهای نوشکفته:ws3:

  • Like 13
ارسال شده در
یعنی شخصیت مجازی خودت با حقیقیت اینقدر فرق داشت؟!!:ws52:

منظورم این بود هرکسی از دیدن چه کسی بیشتر تعجب کرد.:icon_pf (34):

من که کسی و نمیشناختم و کسی هم منو نمی شناخت

اونجا هم تیریپ بچه مظلوما رو ورداشته بودم که 80% با واقیعت و چیزی که تو نواندیشان هستم فرق داره:ws3:

  • Like 6
ارسال شده در
بعدم من بچه ها رو صدا کردم رفتیم

مطمئنی صدا کردی حانی؟؟:ws3:

چماق دستت نبود فقط

  • Like 9
ارسال شده در
من که کسی و نمیشناختم و کسی هم منو نمی شناخت

اونجا هم تیریپ بچه مظلوما رو ورداشته بودم که 80% با واقیعت و چیزی که تو نواندیشان هستم فرق داره:ws3:

 

ولی من فرقی نداشتم تازه شر تر هم بودم!:ws3:

  • Like 8
ارسال شده در

اره دیگه صداکردم :ws3: سعی کردم کمی هم ارتباط بصری داشته باشم

  • Like 7
ارسال شده در
ولی من فرقی نداشتم تازه شر تر هم بودم!:ws3:

معلوم بود شِ قایق خانم:ws3:

شما بچه ها رو ازقبل میشناختید یا حداقل تو تایپ باهم گفتگو داشتید که من نداشتم

  • Like 8
ارسال شده در

من فقط از دیدن فرانه تعجب زیادی کردم:ws3:

نمیدونم بقیه هم از دیدن من تعجب کردند یانه!از خودشون بپرسید:ws3:

  • Like 7
ارسال شده در

SH E I KH, HaMiD.CFD+, keyvan64, هادی ناصح+, Valentina, شقایق...+

 

اونایی که از پیاده روی خستن هنو کیوان توی تاپیکه ادبش کنین :ws3:

  • Like 13
ارسال شده در
من فقط از دیدن فرانه تعجب زیادی کردم:ws3:

نمیدونم بقیه هم از دیدن من تعجب کردند یانه!از خودشون بپرسید:ws3:

 

چراااااااووو؟؟؟؟:ws3:

  • Like 5
ارسال شده در
چراااااااووو؟؟؟؟:ws3:

بعدا میگم به خودت:ws3::ws28:

  • Like 5
ارسال شده در
معلوم بود شِ قایق خانم:ws3:

شما بچه ها رو ازقبل میشناختید یا حداقل تو تایپ باهم گفتگو داشتید که من نداشتم

 

بابا منم اولین دیدارم بود :ws3:

  • Like 7
ارسال شده در
معلوم بود شِ قایق خانم:ws3:

شما بچه ها رو ازقبل میشناختید یا حداقل تو تایپ باهم گفتگو داشتید که من نداشتم

من چرا تورو ندیدم؟:ws3:

حضور فعال داشته باشی برا این روزا خوبه:ws3:

  • Like 5
ارسال شده در

تفسیر سوالات گنگ از طرف شقایق در صندلی داغ برای دوستان بسیار جالب بود:ws3:

اون تیکه ای هم که سر w.cانداختی به من که دیگه شاخش بود:ws28:

  • Like 6
ارسال شده در
من چرا تورو ندیدم؟:ws3:

حضور فعال داشته باشی برا این روزا خوبه:ws3:

تو پارک ندیدی یا تو تالار

خودمم به همین نتیجه رسیدم که حضورو بیشترش کنم تا دیگه مظلوم نمایی لازم نباشه:ws3:

  • Like 4
ارسال شده در
تو پارک ندیدی یا تو تالار

خودمم به همین نتیجه رسیدم که حضورو بیشترش کنم تا دیگه مظلوم نمایی لازم نباشه:ws3:

جفتش،:ws3:اصن قیافت یادم نمیاد:ws3:

ولی فک کنم،همونی بودی که از پشت من رد شدی گفتی جا هم که گیرمون نمیاد،با یه غذا رفتی نیدونم کجا:ws3:

دیروز کولاک اسم با میلاد بود،3تا:ws3:

  • Like 5
مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.

×
×
  • اضافه کردن...