رفتن به مطلب

خاطرات یک روز دریایی ...!


ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در
زنبیل می ذاریم

برش می میداریم:ws17:

همه اونایی که اومدین

منت گذاشتین افتخار دادین ممنونم260719_parssmile_v17.gif

ببخشید اگه بد گذشت

مخصوصا آقایونی که اولش جا نشدن جاشونو به خانوما دادن و رفتن تو گل و آفتاب

از شقایق و حمید و ابراهیم که راه درازی رو اومده بودن

 

از بس زیر آفتاب موندیم این صورت ما و دماغ و پیشونی کمپلت گلی شده انگار همین الان از سر زمین برگشتم!!:icon_pf (34):

فکر کنم همه الان به همین حالت هستیم 55019_icecubesmiley.gif

جونم براتون بگه که به این حالت دور نشسته بودیم آتیش نداشتیم ولی خب هوا خودش آتیش بود 398219_kumbaya.gif

ولی خب صمیمیت و گرمی بچه ها نمی ذاشت اذیت بشیم 645819_pillowtalk.gif

خیلی بحث های فوضولیایی مطرح شد ----->310419_oregonian_winesm.gif

از هیلدای عزیز و همینطور اون قسمت آب پاش پارک آب و آتش جهت دریایی کردن تور سپاسگذارم:persiana__hahaha:

 

جناب وکیل عزیز بازپرس ویژه بخش صندلی داغ کیوان خان 469019_judgesmiley.gif

دوستانی که دلستر مهمون کردن حاج اسی حمید و محمدرضا ممنون

بعضی هام که با خوردنش اصلا چشماشون قرمز نشد!! 413819_octoberfest1.gif

 

اما جای اونایی که من خالی کردم : مریم،سارا،سارا افشار،لیلیان،حسین سمندون و مریم راد زرینگگگ و...:icon_gol:

 

 

یه یادگاری هم من از دوستان دارم که تا فردا می ذارمش :w16:

و من نیز

جهت قرار دادن یادگاری!

 

 

برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید.

  • Like 36
  • پاسخ 430
  • ایجاد شده
  • آخرین پاسخ

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

ارسال شده در
ولی از همه باحالتر بلند کردن اون دختر و پسره از آلاچیق بود... خنده دار این بود که محمدرضا اومد نسشت سلام و حال و احوال میکرد..:ws28::ws28::ws28:

 

هی دختره میگفت پاشو بریم.. پسره میگفت حالا نشستیم..:ws28::ws28::ws28:

 

از اینور جا نبود واسه بقیه شقایق داد میزد بقیه رو صدا میکرد.. بالاخره بلندشون کردیم که برن.. :ws28::ws28::ws28:

 

 

من یه راه سریعتر پیشنهاد کردم ولی مورد قبول واقع نشد :banel_smiley_4:

 

گفتم هیلدا بره تو آلاچیق خودش رو بزنه به خُل بازی روشون آب بریزه ! یارو میگه این مشکل داره پاشیم بریم از اینجا :ws28:

  • Like 21
ارسال شده در

خوشحالم که بهتون خوش گذشته

ایشالا که همیشه شاد و خندون باشید :wubpink:

 

خلاصه مراسم آب بازی از بدو ورود دوستان شروع شد ...dancegirl2.gif

یهو فوار های پارک روشن شدdancegirl2.gif

همه حسابی دلی از عزا دراوردن و آب بازی کردن ...smiley%20%2818%29.gif

 

منم آب بازیییییییی میخوام :hanghead:

  • Like 22
ارسال شده در
و من نیز

جهت قرار دادن یادگاری!

 

 

برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید.

پس اسم وامضا من کو چرا ندادید منم امضا کنم:w00:

  • Like 19
ارسال شده در

چرا امضای من نصفه هست؟ :icon_pf (34):

  • Like 17
ارسال شده در
ولی از همه باحالتر بلند کردن اون دختر و پسره از آلاچیق بود... خنده دار این بود که محمدرضا اومد نسشت سلام و حال و احوال میکرد..:ws28::ws28::ws28:

 

هی دختره میگفت پاشو بریم.. پسره میگفت حالا نشستیم..:ws28::ws28::ws28:

 

از اینور جا نبود واسه بقیه شقایق داد میزد بقیه رو صدا میکرد.. بالاخره بلندشون کردیم که برن.. :ws28::ws28::ws28:

وااااااااااااااای فرانه این قضیه واقعا خیلی خنده بود :ws28::ws28::ws28:

ما همین جور می خندیدیم اونا خونسرد نشسته بودن حرف می زدن :banel_smiley_4:

تازه جالب بود به حرفای ما هم گوش می دادن :ws52:

شقایقم که همش می گفت بچه ها بیاین جا هست :ws28:

  • Like 26
ارسال شده در
پس اسم وامضا من کو چرا ندادید منم امضا کنم:w00:

خیلی از بچه ها بودن که امضاشون متاسفانه نیست

من معذرت می خوام

جاش گل می ذارم33619_rosesmile.gif

 

چرا امضای من نصفه هست؟

تو عکس نیوافتاده:icon_redface:

:icon_pf (34):

  • Like 21
ارسال شده در
خیلی از بچه ها بودن که امضاشون متاسفانه نیست

من معذرت می خوام

جاش گل می ذارم33619_rosesmile.gif

بهتر شد دستت درد نکنه:Ghelyon:

  • Like 15
ارسال شده در

روز خیلی خوبی بود

جای همه اونا که نبودن خالی

فقط یه نموره گرم بود ....

 

الان من و چنگال بزنن فک کنم نیم پز شدم ....

 

مراسم فواره بازی جالب بود

 

این قسمتش واقعا دریایی دریایی شد دیگه :ws3:

  • Like 22
ارسال شده در
به به خوب دوستان تاپیک خاطراتم زده شد،خوب من از اول به طور خلاصه توضیح میدم خدمت دوستان:

 

قسمت اول:

 

ساعت 9.45 این حدودا بود که بابام منورسوند دو مترو شریف منم مترو سوار شدم که بیام:w16:.

 

برخلاف همیشه که مترو شلوغ بود این دفعه خلوت بود.بالاخره سوار شدم.وسطای مترو بودیم یه کیف سبز گوشه مترو بوووود یه مرده بهش مشکوک شد:ws52:.بعد کیفرو برش داشت گفت مال کیه؟هیچ کس جواب نداد!

 

مرده هم گفت حتما بمبه:icon_pf (34)::w58:

بعد همه ملت تو ایستگاه ریختم بیرون منم جزوشون بودم(ملت جون دوست زیادن:4chsmu1:)

بعدم وایسادیم تا مترو بعدی اومد و 2000 نفر سوار شدن باز له شدیم!!(حالت همیشگی مترو!!!!!):w58:

این دست فروشا هم دیگه نگو اینقد زیاد بودن مسواک میدادن 1000 تومن:4chsmu1:

99999 باتری 1000 تومن و کلی چیزای دیگه.یه پلیسه هم بود هی اینا رو میگرفت دستبند میزد به میله مترو:ws28:

 

بعدش از مترو پیاده شدم طبق آدرسی که داشتم رفتم سمت راست!!!!

اما گویی اشتباه بود کلی رفتم تا افتادم تو همت(به هرکی میگفتم افتادم تو همت میگفت مگه ماشین داری:banel_smiley_4::w58::w000::w000:)

دوباره با زبون خوش برگشتم دم مترو بعد از یکی پرسیدم پارک طالقانی(خجالت آوره بچه تهرانم آدرس بلد نیستم:icon_pf (34):)کجاست؟گفت سمت چپه!!!!!!!!!!

 

منم رفتم تا رسیدم به در ورودی پارک اونجا زنگ زدم حمید هایده و پرسیدم کجان!!

از بغلشون رد شده بودم ولی هیچ کدوم ندیدیم همدیگرو:banel_smiley_4:

 

قبل از اینکه حمید اینا رو ببینم شیخ و هیلدا رو دیدم که نشسته بودن تو آلاچیق!

2 تا آشنا دیدم انگار تیتاب دادن بهم کلی ذوق کردم:4chsmu1:

رفتم سلام علیک کردم و نشستم.حمید هایده و الهام و متین از دور اومدن!!!!!

 

ادامه در قسمت بعد

از حالت رزرو خارج شد!!!!

  • Like 9
ارسال شده در

گفتم پارک آب و آتش نرین، هم راهش زیاده هم سایه مایه نداره :ws28:

کیوون حالا قایم شده خبری ازش نیست؟ :ws3: یا یه بلایی سرش آوردین؟ :ws3:

خب اما خاطره من:

صبح ساعت 8:45 از خونه در اومدم :banel_smiley_4: ساعت 10:20 تو مترو بودم که اولین زنگ زده شد. شیخ بود که گفت با هیلدا تو پارک زیر یکی از آلاچیقا نشستن.

ساعت 11 (درست سر وقت :w02: ) جلوی مترو حقانی بودم که انوشه و کیوون و هانی هم بیان. البته به جای هانی، تبسم اومد :w58:

ساعت 11:30 اینا بود رفتیم پارک و داشتیم آلاچیقا رو می گشتیم که دیدیم یکی از بچه ها مثل جت از کنارمون میگذره و 6تا آدم گنده رو نمی بینه :ws3: پری دریایی بود که داشت میرفت سمت پایین پارک که بچه ها بودن. ما هم همراهش رفتیم و دیدیم حمید مارگیر و حمید سی اف دی و هیلدا و الهام و چندتا از بچه ها هستن که فقط یه نفر جدید بود واسم : متین گیمر.

بقیشو دیگه بچه ها گفتن. حس تعریف کردن نیست. :ws3: اینا رو هم گفتم که یه چیزی گفته باشم فقط :ws3:

آها من ساعت 1 که بچه ها میخواستن برن پارک آب و آتش برگشتم سمت خونه :icon_pf (34):

 

متأسفانه نتونستم زیاد باشم ولی خیلی خوش گذشت و از دیدن بچه ها به خصوص شقایق و وحید خیلی خوشحال شدم. :a030:

  • Like 31
ارسال شده در
قسمت دوم

بعدش الهام از وسط گِل ها اومد(انگار راه درست حسابی نداره پارک):banel_smiley_4:

 

قبل از اینکه بیاد تو آلاچیق گفت شیخ بعد یهو دیدیم الهام نیست:w58:

حالا بگرد دنبال الهام!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!:icon_pf (34):

 

بعد دیدیم که یکی به طور افقی افتاده رو زمین!!!! گویی الهام بود:ws28:

وقتی خورد زمین یک صدایی داد که تا 30 کیلومتری هرکی بود برگشت نگاه کرد:w58::w58:(آبرومون رفت):icon_pf (34):

 

حالا بلند نمیشد که از رو زمین!!!

مام خندمون گرفته بود ضایع بود بخندیم به زور خودمون رو کنترل کردیم:4chsmu1:

 

به تدریج بچه ها اومدن.ممد و شیما و انوشه و پری دریایی و شقایق و همسرش و ......

 

کم کم با بچه ها شروع کردیم به گفتگو و کم کم همدیگه رو شناختیم.....

 

بعدش تقریبا وقت ناهار شده بود یکی گفت بریم پارک آب و آتش برای ناهار(بدونم کی بود با وردنه ی این آقاهه:brodkavelarg::brodkavelarg: نفلش میکنم):icon_pf (34):

 

خلاصه پاشدیم رفتیم به سمت اتوبان و بعد از ساعتها پیاده روی در اتوبان:icon_pf (34): رسیدیم به پارک!!!!!

 

پارک نبود که یه درختم توووش نبود:icon_pf (34):

 

خلاصه رفتیم به سمت رستوران سلامت اونجا لیست غذاها رو دیدیم:w58:

 

نان سیر! خاک شیر! سیب زمینی آب پز! آب تصفیه شده!:icon_pf (34)::icon_pf (34)::icon_pf (34):

 

خلاصه ما در قسمت سانویچ ها کشتیم دیدیم ساندویچ مرغش بهتره از بقیه!!!

 

خلاصه رفتیم سفارش دادیمو گفتیم نوشابه بده گفت نداریم:icon_pf (34):

کلا تو کار سلامت بوود!:ws28:

 

بقیه در قسمت بعد

از حالت رزرو خارج شد!!!!!!

  • Like 13
ارسال شده در
قسمت سوم:

 

خلاصه ناهار رو گرفتیم ساندویچ مرغ با ماء الشعیر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!:icon_pf (34)::icon_pf (34):

 

2 ساعتن طول کشید تا غذا رو بیارن!!!!(با کمو زیادش البته:4chsmu1:)

 

در این مدت بچه هایی که غذا گرفتن رو به ما ندادن رو میگم:ws3:

 

اولیش MINI بووود که پیتزا گرفت بعد از کنارم رد شد منم گفتم چه بوی پیتزایی(ضایع) اونم در حین حرکت گفت میخوری؟:4chsmu1: تنها گزینه ای که واسم بود این بود که نه مرسی!!!!:icon_pf (34)::icon_pf (34)::icon_pf (34): تهشم که کامل خورده بود فقط مونده بود رو جعبه سس بزنه بخورتش به من میگه بیا بخور:banel_smiley_52::icon_pf (34)::icon_pf (34)::w000::w000::w000:

 

شخصیت بعدی که SHIMA بووود کلا اعصاب نداشت نمیدونم چرا:4chsmu1:(کلا همه به خون بیچاره من تشنه بودن:ws44::ws44: من که دارم میمیرم آخه:ws44::ws44::ws44:با من مهربون باشید:w16: )خلاصه شیما خانوم هم سیب زمینی تنوری سفارش داده بود به منم نداد(نمیگه بچه مردم دلشون میخواد:w000::w000::w000::w000::w000:)

 

نفر بعدی هم انوشه بود که پیتزا سفارش داده بعد پیتزاشو گذاشته بود رو میز رفت سس بگیره بهش گفتم چه بوی پیتزایی میاد کلا عکس العملی نشون نداد ضایع شدم:4chsmu1:

 

بعدم مرغ با دوغ خودمون اومد دیگه حواشمون به غذای خودمون بود:4chsmu1:

 

آخه من فکر میکردم ممد میخواد مهمون کنه 2 هفته هیچی نخوردم اونم نامرد پیچوند موقع غذا دادن:w000::w000::w000::w000:

 

بعد از غذا هم طالب بودیم شیخ بیاد وسط که نیمد!!!! ناز کرد:167::167:

 

بعدش رفتیم آب بازی کلی حال داد کلا خیس شده بودم الانم خشک نشده شلوارم!

 

همه جام آب رفته بود:banel_smiley_52:

 

شلوار لی هم سنگین شده بود کمربندم حکم هویچ رو داشت اون موقع هر لحظه امکان داشت:icon_pf (34)::icon_pf (34)::icon_pf (34)::icon_pf (34):

 

بعد از اینکه کامل خیس شدم دیگه راه افتادیم به سمت پارک و باز 2 ساعتی پیاده رفتیم تو اتوبان همه ملت هم:w58::w58::w58::w58:!

 

بعدش بابام زنگ زد گفت ساعت 6 وقت دکتر داری زود بیا!!!!!:icon_pf (34)::icon_pf (34)::icon_pf (34):

 

با ستی و اورومان و میلاد 68 و مهندس خوش فکر راه افتادیم به سمت مترو چشمتون روز بد نبینه!!!!!

در مترو که باز شد 2 تا جای خالی بود این ستی و اورامان چنان پریدن رو صندلیا که همه:w58::w58::w58: با هم دعواشون شد!!!!!

2 تا صندلی بود 2 نفر ولی ی این داد میزد من زودتر اومدم هی اون داد میزد من زودتر اومدم:icon_pf (34)::icon_pf (34)::icon_pf (34)::icon_pf (34)::icon_pf (34):

 

ملت همه جمع شدن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1

نبودید چه گیس و گیس کشی بود!

جفتشون کچل شدن:ws28::ws28::ws28::ws28:

 

خلاصه اون 2 تا نشستن و مترو راه افتاد.اوری مترو دولت پیاده شد.منو مهندس خوش فکرم امام خمینی خط عوض کردیم و راهی خونه شدیم.........

 

راستی یادم رفت بگم در این میتینگ به شدت به من پیشنهادات بی شرمانه دادن!!!!

 

محمد و آرتیست میگفتن آواتارتو عوض کن میکنیمت مدیر ارشد انجمن:w58::w58::w58::w58::banel_smiley_4: منم که اهل این چیزا نیستم زیر بار نرفتم!

آواتارم هم که میبینید عوض شده واسه دل خودمه ها بد برداشت نشه:ws46:

 

دوستان عزیز کلا برای اینکه خسته نشید طنز مایه به کار بردم.کسی از دستم ناراحت نشه ها:4chsmu1:

 

هیلدا منو خیلی اذیت کردیا:167:

 

ابر و باد و مه و خورشیید و ستی و اورامان و آرتیست مهرداد و کل بچه های انجمن در کارند تا من بمیرم و اینها به غذا و خرما برسند(نخورده های بدبخت:ubhuekdv133q83a7yy7:ubhuekdv133q83a7yy7:ubhuekdv133q83a7yy7:ubhuekdv133q83a7yy7)

از حالت رزرو خارج شد

  • Like 13
ارسال شده در

خب من همین جا از همگی خدافظی کنم ...

دلم نیومد جمع امروز و با خدافظی واین چیزا خراب کنم...

برای مدت نا معلومی نیستم

ایشالله یه روز دوباره میبینمتون

ممنون که زحمت کشیدین و اومدین

و دوستون دارم

در پناه خدا شاد و خرم باشین:flowerysmile:

  • Like 30
ارسال شده در

منم خیلی خوشال شدم که از دیدنم خوشال شدن بچه ها:ws3:

روز خوبی بود...خیلی خوش گذشت...:wubpink:

  • Like 23
ارسال شده در
منم خیلی خوشال شدم که از دیدنم خوشال شدن بچه ها:ws3:

روز خوبی بود...خیلی خوش گذشت...:wubpink:

چرا زود رفتی؟:banel_smiley_4::ws3:

  • Like 9
ارسال شده در
چرا زود رفتی؟:banel_smiley_4::ws3:

 

 

تو دیر اومدی :ws3:

 

Viola odorota گیر داده بود بهش که بریم :banel_smiley_4:

  • Like 14
ارسال شده در
خب من همین جا از همگی خدافظی کنم ...

دلم نیومد جمع امروز و با خدافظی واین چیزا خراب کنم...

برای مدت نا معلومی نیستم

ایشالله یه روز دوباره میبینمتون

ممنون که زحمت کشیدین و اومدین

و دوستون دارم

در پناه خدا شاد و خرم باشین:flowerysmile:

این یعنی چی؟؟؟:w58::w58::w58:

  • Like 9
ارسال شده در
تو دیر اومدی :ws3:

 

Viola odorota گیر داده بود بهش که بریم :banel_smiley_4:

برا جفتشون اول مهر دارم :gnugghender:

  • Like 12
ارسال شده در
چرا زود رفتی؟:banel_smiley_4::ws3:

:banel_smiley_4::banel_smiley_4:

تو دیر اومدی :ws3:

 

Viola odorota گیر داده بود بهش که بریم :banel_smiley_4:

:ws50:

  • Like 10
مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.

×
×
  • اضافه کردن...