گـنـجـشـک 24371 ارسال شده در 26 مهر، 2011 سلام خب متاسفانه من خیلی دیر رسیدم سعادت نداشتیم خیلی از دوستان رو از نزدیک ببینیم دیگه مافوق جان توهم اومده بودی؟؟؟ 13
*mini* 37779 ارسال شده در 26 مهر، 2011 من بیچاره....:icon_pf (34):از صبح ساعت 8 ترکیدم تا ساعت 10 10 رفتم دنبال اناستازیا(مریم) بعد رفتیم تاکسی گرفتیم...رسیدیم نزدیک مترو دیدیم راننده واساد!!!! بعد از اندکی تفککککککککککککککر....فهمیدیم ااا...رسیدیم باید پیاده شیم پیاده شدیم رفتیم توو ایستگاه مترو....حالا بگرد دنبال خط دیگه سوار شدیمو .............تا رسیدیم به ایستگاه طالقانی....زنگ زدیم حمید(cfd)گفتیم حقانیه ؟گفت اره...رسیدین بگوو تا راهنماییتون کنم ما هم رسیدیم.....دوباره زنگ زدم بهش...هی گفت برو بالای پارکینگ بپبچ به چپ و الاچیقو:icon_pf (34): ما هم اینجور بودیم:w410: دیگه گفتم بابا من منبع اب میبینم الاچیقم کووجا بود.... اونم میگفت منبع کوجا بودو:icon_pf (34): خلاصه...با بدبختی رسیدیم پارک...حالا اگه راست میگی بگرد این دو جین ادم رو پیدا کن:icon_pf (34): پوکیدیییییییییییییییییییییییییییییییم تا بلاخره حمید خان هایده سی اف دی رو پیدا کردیم.... حالا رفتیم دیدی ببببببببه!!!!!اصن جا نیست بشینی ماشاالللللللللللللللللله... فقط وسط جا بود.........خلاصه دوتا از بچه های نو اندیش که یکیش کتک باید بخوره که مارو کشت تا پارک ابو اتتتش:167: جا رو خالی کردن برامون.....(اونم بزووووووووووووووووووووووووووور) دیگه خلاصهرفتیم الاچیقو بسی شلوخ کردیم...بعد مراسم معارفه و اینا....... بعدشم کلی تا نورو اتش پیاده رفتیم که هنوز پاهام درد میکنه(کیوان دارم برات:167:) بعدم کلی حمید شهرسازو کل هم شهرسازا رو اذیت کردیم که بسی روحمان شاد شد بعد از کلی حرفو خنده و خیس کردن بچه ها با اب و دلستر اینا منو مریم و یو حنا و کتایون عزم رفتنن کردیمو از همه خودافظی کردیم.........تا رسیدیم خونه هم پوکیدیم بسی:w00: 26
*mini* 37779 ارسال شده در 26 مهر، 2011 و من نیزجهت قرار دادن یادگاری! برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام پس برا من کوووووووووووووووو 12
hamid_shahrsaz 28933 ارسال شده در 26 مهر، 2011 دیگه به دلیل بعضی از مشکلات بعضی از دوستان زودتر رفتن! 9
pianist 31130 ارسال شده در 26 مهر، 2011 مافوق جان توهم اومده بودی؟؟؟ آره حدودا یه ربع به 5 بود رسیدم خیلی از بچه ها ظاهرا صبح اومده بودن من اگه میدونستم بیشتریا صبح میان منم زودتر میومدم... بیشتریا رفته بودن... :icon_razz: 13
hamid_shahrsaz 28933 ارسال شده در 26 مهر، 2011 بعدم [/url]کلی حمید شهرسازو کل هم شهرسازا رو اذیت کردیم که بسی روحمان شاد شد 8
میلاد 24047 ارسال شده در 26 مهر، 2011 پس برا من کوووووووووووووووو اون کاغذی که تو امضا کرده بودی رو انداختیم دور :4chsmu1: این یکی دیگست 13
HaMiD.CFD 20379 ارسال شده در 26 مهر، 2011 با درود روز خوبی بود خاطره من و متین مشترک هست(تقریبا) باز اگه چیزی اضافه بشه در همین پست به عنوان رزور قرار میدم(فردا) خوشحال از دیدار دوستان شاخ بازی(امضاء6و7:ws3:) کاغد امضاءرو هم من از دهن شیر کشیدم بیرون،اصن داشت له و په مید زیر پا! 18
hamid_shahrsaz 28933 ارسال شده در 27 مهر، 2011 همه بچه ها از خستگی بیهوش شدن! کیوووووووووووووووووووووووووووووووووووووان:brodkavelarg: 7
- Nahal - 47858 ارسال شده در 27 مهر، 2011 دیروز واقعا روز خوبی بود.اگر چه هوا گرم بود تا حالا بچه های نواندیشان رو ندیده بودم.بعضی ها خیلی زیاد با تصوراتم فرق داشتن. اون تایمی که منتظر مرغ و دوغ بودیم اگرچه زیاد بود :w00: ولی با وجود بچه ها و خندیدن متوجه تایم نشدیم 500 تومن هم از پول غذا اضافه اومده بود که بعدا معلوم شد اشتباه حساب کردن.بخاطر اون 500 تومن و به دست آوردنش همه تلاش می کردن یکی از بخشای جالب صندلی داغ بود واقعا کیوان استعدادشو داره به عنوان مسئول سوال های صندلی داغ انجمن انتخاب بشه جالب این بود که سوالات مبهم بود و چند منظوره ولی همه یه جور برداشت می کردن :icon_pf (34): اون نگهبان پارک که همش سوت می زد هم خیلی جالب بود اما دیروز اگه آدمای خوب نصیبمون نمیشد چند باری همه کتک خورده بودیم.چون همش مزاحم ملت می شدیم :ws2: 24
*Sanaz* 10640 ارسال شده در 27 مهر، 2011 من هم خیلی دوست داشتم بیام،اما برای بار اول آدم یه جورایی معذبه. 15
میلاد68 3471 ارسال شده در 27 مهر، 2011 500 تومن هم از پول غذا اضافه اومده بود که بعدا معلوم شد اشتباه حساب کردن.بخاطر اون 500 تومن و به دست آوردنش همه تلاش می کردن این کارو به یه حسابدار میسپوردید این قدر تلاش نمی خواست 11
میلاد68 3471 ارسال شده در 27 مهر، 2011 من هم خیلی دوست داشتم بیام،اما برای بار اول آدم یه جورایی معذبه. منم بار اولم اما تا بچه ها رو نبینی نمی فهمی چی میگم گرم و صمیمی با همه 11
*Sanaz* 10640 ارسال شده در 27 مهر، 2011 بچه ها همونطوری که تو مجازی فکر میکردین، بودن؟ کی خیلی با دنیای مجازیش فرق داشت؟ 12
- Nahal - 47858 ارسال شده در 27 مهر، 2011 این کارو به یه حسابدار میسپوردید این قدر تلاش نمی خواست بعدا معلوم شد .شما نگران 500 تومن نباش :ws2: 10
میلاد68 3471 ارسال شده در 27 مهر، 2011 بچه ها همونطوری که تو مجازی فکر میکردین، بودن؟ کی خیلی با دنیای مجازیش فرق داشت؟ فکر کنم فقط خودم چون اولش کسی و نمی شناختم اینو هیلدا گفت و گفتم اولشه تا یخا آب بشه مونده 9
*Sanaz* 10640 ارسال شده در 27 مهر، 2011 فکر کنم فقط خودم چون اولش کسی و نمی شناختم اینو هیلدا گفت و گفتم اولشه تا یخا آب بشه مونده یعنی شخصیت مجازی خودت با حقیقیت اینقدر فرق داشت؟!! منظورم این بود هرکسی از دیدن چه کسی بیشتر تعجب کرد.:icon_pf (34): 9
میلاد 24047 ارسال شده در 27 مهر، 2011 الان شقی زنگ زد تعریف میکرد دلمان سوختجای منم خالی آری جات خالی شقی و شوهرش خیلی باحال بودند 14
Avenger 19334 ارسال شده در 27 مهر، 2011 الان شقی زنگ زد تعریف میکرد دلمان سوختجای منم خالی اره جات خالی بود هرچی گفتیم بیا ناز کردی:w00::w00::w00: 13
ارسالهای توصیه شده