S a d e n a 11333 ارسال شده در 18 بهمن، 2012 یادش بخیر وقتی بودی نیازی به شمردن ستاره ها نبود اصلا یادم نیست ستاره ای بود یا نبود هر چه بود شیرین بود حتی بی خوابی بدون شمردن ستاره ها 4
mani24 29665 ارسال شده در 19 بهمن، 2012 مــَـن نــگاه تـــو را شـعـر مے کـنـم! تـــو شـعــر مـَــرا نـــگاه مے کنـے! بـــازے عجیـبـی ست شـعــر نـــگاهِ تــــو ، روےِ قـــافیـــه هاےِ دلـــــــم مے نشینــد … 8
mani24 29665 ارسال شده در 19 بهمن، 2012 میشکنم ... میشکنم تمام دستهای هرزه ای را که حضور تــورا در دلم نمی فهمند و به سویم دراز می شوند 6
mani24 29665 ارسال شده در 19 بهمن، 2012 اینجـــ ـــا پای " دلـــــ ـی " در میان است! برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام 8
mani24 29665 ارسال شده در 19 بهمن، 2012 حمـاقـت کـه شاخ و دم نــدارد! حمـاقـت یـعنـﮯ مـن کـه اینقــدر میــروم تـا تـو دلتنـگ ِ مـن شـوﮮ! خـبری از دل تنـگـﮯ ِ تـو نمـی شود! برمیگردم چـون دلـتنـگـت مــی شــوم!!! برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام 8
mani24 29665 ارسال شده در 19 بهمن، 2012 گـل یا پــوچ؟ دستتــــــ را باز نکن، حســم را تباه مکــن بگذار فقط تصــــــور کنم .. که در دستانتــــ برایـــم کمی عشق پنهـــان است .. برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام 8
mani24 29665 ارسال شده در 19 بهمن، 2012 هیچوقت فکر نمیکردم به جرم عاشقی اینگونه مجازات شوم دیگر کسی به سراغم نخواهد آمد قلبم شتابان میزتد شمارش معکوس برای انفجار در سینه ام و من تنهایی خود را در آغوش میکشم.. تنها مانده ام زل زدم ، خیره شدم ، پلک زدم ، محو شدم یک نفر عشق مرا در دلش آغاز نکرد... 7
mani24 29665 ارسال شده در 19 بهمن، 2012 تــوی ویتـــریــن زنــــــ ــدگی به عــروســکـــی نــگاه نکن کـــه... مــــال تــــــو نـــیســـتــــــ، چــــــــون... اون فقـــط وســـوســــه*اتـــ میکنـــه تــــا اونــی رو که داری از دستــــ بــــــدی . . . 7
آریودخت 43941 ارسال شده در 19 بهمن، 2012 رفــــــت! پر کشیــــــــد! روحــــــــــش طاقــــــت ایـــــــن دنیـــــــــا را نـــداشتـــــ! دنــــــیا برایــــــش قفــس بود.... قفســــــــــی تنـــــگ..!! ســـــردش استــــ !!! امشــــــب مهمــــــــــان خــــــــــــاک ســــرد اســــت!!! پــــــــرواز کرد!! خوشــــا بهــــ حــــالشــــــ.... اما مـــــن چــــه کنمـــــــ بــــا ایـــــن همهــ دلـــــتنگـــــــــــی؟؟؟؟ 4
Mr.101 27037 ارسال شده در 19 بهمن، 2012 و اشک... و خاطراتی مبهم از گذشته و احساسی که ماند در کوچه های خیس سادگی ام فرصت با تو بودن توهمی شیرین بود خواب کودکانه ی من و تو ماندی در خاطرم بی آنکه تو را ..!!! چه قدر سخت است که با آشنا ترینت بیگانه باشی... بعد از این همه عبورِ کبود، قول میدهم دیگر قدر خلوتهایم را بدانم... 4
S a d e n a 11333 ارسال شده در 19 بهمن، 2012 امشب ای اشک شب از نیمه گذشت در این خانه ویرانه کسی هیچ نکوفت عکس مهتاب در این حوض نبود شمع دل خسته شد و هیچ نسوخت رنگ شب پیچک هر جا شده است گرگ شب برلب حوض آمده است ماهی از ترس در این حال گریست در حیاط دلم انگار خزان آمده است خاطرات من گم گشته دراندیشه باد همچو برگ از دل شب می ریزند ناله ها در پی هر خا طره ای در گلو می شکنند باز به پا می خیزند ابر تنهایی من هیچ نداشت آتش یاد تو خاموش کند دل من هم نتوانست که در خاطره ها یاد چشمان تورا باز فراموش کند خانه در چنگ شب افتاده اسیر قلب من پر شده از خاطره ها چشمم از خون دلم لبریز است روحم انگار رها میشود از پنجره ها آسمان دل من می بارد باز من ماندم و هر نیمه ی شب 3
Mr.101 27037 ارسال شده در 19 بهمن، 2012 حرفامو میشنوی از لابلای شعر اینجوری بهتره اما بدون هنوز شبهام بدون اشک محال بگذره بودی کنار من اما چه سوت و کور من بودمو خودم با این همه ولی از گوشه گیریات خسته نمیشدم تو با خودم که هیچ با سایه ی منم حرفی نمیزدی با این همه ولی به شب نشینی دلم خوش اومدی از چی برات بگم وقتی نگفته هام با من عجین شده حس میکنم دلم غمگین ترین دله روی زمین شده روزا که میگذرن اما محاله که حسم عوض بشه آخه هر شب یه ذره شعر روح خرابمو سمت تو میکشه امشب قراره که با خاطرات تو بازم بشینمو باز دردو دل کنم با کاغذای شعر صبحو ببینمو غرق خودم بشم با قطره های اشک رو کاغذای خیس این بیت آخره اما همیشه شعر پایان قصه نیس 5
Lean 56970 ارسال شده در 19 بهمن، 2012 تو بگو با این فاصله چگونه دستانم برای دستهای تو ترانه می تواند بخواند؟ آواز نهفته در سینه ام کجا به گوش تو می رسد؟! تمام بوسه هایم را به باد می سپارم تا به تو برساند حالا دیدی باد از من خوشبختر است... 7
laden 4758 ارسال شده در 19 بهمن، 2012 دلــ ـتنـگ کهـ میــ ـشـوم دیـــگـر انتــظـار معــنا نــدارد! یکـــ نـگـاه کـمـی نامــ ـهـربـ ـان، یکــ واژهـ ی کمــی دور از انتـ ــظار، یکـــ لحـظـهـ فـ ــاصــله... میــ شـکـنـد بغــضــــ ــ م را... 6
mani24 29665 ارسال شده در 20 بهمن، 2012 آنروز .. تازه فهمیدم .. در چه بلندایی آشیانه داشتم... وقتی از چشمهایت افتادم... هنوز دست و پای دلم درد می کند .. چقدر شکستن سخت است ... وقتی تو داری نگاه می کنی 7
mani24 29665 ارسال شده در 20 بهمن، 2012 درسته که یه روزی فراموش می کنی و یه روز دیگه فراموش می شی ولی اینو بدون فراموش شدگان هرگز فراموش کنندگان را فراموش نمی کنند برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام 5
mani24 29665 ارسال شده در 20 بهمن، 2012 همیشه باید یک کسی باشد که معنی سه نقطههای انتهای جملههایت را بفهمد ... همیشه باید کسی باشد تا بغضهایت را قبل از لرزیدن چانهات بفهمد ... باید کسی باشد که وقتی صدایت لرزید بفهمد ... که اگر سکوت کردی، بفهمد ...باید کسی باشد که اگر بهانهگیر شدی بفهمد ..... باید کسی باشد که اگر سردرد را بهانه آوردی برای رفتن نبودن بفهمد ... بفهمد که درد داری ... که زندگی درد دارد ... بفهمد که دلگیری ... بفهمد که دلت برای چیزهای کوچک تنگ شده ... بفهمد که دلت برای راه رفتن ، برای دویدن ، تنگ شده . 6
- Nahal - 47858 ارسال شده در 20 بهمن، 2012 وقتی که دل دستهایم تنگ میشود برای انگشتان کوچکت آنها را میگذارم برابر خورشید تا با ترکیبی از کسوف و گرما دوری ات را معنا کنم! مصطفی مستور 6
mani24 29665 ارسال شده در 20 بهمن، 2012 دیدی که سخــــت نیســـــت تنها بدون مــــــــــن ؟!! دیدی صبح می شود شب ها بدون مـــــــــن !! این نبض زندگی بــــــــی وقفه می زند… فرقی نمی کند با مــــــن …بدون مــــــن… دیــــــروز گر چه ســـــــخت امروزم هم گذشت …!!! طوری نمی شود فردا بدون مــــــن !!!… 6
S a d e n a 11333 ارسال شده در 20 بهمن، 2012 کاش می شد که پریشان تو باشم یا نباشم یا از آن تو باشم تو چنان ابر طربناک بباری من همه تشنه ی باران تو باشم در افقهای تماشای نگاهت سبزی باغ و بهاران تو باشم تا در آیی و گلی را بگزینی من همان غنچه ی خندان تو باشم چون که فردا شد و خورشید کدر شد من هم از جمله شهیدان تو باشم تا نفس هست و قفس هست، الهی من شوریده غزل خوان تو باشم 4
ارسالهای توصیه شده