farhatami 1390 ارسال شده در 7 آبان، 2012 دیدم غروبه امّا نه مثل هر غروبی پهنای آسمونو هرگز ندیده بودم از غم به این شلوغی دیدم که جاده خسته ست از اینکه عمری بسته ست اونم تموم حرفاش.. یا از هجوم بارون.. یا از پلی شکسته ست اونم تموم راه هاش یا انتها نداره یا در میونه بسته ست منو غروب و جاده.. رفتیم تا بی نهایت از دست دوری راه یکی نداشت شکایت گم شدیم از غریبی منو غروب و جاده از بس هوا گرفته ازبس که غم زیاده... 3
شــاروک 30242 ارسال شده در 7 آبان، 2012 ببخش که گاهی بهانه ات را می گیرد ... یادش میرود که رفته ای ... دل است دیگر ... کمی تو را می خواهد !!! 5
azarafrooz 14221 ارسال شده در 8 آبان، 2012 اسمتو رو سیگار نوشتم برای اولین بار کشیدم تا بسوزی و فراموشت کنم اما نمی دونستم با هر پوک ذره ذره میری تو نفسم و می شی همه چیزم 4
شــاروک 30242 ارسال شده در 8 آبان، 2012 دلـــگــیـرم از تـویـــی کـه " هنــرمنـدانه برای دل تــنـــگــی هایم بــهـانه های بـی بــهـانه آوردی ... " 4
farhatami 1390 ارسال شده در 10 آبان، 2012 شب بود، شمع بود، من بودم و غم.... شب رفت، شمع سوخت، من موندم و غم.... 5
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 10 آبان، 2012 همه گويند كه: تو عاشق اويي گر چه دانم همه كس عاشق اويند ليك مي ترسم ، يارب نكند راست بگويند ؟ روشني اي شده چون سنگ سياهي صبور پيش دروغ همه لبخندها بسته چو تاريكي جاويدگر خانه به روي همه سوگندها من ز تو باور نكنم ، اين تويي ؟ دوش چه ديدي ، چه شنيدي ، به خواب ؟ بر تو ، دلا ! فرخ و فرخنده باد دولت اين لرزش و اين اضطراب زنده تر از اين تپش گرم تو عشق نديده ست و نبيند دگر پاكتر از آه تو پروانه اي بر گل يادي ننشيند دگر 4
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 10 آبان، 2012 اي روي آبسالي اي روشناي بيشه تارک خواب يک شب مرا صدا کن در باغ هاي باد يک شب مرا صدا کن از آب ره بر گريوه افتادست اين کاروان بي سالار يابوي پير دکه روغن کشي با چشم هاي بسته گر مدار گمشدگي مي چرخد اي روح غار اي شعله تلاوت ياري کن تا قوچ تشنه را که از آبشخوار از حس کيد کچه رميده از پشته هاي سوخته خستگي و تشنگان قافله هاي کوير را به چشمه سار عافيتي راهبر شوم اي آفتاب! گفتارم را بلاغتي الهام کن و شيوه فريفتني از سراب تا خستگان نوميد را گامي دگر به پيش برانم اي خوابناک بيشه تاريک اي روح آب يک شب مرا صدا کن از بيشه هاي باد يک شب مرا صدا کن از قعر باغ خواب 4
s.zarei 3090 ارسال شده در 10 آبان، 2012 چه داروی تلخی است وفاداری به خائن صداقت با دروغگو و مهربانی با سنگدل . . . 3
شــاروک 30242 ارسال شده در 10 آبان، 2012 هـمـانـگـونـه کـه آمـدم از خـیـالـت پـاک مـی شـوم آرامــــــ بــــی صـــــدا بــــی چــــــراغ قـــول می دهـــم ذره ای صـدای رفـتـنـم آرامـش سکـــــوتت را برهم نزند ... 3
azarafrooz 14221 ارسال شده در 10 آبان، 2012 گاهــی حجـم ِ دلــــتنـگی هایــم آن قــــــدر زیـاد میشود که دنیــــا با تمام ِ وسعتش برایـَم تنگ میشود ... ... دلتنــگـم ... دلتنـــــگ کسی کـــــه گردش روزگــــارش به من که رسیــــد از حرکـت ایستـاد ... دلتنگ کسی که دلتنگی هایم را ندید ... دلتنگ ِ خود َم ... خودی که مدتهــــــــاست گم کـر د ه ام ... گذشت دیگر آن زمان که فقط یک بار از دنیا می رفتیم ! حالا یک بار از شهر می رویم یک بـــار از دیار … یک بـــار از یاد … 3
شــاروک 30242 ارسال شده در 10 آبان، 2012 برگ برنده چشم های توست که با پلک زدنی رو می شود ــ دو دایره ی سیاه مرموز ــ تا همیشه بازنده ی این قمار تازه آغاز شده تک دل من باشد.... 6
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 10 آبان، 2012 گیرم تمام این صفحه را هم عاشقانه نوشتم از این ستون تا آن ستون هیـــــــچ فرجی نخواهد شد ... وقتیکه دلت برایم تنگ نمی شود... 7
sweetest 4756 ارسال شده در 10 آبان، 2012 بـه مَــن قـــول بـده در تـمـــام ســـال هـــایـي کــه بـــاقـي مـانـده تــ ـآ ابـَـد ..... مـُــواظـبــ ِخـــودت بــاشـي دیگــر نـیستــم كه یـــاد آوري ات کُنـم... 5
ترانه18 8013 ارسال شده در 12 آبان، 2012 دلـــم برای یک نفـــر تـــنگ است نه میدانم نامـــش چیست (!) و نه میدانم چــه می کند (!) حتا خبری از رنگ چشم هایش هم ندارم (!) فقط میــدانم که باید باشد و نیــست .. 5
شــاروک 30242 ارسال شده در 12 آبان، 2012 من دهقان فداکاری شده ام ، که تمام وجودش را به آتش کشیده روبرویت و تو قطاری که چشم دیدن مرا ندارد .... 4
farhatami 1390 ارسال شده در 12 آبان، 2012 میان ماندن و نماندن فاصله تنها یک حرف ساده بود از قول من به باران بی امان بگو : دل اگر دل باشد، آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد. 4
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 12 آبان، 2012 سکوت کوچه هاي تار جانم، گريه مي خواهد تمام بند بند استخوانم گريه مي خواهد بيا اي ابر باران زا، ميان شعرهاي من که بغض آشناي آسمان گريه مي خواهد بهاري کن مرا جانا، که من پابند پاييزيم و آهنگ غزلهاي جوانم گريه مي خواهد چنان دق کرده احساسم ميان شعر تنهايي که حتي گريه هاي بي امانم، گريه مي خواهد 5
azarafrooz 14221 ارسال شده در 13 آبان، 2012 دلم گرفته! به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم شيشه قلبم آنقدر نازك شده كه با كو چكترين تلنگری ميشكند دلم مي خواهد فر ياد بزنم ولي واژه ای نمی يابم كه عمق دردم را در فرياد منعكس كند فريادی در اوج سكوت كه هميشه برای خودم سر داده ام دلم به درد می آيد وقتی سر نوشت را به نظاره مينشينم كاش می شد پرواز كنم پروازی بی انتها تا رسيدن به ابدييت... 1
شــاروک 30242 ارسال شده در 13 آبان، 2012 عمیق ترین درد زندگی دل بستن به كسی است كه بدانی هرگز به تو تعلق ندارد... 2
ارسالهای توصیه شده