رفتن به مطلب

اولین قرار کوهنوردی بچه های شیرازی انجمن


ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

ها کاکو با نظرت موافقم...

تا نبینیم باور نمیکنیم........

شایدم دوربینشون بیفته تو..........:banel_smiley_52:

  • پاسخ 501
  • ایجاد شده
  • آخرین پاسخ

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

ارسال شده در
ها کاکو با نظرت موافقم...

تا نبینیم باور نمیکنیم........

شایدم دوربینشون بیفته تو..........:banel_smiley_52:

من باور کردم که رفتند... ولی باید مطمئن بشیم :ws3:

  • Like 1
ارسال شده در

دیدید نمردیدو ما ها رفتیم بیرون باهم.........:ws3:

دلتون بسوزه :4chsmu1:

 

تا وقتی من باشم قرارهامون سرجاشه چی فکر کردید

  • Like 3
ارسال شده در

من یکی از گروه اعزامی بودم :دی

و تازه رسیدم خونه

هایلار هم رفتیم مهمون ابوذر ( البته نواندیشان ) بودیم

 

جاتون خالی

بقیه بچه‌ها هم به زودی میان اینجا

 

چی براتون تعریف کنم ؟

 

عکسا پیش افسانه‌ست

  • Like 3
ارسال شده در

اقای پوارو منم خانم مارپل به جا اوردی mr.specific جان!!!!!!!!!!!!!!!

  • Like 1
ارسال شده در
:ws44:خوش بحالتون:ws44:
ارسال شده در
دیدید نمردیدو ما ها رفتیم بیرون باهم.........:ws3:

دلتون بسوزه :4chsmu1:

 

تا وقتی من باشم قرارهامون سرجاشه چی فکر کردید

آخیییییی...

برگشتند....

میگفتید ادمینی، مدیری، همکاری مدیری، مشاور ارشدی چیزی میکشتیم :ws3:

دوستان به جای مااااا :a030:

  • Like 3
ارسال شده در
من یکی از گروه اعزامی بودم :دی

و تازه رسیدم خونه

هایلار هم رفتیم مهمون ابوذر ( البته نواندیشان ) بودیم

 

جاتون خالی

بقیه بچه‌ها هم به زودی میان اینجا

 

چی براتون تعریف کنم ؟

 

عکسا پیش افسانه‌ست

خبر فوری

تابناک:

به تایید ماموران امنیتی، گروه اعزامی انجمن نواندیشان در صحت و سلامت به دید و بازدید خود پایان دادند/ پایان خبر

  • Like 3
ارسال شده در
اقای پوارو منم خانم مارپل به جا اوردی mr.specific جان!!!!!!!!!!!!!!!

:ws6:

  • Like 1
ارسال شده در
:ws44:خوش بحالتون:ws44:

 

خوب می اومدی جای گریه کردن:w00:

  • Like 2
ارسال شده در

یکی بیاد تعریفی کنه، عکسی بذاره. :banel_smiley_4:

شما باید ابوذر رو مهمون میکردین، ابوذر شما رو مهمون کرده :w000: یه سربازی گفتن غیرسربازی گفتن :w000:

  • Like 3
ارسال شده در

ساعت 10:20 وارد باغ شدم، یک نقشه بیشتر نداشت، ولی نقشه‌ای از شیراز هم ورودی باغ قرار داشت

حال سوال اینجا بود که بچه‌ها کدام نقشه را مد نظر گرفته‌اند ؟

 

اندکی صبر کردیم، 10:35 مشغول قدم زدن شدیم و به هر شخصی که وارد می‌شد شدید زل می‌زدیم شاید یکی از بچه‌های نو اندیشان باشد

 

همینگونه که قدم می‌زدیم، آقایی به اسم دکتر از کنارمان رد شد، بعدها دانستیم ایشان از نواندیشان هستند و دکتر

همینگونه می‌گشتیم، 3 دختر دیدم، یکی شبیه افسانه، من افسانه را ندیده بودم به طور کلی، ولی از قبل یک عکس از ایشان در اینجا دیده بودم، یک پس زمینه داشتم، حدس زدم بچه‌های نواندیشان باشند

راستش غر هم زدم که اگه بچه‌های نواندیشان باشن چه بی‌فکرن که همینجوری دارن می‌رن :دی

 

خودشان نبودند، همینگونه قدم زدم و به کنار نقشه بازگشتم

دو شخص بودند، حدسی زدم و سوال پرسیدم از نقشه که آیا نقشه دیگری وجود دارد یا نه؟

ابوذر و دکتر بودند، بعد امیرحسین آمد

 

بعد افسانه، دوست افسانه، سفیدبرفی و خواهرش

 

و بعدش بماند چی شد، بعدش اومدیم خونه :4chsmu1:

 

البته 30 دقیقه تاخیر داشتن دخترا

  • Like 5
ارسال شده در

:ws44:

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

اشک شوقه.

  • Like 4
ارسال شده در
و بعدش بماند چی شد

 

بعدش معلومه دیگه. مشغول عکس گرفتن شدین :ws3:

  • Like 3
ارسال شده در
:ws44:

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

اشک شوقه.

 

تو هم مثل من هنوز باورت نشده :ws44:

  • Like 4
ارسال شده در
بعدش معلومه دیگه. مشغول عکس گرفتن شدین :ws3:

 

بعدش رفتیم هایلار پپرونی زدیم :4chsmu1:

  • Like 3
ارسال شده در
ساعت 10:20 وارد باغ شدم، یک نقشه بیشتر نداشت، ولی نقشه‌ای از شیراز هم ورودی باغ قرار داشت

حال سوال اینجا بود که بچه‌ها کدام نقشه را مد نظر گرفته‌اند ؟

 

اندکی صبر کردیم، 10:35 مشغول قدم زدن شدیم و به هر شخصی که وارد می‌شد شدید زل می‌زدیم شاید یکی از بچه‌های نو اندیشان باشد

 

همینگونه که قدم می‌زدیم، آقایی به اسم دکتر از کنارمان رد شد، بعدها دانستیم ایشان از نواندیشان هستند و دکتر

همینگونه می‌گشتیم، 3 دختر دیدم، یکی شبیه افسانه، من افسانه را ندیده بودم به طور کلی، ولی از قبل یک عکس از ایشان در اینجا دیده بودم، یک پس زمینه داشتم، حدس زدم بچه‌های نواندیشان باشند

راستش غر هم زدم که اگه بچه‌های نواندیشان باشن چه بی‌فکرن که همینجوری دارن می‌رن :دی

 

خودشان نبودند، همینگونه قدم زدم و به کنار نقشه بازگشتم

دو شخص بودند، حدسی زدم و سوال پرسیدم از نقشه که آیا نقشه دیگری وجود دارد یا نه؟

ابوذر و دکتر بودند، بعد امیرحسین آمد

 

بعد افسانه، دوست افسانه، سفیدبرفی و خواهرش

 

و بعدش بماند چی شد، بعدش اومدیم خونه :4chsmu1:

 

البته 30 دقیقه تاخیر داشتن دخترا

 

 

چرا گزارش لحظه به لحظه دادی........... 25 دقیقه افسانه تأخیر داشت .ما زودتر اومده بودیم 15 دقیقه زودتر ولی من فکر کردم نقشه بیرون مدنظره برای همینم بیرون بودیم تا افسانه بیاد:4chsmu1:

  • Like 4
ارسال شده در
یکی بیاد تعریفی کنه، عکسی بذاره. :banel_smiley_4:

شما باید ابوذر رو مهمون میکردین، ابوذر شما رو مهمون کرده :w000: یه سربازی گفتن غیرسربازی گفتن :w000:

 

به نسبت خودم تعریف کردم

ولی خوب، زیاد تعریف نکردم

عکسا دست افسانه‌ست

 

ابوذر ماشین داره :دی ما ماشین نداشتیم

ابوذر بنزین 700 تومنی زده اومده، ما کماکان ماشین نداریم

ابوذر سربازه حقوق می‌گیره، ما کماکان ماشین نداریم

ابوذر داره سربازیش رو تموم می‌کنه، ما کماکان ماشین نداریم

 

دیدی چرا ابوذر دعوتمون کرد ؟

  • Like 2
ارسال شده در
ساعت 10:20 وارد باغ شدم، یک نقشه بیشتر نداشت، ولی نقشه‌ای از شیراز هم ورودی باغ قرار داشت

حال سوال اینجا بود که بچه‌ها کدام نقشه را مد نظر گرفته‌اند ؟

 

اندکی صبر کردیم، 10:35 مشغول قدم زدن شدیم و به هر شخصی که وارد می‌شد شدید زل می‌زدیم شاید یکی از بچه‌های نو اندیشان باشد

 

همینگونه که قدم می‌زدیم، آقایی به اسم دکتر از کنارمان رد شد، بعدها دانستیم ایشان از نواندیشان هستند و دکتر

همینگونه می‌گشتیم، 3 دختر دیدم، یکی شبیه افسانه، من افسانه را ندیده بودم به طور کلی، ولی از قبل یک عکس از ایشان در اینجا دیده بودم، یک پس زمینه داشتم، حدس زدم بچه‌های نواندیشان باشند

راستش غر هم زدم که اگه بچه‌های نواندیشان باشن چه بی‌فکرن که همینجوری دارن می‌رن :دی

 

خودشان نبودند، همینگونه قدم زدم و به کنار نقشه بازگشتم

دو شخص بودند، حدسی زدم و سوال پرسیدم از نقشه که آیا نقشه دیگری وجود دارد یا نه؟

ابوذر و دکتر بودند، بعد امیرحسین آمد

 

بعد افسانه، دوست افسانه، سفیدبرفی و خواهرش

 

و بعدش بماند چی شد، بعدش اومدیم خونه :4chsmu1:

 

البته 30 دقیقه تاخیر داشتن دخترا

بابا 30 دقیقه که چیزی نیست :ws3:

ما انتظار نصف روز رو داشتیم :ws3:

  • Like 2
ارسال شده در
به نسبت خودم تعریف کردم

ولی خوب، زیاد تعریف نکردم

عکسا دست افسانه‌ست

 

ابوذر ماشین داره :دی ما ماشین نداشتیم

ابوذر بنزین 700 تومنی زده اومده، ما کماکان ماشین نداریم

ابوذر سربازه حقوق می‌گیره، ما کماکان ماشین نداریم

ابوذر داره سربازیش رو تموم می‌کنه، ما کماکان ماشین نداریم

 

دیدی چرا ابوذر دعوتمون کرد ؟

 

 

:w58:

 

چرا ابوذر انقدر کم مهمون کرده :w58:

خبر خوبی دادی واسه هفته بعد که داره میاد تهران :gnugghender:

  • Like 2
مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.

×
×
  • اضافه کردن...