*mini* 37779 ارسال شده در 31 اسفند، 2010 آخرین خبرها از فتنه: حمله ایالت خودمختار شرق به تاپیک های حکومت مرکزی. اعلام استقلال فرماندار ایالت شرق از انجمن کل. تهدید رئیس کل انجمن برای سرکوب آشوبگران شرقی. اعلام اماده باش نیروهای مرکزی برای حذف ایالت های خودمختار شرقی. جبهه بندی نیروهای شرقی برای دفاع در مقابل حملات احتمالی نیروهای مرکزی. اعلام حمایت آمریکا و اسرائیل از آشوب اغتشاش گران و سران فتنه. کشته شدن دو دانشجوی شرقی توسط نیروهای مرکزی. دعوت سران فتنه از سوی مدیران انجمن بهادمین مداری و آرام سازی اوضاع انجمن. خدا خفت نکنههههه:ws28: 6
*mini* 37779 ارسال شده در 31 اسفند، 2010 ریز میبینمتون:guntootsmiley2: ای.........ببین محمد من هی نمیخوام اسپم کنم ولی نمیزاره....:167: عمرااااااااااااااااااا:167: 6
Mohammad Aref 120570 ارسال شده در 31 اسفند، 2010 آخرین خبرها از فتنه: حمله ایالت خودمختار شرق به تاپیک های حکومت مرکزی. اعلام استقلال فرماندار ایالت شرق از انجمن کل. تهدید رئیس کل انجمن برای سرکوب آشوبگران شرقی. اعلام اماده باش نیروهای مرکزی برای حذف ایالت های خودمختار شرقی. جبهه بندی نیروهای شرقی برای دفاع در مقابل حملات احتمالی نیروهای مرکزی. اعلام حمایت آمریکا و اسرائیل از آشوب اغتشاش گران و سران فتنه. کشته شدن دو دانشجوی شرقی توسط نیروهای مرکزی. دعوت سران فتنه از سوی مدیران انجمن به ادمین مداری و آرام سازی اوضاع انجمن. ABD ABD حمایتت می کنیم :w155: 5
Neutron 60973 ارسال شده در 31 اسفند، 2010 abd abd حمایتت می کنیم ای جانم! ای معظم له! اینو یادت باشه: ما اهل کوفه نیستیم ادمین تنها بماند. 8
*mini* 37779 ارسال شده در 31 اسفند، 2010 ای جانم! ای معظم له!اینو یادت باشه: ما اهل کوفه نیستیم ادمین تنها بماند. :w16::a030: 6
Mr. Specific 43573 ارسال شده در 31 اسفند، 2010 یعنی تو اون روحت ...................... :ws28: یعنی میگی به روح اعتقاد داره؟؟؟ 5
*mishi* 11920 ارسال شده در 1 فروردین، 2011 اتفاقاً چون میدونستم بازم میخوای، به همه دوباره تعارف کردم به غیر تو اينم رسم مهمون نوازي!!!!!!! بذار بيايد نياسررررررررررررررر:167: 6
SH E I KH 18713 ارسال شده در 1 فروردین، 2011 آخرین خبرها از فتنه: حمله ایالت خودمختار شرق به تاپیک های حکومت مرکزی. اعلام استقلال فرماندار ایالت شرق از انجمن کل. تهدید رئیس کل انجمن برای سرکوب آشوبگران شرقی. اعلام اماده باش نیروهای مرکزی برای حذف ایالت های خودمختار شرقی. جبهه بندی نیروهای شرقی برای دفاع در مقابل حملات احتمالی نیروهای مرکزی. اعلام حمایت آمریکا و اسرائیل از آشوب اغتشاش گران و سران فتنه. کشته شدن دو دانشجوی شرقی توسط نیروهای مرکزی. دعوت سران فتنه از سوی مدیران انجمن به ادمین مداری و آرام سازی اوضاع انجمن. ای جانم! ای معظم له! اینو یادت باشه: ما اهل کوفه نیستیم ادمین تنها بماند. دست خوش داره. احسنت ايول ايوله ايول حاج ممد رو ايول 4
*mini* 37779 ارسال شده در 1 فروردین، 2011 گروه کوهنوردی اسماعیل و حومه تقدیم میکند یعنی خوشم میاد همه رو به تکاپو انداختیمای ول 4
CodePlus 15426 سازنده ارسال شده در 1 فروردین، 2011 یعنی خوشم میاد همه رو به تکاپو انداختیمای ول مینا عکسارو اگه میشه بزار ............. 4
Neutron 60973 ارسال شده در 1 فروردین، 2011 بچه ها خبر بد مجروح شدن شیخ رو خیلی بد اطلاع دادید. متن زیر میکوشد تا به شما یاد دهد که: :چگونه يك خبر بد را اطلاع دهيم برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام زني جوان در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب. در انتهاي کادر در بزرگي ديده مي شود با تابلوي "اتاق عمل". چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج مي شود. زن نفسش را در سينه حبس مي کند. دکتر به سمت او مي رود. زن با چهره اي آشفته به او نگاه مي کند... دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کرديم تا همسرتون رو نجات بديم. اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون براي هميشه فلج شده. ما ناچار شديم هر دو پا رو قطع کنيم، چشم چپ رو هم تخليه کرديم... بايد تا آخر عمر ازش پرستاري کني، با لوله مخصوص بهش غذا بدي، روي تخت جابجاش کني، حمومش کني، زيرش رو تميز کني و باهاش صحبت کني... اون حتي نمي تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسيب ديده... با شنيدن صحبت هاي دکتر به تدريج بدن زن شل مي شود، به ديوار تکيه مي دهد. سرش گيج مي رود و چشمانش سياهي مي رود. با ديدن اين عکس العمل، دکتر لبخندي مي زند و دستش را روي شانه زن مي گذارد و میگوید: شوخي کردم... شوهرت همون اولش مُرد 11
Nightingale 10531 ارسال شده در 1 فروردین، 2011 بچه ها خبر بد مجروح شدن شیخ رو خیلی بد اطلاع دادید. متن زیر میکوشد تا به شما یاد دهد که::چگونه يك خبر بد را اطلاع دهيم برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام زني جوان در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب. در انتهاي کادر در بزرگي ديده مي شود با تابلوي "اتاق عمل". چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج مي شود. زن نفسش را در سينه حبس مي کند. دکتر به سمت او مي رود. زن با چهره اي آشفته به او نگاه مي کند... دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کرديم تا همسرتون رو نجات بديم. اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون براي هميشه فلج شده. ما ناچار شديم هر دو پا رو قطع کنيم، چشم چپ رو هم تخليه کرديم... بايد تا آخر عمر ازش پرستاري کني، با لوله مخصوص بهش غذا بدي، روي تخت جابجاش کني، حمومش کني، زيرش رو تميز کني و باهاش صحبت کني... اون حتي نمي تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسيب ديده... با شنيدن صحبت هاي دکتر به تدريج بدن زن شل مي شود، به ديوار تکيه مي دهد. سرش گيج مي رود و چشمانش سياهي مي رود. با ديدن اين عکس العمل، دکتر لبخندي مي زند و دستش را روي شانه زن مي گذارد و میگوید: شوخي کردم... شوهرت همون اولش مُرد 2
CodePlus 15426 سازنده ارسال شده در 1 فروردین، 2011 بچه ها خبر بد مجروح شدن شیخ رو خیلی بد اطلاع دادید. متن زیر میکوشد تا به شما یاد دهد که::چگونه يك خبر بد را اطلاع دهيم برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام زني جوان در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب. در انتهاي کادر در بزرگي ديده مي شود با تابلوي "اتاق عمل". چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج مي شود. زن نفسش را در سينه حبس مي کند. دکتر به سمت او مي رود. زن با چهره اي آشفته به او نگاه مي کند... دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کرديم تا همسرتون رو نجات بديم. اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون براي هميشه فلج شده. ما ناچار شديم هر دو پا رو قطع کنيم، چشم چپ رو هم تخليه کرديم... بايد تا آخر عمر ازش پرستاري کني، با لوله مخصوص بهش غذا بدي، روي تخت جابجاش کني، حمومش کني، زيرش رو تميز کني و باهاش صحبت کني... اون حتي نمي تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسيب ديده... با شنيدن صحبت هاي دکتر به تدريج بدن زن شل مي شود، به ديوار تکيه مي دهد. سرش گيج مي رود و چشمانش سياهي مي رود. با ديدن اين عکس العمل، دکتر لبخندي مي زند و دستش را روي شانه زن مي گذارد و میگوید: شوخي کردم... شوهرت همون اولش مُرد آشیخ . با تو بودا ................................................. :ws28: 4
SH E I KH 18713 ارسال شده در 1 فروردین، 2011 بچه ها خبر بد مجروح شدن شیخ رو خیلی بد اطلاع دادید. متن زیر میکوشد تا به شما یاد دهد که::چگونه يك خبر بد را اطلاع دهيم برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام زني جوان در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب. در انتهاي کادر در بزرگي ديده مي شود با تابلوي "اتاق عمل". چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج مي شود. زن نفسش را در سينه حبس مي کند. دکتر به سمت او مي رود. زن با چهره اي آشفته به او نگاه مي کند... دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کرديم تا همسرتون رو نجات بديم. اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون براي هميشه فلج شده. ما ناچار شديم هر دو پا رو قطع کنيم، چشم چپ رو هم تخليه کرديم... بايد تا آخر عمر ازش پرستاري کني، با لوله مخصوص بهش غذا بدي، روي تخت جابجاش کني، حمومش کني، زيرش رو تميز کني و باهاش صحبت کني... اون حتي نمي تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسيب ديده... با شنيدن صحبت هاي دکتر به تدريج بدن زن شل مي شود، به ديوار تکيه مي دهد. سرش گيج مي رود و چشمانش سياهي مي رود. با ديدن اين عکس العمل، دکتر لبخندي مي زند و دستش را روي شانه زن مي گذارد و میگوید: شوخي کردم... شوهرت همون اولش مُرد :ws28::ws28: ايول فقط اين همسرم رو معرفي كن بشناسمش. :w00: حداقل ادش كنم اون قسمتي رو كه سبز كردم رو شديد پايم 6
Neutron 60973 ارسال شده در 1 فروردین، 2011 ادمین توی خیابانهای کرج راه میرفت که ناگهان چشمش به چراغی قدیمی افتاد آن را برداشت و رویش دست کشید. میخواست ببیند اگر ارزش داشته باشد آن را ببرد و بفروشد. در همین موقع، دود سفیدی از چراغ بیرون آمد. ادمین چراغ را پرت کرد، با ترس و تعجب، عقب عقب رفت و دید که چند قدم آن طرفتر، غول بزرگی ظاهر شد. غول فوری تعظیم کرد وگفت: نترس ادمین عزیز! من غول مهربان چراغ جادو هستم. مگر قصههای جوراجوری که برایم ساختهاند، را نشنیدهای؟ حالا آرزو کن تا آنرا در چشم به هم زدنی برایت برآورده کنم، اما یادت باشد که فقط یک آرزو! ادمین که به دلیل این خوش اقبالی توی پوستش نمیگنجید، از جا پرید و با خوشحالی گفت: الهی فدات شم ! اما هنوز جمله بعدی را نگفته بود که فدای غول شد و نتوانست آرزویش را به زبان بیاورد. و مرگ او درس عبرتی شد برای آنها که زیادی تعارف میکنند. 12
ارسالهای توصیه شده