رفتن به مطلب

صخره های مرگ (4هزار فرسنگ بالای کوه)


ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

خدا آخر عاقبت کوهنوردی های نواندیشانی ها رو بخیر کنه!

2vsj1nm.gif

  • Like 10
  • پاسخ 291
  • ایجاد شده
  • آخرین پاسخ

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

ارسال شده در
اوهووم به توان2 :167::167:

 

ریز میبینمتون:guntootsmiley2:

  • Like 4
ارسال شده در
آخرین خبرها از فتنه:

 

حمله ایالت خودمختار شرق به تاپیک های حکومت مرکزی.

 

اعلام استقلال فرماندار ایالت شرق از انجمن کل.

 

تهدید رئیس کل انجمن برای سرکوب آشوبگران شرقی.

 

اعلام اماده باش نیروهای مرکزی برای حذف ایالت های خودمختار شرقی.

 

جبهه بندی نیروهای شرقی برای دفاع در مقابل حملات احتمالی نیروهای مرکزی.

 

اعلام حمایت آمریکا و اسرائیل از آشوب اغتشاش گران و سران فتنه.

 

کشته شدن دو دانشجوی شرقی توسط نیروهای مرکزی.

 

دعوت سران فتنه از سوی مدیران انجمن بهادمین مداری و آرام سازی اوضاع انجمن.

 

خدا خفت نکنههههه:ws28::ws28:

  • Like 6
ارسال شده در
ریز میبینمتون:guntootsmiley2:

 

ای.........ببین محمد من هی نمیخوام اسپم کنم ولی نمیزاره....:167:

 

عمرااااااااااااااااااا:167:

  • Like 6
ارسال شده در

ولی جدا کوه میخواید .. کوه های زاگرس

  • Like 6
ارسال شده در
آخرین خبرها از فتنه:

 

حمله ایالت خودمختار شرق به تاپیک های حکومت مرکزی.

 

اعلام استقلال فرماندار ایالت شرق از انجمن کل.

 

تهدید رئیس کل انجمن برای سرکوب آشوبگران شرقی.

 

اعلام اماده باش نیروهای مرکزی برای حذف ایالت های خودمختار شرقی.

 

جبهه بندی نیروهای شرقی برای دفاع در مقابل حملات احتمالی نیروهای مرکزی.

 

اعلام حمایت آمریکا و اسرائیل از آشوب اغتشاش گران و سران فتنه.

 

کشته شدن دو دانشجوی شرقی توسط نیروهای مرکزی.

 

دعوت سران فتنه از سوی مدیران انجمن به ادمین مداری و آرام سازی اوضاع انجمن.

 

 

:ws28:

 

ABD ABD حمایتت می کنیم :w155:

:ws3:

  • Like 5
ارسال شده در
abd abd حمایتت می کنیم w155.gif

 

ای جانم! ای معظم له!

اینو یادت باشه: ما اهل کوفه نیستیم ادمین تنها بماند.

  • Like 8
ارسال شده در
ای جانم! ای معظم له!

اینو یادت باشه: ما اهل کوفه نیستیم ادمین تنها بماند.

 

:w16::w16::a030::a030:

  • Like 6
ارسال شده در
یعنی تو اون روحت ...................... :ws28::ws28::ws28:

یعنی میگی به روح اعتقاد داره؟؟؟

  • Like 5
ارسال شده در
اتفاقاً چون میدونستم بازم میخوای، به همه دوباره تعارف کردم به غیر تو :ws3:

:ws27:

اينم رسم مهمون نوازي!!!!!!!:banel_smiley_4:

 

بذار بيايد نياسررررررررررررررر:167:

  • Like 6
ارسال شده در

آخرین خبرها از فتنه:

 

حمله ایالت خودمختار شرق به تاپیک های حکومت مرکزی.

 

اعلام استقلال فرماندار ایالت شرق از انجمن کل.

 

تهدید رئیس کل انجمن برای سرکوب آشوبگران شرقی.

 

اعلام اماده باش نیروهای مرکزی برای حذف ایالت های خودمختار شرقی.

 

جبهه بندی نیروهای شرقی برای دفاع در مقابل حملات احتمالی نیروهای مرکزی.

 

اعلام حمایت آمریکا و اسرائیل از آشوب اغتشاش گران و سران فتنه.

 

کشته شدن دو دانشجوی شرقی توسط نیروهای مرکزی.

 

دعوت سران فتنه از سوی مدیران انجمن به ادمین مداری و آرام سازی اوضاع انجمن.

ای جانم! ای معظم له!

اینو یادت باشه: ما اهل کوفه نیستیم ادمین تنها بماند.

:ws28:

دست خوش داره. احسنت

ايول ايوله ايول

حاج ممد رو ايول

  • Like 4
ارسال شده در

 

یعنی خوشم میاد همه رو به تکاپو انداختیم:ws28:ای ول:ws28:

  • Like 4
ارسال شده در
یعنی خوشم میاد همه رو به تکاپو انداختیم:ws28:ای ول:ws28:

مینا عکسارو اگه میشه بزار .............:ws31:

  • Like 4
ارسال شده در

بچه ها خبر بد مجروح شدن شیخ رو خیلی بد اطلاع دادید. متن زیر میکوشد تا به شما یاد دهد که:

:چگونه يك خبر بد را اطلاع دهيم

برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید.

زني جوان در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب. در انتهاي کادر در بزرگي ديده مي شود با تابلوي "اتاق عمل".

چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج مي شود. زن نفسش را در سينه حبس مي کند. دکتر به سمت او مي رود. زن با چهره اي آشفته به او نگاه مي کند...

دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کرديم تا همسرتون رو نجات بديم. اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون براي هميشه فلج شده. ما ناچار شديم هر دو پا رو قطع کنيم، چشم چپ رو هم تخليه کرديم... بايد تا آخر عمر ازش پرستاري کني، با لوله مخصوص بهش غذا بدي، روي تخت جابجاش کني، حمومش کني، زيرش رو تميز کني و باهاش صحبت کني... اون حتي نمي تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسيب ديده...

با شنيدن صحبت هاي دکتر به تدريج بدن زن شل مي شود، به ديوار تکيه مي دهد. سرش گيج مي رود و چشمانش سياهي مي رود.

با ديدن اين عکس العمل، دکتر لبخندي مي زند و دستش را روي شانه زن مي گذارد و میگوید: شوخي کردم... شوهرت همون اولش مُرد

 

 

  • Like 11
ارسال شده در
بچه ها خبر بد مجروح شدن شیخ رو خیلی بد اطلاع دادید. متن زیر میکوشد تا به شما یاد دهد که:

:چگونه يك خبر بد را اطلاع دهيم

برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید.

زني جوان در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب. در انتهاي کادر در بزرگي ديده مي شود با تابلوي "اتاق عمل".

چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج مي شود. زن نفسش را در سينه حبس مي کند. دکتر به سمت او مي رود. زن با چهره اي آشفته به او نگاه مي کند...

دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کرديم تا همسرتون رو نجات بديم. اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون براي هميشه فلج شده. ما ناچار شديم هر دو پا رو قطع کنيم، چشم چپ رو هم تخليه کرديم... بايد تا آخر عمر ازش پرستاري کني، با لوله مخصوص بهش غذا بدي، روي تخت جابجاش کني، حمومش کني، زيرش رو تميز کني و باهاش صحبت کني... اون حتي نمي تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسيب ديده...

با شنيدن صحبت هاي دکتر به تدريج بدن زن شل مي شود، به ديوار تکيه مي دهد. سرش گيج مي رود و چشمانش سياهي مي رود.

با ديدن اين عکس العمل، دکتر لبخندي مي زند و دستش را روي شانه زن مي گذارد و میگوید: شوخي کردم... شوهرت همون اولش مُرد

 

 

:ws28:

  • Like 2
ارسال شده در
بچه ها خبر بد مجروح شدن شیخ رو خیلی بد اطلاع دادید. متن زیر میکوشد تا به شما یاد دهد که:

:چگونه يك خبر بد را اطلاع دهيم

برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید.

زني جوان در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب. در انتهاي کادر در بزرگي ديده مي شود با تابلوي "اتاق عمل".

چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج مي شود. زن نفسش را در سينه حبس مي کند. دکتر به سمت او مي رود. زن با چهره اي آشفته به او نگاه مي کند...

دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کرديم تا همسرتون رو نجات بديم. اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون براي هميشه فلج شده. ما ناچار شديم هر دو پا رو قطع کنيم، چشم چپ رو هم تخليه کرديم... بايد تا آخر عمر ازش پرستاري کني، با لوله مخصوص بهش غذا بدي، روي تخت جابجاش کني، حمومش کني، زيرش رو تميز کني و باهاش صحبت کني... اون حتي نمي تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسيب ديده...

با شنيدن صحبت هاي دکتر به تدريج بدن زن شل مي شود، به ديوار تکيه مي دهد. سرش گيج مي رود و چشمانش سياهي مي رود.

با ديدن اين عکس العمل، دکتر لبخندي مي زند و دستش را روي شانه زن مي گذارد و میگوید: شوخي کردم... شوهرت همون اولش مُرد

 

 

 

آشیخ . با تو بودا ................................................. :ws28::ws28::ws28:

  • Like 4
ارسال شده در
بچه ها خبر بد مجروح شدن شیخ رو خیلی بد اطلاع دادید. متن زیر میکوشد تا به شما یاد دهد که:

:چگونه يك خبر بد را اطلاع دهيم

برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید.

 

زني جوان در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب. در انتهاي کادر در بزرگي ديده مي شود با تابلوي "اتاق عمل".

 

چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج مي شود. زن نفسش را در سينه حبس مي کند. دکتر به سمت او مي رود. زن با چهره اي آشفته به او نگاه مي کند...

 

دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کرديم تا همسرتون رو نجات بديم. اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون براي هميشه فلج شده. ما ناچار شديم هر دو پا رو قطع کنيم، چشم چپ رو هم تخليه کرديم... بايد تا آخر عمر ازش پرستاري کني، با لوله مخصوص بهش غذا بدي، روي تخت جابجاش کني، حمومش کني، زيرش رو تميز کني و باهاش صحبت کني... اون حتي نمي تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسيب ديده...

 

با شنيدن صحبت هاي دکتر به تدريج بدن زن شل مي شود، به ديوار تکيه مي دهد. سرش گيج مي رود و چشمانش سياهي مي رود.

 

با ديدن اين عکس العمل، دکتر لبخندي مي زند و دستش را روي شانه زن مي گذارد و میگوید: شوخي کردم... شوهرت همون اولش مُرد

 

 

 

:ws28::ws28::icon_gol::ws28::ws28:

ايول :a030: فقط اين همسرم رو معرفي كن بشناسمش. :w00: حداقل ادش كنم :banel_smiley_4:

اون قسمتي رو كه سبز كردم رو شديد پايم :ws17:

  • Like 6
ارسال شده در

ادمین توی خیابانهای کرج راه میرفت که ناگهان چشمش به چراغی قدیمی افتاد آن را برداشت و رویش دست کشید. می‌خواست ببیند اگر ارزش داشته باشد آن را ببرد و بفروشد. در همین موقع، دود سفیدی از چراغ بیرون آمد. ادمین چراغ را پرت کرد، با ترس و تعجب، عقب عقب رفت و دید که چند قدم آن طرف‌تر، غول بزرگی ظاهر شد. غول فوری تعظیم کرد وگفت: نترس ادمین عزیز! من غول مهربان چراغ جادو هستم. مگر قصه‌های جوراجوری که برایم ساخته‌اند، را نشنیده‌ای؟ حالا آرزو کن تا آنرا در چشم به هم زدنی برایت برآورده کنم، اما یادت باشد که فقط یک آرزو! ادمین که به دلیل این خوش اقبالی توی پوستش نمی‌گنجید، از جا پرید و با خوشحالی گفت: الهی فدات شم ! اما هنوز جمله بعدی را نگفته بود که فدای غول شد و نتوانست آرزویش را به زبان بیاورد. و مرگ او درس عبرتی شد برای آنها که زیادی تعارف می‌کنند.:ws3:

  • Like 12
ارسال شده در
مینا عکسارو اگه میشه بزار .............:ws31:

 

باشی باشی:a030:

  • Like 3
مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.

×
×
  • اضافه کردن...