sam arch 55881 ارسال شده در 21 تیر، 2012 مستی و عشق حقیقی را به هشیاری شمر نزد نادان مست و نزد زیرکان هشیار باش 2
R.Irankhah 25490 ارسال شده در 21 تیر، 2012 شکایت شب هجران فرو گذاشته به به شکر آن که برافکند پرده روز وصال 1
R.Irankhah 25490 ارسال شده در 21 تیر، 2012 شب شراب خرابم کند به بیداری و گر به روز شکایت کنم به خواب رود 5
*lotus* 20275 ارسال شده در 21 تیر، 2012 دلبر از ما بصد امید ستد اول دل ظاهرا عهد فراموش نکند خلق کریم 5
R.Irankhah 25490 ارسال شده در 21 تیر، 2012 محراب ابروان بنما تا سحرگهی دست دعا برآرم و در گردن آرمت 4
*lotus* 20275 ارسال شده در 21 تیر، 2012 تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی ورنه هر فتنه که بینی همه از خود بینی 5
R.Irankhah 25490 ارسال شده در 21 تیر، 2012 یاد باد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد 4
ترانه18 8013 ارسال شده در 21 تیر، 2012 دلم زار و حزینه چون ننالم وجودم آتشینه چون ننالم بمو واجن که طاهر چند نالی چو مرگم در کمینه چون ننالم 3
vergil 11695 ارسال شده در 21 تیر، 2012 می روم زدیده ها نهان شوم می روم که گریه در نهان کنم مرا جدایی تو می کشد یا ترا دوباره مهربان کنم / 4
R.Irankhah 25490 ارسال شده در 22 تیر، 2012 مکن به چشم حقارت نگاه در من مست که آب روی شریعت بدین قدر نرود 3
captain 9274 ارسال شده در 22 تیر، 2012 دلبرا ای که تو را طبع سخن پرور من مهربان کرد که دستی بکشی بر سر من 3
real 1797 ارسال شده در 22 تیر، 2012 و نقشی از خیال تو به آبشار می کشد دوباره جسم بی رمق مرا عذاب میدهد دوباره کارزار من به شوره زار می کشد دوباره میبینمت که واژه های بی کسی... 5
real 1797 ارسال شده در 22 تیر، 2012 یک نعره ی مستانه ز جایی نشنیدم ویران شود این شهر که میخانه ندارد 5
sam arch 55881 ارسال شده در 22 تیر، 2012 داند این را هرکه زین ره آگه است کاین وجود و هستیش، سنگ ره است 5
real 1797 ارسال شده در 22 تیر، 2012 تو در من آن تب گرمی که آبم می کند کم کم نگاهت نیز چون مستی خرابم می کند کم کم منم آن کهنه دیواری بجا از قلعه های سنگ که باد و آفتاب آخر خرابم می کند کم کم 5
ترانه18 8013 ارسال شده در 22 تیر، 2012 تو آن دقایق شیرین خاطرات منی ببر مـرا بــه تماشای باغ نسترنت تمام شهر به تایید من بپا خیزند اگـــر دقیـــق ببینند از نگاه منت 4
ارسالهای توصیه شده