رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

نوا را پرده عشاق آراست

 

در افکند اين غزل را در ره راست......

  • Like 4
ارسال شده در

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

وجود نازکت آزرده ی گزند مباد

  • Like 4
ارسال شده در

دلم را مي‌بري انديشه‌اي نيست

 

ببر کز بيدلي به پيشه‌اي نيست.....

  • Like 2
ارسال شده در

تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی

ورنه هر فتنه که بینی همه از خود بینی

  • Like 5
ارسال شده در

يار در اين کوي ما آب در اين جوي ما

 

زينت نيلوفري تشنه و زردي چرا....

  • Like 5
ارسال شده در

آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید

یک نفر در آی دارد می سپارد جان

  • Like 5
ارسال شده در

نشنود نغمه‌ي پري را آدمي

 

کو بود ز اسرار پريان اعجمي...

  • Like 5
ارسال شده در

یک دم گمان مبر ز خیال تو غافلم

گر مانده ام خموش خدا داند و دلم

  • Like 5
ارسال شده در

نه راهست این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی ..... گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم

ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آندم هم ........ که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم

  • Like 5
ارسال شده در

من کیم کز شکر و پسته‌ی تو

بوس فندق‌شکنت یارم جست

  • Like 4
ارسال شده در

تيغ اگر بر زدي به تارک سنگ

آب گشتي و ليک آتش رنگ.....

  • Like 3
ارسال شده در

گم شد از من دل من چون دهنت

نه دلم نه دهنت یارم جست

  • Like 4
ارسال شده در

تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست ............ راهرو گـر صــد هـــنــر دارد توکـل بایدش

ای دل اندر بند زلفــش از پریشـانی منال ............. مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش

  • Like 3
ارسال شده در

شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم

عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است ...

  • Like 5
ارسال شده در

تنها اگر به خلوتِ رویا نشسته ام

 

شادم که با خیالِ تو تنها نشسته ام

  • Like 4
ارسال شده در

میروم تا در میخانه کمی مست کنم

جرعه بالا بزنم انچه نبایست بکنم

انقدر مست کنم که اندوه جهانم برود

استکان روی لبم باشد و جانم برود

برود هر که دلش خواست شکایت بکند

شهر باید به من الکلی عادت بکند
:sigh:

 

 

 

 

  • Like 3
ارسال شده در

در اين درگه كه گه كه كه شود ناگه

به امروزت مشو غره كه از فردا نئي آگه

  • Like 2
ارسال شده در

هر که ترسد ز ملال انده عشقش نه حلال

سر ما و قدمش یا لب ما و دهنش

  • Like 2
ارسال شده در

شبى پرسیدمش با بیقرارى که غیر از من کسى را دوست دارى؟

دو چشمش از خجالت بر هم افتاد میان گریه ى خود گفت ارى

  • Like 2
ارسال شده در

یک دروغ، به رنگ خوش صداقت محض

 

و دل که باز پرید و دوباره یک حماقت محض

  • Like 2
×
×
  • اضافه کردن...