real 1797 ارسال شده در 19 تیر، 2012 تو را من چشم در راهم به سعي ام تا ز دل يك ديده بگشايم ببينم من فراخي را خبر گيرم من از يارم تو را من چشم در راهم 2
شقایق31 40377 ارسال شده در 19 تیر، 2012 مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست تا کنم جان از سر رغبت فدتی نام دوست واله و شیداست دائم،همچو مرغی در قفس طوطی طبعم ز عشق شکر بادام دوست 2
real 1797 ارسال شده در 19 تیر، 2012 تو دريايي تلاطم داري اي دوست تو لبخند و تبسم داري اي دوست دو بيتي هاي من پايان ندارد تو در فکرم ترنم داري اي دوست 4
شقایق31 40377 ارسال شده در 19 تیر، 2012 تا به فراف خو کنم صبر من و فرار کو؟ وعده وصل اگردهد طاقت انتظار کو؟ 4
captain 9274 ارسال شده در 19 تیر، 2012 تو دريايي تلاطم داري اي دوستتو لبخند و تبسم داري اي دوست دو بيتي هاي من پايان ندارد تو در فکرم ترنم داري اي دوست تا به پیرامون خود در جنگ شد پخته از پیکار مثل سنگ شد 4
شقایق31 40377 ارسال شده در 19 تیر، 2012 دوش مرغي به صبح ميناليدعقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش شد یار شیرینت کنون تنهانشین ای شمع که حکم آسمان این است اگر سازی وگر سوزی 4
real 1797 ارسال شده در 19 تیر، 2012 وا فریادا ز عشق وا فریادا چشمم به یکی طرفه نگار افتادا گر داد دل شکسته دادا دادا ورنه من و عشق هرچه بادا بادا 3
AFARIN 7196 ارسال شده در 19 تیر، 2012 اگر تو زخم زني به كه ديگري مرهم و گر تو زهر دهي به كه ديگري ترياك 3
real 1797 ارسال شده در 19 تیر، 2012 کس به غير از تو نخواهم چه بخواهي چه نخواهي باز کن در به جز اين خانه مرا نيست پناهي 3
AFARIN 7196 ارسال شده در 19 تیر، 2012 ياري اندر كس نميبينم ياران را چه شد دوستي كي آخر آمد دوستداران را چه شد 2
real 1797 ارسال شده در 19 تیر، 2012 در اين سراي بي كسي كسي به در نمي زند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمي زند 2
Cannibal 3349 ارسال شده در 19 تیر، 2012 دلا تا کی در این زندان فریب این و آن بینی؟ / یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا جهان بینی 2
real 1797 ارسال شده در 19 تیر، 2012 شبی یاد دارم که چشمم نخفت شنیدم که پروانه با شمع گفت که من عاشقم گر بسوزم رواست تو راناله و سوز وزاری چراست؟ 3
azarafrooz 14221 ارسال شده در 19 تیر، 2012 تو اتش گشتی ای حافظ ولی با یار در نگرفت ........... زبد عهدی گل گویی حکایت با صبا گفتیم 3
ارسالهای توصیه شده