sam arch 55881 ارسال شده در 26 تیر، 2012 عقلش وزیر و روح مشیرست و دل سریر تن بارگاه میر و ازو میر در حجاب 2
azarafrooz 14221 ارسال شده در 26 تیر، 2012 با که گویم غم دیوانگی خود جز یار؟ از که جویم ره میخانه بغیر از دلدار؟ 2
skalaskala 1624 ارسال شده در 26 تیر، 2012 روزگاريست که دل چهره مقصود نديد ساقیا آن قدح آينه کردار بیار دلق حافظ به چه ارزد به می اش رنگین کن وان گهش مست و خراب از سر بازار بیار 2
sam arch 55881 ارسال شده در 26 تیر، 2012 راه موحدان همه زو پیش رفت، اگر توحیدت آرزوست بدان آستان شتاب 5
azarafrooz 14221 ارسال شده در 26 تیر، 2012 به یار ما نتوان یافت شهریارا عیب جز این قدر که فراموش می کند ما را 5
skalaskala 1624 ارسال شده در 26 تیر، 2012 انديشه از محیط فنا نیست هر که را بر نقطه دهان تو باشد مدار عمر در هر طرف که ز خیل حوادث کمین گهیست زان رو عنان گسسته دواند سوار عمر 5
azarafrooz 14221 ارسال شده در 26 تیر، 2012 روح من درجهت تازه ی اشیا جاری است. روح من کم سال است. روح من گاهی از شوق،سرفه اش می گیرد. روح من بیکار است: قطره های باران را،درز آجر را ، می شمارد. روح من گاهی مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد. 5
skalaskala 1624 ارسال شده در 26 تیر، 2012 ديگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور گلبانگ زد که چشم بد از روی گل به دور ای گلبشکر آن که تويی پادشاه حسن با بلبلن بی دل شیدا مکن غرور 4
*lotus* 20275 ارسال شده در 26 تیر، 2012 روی ویرانه های امیدم دست افسونگری شمعی افروخت مرده ای چشم پر آتشش را از دل گور ر چشم من دوخت 2
R.Irankhah 25490 ارسال شده در 26 تیر، 2012 تا بر دلش از غصه غباری ننشیند ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش 2
skalaskala 1624 ارسال شده در 26 تیر، 2012 شاه را به بود از طاعت صدساله و زهد قدر يک ساعته عمری که در او داد کند حالیا عشوه ناز تو ز بنیادم برد تا دگرباره حکیمانه چه بنیاد کند 1
R.Irankhah 25490 ارسال شده در 26 تیر، 2012 در خرابات مغان نور خدا می بینیم این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینیم 1
skalaskala 1624 ارسال شده در 26 تیر، 2012 می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب بهتر ز طاعتی که به روی و ريا کنند پیراهنی که آيد از او بوی يوسفم ترسم برادران غیورش قبا کنند 1
R.Irankhah 25490 ارسال شده در 26 تیر، 2012 دیده دریا کنم و صبر به صحرا افگنم وندرین کار دل خویش به دریا فگنم 6
skalaskala 1624 ارسال شده در 26 تیر، 2012 ما جفا از تو نديديم و تو خود نپسندی آن چه در مذهب ارباب طريقت نبود خیره آن ديده که آبش نبرد گريه عشق تیره آن دل که در او شمع محبت نبود 8
skalaskala 1624 ارسال شده در 26 تیر، 2012 واعظ شهر چو مهر ملک و شحنه گزيد من اگر مهر نگاری بگزينم چه شود عقلم از خانه به دررفت و گر می اين است ديدم از پیش که در خانه دينم چه شود 7
sam arch 55881 ارسال شده در 26 تیر، 2012 یا بدان لب بده از وصل نصیب عشاق یا چنان کن که چنین روی به کس ننمایی 6
ترانه18 8013 ارسال شده در 26 تیر، 2012 یاری ار با من نداری ،باری از دردم مکاه باش آزارِ دل ار آرامِ جانم نیستی 5
ارسالهای توصیه شده