رفتن به مطلب

ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

شالودهٔ کاخ جهان بر آبست

تا چشم بهم بر زنی خرابست

 

ایمن چه نشینی درین سفینه

کاین بحر همیشه در انقلابست...

  • Like 2
ارسال شده در

ترا یک ذره سوی خود هوا خواهی نمی بینم

 

مرا یک موی بر تن نیست کت خواهان نمیدانم

 

چه بی روزی کسم ، یارب، که از وصل تو محرومم

 

چرا شد قسمت بختم ز تو حرمان میدانم

  • Like 1
ارسال شده در

معاشران گره از زلف یار باز کنید

شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید

  • Like 1
ارسال شده در

دل یکی بود که به سودای تو از دستم رفت

دست خالی نتوان رفت پی یار دگر

  • Like 2
ارسال شده در

رونق عهد شباب است دگر بستان را

می‌رسد مژده گل بلبل خوش الحان را

  • Like 2
ارسال شده در

اگر این پنجره ها باز شود

آسمان آبی به درون می آید

و من از هر ابری تکه ای بردارم

پر قو ،پر غاز،پر مرغ دریا

  • Like 2
ارسال شده در

الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد

مرا روزی مباد آندم که بی یاد تو بنشینم

  • Like 2
ارسال شده در

میدونم بی تو میمونم

شعر رفتنت رو

با گیتار میخونم

  • Like 2
ارسال شده در

مرا در منزل جانان چه امن عيش چون هر دم

جرس فرياد مي‌دارد كه بربنديد محمل‌ها

  • Like 2
ارسال شده در

ای دل عبث مخور غم دنیا را

فکرت مکن نیامده فردا را

 

کنج قفس چو نیک بیندیشی

چون گلشن است مرغ شکیبا را

 

بشکاف خاک را و ببین آنگه

بی مهری زمانهٔ رسوا را

 

این دشت، خوابگاه شهیدانست

فرصت شمار وقت تماشا را

 

از عمر رفته نیز شماری کن

مشمار جدی و عقرب و جوزا را....

  • Like 2
ارسال شده در

ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز

مست است و در حق او کس این گمان ندارد

  • Like 2
ارسال شده در

دل اگر توشه و توانی داشت

در ره عقل کاروانی داشت

 

دیده گر دفتر قضا میخواند

ز سیه کاریش امانی داشت

 

رهزن نفس را شناخته بود

گنجهایش نگاهبانی داشت

 

کشت و زرعی به ملک جان میکرد

بی نیاز از جهان، جهانی داشت

 

گوش ما موعظت نیوش نبود

ورنه هر ذره‌ای دهانی داشت

 

ما در این پرتگه چه میکردیم

مرکب آز گر عنانی داشت

  • Like 2
ارسال شده در

تاب بنفشه ميدهد طره مشك ساي تو

پرده غنچه ميدرد خنده دلگشاى تو

  • Like 2
ارسال شده در

وقت سحر، به آینه‌ای گفت شانه‌ای

کاوخ! فلک چه کجرو و گیتی چه تند خوست

 

ما را زمانه رنجکش و تیره روز کرد

خرم کسیکه همچو تواش طالعی نکوست

 

هرگز تو بار زحمت مردم نمیکشی

ما شانه می‌کشیم بهر جا که تار موست

 

از تیرگی و پیچ و خم راههای ما

در تاب و حلقه و سر هر زلف گفتگوست...

  • Like 1
ارسال شده در

تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره سیب را

از باغچه همسایه دزدیدم!

  • Like 1
ارسال شده در

مرغ سحر ناله سر کن

داغ مرا تازه تر کن

زاه شرر بار این قفس را

درشکن و زیر و زبر کن....

  • Like 1
ارسال شده در

نه چاره ای که دل از دوستیش باز کشم

نه حیله ای که توانمش باز به راه آورد

  • Like 2
ارسال شده در

در دست بانوئی، به نخی گفت سوزنی

کای هرزه‌گرد بی سر و بی پا چه می‌کنی

 

ما میرویم تا که بدوزیم پاره‌ای

هر جا که میرسیم، تو با ما چه می‌کنی

 

خندید نخ که ما همه جا با تو همرهیم

بنگر بروز تجربه تنها چه می‌کنی....

  • Like 2
ارسال شده در

یک امشبی که در آغوش شاهد شکرم

گرم چون عود بر آتش نهند غم نخورم

  • Like 2
ارسال شده در

میان او که خدا آفرید است از هیچ

 

دقیقه ایست که هیچ آفریده نگشادست

 

بکام تا نرساند مرا لبش چون نای

 

نصیحت همه عالم بگوش من بادست

  • Like 1
×
×
  • اضافه کردن...