moh@mad 5513 ارسال شده در 15 بهمن، 2010 در آن زمان که بمیرم در آرزوی تو باشم بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم 1
hell girl 488 ارسال شده در 15 بهمن، 2010 من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق چارتکبیر زدم یک سره بر هر چه که هست 1
LAND LESS 99 ارسال شده در 15 بهمن، 2010 تبها کشم از هجر تو شبهای جدایی تبها شودم بسته چو لبها بگشایی 1
نسترن 2411 ارسال شده در 15 بهمن، 2010 یکی روبهی دید بی دست و پای/ فرو ماند در لطف و صنع خدای که چون زندگانی به سر میبرد/ بدین دست و پای از کجا میخورد 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 16 بهمن، 2010 رود از دیده چو با یادمنش اشک ندامت لاله از خاکم و از کالبدم ناله برآید 2
Javid Maleki 11670 ارسال شده در 16 بهمن، 2010 در خواب بدم مرا خردمندي گفت كز خواب كسي را گل شادي نشگفت 2
Javid Maleki 11670 ارسال شده در 16 بهمن، 2010 دوش رفتم بدر ميكده خواب آلوده خرقه تر دامن و سجاده شراب آلوده 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 16 بهمن، 2010 همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا تو قدم به چشم من نه بنشین کنار جویی نه = بگذار ( نهادن ) 1
Javid Maleki 11670 ارسال شده در 16 بهمن، 2010 يا رب اين گل خندان كه سپردي بمنش مي سپارم به تو از چشم حسود چمنش 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 16 بهمن، 2010 شبی ار به دستم افتد سر زلف یار با من همه مو به مو شمارم غم بی شمارم خود را 2
sanaz.goli 3471 ارسال شده در 16 بهمن، 2010 از تو بگزشتمو بگذاشتمت با دگران رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران:w00: 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 16 بهمن، 2010 نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی بی وفا این زودتر میخاستی حالا چرا 1
Javid Maleki 11670 ارسال شده در 16 بهمن، 2010 اگر اونطور كه شيرازي بدست آرد سر زلف ما را به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 16 بهمن، 2010 آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاذه ام از پا چرا 1
arash86. 4604 ارسال شده در 18 بهمن، 2010 هزار نامه نوشتم زاشک دیده برایت مگر که نامه بیچارگان جواب ندارد 1
ارسالهای توصیه شده