Mahtab.r 778 ارسال شده در 25 آذر، 2010 من که در آتش سودای تو آهی نزنم کی توان گفت که بر داغ دلم صابر نیست 2
niaz 9807 ارسال شده در 25 آذر، 2010 تا بگوش ابر آن گویا چه خوانده است کو چو مشک از دیده خد اشک راند 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 25 آذر، 2010 در نمازم خم ابروی تو به یادم آمد حالتی رفت که محراب به فریاد آمد 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 25 آذر، 2010 دوستان عیب کنندم که چرا می خندی کارم از گریه گذشته است بدان می خندم 2
niaz 9807 ارسال شده در 25 آذر، 2010 ماییم و آب دیده، در کنج غم خزیده بر آب دیدهٔ ما، صد سنگ آسیا کن 1
niaz 9807 ارسال شده در 25 آذر، 2010 این طناب خیمه را برهم مزن خیمه توست آخر ای سلطان مکن نیست در عالم ز هجران تلختر هرچ خواهی کن ولیکن آن مکن:icon_pf (34): 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 25 آذر، 2010 نالد به حال زار من امشب سه تار من این مایه تسلی شبهای تار من 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 25 آذر، 2010 سوختم در حسرت یک یا ربت غیر لیلا برنیامد از لبت روز و شب او را صدا کردی ولی دیدم امشب با منی گفتم بلی 2
niaz 9807 ارسال شده در 25 آذر، 2010 ای خدا این وصل را هجران مکن سرخوشان عشق را نالان مکن باغ جان را تازه و سرسبز دار قصد این مستان و این بستان مکن:icon_pf (34): چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن خلق را مسکین و سرگردان مکن 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 25 آذر، 2010 نفسی داشتم و ناله و شیون کردم بی تو با مرگ عجب کشمکشی من کردم 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 25 آذر، 2010 یک شب تو را ز مستی تشبیه ماه کردم تو خوبتر ز ماهی من اشتباه کردم 3
تینا 15116 ارسال شده در 25 آذر، 2010 سکوت میکنم و عشق در دلم جاریست که این زیباترین نوع خویشتن داریست 3
ne_sh67 1947 ارسال شده در 25 آذر، 2010 تو را با غیر میبینم صدایم در نمی آید دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید مهدی اخوان ثالث 3
parie parpar 74 ارسال شده در 25 آذر، 2010 دیدی دلا که آخر پیری و زهد وعلم با من چه کرد دیده معشوقه باز من:icon_gol: 3
ne_sh67 1947 ارسال شده در 25 آذر، 2010 نشود فاش کسی آنچه میان من و تو است تا اشارات نظر نامه رسان من و تو است 2
ارسالهای توصیه شده