تینا 15116 ارسال شده در 25 آذر، 2010 تا به فراق خو کنم صبر منو قرار کو؟ وعده ی وصل اگر دهد طاقت انتظار کو؟ 2
تینا 15116 ارسال شده در 25 آذر، 2010 من از آن روز که در بند توام آزادم پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم 2
mehdi_61 141 ارسال شده در 25 آذر، 2010 ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت 2
تینا 15116 ارسال شده در 25 آذر، 2010 ویرانه نه آن است که جمشید بنا کرد ویرانه دل ماست که صد بار بناگشت و فرو ریخت 2
mehdi_61 141 ارسال شده در 25 آذر، 2010 نصيحتی کنمت ياد گير و در عمل آر که اين حديث ز پير طريقتم يادست 2
تینا 15116 ارسال شده در 25 آذر، 2010 تورا با بیقراری میسرایم تو را با اشک و زاری میسرایم تو را ای مهربانتر از چکاوک به یک لحن بهاری میسرایم 2
ne_sh67 1947 ارسال شده در 25 آذر، 2010 میرود عمر عزیز ما ، دریغا چاره چیست دی برفت و می رود امروز و فردا ، چاره چیست! 2
mehdi_61 141 ارسال شده در 25 آذر، 2010 تا گنج غمت در دل ويرانه مقيم است همواره مرا کوی خرابات مقام است 2
ne_sh67 1947 ارسال شده در 25 آذر، 2010 یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصود یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند 2
mehdi_61 141 ارسال شده در 25 آذر، 2010 ميخواره و سرگشته و رنديم و نظرباز وان کس که چو ما نيست در اين شهر کدام است 2
mehdi_61 141 ارسال شده در 25 آذر، 2010 دوش آگهی ز يار سفرکرده داد باد من نيز دل به باد دهم هر چه باد باد 2
تینا 15116 ارسال شده در 25 آذر، 2010 در هوس خیال او همچو خیال گشتهام وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم 2
ارسالهای توصیه شده