رفتن به مطلب
chista-k

یه سوال حیاتی برای ادامه فعالیت اجتماعیم...

پست های پیشنهاد شده

سلام خدمت دوستان عزیز...

یه راهنمایی میخوام از کسایی که این تاپیک رو میبینن، خواهش میکنم بدون جواب نزارید سوالمو،پیشاپیش تشکر دارم.

عرض کنم خدمتتون بنده شاغل یه اداره دولتی هستم و چون توی ادارات پیشرفتی وجود نداره و یه جورایی رکود و فسیل شدن هست به این فکر افتادم کنار شغل اصلیم به علایقم برسم و یک سمن (سازمان عام المنفعه و غیردولتی و با مجوز) که تاسیس کردم ،الان حدود 4 ساله سمن بنده فعالیت داره و میشه که خیلی هم فعال بودم و حتی تونستم با مدیریتی که دارم به افرادی که همراهم هستن در برنامه های مختلف به صورت مقطعی حق الزحمه بدم و برای خودم هم مبلغی بمونه. مشکل بنده از همین جا شروع میشه که الان فکر کنم کمی در شهر مطرح شدم و رئیس بنده در اداره ی محل کارم (البته بنده فکر میکنم و بعضی از دوستانم هم که در جریان موضوع هستند تایید میکنند) به بنده چندین بار تذکر داده که دیگه نباید به این فعالیت های اجتماعی ادامه بدم، با توجه به اینکه فعالیت بنده کاملا قانونی و هیچ مشکلی در روال کار اداریم ایجاد نمیکنه حرف ایشون این هست که بنده از موقعیت اداریم برای پیشبرد کارهای تشکلم استفاده می کنم که اصلا درست نیست و ایشون هم نمیتونن این مساله رو ثابت کنن ولی قدرت اینکه برای بنده مسائلی رو بتونن تو محیط اداری پیش بیاره خیلی هست چون برش زیادی داره ولی موردی هم که هست من وضعیت استخدامیم پیمانیه و یه کم دلم به این موضوع گرمه ولی باز هم الان که میخوام چن تا کار به نسبت بزرگ انجام بدم میترسم باز دوباره بهم گیر بده و این بار فک کنم خیلی برام بد شه...واقعا موندم چکار کنممن خیلی برای تشکلم زحمت کشیدم و تازه داره به نتیجه میرسه.

لطفا راهنمایی بدید که چطور رئیسمو قانع کنم که کاری به فعالیت های اجتماعیم نداشته باشه!!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
سلام خدمت دوستان عزیز...

یه راهنمایی میخوام از کسایی که این تاپیک رو میبینن، خواهش میکنم بدون جواب نزارید سوالمو،پیشاپیش تشکر دارم.

عرض کنم خدمتتون بنده شاغل یه اداره دولتی هستم و چون توی ادارات پیشرفتی وجود نداره و یه جورایی رکود و فسیل شدن هست به این فکر افتادم کنار شغل اصلیم به علایقم برسم و یک سمن (سازمان عام المنفعه و غیردولتی و با مجوز) که تاسیس کردم ،الان حدود 4 ساله سمن بنده فعالیت داره و میشه که خیلی هم فعال بودم و حتی تونستم با مدیریتی که دارم به افرادی که همراهم هستن در برنامه های مختلف به صورت مقطعی حق الزحمه بدم و برای خودم هم مبلغی بمونه. مشکل بنده از همین جا شروع میشه که الان فکر کنم کمی در شهر مطرح شدم و رئیس بنده در اداره ی محل کارم (البته بنده فکر میکنم و بعضی از دوستانم هم که در جریان موضوع هستند تایید میکنند) به بنده چندین بار تذکر داده که دیگه نباید به این فعالیت های اجتماعی ادامه بدم، با توجه به اینکه فعالیت بنده کاملا قانونی و هیچ مشکلی در روال کار اداریم ایجاد نمیکنه حرف ایشون این هست که بنده از موقعیت اداریم برای پیشبرد کارهای تشکلم استفاده می کنم که اصلا درست نیست و ایشون هم نمیتونن این مساله رو ثابت کنن ولی قدرت اینکه برای بنده مسائلی رو بتونن تو محیط اداری پیش بیاره خیلی هست چون برش زیادی داره ولی موردی هم که هست من وضعیت استخدامیم پیمانیه و یه کم دلم به این موضوع گرمه ولی باز هم الان که میخوام چن تا کار به نسبت بزرگ انجام بدم میترسم باز دوباره بهم گیر بده و این بار فک کنم خیلی برام بد شه...واقعا موندم چکار کنممن خیلی برای تشکلم زحمت کشیدم و تازه داره به نتیجه میرسه.

لطفا راهنمایی بدید که چطور رئیسمو قانع کنم که کاری به فعالیت های اجتماعیم نداشته باشه!!

 

درود

راستش، خیلی پیچیده اس. فقط میشه تقریب هایی از جواب های محتمل داشته باشیم !

 

آیا داشتن کار دوم (چ با سود مالی چ بدون سود مالی) روی بازخورد شما تاثیر مثبت یا منفی داره یا نه?

خودتون رو ب جای طرف مقابل بزراین، چ حسی خواهید داشت؟ چ طور به کارمندی که احتمالا (!) فکر می کنید از شما برتره و احتمالا فک میکنید(!) وضعیت مالی بهتری از شما داره میخایید نشون بدین، قدرت دارین؟

حرف اینکه رییس شما تو موضع قدرت میبینه خودش رو ک کاملا هم طبیعیه. شما باید طوری رفتار کنید ک با حفظ این حریم و نشون دادن عملی(!) این احترام ب حریم، ریستون قانع کنید وارد منطقه امن ش نشدین و جایگاهش قرار نیست خدشه دار بشه.

 

تا اینجا من فقط سعی کردم کمی در جهت روشن کردن صورت سوال کمک کنم و هنوز تا تقریب جواب تخمینی کلی راه هست(!) چ برسه ب جواب عددی یا حتی دقیق!

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

نظر من اینه که بهتره اون کار بیرونت رو تعطیلش کنی و به روی خودتم نیاری.احتمالا ایشون برای آینده شما تو اداره یه برنامه هایی لاره که قطعا میخواد رو شما حساب بکنه ، و احتمالا به همین دلیل هم اون رفتار رو داره.

مورد دوم اینه که اگه شما واقعا به خودت اعتماد داری ، بازم کار بیرون رو تعطیل کن ببین چی میشه. اگه واقعا به خودت اعتماد داری پس هر موقع که بخوای میتونی آب رفته رو به جوب برگردونی.

مورد سوم اینه که ، صادقانه و بی منت به رئیست اعتماد کن . من مطمئنم پشیمون نمیشی.

چهارمشم اینه که سعی نکن اونو قانعش کنی .فقط یه یکی دو سالی هر چی میگه بهش اعتماد کن .مثه اعتماد فرزند به پدر

موفق باشی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

ممنووون از دوستایی که راهنمایی داشتن، نظر مدیر ارشد رو قبول دارم و سعی می کنم همین رفتارو انجام بدم(همون بحث منطقه امن) ولی آقای مدیر چطور به جواب حداقلی برسم؟؟

آقای فکور من تو محیطی که دارم کار میکنم شرایط رو می شناسم، شرمنده اینقد رک میگم!! عمرا رئیس من بخواد پیشرفتی برا کارمنداش باشه البته این از شرایط محیط کاری ماست و اگر پیشرفتی هم باشه فقط برای کسایی هست که با خودشون همفکر هستن..

الان تو همین مدت کوتاهی که این مشکلمو اینجا مطرح کردم چن تا کارگاه آموزشی منطقه ای و ملی دعوت شدم ولی به خاطر شرایط کاریم تونستم یکیشو قبول کنم که از الان استرس دارم بعدا برام دردسر شه در صورتی که موضوع کارگاه ها دقیقا با حوزه کاریم یکیه و افراد دیگه ای که شرایط من رو دارن ماموریت اداری میگیرن و در کارگاه ها شرکت میکنن و بنده!! با توجه به اینکه از مرخصی های شخصیم استفاده میکنم هم باید اینقد نگران باشم...

واقعا احتیاج به همفکری دارم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
ممنووون از دوستایی که راهنمایی داشتن، نظر مدیر ارشد رو قبول دارم و سعی می کنم همین رفتارو انجام بدم(همون بحث منطقه امن) ولی آقای مدیر چطور به جواب حداقلی برسم؟؟

آقای فکور من تو محیطی که دارم کار میکنم شرایط رو می شناسم، شرمنده اینقد رک میگم!! عمرا رئیس من بخواد پیشرفتی برا کارمنداش باشه البته این از شرایط محیط کاری ماست و اگر پیشرفتی هم باشه فقط برای کسایی هست که با خودشون همفکر هستن..

الان تو همین مدت کوتاهی که این مشکلمو اینجا مطرح کردم چن تا کارگاه آموزشی منطقه ای و ملی دعوت شدم ولی به خاطر شرایط کاریم تونستم یکیشو قبول کنم که از الان استرس دارم بعدا برام دردسر شه در صورتی که موضوع کارگاه ها دقیقا با حوزه کاریم یکیه و افراد دیگه ای که شرایط من رو دارن ماموریت اداری میگیرن و در کارگاه ها شرکت میکنن و بنده!! با توجه به اینکه از مرخصی های شخصیم استفاده میکنم هم باید اینقد نگران باشم...

واقعا احتیاج به همفکری دارم

 

خوب شما داری میگی که رئیستون با افراد همفکرش رابطه ش عالیه. پس رمز کار روشن شد.

ولی قبل از ادامه این روند بحث بذار یه نکته دیگه رو بهتون بگم.

میدونی چرا با همه این اوضاع و شرایظی که شما گفتید باز پیشنهاد دادم که حرف رئیس رو در اولویت قرار بدی؟

چون میخوام یه کاری رو قبل از پول در آوردن بهتر یاد بگیری و اون مدیریت همکاران در شرایط دشوار هست که شما هنوز اونو یاد نگرفتی، اگر بلد بودی کار به اینجا نمیکشید و با سیاست میتونستی به همه اهدافت برسی، این که میگم سیاست ، خیلی نکته مهمی هست.

شما میتونیدبا برگرداندن نظرات رئیست این تمرین رو انجام بدی و قطعا مهارتی که تو این پروسه کسب خواهی کرد ، میتونه در ادامه زندگی که کار ها و مسئولیت های بزرگتری خواهی داشت ، کمک بزرگی برات باشه.

هر گاه در انجام کار به اشکال برخوردی ، باید برگردی و مهارت های خودت رو مرور بکنی ببینی بعلت فقدان کدام مهارت بوده که نتونستی این حوادث رو قبلا پیش بینی بکنی و طوری مهره هاتو بچینی که به اون مشکل برنخوری؟

اینجوری که من فهمیدم ،شما در مسئله پیشخوانی حوادث مشکل داری و برای حوادثی که احتمال وقوع اونا هست ، قبلا برنامه نمیذاری ، تا زمانی که اون اتفاق پیش میاد و ......

اینو به شما عرض کنم که اگر به هر دلیلی در انجام هر کاری ، موردی پیش بیاد که نتونی با درایت حلش کنی ، قطعا این موارد تا آخر عمرت نخواهند گذاشت که راحت کار بکنی.همین مورد اخیر ، نشون میله که شما باید روی خیلی از مهارتهای کاری مورد نیازت بیشتر کار بکنی که ورزیده تر بشی.خوشبختانه نمونه کار هم دستتون هست و میتونی از مسئله ای که تو شرکت برات پیش اومده بعنوان پایلوت و نمونه آزمایشگاهی استفاده کنی و طوری این مشکل رو حل بکنی که نه تنها رئیست باهات مشکلی نداشته باشه بلکهدحتی بهت کمک هم بکنه.اگر بلد شدی ، از همین مهارت تا آخر عمرت صد ها استفاده دیگر هم خواهی برد ولی اگر از پس حل مسالمت آمیزش بر نیامدی ، مطمئن باش همین نقطه ضعف باعث خواهد شد که تا آخر عمر درگیر چالش های متعدد بشی و نتونی که از کار و زندگیت لذت لازم رو ببری،

اینکه از اینجا و آنجا دعوتنامه داشته باشی ، اهمیتی نداره. شما باید از اینکه نمیتونی در همین محیط کاری که داری ، آنطور که میخوای مانور بدی ، نگران بشی. نگران از اینکه چگونه میتونستی طوری مدیریت کنی که رئیست برای جلب همکاری ات جرات نکنه که در مقابل خواسته های شما نه بگه .نه اینکه برای فرصتدهای خارج از کار شما هم به خودش اجازه مداخله بده. اینا نشون میده که شما هنوز به بلوغ کامل در مدیریت دیگران نرسید و کاری کردی یا جوری خودت رو شناسوندی که این چالش ها برات پیش میاد.

پس با چندتا دعوتنامه ، جو زده نشو و سعی کن همین کاری را که داری ، طوری از نو بسازی که دید همه نسبت به شما عوض بشه و اونا علاقمند بشن که بهت کمک کنن نه نه اینکه چوب لای چرخت بذارن.تا زمانی که نتونی این کار رو انجام بدی ، هر جا که بری ، از همین بلا ها خواهی داشت.

یه حکایت بهت بگم که هم تمدد اعصاب بشه و هم ازش عبرت بگیریم.

یه پرنده ای هست فک کنم دارکوب باشه که ته باسن ش همیشه بوی بد میده و لونه ش همیشه بوی بد میگیره.یه روز بچه های دارکوب بهش میگن ، مامان این خونه بو میده ، یه خونه دیگه بساز بریم اونجا،،،،، دارکوب میگه ،، بچه ها این باسنی که ما داریم ، هر جا بریم بعد یه مدت گند خواهد زد،:ws28:

حالا به شما بگم که ، اتفاقاتی که تو هر محیطی براتون پیش میاد ، ناشی از فقدان یه سری مهارت های مکمل در انجام کار هست که شما باید از همین طریق بهشون پی ببری و اونا رو تکمیل کنی و الا هیچوقت از دردسر های کاری نجات پیدا نمیکنی.

اینکه این مهارت ها کدامها هستند ، اگر بخوای من همه رو یکی یکی همینجا بهتون توضیح خواهم داد. فعلا با کسب اجازه متتظر دیدگاه شما در باره این عرایضم خواهم موند.:icon_gol:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

آقا فکور اگه میشه این سیاست ها رو بفرمایید، چون واقعا همین طور که میگید اگه همین طور ادامه پیدا کنه من برای هر فعالیتی که بیرون اداره خواهم داشت یه مشکلی برام پیدا میشه.. لطفا بگید چکار کنم شاید افراد دیگه ای هم مشکل بنده را داشته باشند که همین توضیحات براشون راه گشا باشه (البته من شرایط کاریمو براتون تو خصوصی توضیح میدم)

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
آقا فکور اگه میشه این سیاست ها رو بفرمایید، چون واقعا همین طور که میگید اگه همین طور ادامه پیدا کنه من برای هر فعالیتی که بیرون اداره خواهم داشت یه مشکلی برام پیدا میشه.. لطفا بگید چکار کنم شاید افراد دیگه ای هم مشکل بنده را داشته باشند که همین توضیحات براشون راه گشا باشه (البته من شرایط کاریمو براتون تو خصوصی توضیح میدم)

 

با اجازه شما ، اول مقدمه رو میگم بعد تکه تکه تو پست های مکرر بحث رو تکمیل میکنم.

یکی میره یه کار آتیه دار گیرش میاد و مشغول بکار میشه.بعدش فکر میکنه که چقد خوب میشه یکم فعالیتمو بیشتر کنم ، تا زودتر بتونم به خواسته هام برسم.

کسی هم نیست که اینو قانع بکنه که رضایت خاطر داشته باشه و در کنار کارش ، زندگی هم بکنه.

شایدم طوری بهش فهموندن که خیال میکنه زندگی یعنی تلاش بی وقفه تا لحظه مرگ.

البته فقط وقتی این حرفو نمیزنه که به خودشم ثابت میشه که نمیتونه بیش از اونی که هست ، بالا بیاد،اینجور موقع ها درویش میشه.

کلا تعادل روحی چیه ، این آدم بیخبره ،بدترش اینه که این آدم تعادل و موفقیت و خوشبختی رو جوری معنی میکنه که اصلا تو قاموس اون کلمات نمیگنجه ،ولی این گنجونده و به باور هم رسیده.

اینا رو که میگم ، شما فقط نخون ، فک کن که دارم چی میگم.

خوب رسیدیم به اینجا که هر چی ابواب جمعی بهش معتقده ، همش شده هدف این شخص و هی داره میره و همه هم بهش حق میدن و میرسیم به جایی که میبینیم آقا هزار کیلومتر راه رفته و هنوزم به مقصدی که هی براش رنگ عوض میکرده ، نرسیده و بازم میخواد بره و عجیب اینه که از کل مسیری هم که پیموده هیچی یادش نیست و هیچ منظره قشنگی هم به چشمش نخورده، بس که همش میخواسته که بره.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

اشاره داشتم که رسیدن به بلوغ کاری و رضامندی ، مهارت و سیاست های خودش رو می طلبه.

اولین مهارت ، مهارت در ایجاد تعامل هست.

دومیش ، کسب اعتماد همکاران در هر پست و رده ای که قرار دارند.

سومیش مهارت در ایجاد روابط عمومی قوی با همکاران و دیگران هست.

مهمترین مهارت داشتن سیاست کاری است ، این مهارت دو تا شاخه داره،شاخه اولش سیاست در زندگی کردن و دومیش داشتن سیاست در محیط کاری است.

اولی به بنیان های فکری و نگاه کلی ما به کار و زندگی مربوط میشه

و دومی ، به روشهایی که بر اساس منطق خودمون در محیط کار اعمال میکنیم.

نکته مهم شماره یک ، باید به خودمون به توافق برسیم که ما برای کار اونجا هستیم یا میخوایم خود خودمونو به همکارانمون تحمیل کنیم؟

اگه برای کار اونجا هستیم ، که لازمه همه دیدگاههای خودمونو طوری وانمود کنیم و از خودمون بروز بدیم که همه فک کننن ما یکی از اونهائیم،و فک کنن که میتونن همه جوره روی ما حساب کنن. ( این همان هنری است که موقع رئیس شدن بکارمون خواهد آمد و تا این رفتار در ما نباشه ، قطعا رئیس نمیتونیم بشیم.)

اگه موفق بشیم که تو محیط کار یه همچین چهره ای از خودمون بسازیم ، اونوقت هیچکس به ما حسودی نمیکنه ، چوب لای چرخمون نمیذاره و حتی کلی هم بهمون کمک میکنه و حتی رای میده که ما رشد کنیم.

ولی اکه خواستی تو محیط کار ، خود خودتم ببری ، اونوقت دیگران هم در مقابل شما یه خود مستقل میشن و باهم رو در رو میشید ، در حالی که شما یه نفر هستید ولی اونا به تعداد خودشون ،خود هستد و طوری در مقابلت صف آرایی میکنند که نمیتونی جم بخوری ، پیشرفت پیشکش.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

شما این منطقه سرداران تو تهران رو میشناسی؟ میدونی اونجا زمین متری چنده؟ خوب ، همه اهالی اونجا بچه میلیاردر بودند؟ آیا همه اهلی اونجا زرگر و کارخونه دار و تاجر هستند؟یعنی هیچ کارمتدی اونجا خونه نداره؟چرا ، داره ، خوبشم داره.

خوب ، چطور شده اون کارمندا هم تو اون متطقه صاحب ملک و املاک هستند؟

آیا اونا 4 تا کارو باهم انجام دادن که به اون امکانات رسیدن؟

به نظر شما جواب این سئوال من چی میتونه باشه؟

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

نکته مهمی که شما لازمه بهش توجه بکنی اینه که برای شروع هر کاری اول باید روی توانائیهای خودت حساب باز کنی.هیچوقت نمیتونی با سپردن کار به افراد توانمند صاحب حرفه پایدار بشی، چون اونا نقطه ضعف شما رو میدونن و میتونن از همان راه ، همه داشته های شما و سود حاصل رو یه جورایی مال خود بکنند که در پایان سال مالی میبینی ، هیچی دستت نیومده.

همیشه باید کاری رو شروع بکنی که ازش سررشته داری. یه پود نازک رو نمیتونی درست و حسابی بکشی ، اونوقت میخوای مرکز فرهنگی ، هنری راه بیاندازی؟فکر نمیکنی که اعتماد به نفس اینجوری تاریخ مصرف داره و پایدارنیست؟

سیاست کاری یعنی جامع شناسی توان فردی و تعاملات اجتماعی.

میدونی چرا یه پشه نحیف میتونه تو معادلات هستی ، اینقد عالی به حیات خودش ادامه بده؟چون ساختارش تکمیل هست و هیچوقت کاری خارج از توان خودش رو انجام نمیدهد.

نداشتن اعتماد به نفس بهتر از داشتن اعتماد به نفس کاذب هست.

میخوام نظر کامل شما رو در مورد تک تک نوشته هام بدونم و بعدش میرم سراغ آرشیو و مطالب علمی مورد نیاز شما رو براتون میفرستم.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
لطفا هر مطلبی رو که از ما میخونی ، یه سپاس پاش بزن که خبردار بشیم که اومدی و خوندیش. ما اکثرا از آیکون سپاس متوجه میشیم که تاپیک تکون خورده.

خود این حرکت شما که سپاس رو نمیزنی ، یه ریشه های روانشناختی داره که آخر کار در این مورد هم با شما حرف دارم.:w16:

چقد نکات روان شناسی داره این سایتا:ws52: شرمنده اصلا نمیدونستم وگرنه حتما اینکارو انجام می دادم :ws52:ممنوووون که گفتید:icon_gol:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
با اجازه شما ، اول مقدمه رو میگم بعد تکه تکه تو پست های مکرر بحث رو تکمیل میکنم.

یکی میره یه کار آتیه دار گیرش میاد و مشغول بکار میشه.بعدش فکر میکنه که چقد خوب میشه یکم فعالیتمو بیشتر کنم ، تا زودتر بتونم به خواسته هام برسم.

کسی هم نیست که اینو قانع بکنه که رضایت خاطر داشته باشه و در کنار کارش ، زندگی هم بکنه.

شایدم طوری بهش فهموندن که خیال میکنه زندگی یعنی تلاش بی وقفه تا لحظه مرگ.

البته فقط وقتی این حرفو نمیزنه که به خودشم ثابت میشه که نمیتونه بیش از اونی که هست ، بالا بیاد،اینجور موقع ها درویش میشه.

کلا تعادل روحی چیه ، این آدم بیخبره ،بدترش اینه که این آدم تعادل و موفقیت و خوشبختی رو جوری معنی میکنه که اصلا تو قاموس اون کلمات نمیگنجه ،ولی این گنجونده و به باور هم رسیده.

اینا رو که میگم ، شما فقط نخون ، فک کن که دارم چی میگم.

خوب رسیدیم به اینجا که هر چی ابواب جمعی بهش معتقده ، همش شده هدف این شخص و هی داره میره و همه هم بهش حق میدن و میرسیم به جایی که میبینیم آقا هزار کیلومتر راه رفته و هنوزم به مقصدی که هی براش رنگ عوض میکرده ، نرسیده و بازم میخواد بره و عجیب اینه که از کل مسیری هم که پیموده هیچی یادش نیست و هیچ منظره قشنگی هم به چشمش نخورده، بس که همش میخواسته که بره.

 

حرفاتون خیلی و بیشتر از خیلی درسته، ولی هدف من فقط یک مساله مالی نیست ولی قبول دارم فعالیتم زیاده ولی لذت میبرم از فعالیت هام و فعلا که خدارو شکر هنوز خسته نشدم و دوست دارم تا زمانی که خسته نشدم به کارم ادامه بدم البته الان دارم فکر میکنم... نمیدونم یعنی من نمیدونم خوشبختی،موفقیت و این چیزا یعنی چی!!! بهم نخندیدااا جدی دارم میگم ولی فک میکنم دارم این چیزهارو همون خوشبختی و موفقیتو میگم البته شاید صد در صد نباشه، من نمیتونم یه جا بشینم و مثل خیلی از آدما صب بیدار شم برم اداره دو تا نامه جواب بدم و تمام، ظهر هم برگرم خونه، از زندگیه این جوری بدم میاد دوس دارم فعال باشم دوس دارم از موقعیت هام استفاده کنم وقتی من تواناییشو دارم چرا از توانایی هام استفاده نکنم واقعا برام سواله!! چون بعضی از اطرافیانم هم بهم میگن که چرا اینقد فعالیت دارم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
اشاره داشتم که رسیدن به بلوغ کاری و رضامندی ، مهارت و سیاست های خودش رو می طلبه.

اولین مهارت ، مهارت در ایجاد تعامل هست.

دومیش ، کسب اعتماد همکاران در هر پست و رده ای که قرار دارند.

سومیش مهارت در ایجاد روابط عمومی قوی با همکاران و دیگران هست.

مهمترین مهارت داشتن سیاست کاری است ، این مهارت دو تا شاخه داره،شاخه اولش سیاست در زندگی کردن و دومیش داشتن سیاست در محیط کاری است.

اولی به بنیان های فکری و نگاه کلی ما به کار و زندگی مربوط میشه

و دومی ، به روشهایی که بر اساس منطق خودمون در محیط کار اعمال میکنیم.

نکته مهم شماره یک ، باید به خودمون به توافق برسیم که ما برای کار اونجا هستیم یا میخوایم خود خودمونو به همکارانمون تحمیل کنیم؟

اگه برای کار اونجا هستیم ، که لازمه همه دیدگاههای خودمونو طوری وانمود کنیم و از خودمون بروز بدیم که همه فک کننن ما یکی از اونهائیم،و فک کنن که میتونن همه جوره روی ما حساب کنن. ( این همان هنری است که موقع رئیس شدن بکارمون خواهد آمد و تا این رفتار در ما نباشه ، قطعا رئیس نمیتونیم بشیم.)

اگه موفق بشیم که تو محیط کار یه همچین چهره ای از خودمون بسازیم ، اونوقت هیچکس به ما حسودی نمیکنه ، چوب لای چرخمون نمیذاره و حتی کلی هم بهمون کمک میکنه و حتی رای میده که ما رشد کنیم.

ولی اکه خواستی تو محیط کار ، خود خودتم ببری ، اونوقت دیگران هم در مقابل شما یه خود مستقل میشن و باهم رو در رو میشید ، در حالی که شما یه نفر هستید ولی اونا به تعداد خودشون ،خود هستد و طوری در مقابلت صف آرایی میکنند که نمیتونی جم بخوری ، پیشرفت پیشکش.

 

منظورت از تعامل با همکارانه یا محیط کاری؟؟

مورد دوم درمورد شرایط کاریم تاحدودی برات گفتم ... رئیس بنده از بدو ورودش با توجه به تعریف و تمجیدهایی که از من بهش کرده بودن(این اعتماد به نفس کاذب نیست، خودش علنا بهم گفت و من هم از این موضوع اطلاع داشتم) توقع داشت تمام اتفاقاتی که در حوزه کاریش میافته بهش اطلاع بدم و یه جورایی ببخشید عامیانه بگم پاچه خوارش باشم که عمرا این مسائل تو قاموس بنده نیس، در حال حاضر من خودم حدودا میدونم خیلی از همکارام و حتی مدیرای چن تا حوزه مختلف نظر مساعدی نسبت به من دارن، (الان که دارم اینا رو میگم احساس خوبی ندارم شاید مثل یه ادم خودپسند شدم فک کنم) و حتی فکر میکنم چن سال بعد هم احتمال مدیر شدنم هست با توجه به توانایی هام، نه زد و بندهایی که اونا بین خودشون دارن و تمام این فعالیت های خارج اداره من هم تاثیر داره تو انتخاب شدن برا این پست

روبط عمومیم هم با توجه به صحبت های و نظر اطرافیانم در حد خیلی خوبیه ولی خب سیاست هایی رو که میگی در محیط کارم ندارم و این ضعف خیلی بزرگیه خودم میدونم راستش کلا از روراست نبودن خوشم نمیاد و برام واقعا مشخصه راحت ترین و سرراست ترین راه برا رسیدن به هدف صداقته و فکر میکنم تو سیاست های اداری اصلا این اخلاق به درد نمیخوره واله نظر منه دیگه تا نظر شما چی باشه ولی خواهشا این سیاست هارو بگید شاید به دردم خورد منتظرمااا

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
شما این منطقه سرداران تو تهران رو میشناسی؟ میدونی اونجا زمین متری چنده؟ خوب ، همه اهالی اونجا بچه میلیاردر بودند؟ آیا همه اهلی اونجا زرگر و کارخونه دار و تاجر هستند؟یعنی هیچ کارمتدی اونجا خونه نداره؟چرا ، داره ، خوبشم داره.

خوب ، چطور شده اون کارمندا هم تو اون متطقه صاحب ملک و املاک هستند؟

آیا اونا 4 تا کارو باهم انجام دادن که به اون امکانات رسیدن؟

به نظر شما جواب این سئوال من چی میتونه باشه؟

 

واقعا نمیدونم !!! شاید خیلی صبور بودن و تو پیری تونستن به اون حد برسن و یا شایدم زدو بندایی داشتن !!! واقعا چطوری رسیدن به اونجا ؟؟؟

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
یعنی جواب آنهمه عرایض من همین بود؟:banel_smiley_4:

 

دارم یکی یکی به پستاتون جواب میدم :5c6ipag2mnshmsf5ju3

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
نکته مهمی که شما لازمه بهش توجه بکنی اینه که برای شروع هر کاری اول باید روی توانائیهای خودت حساب باز کنی.هیچوقت نمیتونی با سپردن کار به افراد توانمند صاحب حرفه پایدار بشی، چون اونا نقطه ضعف شما رو میدونن و میتونن از همان راه ، همه داشته های شما و سود حاصل رو یه جورایی مال خود بکنند که در پایان سال مالی میبینی ، هیچی دستت نیومده.

همیشه باید کاری رو شروع بکنی که ازش سررشته داری. یه پود نازک رو نمیتونی درست و حسابی بکشی ، اونوقت میخوای مرکز فرهنگی ، هنری راه بیاندازی؟فکر نمیکنی که اعتماد به نفس اینجوری تاریخ مصرف داره و پایدارنیست؟

سیاست کاری یعنی جامع شناسی توان فردی و تعاملات اجتماعی.

میدونی چرا یه پشه نحیف میتونه تو معادلات هستی ، اینقد عالی به حیات خودش ادامه بده؟چون ساختارش تکمیل هست و هیچوقت کاری خارج از توان خودش رو انجام نمیدهد.

نداشتن اعتماد به نفس بهتر از داشتن اعتماد به نفس کاذب هست.

میخوام نظر کامل شما رو در مورد تک تک نوشته هام بدونم و بعدش میرم سراغ آرشیو و مطالب علمی مورد نیاز شما رو براتون میفرستم.

 

من این توانایی رو تو خودم دیدم و فک میکنم اصلا کاذب نیست، چرا فکر میکنید نمیتونم مرکز فرهنگی موفقی داشته باشم، سوالم جبهه گیری در مقابل سوال شما نیس می خوام نظرتونو بدونم تا بتونم بهتر برم جلو، البته از سوال اصلیم هم نمیخوام دور شم:hanghead:

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
من این توانایی رو تو خودم دیدم و فک میکنم اصلا کاذب نیست، چرا فکر میکنید نمیتونم مرکز فرهنگی موفقی داشته باشم، سوالم جبهه گیری در مقابل سوال شما نیس می خوام نظرتونو بدونم تا بتونم بهتر برم جلو، البته از سوال اصلیم هم نمیخوام دور شم:hanghead:

 

با سلام

تو هر بخشی که براتون نوشتم ، هر موردی را که متذکر شدم ، دلیلش را هم توضیح دادم.چنانچه به آرومی و بدقت بخونید ، جواب هر بخش تو خود همان توضیحات هست.

اگه فرصت داشتید ، همه نکته نظر های منو جمع بندی کنید ، آنوقت خواهید دید که من نگفتم فلان کار را نکنید،بلکه شرایط انجام اون و موارد و بستر های مورد نیاز برای انجام کار را پیش شرط انجام قرار دادم،

هر کاری شدنی است بشرطی که کلیه ملزومات مورد نیازش رو فراهم کرده باشیم .

اونا رو هم که گفتم چیا هستند،فقط با دقت بخونید ، همشو لابلای حرفام متذکر شدم.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
نکته مهمی که شما لازمه بهش توجه بکنی اینه که برای شروع هر کاری اول باید روی توانائیهای خودت حساب باز کنی.هیچوقت نمیتونی با سپردن کار به افراد توانمند صاحب حرفه پایدار بشی، چون اونا نقطه ضعف شما رو میدونن و میتونن از همان راه ، همه داشته های شما و سود حاصل رو یه جورایی مال خود بکنند که در پایان سال مالی میبینی ، هیچی دستت نیومده.

همیشه باید کاری رو شروع بکنی که ازش سررشته داری. یه پود نازک رو نمیتونی درست و حسابی بکشی ، اونوقت میخوای مرکز فرهنگی ، هنری راه بیاندازی؟فکر نمیکنی که اعتماد به نفس اینجوری تاریخ مصرف داره و پایدارنیست؟

سیاست کاری یعنی جامع شناسی توان فردی و تعاملات اجتماعی.

میدونی چرا یه پشه نحیف میتونه تو معادلات هستی ، اینقد عالی به حیات خودش ادامه بده؟چون ساختارش تکمیل هست و هیچوقت کاری خارج از توان خودش رو انجام نمیدهد.

نداشتن اعتماد به نفس بهتر از داشتن اعتماد به نفس کاذب هست.

میخوام نظر کامل شما رو در مورد تک تک نوشته هام بدونم و بعدش میرم سراغ آرشیو و مطالب علمی مورد نیاز شما رو براتون میفرستم.

 

ولی واقعا نفهمیدم پود نازک کشیدن من چه ربطی به موضوع داشت!! به نظرم نباید موضوعا رو این طوری با هم قاطی کرد و هر چیزی رو باید جای خودش دید و شرایط رو دونست و بعد رای صادر کرد

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال

Join the conversation

You can post now and register later. If you have an account, sign in now to post with your account.

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از ۷۵ اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • جدید...