رفتن به مطلب

Mahnaz.D

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    9169
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط Mahnaz.D

  1. مشخص شدن گروه تیم ایران در جام جهانی برزیل = به گند کشیده شدن صفحه ی "مسی" بیچاره!:icon_razz: کاش ملت قبل از اینکه به فارسی دری وری بنویسن تو صفحش...می دونستن گوگل ترنسلیت اختراع شده
  2. Mahnaz.D

    سوتی

    رفتم تو سایت آمازون برای کتری سرچ کردم.... بع حواسم نبود گزینه روی home & kitchen مونده بود... بعد اومدم دنیال یه دوربین بگردم..... زدم canon G12 ... هی ارور میده... می گم: واااااااااا از آمازون بعیده بعد دیدیم رو همون گزینه ی Home & kitchen مونده... چه توقع هایی دارم از آمازون...می خوام تو وسایل آشپز خونه برام دوربین عکاسی پیدا کنه :5c6ipag2mnshmsf5ju3
  3. می‌گن: از دل برود هر آن‌که از دیده برفت… اینکه از دیده برفت، معنیش این نیست که ببینیش یا نبینیش. خیلی ساده یعنی از چشمت بیفته! دیگه هر روز هم ببینیش، اونی رو نمی‌بینی که قبلا می‌دیدی! اینکه از دل برود هم معنیش این نیست که ازش بدت بیاد یا حتی دوستش نداشته باشی. خیلی ساده یعنی دیگه واست خاص نیست!
  4. لازمه بعضی وقتا از خونه بیرون بیای و خوب فکر کنی ببینی بازم می‌خوای به اون خونه برگردی یا نه ؟! لازمه بعضی وقتا از مسجد ، کلیسا و ... بیرون بیای و ببینی پشت سر اعتقادت چی میبینی ترس یا حقیقت ؟! لازمه بعضی وقتا از ساختمون اداره بیرون بیای ، فکر کنی که چه‌ قدر شبیه آرزوهای نوجوونیته ؟ لازمه بعضی وقتا درختی ، گلی ، بوته ای رو آب بدی ، حیووونی رو ناز کنی ، غذا بدی ببینی هنوز از طبیعت چیزی تو وجودت هست یا نه ؟:flowerysmile: لازمه بعضی وقتا پای کامپیوترت نباشی ، گوگل پلاس و فیس بوکو ایمیل و فلان و بهمانُ بی‌خیال شی ، با خونوادت دور هم بشینی هندونه بخوری ، یا گوش به درد دل رفیقت بدی و ببینی زندگی فقط همین آهن‌ پاره‌ ی برقیه یا نه ؟:putertired: ... و بالاخره لازمه بعضی وقتا از خودتم بیرون بیایُ ازخودت فاصله بگیری بری دور وایسی از خود بپرسی که سالها گذشت تا اینی بشم که الان هستم... آیا واقعا ارزششُ داشت ...؟:5c6ipag2mnshmsf5ju3 این یعنی فراتر رفتن از روزمره‌ گی‌ها .. --- منبع ناشناس ----
  5. ضد حال یعنی بعد از قرنی بخوای تولد بگیری...بعد آدمایی که فکر می کنی کلی رفیقن باهات رو دعوت کنی و بگن: اوااا ببخشید اون روز یه جا دیگه دعوتیم و باید بریم مسافرت و فلانی هم داره می ره باید بریم ببینیمش رو هزار کوفت و زهر مار دیگه به درک :icon_razz: خودمون ده پونزده نفر اینقدر می زنیم می رقصیم که نبودتون ذره ای حس نشه :vahidrk:
  6. Mahnaz.D

    سوتی

    یکی از بچه های کلاسمون هست که ایرانیه اما اینجا به دنیا اومده...تازه هم فارسی داره حرف می زنه. امروز بهش می گم: جی - افت چه طوره؟ می گه ... ای بابا ... خیلی لوسه... بچه داره می گم ها؟ بچه داره؟ از کی؟ می گه: نه لوسه دیگه.... می گم آهان یعنی بچه ست و بچه بازی در میاره؟ می گه : آره همون
  7. بهم می گه: جدی نیستی انگار.... چون ساکتی....برام مهمه بدونم چقدر اهمیت داره این کار..... شوخی نیست که... می گم: نه، جدی ام.... دارم فکر می کنم...همین.... بعد از 6 روز کلی با ذوق دارم باراش توضیح می دم که چیکارا کردم برای این طرح... جواب هاش فقط یه " خُب" ِ یخ بود..... حالا برای کی این کار مهم نیست؟! واقعاً بین دو راهی گیر کردم....
  8. Mahnaz.D

    زیورآلات دست ساز

    ماشالا همه از هر انگشتشون 100 تا هنر میریزه.:wow:... بزن دست قشنگه رو :dancegirl2::flowerysmile:
  9. Mahnaz.D

    سوتی

    چند روز پیش می خواستم برم پیش رئیس دپارتمان فیزیک.... رفتم دفتر ساختمون فیزیک که اسمش " بارسون"ه، گفتم: ببخشید دکتر فرحی هستن؟ گفت نه ایشون رفتن "گریک" من فکر کردم منظورش از گریک کشور یونانه گفتم هیچ چی دیگه بدبخت شدم با یکی هم که کار دارم نیست امروز گفتم خب می رم پیش یه استاد دیگه.... رفتم ساختمون گریک که مختص اُپتیک و فیزیکه...گفتم فلانی هست؟ گفتن نه...بعد گفتم راستش من با دکتر فرحی کار داشتم گفتن رفته گریک.... گفت خب گریک greek اینجاست دیگه گفتم هااااااااااااااااااا من فکر کردم رفته کشور گریک نه ساختمون گریک حالا من خنده منشی دفتر خنده :ws28:
  10. راهش علم کافی و مهارت بالا. برای بورس شدن باید با استاد در ارتباط باشید و ببینید در شاخه ای که کار می کنه می تونید از نظر پژوهشی بهش کمک کنید یا نه. این رو استاد تعیین می کنه. دانشگاه هر چی رنکینگش بالا تر...بهتر توی سایت USnews می تونید رنکینگ دانشگاه ها رو ببینید
  11. Mahnaz.D

    سوتی

    داشتم پاور پوینت های درس اقتصاد خرد رو می خوندم....دیدم استاده تو صفحه ی دوم نوشته : 1.Calculate the percentage rate of growth of output per capita. گفتم واو...چرا capita? چرا L رو نداشته رفتم صفحه ی 7 دیدم اوا باز یه جا نوشته capita... گفتم چقد گیجه این استاده بعد رفتم تو دیکشنری دیدم capita یعنی سرانه استاد درست نوشته من گیجم
  12. یه موضوع باحال ...هی یادش میفتم خندم میگیره با یکی از بچه ها رفته بودیم بیرون...بحث شد سره این که دخترا بابایی هستن...پسرا مامانی.... گفتم : نه این بستگی داره به خود آدم.... گفت: نه به جون خودم.... مامان من روم خیلی حساسه... مخصوصاً پسر اول... رضا که هست : باقالی پلو با گوشت ماهیچه....رضا که نیست تخم مرغ:ws28: خواهر برادرام می گن: 2 ساله رفتی اونجا ما یه غذای درست حسابی نخوردیم
  13. اخ جوووووون نزدیک ۳۰ واحد‌ام رو زنده کردم و ۲ ترم جلو افتادم :vi7qxn1yjxc2bnqyf8v.... خدا خیر رییس دپارتمان‌ بده:aghosh:...این دفتر پذیرش که فقط چوب میذاره لایه چرخه آدم!
  14. Mahnaz.D

    ژله تزریقی

    من اگه اینو درست کنم نمی ذارم کسی بخوره ...قاب می کنم می زنم به دیوار
  15. چقدر امروز به هممون خوش گدشت...ولی وقتی داشتم بر می گشتم خونه حس کردم با رفتنش داره تمام احساسات من رو هم می بره...
  16. Mahnaz.D

    امشب

    باز نمی دونم چمه... داره میشه 3 هفته که اینجوری ام... من چمه؟ چرا خودم هم نمی دونم... چرا این حس خفگی تموم نمیشه؟:hanghead:
  17. Mahnaz.D

    سوتی

    یکی از دوستام رشته ی صنایع چوب( دکترا) تو یه دانشگاه رنک 8 پذیرش گرفته بود....من و یکی دیگه از دوستام گفتیم ببین جدی رشتتون راجع به چیه؟ گفت: ببین همین تختی که روش می خوابی...اون چوبی که تخت رو ازش ساختن کار ماست؟ بررسی اینکه چه نوع چوبی برای چه کاری خوبه... منم گفتم: ها...ما به اینا می گیم آشغال چوب کمپرس شده...کار شماهمینه؟:ws28::ws28: قیافش دیدنی بودا
  18. هی می گن بی خیال باش....از کنارش رد شو...... از این گوش بشنو از اون گوش در کن....... بالاخره تموم میشه.... آخه چه جوری بی خیال 1292 کیلومتر رانندگی تو یه روز و هزار تا کار دیگه بشم؟
  19. - "س" آدم باحالیه ها....نه؟ + چه طور؟ - یه بار تو دانشگاه دیدمش داشت با "ه" پشت سر بقیه حرف می زدن و می خندیدن!!! اینقدر حوشم میاد از این آدما + من:
  20. این دفعه دوتا تاریخ جدید مشخص شد...همین.... خسته شدم از رفتن واومدن و فرودگاه و پرواز
  21. 4 ساعت دیگه پروازمه...از الان چرا بیدار شدم؟ فکر کردم یه paper رو باید صبح تخویل بدم یعنی استادمون دیروز تو کلاس گفت پنج شنبه صبح بفرستید...الان که 4 صبحه دیدم تاریخ رو عوض کرده به پس فردا ظهر
  22. نمی دونم چرا بچه های دانشگاه که میرن فوتبال بعدش وایمیستن سیگار میکشن به قول یکی از بچه ها: تیم دخانیات ( البته اصن خنده دار نیست )
  23. عصر هم من و علیرضا و پروین رفتیم سالن دانشگاه... یه کم سرویس زدیم و والیبال بازی کردیم...بعد دیدیم حال نمی ده سه تایی رو زمین نشستیم توپ والیبال قِل می دادیم به هم.... بعد دیدیم یه کار بهتر میشه کرد.... با توپ والیبال حلقه ی بسکت رو نشونه می گرفتیم تیم والیبال معلولان مغزی UNCC
  24. یه دونه از این گربه ها می خوام خب
×
×
  • اضافه کردن...