رفتن به مطلب

viviyan

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    1984
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط viviyan

  1. viviyan

    اين جملات از كيست؟

    الان يادم نيست که چند خواستگار داشتم. اما يادم هست که خيلي زياد بودند و حتي باهم دعوا مي کردند. يک بار دو تا از خواستگار هايم با هم به منزل ما رسيدند. اين دو بيرون در حسابي باهم دعوا کردند. اين قدر دعواي آن دو بالا گرفت که خانواده من را به هيچ کدام از آنها نداد. الف) نيكول كيدمن ب) آنجلينا جولي ج) لاله افتخاري (نماينده اصولگراي مجلس جمهوري اسلامي) د) جنيفر لوپز خب البته گزينه "ج" صحيح ميباشد!!!!! باورتون نميشه؟!! لينك زير را ببينيد [Hidden Content]
  2. آخه میگید حتی بفهمه که پسری ازش خوشش میاد هم حالش بد میشه و اینکه از پسرا خوشش نمیاد.
  3. لیدی گاگاروووووووووووووووو چه بامزه شده. خیلی بهتر از تیپای عجیب غریب قبلیشه. :5c6ipag2mnshmsf5ju3
  4. احتمالا دوست شما همجنس گرا نیست؟
  5. viviyan

    انجمنه داریم !!!

    تاپیک "قانون قصاص" زدی توپ، پر از اطلاعات، چقد قشنگ نوشته شده؛ حتی یه نفر هم نمیخوونتش، تاپیک عکس امیر قطر زدی کلی بازدید داشته انجمنه داریم؟!
  6. مهرداد فرهمند بی بی سی، لیبی آسمان زاویه تاریک و ظلمانی است، شهر از بی برقی در خاموشی مطلق فرو رفته و جز سو سوی ستارگان نشانی از نور به چشم نمی خورد. صدای غرش هواپیمای جنگنده ناتو، سکوت شب را در هم می شکند، بیکباره غریو شادی است که از گوشه و کنار به گوش می رسد و در پی آن، صدای رگبار مسلسلهای بزرگ و کوچک که فضا را پر می کند و سرخی گلوله های رسام. دکتر صبری، استاد دانشگاه زاویه که روی پشت بام کنارم نشسته می گوید اینها شلیک گلوله های شادی است که از شنیدن صدای جنگنده ناتو در فضا می پیچد، می‌گوید این روزها هیچ چیز به اندازه شنیدن صدای این هواپیماهای جنگی ما را خوشحال نمی‌کند. از زنتان که به زاویه می آمدم، راننده ام اسامه، ساختمانهای ویران شده و تانکها و خودروهای نظامی منهدم شده را در مسیر نشان می داد و با افتخار می گفت اینها را ناتو زده، پادگانی نظامی را سر راه نشان می داد که بکلی ویران شده بود و باز هم با برقی در نگاهش و غروری در صدایش می گفت: ناتو! انگار نه انگار که این ویرانه، پادگان ارتش وطنش بوده که هدف حمله نیروی اجنبی شده و این لاشه های سوخته به تانکهایی تعلق دارد که با ثروت ملی او خریداری شده است. داستان لیبی به حکایت برادر کوچکی می ماند که چند نفر از در و همسایه و کوچه های اطراف داد و فریاد او را که آماج مشت و لگد برادر بزرگتر زورگو شده شنیده و از دیوار بالا کشیده و آمده اند و برادر بزرگتر را کتک مفصلی زده اند و حالا برادر کوچکتر پیش بچه محلها پز می دهد که دیدی چطور برادرم را آش و لاش کردند. اما پای صحبت لیبیاییها که بنشینی، این "پز دادنها" قابل درک و هضم می شود، صحبت از انواع تبعیض، سوء استفاده از قدرت، نبود آزادی و همه واژگان دیگری که برای هر که در خاورمیانه زندگی کرده باشد آشناست و به توضیح و ذکر مثال نیاز ندارد. با جوانترهای لیبیایی که صحبت می کنی می گویند ما به پدرانمان اعتراض می کنیم که چرا بیست سال زودتر به پا نخاستند، اما پدران آنها بار دیگر پنجه آهنین امنیتی حکومت معمر قذافی را به آنان یادآوری می کنند و مهمتر از آن، شرایط متفاوت جهان، بویژه از لحاظ ارتباطات. جنبش لیبی هم مانند دیگر حرکتهای عربی مرهون پیشرفت فن آوری ارتباطات است که صدای این جنبش را به جهان رساند وگرنه این صدا در همان آغاز خفه می شد بی آنکه تا مدتها کسی از آن خبردار شود یا بفهمد که چه تعداد در سرکوب آن، جان یا آزادی خود را از دست دادند. جنبش لیبی همچنین وامدار ارتشهای خارجی است که اگر مداخله نمی کردند، چه بسا معمر قذافی بار دیگر بر کشور مسلط می شد و جنبش را سرکوبی سخت می کرد و با تجربه ای که از سالها زندگی در تحریم داشت و یاری گرفتن از کشورهایی که تحریمهای بین المللی را علیه حکومتش اجرا نمی کردند، همچون گذشته سلطه خود را بر لیبی ادامه می داد. لیبی اکنون نمونه و الگوی تازه ای برای روند خیزشهای عربی شده، نخستین جنبشی که با مداخله مستقیم خارجی به ثمر رسید و پتانسیل آن را دارد که الگویی از موفقیت شود. ناظرانی که از آغاز با دید مخالفت و بدبینی به مداخله نظامی ناتو در لیبی می نگریستند اکنون عراق پس از سرنگونی حکومت صدام حسین را یاد آوری می کنند که ابتدا صحنه غارت و هرج و مرج شد و پس از آن نیز عرصه جنگ فرقه ای و هنوز رنگ امنیت به خود ندیده است. اما لیبی ویژگیهایی دارد که می تواند سرنوشتی کاملاً متفاوت از عراق برای آن رقم بزند. جمعیت لیبی متشکل از مجموعه ای از قبائل و خانواده هاست که درون هرکدام نظامی مستحکم از پیوستگیهای خانوادگی و نظم قبائلی حکمفرماست، ماهها مبارزه هم همبستگی و همدلی قدرتمندی میان قبائل و خاندانهای مختلف ایجاد کرده که در شرایط کنونی و پس از پایان جنگ، کمک بزرگی به حفظ امنیت و نظم در کشور می تواند باشد. در لیبی ماههاست که دیگر چیزی به نام پلیس وجود ندارد و مؤسسات حکومتی از کار باز ایستاده اند اما مردم هر کوی و برزن، خود نظم را برقرار کرده اند و تاکنون بی نظمی و نا امنی جدی از جایی گزارش نشده است. تشکیل شورای انتقالی لیبی در همان مراحل آغازین جنبش و حمایت دولتهای خارجی از آن، تاکنون از مشکلات ناشی از بروز خلأ قدرت پیشگیری کرده و اگر وضع به همین شیوه ادامه یابد، شاید گرفتاری بزرگی که خلأ قدرت در عراق پس از جنگ ایجاد کرد در لیبی تکرار نشود. جامعه لیبی بر خلاف عراق، جامعه ای نسبتاً همگن است، اکثریت قاطع مردم از دین اسلام و مذهب سنی مالکی پیروی می کنند و از لحاظ قومی نیز با اینکه مردم آن، ترکیبی از اقوام عرب و بربر (امازیغی) و آفریقایی (طوارق) اند اما تاکنون نشانه ای از اختلافات قومی در آن به چشم نخورده و به نظر نمی رسد که عنصر قومیت در لیبی نقشی ایفا کند. در عراق، یکی از عوامل اصلی بروز جنگ فرقه ای و ادامه نا امنی، دخالتهای همسایگان و دولتهای خارجی بود که هر یک از گروهی و فرقه ای در عراق حمایت می کردند، اما لیبی موقعیت جغرافیایی متفاوتی دارد که می‌تواند مانع از آن شود که این کشور صحنه تضاد منافع همسایگان و جولانگاه درگیری میان حافظان محلی منافع آنان شود. از آغاز دخالت خارجی در لیبی، بسیاری از تحلیلگران و ناظران، همچون در مورد عراق، ورود قوای خارجی به معرکه را جنگ نفت نام گذاشته و هدف از این دخالت خارجی را سهم بردن از نفت و دیگر قابلیتهای اقتصادی لیبی قلمداد کردند. گواه این مدعا این است که پیش از سقوط کامل حکومت معمر قذافی، آشکارا صحبت از این شد که کدام کشورها و کدام شرکتهای نفتی به لیبی پس از قذافی خوش آمده اند و به کدام دولتها در بازسازی لیبی سهم داده نخواهد شد. دولتهایی که این روزها از تواناییها و امکانات خود برای بازسازی لیبی دم می‌زنند در واقع خبر از سرمایه گذاریهای پرسودی در آینده می‌دهند و به کشورهایی که در قضیه لیبی وارد شدند یا با آن مخالفت ورزیدند کنایه می‌زنند که همراه نشدن با آنان چه بهایی برایشان خواهد داشت. اما برای مردم لیبی که در چهل سال فرمانروایی معمر قذافی بهره چندانی از ثروت ملی خود نبردند، مهم این است که دولتهای خارجی هر قدر هم که از نفت و منابع طبیعی شان سهم ببرند، سهمی که به خود آنان خواهد داد هرچه باشد بسیار بیشتر از آنی خواهد بود که معمر قذافی در حقشان روا می داشت و همین خود غنیمت و نویدبخش است. در نتیجه، حداقل در حال حاضر، نشانه ها و عوامل کافی وجود دارد که آینده روشنی برای لیبی ترسیم کند، مگر آنکه عوامل تازه و پیش بینی نشده ای به میان بیاید یا اینکه عواملی همچون ظهور و فعالیت اسلامگرایان که هنوز چندان جدی گرفته نشده اند به عاملی جدی و تنش آفرین بدل شوند. نقش بستن جنبش لیبی به عنوان یک موفقیت در نقشه جهان عرب، نقطه عطف تازه ای در تاریخ این منطقه خواهد شد، نقطه عطفی که بزرگترین پیام آن، امکان دستیابی به پیروزی و موفقیت با اتکا بر دخالت نظامی خارجی خواهد بود. سقوط زین العابدین بن علی، حسنی مبارک و معمر قذافی، هشداری شد برای دیگر حکام عرب که شیوه فرمانروایی شان بی شباهت به این سه تن نیست اما نحوه سقوط حکومت معمر قذافی بیش از دو تن دیگر می تواند، تن این قبیل حکام عرب را بلرزاند. [Hidden Content]
      • 1
      • Like
  7. زنش تو امارات خیلی محبوبه، تو بهبود وضعیت زنان اماراتی خیلی نقش داشته.
  8. عصرایران - امیر قطر در دیدار غیررسمی و سه ساعته خود از ایران که شبانه هم انجام شد ، ملاقاتی هم با رئیس جمهور ایران داشت. شیخ خلیفه در این دیدار کفش رسمی و جوراب به پا نداشت. خودشان که می گویند با لباس عربی اشکالی ندارد ؛ خودش نوعی مد است ، اما از این مدها جلوی میزبانان غربی درنمی آورند! (راستی حواست کجاست شیخ؟ دکتر دارد با تو حرف می زند ها! ) البته در سفر به انگلیس ، کفش و جورابش را پایش کرده بود احتمالاً همانجا ، جا گذاشته است! [Hidden Content]
  9. در تاریخ حقوقی و قضایی ایران معاصر، سوم شهریور ۱۳۶۱ از اهمیت خاصی برخوردار است و می‌توان آن را نقطه اوج «اسلامی‌سازی» قوانین جزایی ایران دانست. در این روز، قانون «حدود و قصاص و مقررات آن» به تصویب رسید و چندی نگذشت که مبحث «دیات و تعزیرات» نیز بدان افزوده شد. چندسال پس از آن نیز مجموعه‌ای از مواد عمومی و حدود، قصاص، دیات و تعزیرات تبدیل به قانونی واحد تحت عنوان «قانون مجازات اسلامی» شد. مقدمات تصویب این قانون از مدت‌ها پیش فراهم شده بود و روزهای تاریکی را برای جامعه حقوقی و قضایی ایران رقم زده بود. در واقع پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ و تبدیل نظام سیاسی ایران به «جمهوری اسلامی»، تغییر قوانین و مقررات حاکم بر کشور و انطباق آن‌ها با «شرعیت اسلام» به دغدغه اصلی بخشی از حاکمیت تبدیل شد. این آرمان با تشکیل اولین دوره مجلس شوراى اسلامى در سال ۱۳۵۹ امکان تحقق عملی یافت و از سوی طرفداران آن به‌طور جدی پیگیری شد. در همین زمینه «شورای عالی قضایی» به ریاست آیت‌الله بهشتی، لوایح متعددی در زمینه‌هاى مختلف حقوقى و جزایى تدوین و براى تصویب به مجلس شوراى اسلامى ارائه داد. این لوایح به‌طور عمده بر مبنای کتاب «تحریرالوسیله» آیت‌الله خمینى و با استخراج از فقه اسلامی تنظیم شده بودند و یک هدف را دنبال می‌کردند: اسلامی‌سازی نظام حقوقی و قضایی. اسلامی‌سازی قوانین شورای عالی قضایی که ابتدا قرار بود اعضای آن با رای قضات سراسر کشور انتخاب شوند و تضمین‌کننده استقلال دستگاه قضایی باشد، در عمل با تعیین پنج فقیه: آقایان بهشتی، جوادی آملی، قدوسی، موسوی اردبیلی و ربانی املشی به نهادی برای تسلط همه‌جانبه روحانیون و پیاده کردن برنامه‌های آیت‌الله بهشتی و حزب «جمهوری اسلامی» تبدیل شد. از جمله اقدامات این شورا، تهیه «لایحه قصاص» بود که به هیئت دولت ارائه و پس از تصویب دولت، در ‌‌نهایت در قالب لایحه به مجلس شورای اسلامی تسلیم شد. البته در مقابل این اقدامات، مخالفت‌هایی نیز صورت ‌گرفت؛ از مدت‌ها قبل، با طرح مسئله «اسلامی شدن قوانین»، برخی از گروه‌ها و افراد، مخالفت آشکار خود را با این روند اعلام کرده بودند. از جمله حسن نزیه رئیس کانون وکلا و از اعضای دولت موقت، در کنگره وکلای دادگستری در سال ۱۳۵۸ بیان کرد: «اگر ما فکر کنیم تمام مسائل سیاسی، اقتصادی و قضایی را می‌توانیم در قالب اسلامی بسازیم، آیات عظام هم می‌دانند این امر در شرایط حاضر نه مقدور است و نه ممکن و نه مفید.» (روزنامه کیهان ۷ خرداد ۱۳۵۸) همین مخالفت نه چندان صریح، با واکنش شدید آیت‌الله بهشتی دبیر کل حزب جمهوری اسلامی روبه‌رو شد. آقای بهشتی او را «بیگانه» و «روشنفکرنما» خواند و خواستار محاکمه وی شد. آیت‌الله بهشتی در واکنش گفت: «من فعلاً نمی‌خواهم بگویم این‌ها خائن‌اند یا نه، باید این‌ها محاکمه شوند تا معلوم شود با چه انگیزه‌ای می‌گویند اسلام نمی‌تواند راه‌حل باشد.» وی همچنین هشدار داد که انقلابیون هنوز هم آماده شهادتند و افزود: «شما خیال می‌کردید با یک کنگره چندصد نفری با نام دهان پرکن حقوقدان‌ها و وکلای دادگستری می‌توانید جامعه انقلابی ما را مرعوب کنید؟… مبادا کنگره‌های شما نسخه دوم کنگره‌های اندیشمندان شاهنشاهی باشد.» آیت‌الله بهشتی از مردم خواست تا در صورت لزوم آماده برگزاری راهپیمایی باشند! نزیه نیز در پاسخ به این اظهارات وی گفت: «هیچ کس حق ندارد چوب و چماق تهدید بردارد. این دکتر بهشتی است که باید محاکمه شود نه من. چون ایشان در لباس روحانیت می‌خواهند به مردم دروغ بگویند… باید در حسن نیت افرادی چون دکتر بهشتی تردید کرد.» واکنش به لایحه قصاص پس از طرح لایحه قصاص توسط شورای عالی قضایی و تقدیم آن به مجلس، مخالفت‌های صریح و مستقیمی نیز با آن به عمل آمد؛ ازجمله، بیش از یکصدنفر از حقوقدانان و قضات دادگستری در بیانیه‌ای که در تاریخ ۳۰ فروردین ۱۳۶۰ در روزنامه «انقلاب اسلامی» منتشر شد به مخالفت با آن برخاستند و خواهان تجدید نظر کلی روی لایحه قصاص شدند. این بیانیه با طرح لزوم «اجتهاد نو» در اسلام و عدم تناسب نظام کیفری اسلام با شرایط جامعه، لایحه قصاص را دارای اشکالات جدی حقوقی و اخلاقی و نقایص فقهی دانست که بدون توجه به نظرات حقوقدانان و دستاوردهای علمی جرم‌شناسی و جامعه‌شناسی تنظیم شده است. پس از بی‌توجهی شورای عالی قضایی و عدم استرداد لایحه، برای بار دیگر در تاریخ ۲۲ اردیبهشت بیانیه‌ای با امضای شمار بیشتری از حقوقدانان منتشر شد. در این بیانیه به ناکارآمدی میزگرد‌های تلویزیونی نمایشی اشاره شده بود و ضمن اعتراض به انتساب عناوینی چون «مغرضان» و «منافقان» به مخالفان لایحه، مجدداً بر لزوم رعایت «اقتضای زمانه و مصلحت اسلام» و خودداری از «رونویسی قوانین از کتب فقهی» تاکید شد. در میان امضاکنندگان این بیانیه‌ها، نام شماری از استادان رشته حقوق، قضات و وکلای دادگستری همچون دکتر ناصر کاتوزیان، دکترعلی آزمایش، دکتر جمشید ممتاز، دکتر صدرزاده افشار، دکتر عبدالحمید ابوالحمد، دکتر عبدالکریم لاهیجی و… به چشم می‌خورد. نکته قابل توجه در این میان، شمار زیاد قضات دادگستری بود که با درج مشخصات کامل ازجمله دادگاه محل خدمت اقدام به امضای بیانیه مزبور کرده بودند. اقدامی که در آن برهه بیانگر شجاعت و استقلال فکری بخشی از قضات آن زمان بود. البته بسیاری از امضاکنندگان این بیانیه سال‌ها از تدریس ممنوع‌ شدند و قضات امضاکننده نیز به «محکومیت‌های انتظامی» و «تنزل رتبه» محکوم شدند و یا در جریان تصفیه‌های گسترده از قضاوت کنار گذاشته شدند. مدتی بعد، آیت‌الله بهشتی که ریاست «دیوان عالی کشور» را نیز برعهده داشت، در مصاحبه‌ای مطبوعاتی درپاسخ به این پرسش که لایحه قصاص شاید موجب قطع رابطه سیاسی و حقوقی خارجیان با کشور شود، گفت: «تاکید می‌کنیم ما در پی ایجاد نظام پیشرفته و نوین اسلامی هستیم و به خوشامد این و آن نباید توجه داشته باشیم. اسلام به ما یاد داده در پی رضای خدا و حمایت از محرومان باشیم.» وی همچنین وعده داد: «ما لایحه قصاص و همه لوایح دیگر را در فضایی باز و روشن به بحث می‌گذاریم و بینندگان و شنوندگان و خوانندگان این بحث می‌توانند به راحتی دریابند که چه کسانی و چه گروه‌ها، به راستی خواهان روشنگری هستند و چه کسان و گروه‌ها، صرفاً در پی جوسازی و ایجاد تزلزل در طبقة انقلابی ماست و بی‌شک در برابر این جوسازان و تزلزل آفرینان، ملت قهرمان همچنان خواهد ایستاد.» در‌‌‌ همان روز‌ها (اردیبهشت ۱۳۶۰)، «جمعیت حقوقدانان ایران» نیز با انتشار جزوه‌ای با عنوان «قانون قصاص» به مخالفت علنی با لایحه قصاص برآمد. پس از انتشار این جزوه، ماموران امنیتی به منزل دکتر عبدالکریم لاهیجی، پایه‌گذار جمعیت حقوقدانان ایران و مسئول جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر یورش بردند و نوشته‌ها و مدارک شخصی او را توقیف کردند. وقایع بعدی چاره‌ای جز خروج از ایران برای ایشان باقی نگذاشت. جبهه‌ ملی ‌ایران نیز طی اعلامیه‌ای مردم را به یک راهپیمایی در بعدازظهر روز ۲۵ خرداد ۱۳۶۰ فراخواند که از جمله انگیزه‌های اعلام شده برای راهپیمایی، مخالفت با «لایحه‌ قصاص» نیز مطرح شده بود. جبهه ملی در اعلامیه دیگری نیز از این لایحه با عنوان «لایحه غیر انسانی قصاص» نام برده و آن را ناسازگار با آزادی و کرامت انسانی دانسته بود. این اقدام با واکنش فوری و شدید آیت‌الله خمینی و صدور حکم «ارتداد» جبهه ملی روبه‌رو شد. آیت‌الله خمینی در روز ۲۶ خرداد اعلام کرد: «جبهه ملى از امروز محکوم به ارتداد است… ملت مسلمان را دعوت مى‏کنند که در مقابل لایحه قصاص راهپیمایى کنند، یعنى چه؟ یعنى در مقابل نص قرآن کریم راهپیمایى کنند! شما را دعوت به قیام و استقامت و راهپیمایى مى‏کنند در مقابل قرآن کریم. نص قرآن کریم.» آیت الله خمینی همچنین به سایر گروه‌ها هشدار داد: «اگر به اسلام عـلاقـه داریـد حسابتان را از جبهه ملى جدا کرده و تهاجم به حکم قصاص که نص قرآن و ضرورى همه مسلمین است، محکوم کنید.» آیت‌الله گلپایگانی نیز در فتوایی تصریح کرد: «اگر مسلمانی حکم قصاص را در اسلام منکر شود، مرتد می‌شود، چون انکار صریح قرآن و ضروری دین است.» در‌‌‌ همان ایام نیز اتخاذ تصمیم در خصوص لایحه قصاص به بهانه تخصصی بودن موضوع به کمیسیون امور حقوقی و قضایی مجلس سپرده شد و بدین‌ترتیب اکثریت نمایندگان مجلس از بحث درباره مواد این لایحه در صحن مجلس محروم شدند و به کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس اختیار داده شد تا لایحه را تصویب و برای اجرا به دولت ابلاغ کند. اجرای مقررات قصاص سرانجام، قانون حدود و قصاص در تاریخ سوم شهریور ۱۳۶۰ به صورت آزمایشی برای مدت پنج سال از تصویب این کمیسیون گذشت. این مهلت آزمایشی تاکنون بار‌ها تمدید شده و مهم‌ترین قانون جزایی کشور پس از گذشت قریب به سی سال همچنان در معرض آزمایش است! با تصویب این قانون، مجازات قتل عمد به «قصاص نفس» تغییر یافت و برای جراحت‌های عمدی نیز قصاص عضو مقرر کردند. از همین زمان، نابرابری حقوقی و تبعیض بین زن و مرد و مسلمان و غیر مسلمان در قوانین جزایی راه یافت و جرایمی چون زنا، لواط و شرب خمر مستلزم اجرای حد شرعی شدند. [۱] بدین‌ترتیب مجازات‌هایی چون «سنگسار» و «قطع عضو» به قوانین جزایی افزوده شد و «حدود شرعی» به قوانین موضوعه راه یافتند. از جمله ایراد‌های اساسی قانون مذکور، بازگشت به جنبه «انتقام خصوصی» و تلقی قتل و صدمه جسمی به عنوان یک جرم «خصوصی» و اعطای اختیار به قربانی یا اولیای دم بود. مشابه این تفکر تا قرون وسطی در بخش‌هایی از اروپا که فاقد دولت مرکزی یا دارای دولت ضعیف بودند نیز وجود داشت. عکس‌العمل پذیرفته شده در مورد قتل، گرفتن انتقام از قاتل- و‌گاه قبیله او- توسط خویشاوندان مقتول بود. با ظهور حکومت‌های مقتدر، حکومت وظیفه تعقیب و مجازات قاتلان را برعهده گرفت و انتقام خصوصی از میان رفت، اما به‌رغم ظهور حکومت‌های اسلامی، این اتفاق در کشورهای اسلامی نیافتاد. به باور نگارنده، علت را می‌توان در یک مفهوم خلاصه کرد: «تحجر». پیامد‌های اجرا در شریعت اسلامی، دستورات اجتماعی اسلام قطعی، ذاتی، ابدی و مقدس محسوب می‌شوند و برخی از فقها با وجود تمام تغییرات در جهان و پیشرفت علوم حاضر به قبول پوسیدگی و ناکارآمدی بعضی از این قوانین در دنیای پیچیده کنونی و لزوم به‌کارگیری عقل و خرد و دانش برای یافتن راه‌های بهتر نیستند. هر‌کس که با حقوق و تجربه کشورهایی آشنا باشد که مجازات‌های خشن و مرگبار را لغو کرده‌اند می‌داند که بدون استفاده از این مجازات‌ها هم می‌توان ارتکاب جرم را تحت کنترل درآورد و عدالت کیفری را محقق ساخت. یک سیاست کیفری موثر و عادلانه هرگز این‌گونه مجازات‌ها را نمی‌پذیرد و مجازات‌های عهد عتیق و تعصب عهد جاهلیت را به مردم خود هدیه نمی‌دهد. قانون قصاص و بسیاری از مجازات‌ها از جمله «سنگسار» که با تصویب این قانون برای بار دیگر احیا شد، ریشه در سنت‌های اقوام و ادیان پیشین از جمله شریعت یهود دارد. برای مثال، قانون قصاص منطبق بر فرمول «زندگی در مقابل زندگی، چشم در مقابل چشم و دندان در مقابل دندان» است که در تورات بدان تصریح شده است. شورای عالی قضایی و در راس آن آیت‌الله بهشتی، مقرراتی را به هیئت قانون درآورد و نظام جزایی کشور را بر آن استوار ساخت که مربوط به ده‌ها قرن قبل بود. نمی‌توان انکار کرد که «قانون قصاص» در زمان ظهور اسلام در جلوگیری از نزاع‌های قبیله‌ای و اصلاح سنت‌های اعراب در دوران جاهلیت نقش عمده‌ای داشت و آن‌گونه که در قرآن آمده برای آنان «مایه حیات» بود. فرمول چشم در برابر چشم حتی مبنای مناسبی برای قاعده مترقی «لزوم تناسب جرم و مجازات» بوده است، اما اجرای همین قواعد در دنیای مدرن امروز اشتباهی نابخشودنی بود که تنها به ابزاری در خدمت اهداف سیاسی و اختناق هرچه بیشتر و نقض حقوق انسانی ایرانیان تبدیل شد. اگر بخواهم تحلیلی مختصر از این اقدام رژیم اسلامی در دوران پرتلاطم پس از انقلاب ارائه دهم باید بگویم، اساساً رژیم‌های اسلامی که با انقلاب به قدرت می‌رسند این نیاز را احساس می‌کنند که با اعمال مقررات جزایی اسلام نشان دهند در حال استقرار یک حکومت اسلامی حقیقی هستند. آن‌ها چنین اقدامی را نوعی مقابله با نظام سلطه غربی می‌دانند و تلاش می‌کنند از اجرای احکام جزایی اسلام به‌خصوص مجازات‌های خشن، به عنوان نماد اسلامی بودن رژیم و سرسختی در مقابل فشارهای دولت‌های غربی بهره‌برداری کنند. در خاتمه، اجازه دهید این یادداشت را با اقتباس از نوشته‌ای به یاد ماندنی از آلبر کامو به پایان ببرم: بیایید مجازات قصاص «را با نامش بخوانیم، نامی که در او هیچ مباهاتی، هیچ کرامتی یافت نمی‌شود و حقیقت وجودش را یادآوری کنیم: انتقام». [۲] پانویس: *محمد‌حسین نیری، وکیل پایه یک دادگستری و پژوهشگر حقوق بشر ۱- مطابق ماده ۲۰۷ قانون مجازات عمومی مصوب ۱۳۰۴ برای لواط و زنای محصنه و زنای با محارم نسبی و زنای به عنف در صورتی که جنایت مطابق مقررات شرعیه ثابت می‌شد مجازات اعدام در نظر گرفته شده بود ولی در اصلاحات سال ۱۳۱۰ این ماده نسخ شد و مجازات حبس جایگزین آن شد. ۲- بازبینی و نگرشی ژرف به گیوتین و مجازات اعدام، آلبر کامو، ۱۹۵۷ منبع: رادیو زمانه myzirzam.in
  10. viviyan

    من بد هستم چون ...

    من بدم چون خیلی کم قدم خیر برا کسی بر میدارم.
  11. viviyan

    وصیت نامه (طنز)

    از بوی گلاب بدم می آید ، همون آب معدنی کفایت می کند ، نگید این رانی هلو دوست داشت ، سنگ قبرش رو با رانی بشوریمااا ، نوچ میشه ، من از مورچه ها دل خوشی ندارم ! آقایون فامیل ، به خاطر من سه متر ریش نزارید ! خانوم های فامیل ، خواهشا بالای سر قبرم جیغ و داد نکنید ، باور کنید من از همهمه و شلوغی بدم میومد ! مردم ،...... گناه که نکردم ! مراسم ختم من رو تو هیج مسجدی نگیرید ، راستی آخوند هم نیارید واسه فامیل ، دینی کلاس پنجم رو یادآوری کنه !!! یه دوست دخترم نداریم که بگیم : خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید ؟! توی درایو E عکس دارم ، خوراک اعلامیه ، عکس پرسنلی نزاریداا ، اونا جلب ترحم نمی کنه ! بعد از مرگم هنوز میت رو زمین مونده هارد کامپیوترم رو بزارید تو ماکروفر ! یه کاری کنید درایو D بیشتر بترکه ! من اندک آبرویی داشتم در این خانواده !!! یه وقت ساندیس ماندیس دست فامیل ندیداااا ... ساندیس خیلی بده !!! روی خرما ها پودر نارگیل نریزید ، هم شکلش خز میشه ، هم بد مزه میشه ! همون گردو بزارید لاش خیلی حال میده ! ( پ ن : هنگام تزئین حلوا دست خود را با آب و صابون بشویید ! ) پنج شنبه ها سر خاکم نیاید چه کاریه ؟ ترافــــیک ! فیس بوکم رو بلاک نکنید ، گهگداری باهاش پست بدید بیاد بالا جیگر رفیقام کباب شه ! به اقوام بگویید از اون تکست های مرگ برام بگن : مثلا هنگام دیدن قبرم بگن : خونه ی نو مبارک ! شایعه کنید قبل مرگش بهش الهام شده بود میمیره ! از اون دیالوگ هاست که مو به تن سیخ می کنه هااا !! هنگام خاک کردنم یک بیل کوچک کنارم بگذارید ، شاید دلم برایتان تنگ شد !! و در آخر : بنویـسید بعد مرگـم روی سـنـگ ... با خطـوط نـرم و زیــبا و قشــنگ او خفته است در این گور سرد ... مرگش را دیده بود در یک پاییز زرد منبع : پرشین تولز
      • 8
      • Like
  12. viviyan

    خاطرات دانشجویی

    من ترم 1 و 2 یاسوج خیلی شیطنت میکردم. البته خودم تو جمع شیطون نیستم ولی اگه با کسی صمیمی بشم که شیطونه واویلا...اون ترما با سه تا ترم بالایی هم اتاق بودیم که خیلی شیطون بودن و رو ما هم تاثیر گذاشته بودن واسه همین دردسر زیاد درست کردیم برا خودمون، از جمله: پشت خوابگاهمون یه خیابون بود که از اتاقا راحت میدیدیمش، هر کی یاسوج رفته باشه میدونه که انگار رو کوه بنا شده، شهر انگار تو سربالاییه، خیابون پشت خوابگاه به ما خیلی نزدیک بود و با وجودی که پشت پنجره از این توری محکما گذاشته بودن و یه دیوار بلند، باز پسرا میومدن پشت خوابگاهمون. ترم 3 بودیم؛ دو - سه تا پسر بودن که هرشب میومدن برامون آواز میخوندن و میرقصیدن. ما هم تشویقشون میکردیم. کل اتاقا میومدن ولی ما لامپ اتاق رو خاموش میکردیم تا مشخص نباشیم. دخترای یکی از اتاقای طبقه بالای ما با این پسرا خیلی حرف میزدن؛ ما هم 5 نفرمون میچسبیدم به پنجره و فقط شنونده بودیم، گهگاهی سوتی، تشویقی... یه شب طبقه بالایی ها نبودن و به جاشون ما باهاشون حرف زدیم، اونم چه حرفایی!!! (اینم بگم که ترم قبلش شب یلدا حسابی ترکوندیم، برف زد و ما هم برف ندیده! با قابلمه و ماهیتابه و ... رفتیم پشت پنجره و نصف شبی حسابی کل زدیم و دست زدیم و تمپک زدیم و مردم یاسوج و مخصوصا کارمند حراستمون که خونه ش همون ورا بود رو زا به راه کردیم، همه بیدار شده بودن اومده بودن رو پشت بووم، ببینن چه خبره؟!!! خیلی هام پا شده بودن میرقصیدن، کلی پسر هم اومده بودن تو خیابون پشتی و بوق بوق و رقص... خلاصه فرداش یکی یکی اتاقا رو خواستن حراست جز اتاق ما رو، چون لامپ اتاق خاموش بود، حراستیه پشت خوابگاه متوجه مون نشده بود و از اون موقع اتاقای بالای سرمون و بغل دستیمون ازمون کینه داشتن) که یهو سرپرست خوابگاه در اتاق رو زد و با اون لحنش گفت: درو باز کنید ( آخه ما درو قفل میکردیم تا کسی ناغافل نیاد تو اتاق)، ما مو بر تنمون سیخ شد، یهو همه مون ساکت شدیم. دوباره و دوباره در زد. فورا همه پریدم رو تخت که یعنی خوابیم، که خانمه فریاد زد: خانم ... در باز کنید، صداتون رو شنیدم. بعد چندبار صدا زدن، بالاخره خانم ... در حالی که چشماشو می مالید که یعنی خواب بوده در رو باز کرد و گفت: چه خبر شده؟ خانم سرپرست کاردش میزدی خونش نمیومد، فرباد زد: همه حرفاتونو با پسرا شنیدم. تو کارگردانی میکردی و خانم ... (من) هم حرف میزد، فردا کل اتاق میرین حراست.... ما همه زهره ترک شده بودیم، نگو اتاقای بالا بهش زنگ زده بودن و خبر داده بودن که بیا اتاق 5 دارن با پسرا حرف میزنن. اونم اومده بود اتاق بغلیمون گوش وایساده بود و هر چی رو که گفته بودیم شنیده بود...(حالا صمیمی ترین دوست من تو اتاق بغلی بود، یه اس ام اس نداده بود، خبرمون کنه)
  13. این ویلای زیبا كه در عكس مشاهده میكنید در رشت ساخته شده است و متعلق به یكی از پولدارهائی است كه در تهران زندگی میكند. لازم به ذكر است كه سرو صدای این ویلا در محافل خبری خارجی هم از جمله VOA News و BBC News شنیده شده و تمامی عكسهای این ویلا را با ذكر جزئیات كامل و متراژ پوشش كامل خبری دادند و حتی آنرا با كاخ سفید مقایسه كردند myzirzam.in
  14. viviyan

    من بد هستم چون ...

    من بدم چون بعضی وقتا حتی به خواهر خودم هم حسودی میکنم.
  15. هفته نامه اكونوميست در گزارشي با مطالعه وضعيت زاد و ولد و ميل به ازدواج در كشورهاي مختلف جهان پيش بيني كرد با ادامه روند فعلي و بي ميلي دختران و زنان به ازدواج و به هم خوردن تركيب متناسب جمعيتي بين زن و مرد ، جمعيت كشورهاي قابل توجهي از جهان تا سده هاي آينده از روي زمين محو خواهد شد. به گزارش عصر ايران اين هفته نامه با مطالعه پديده رايج " اعتصاب ازدواج " در ميان دختران و زنان آسيايي مي نويسد كه جوامع آسيايي به طور روز افزوني درگير كاهش جمعيت به دليل بالا رفتن تحصيلات زنان ، خواهند بود. اين گزارش با اشاره به گزارش سازمان ملل درباره كاهش نرخ رشد جمعيت در 83 كشور جهان كه ايران نيز جزء آنها ست مي نويسد كه با ادامه روند كنوني در بي ميلي دختران و زنان به ازدواج و نيز شايع شدن پديده تعيين جنسيت در ميان بسياري از كشورهاي آسيايي ( همچون چين و هند) احتمالا طي سده هاي آينده و حداكثر تا سال 3500 جمعيت تعداد قابل توجهي از كشورها از جمله ايران محو خواهند شد. اكونوميست مي نويسد با تداوم روند كنوني و تغيير ترکیب جمعیتی ،جمعیت كشورهايي مثل ايران و چين احتمالا تا کمی بیش از 1500 سال دیگر به کلی محو خواهد شد و در صورت عدم اصلاح الگوي باروري در 83 كشور جهان از جمله ايران در آينده تعداد كافي دختر براي جايگزيني مادران امروز وجود نخواهد داشت . اكونوميست براي بررسي اين موضوع مورد هنگ كنگ را مثال زده و با تخمين هاي آماري نتيجه گرفته كه تا 25 نسل ديگر از جمعيت 3 ميليون و هفتصد و پنجاه هزار نفري اين منطقه تنها 1 زن باقي خواهد ماند. در اين گزارش با بررسي الگوي باروري كشورهاي شرقي و غربي چنين نتيجه گيري شده كه جمعيت كشورهايي چون ايتاليا، روسيه ، اسپانيا ، ژاپن و... تا پايان هزاره سوم و جمعيت كشوري مثل كانادا تا سال 4500 ميلادي از روي زمين محو خواهد شد. اكونوميست مي نويسد به دليل سنت هاي رايج در جوامع شرقي كاهش ميل به ازدواج در ميان زنان اين جوامع تاثيري محتوم تر بر كاهش رشد جمعيت خواهد داشت چرا كه در كشورهاي غربي آمار زادو ولد وابستگي كمتري به ازدواج دارد اما در بيشتر كشورهاي شرقي الگوي زاد و ولد بدون ازدواج بسيار نادر است و همين مساله سبب مي شود وقتي آمار ازدواج كاهش مي يابد به طور مستقيم آمار زاد و ولد نيز كاهش يابد و اين مساله در صورت تداوم و افزايش در نسل هاي متوالي به مرورزمان ، جمعيت اين كشورها را از روي نقشه جغرافيا محو خواهد كرد. اكونوميست در ادامه و براي مقايسه وضعيت الگوي باروري در بين جوامع شرقي و غربي ژاپن را با كشورهايي چون سوئد و ايسلند مقايسه كرده و مي نويسد :‌ " در سال 2007 در ژاپن تنها 2 درصد از نوزادان به دنیا آمده براي زوج هايي بوده اند كه ازدواج نكرده بودند در حالي كه اين رقم در سال 2008 در كشوري چون سوئد 55 درصد و در ايسلند 66 درصد بوده است . اين گزارش با اشاره به اين مثال نتيجه مي گيرد كه در جوامع غربي با وجود كاهش ميل ازدواج الگوي باروري خارج از خانواده سنتي رايج است در حالي كه در جوامع شرقي چنين الگويي رايج نيست و اين مساله سبب مي شود كاهش آمار ازدواج در جوامع شرقي به طور مستقيمي در كاهش آمار زادو ولد و كم شدن جمعيت تاثير گذار باشد. اكونوميست در ادامه مي نويسد كه آمار موجود زنان مجرد در آسيا نگران كننده است و در حالي كه در سال 1980 تنها 2 درصد از زنان آسيايي مجرد مي ماندند اما اين آمار در سال 2010 در برخي كشورهاي آسياي شرقي به 27 درصد رسيده است. اين گزارش يكي از مهم ترين عوامل تغيير الگوي ازدواج در ميان زنان در جوامع آسيايي را ارتقاي سطح تحصيلات و اشتغال زنان و افزايش در آمد و استقلال مالي و اجتماعي زنان در اين جوامع دانسته است. اكونوميست درباره آمار ازدواج در ميان زنان جوامع شرقي و غربي بر پايه سطح تحصيلات شان دست به مقايسه زده و نتيجه گرفته كه اين آمار در جوامع شرقي و غربي كاملا بر مبناي يك الگوي معكوس عمل مي كند و در حالي كه ميل به ازدواج زنان در جوامع شرقي با بالا رفتن ميزان تحصيلات شان كاهش مي يابد اما در جوامع غربي با بالا رفتن سطح تحصيلات زنان ميل به ازدواج آنها افزايش مي يابد و زنان تحصيل كرده دانشگاهي در جوامع غربي در مقايسه با زناني كه فاقد اين تحصيلات هستند ، بيشترميل به ازدواج و تشكيل خانواده دارند . اين گزارش مي افزايد كه در صورت تداوم روند فعلي در الگوي باروري در كشورهاي پرجمعيتي چون چين و هند ، احتمالا تا ميانه هاي هزاره آينده جمعيت اين كشورها محو خواهند شد . اكونوميست با مقايسه آمار ميزان تولد نوزادان پسر و دختر در هند و چين مي نويسد : در سال 2010 در چین، در مقابل هر 100 نوزاد دختر 118 نوزاد پسر به دنیا آمد و در هند نیز نسبت نوزادان پسر به دختر به رقم 109 به 100 رسید. اين گزارش مي افزايد تا سال 2030 رقمي نزديك به 8 درصد از مردان چيني بالاتر از 25 سال به دليل نسبت ناهمگون در تعداد مردان و زنان اين كشور از انجام ازدواج محروم خواهند شد و آمار مردان مجرد در چين در سال 2050 به حدود 15 درصد خواهد رسيد. اكونوميست مهم ترين دليل ناهمگون شدن نسبت بين زن و مرد در جوامعي چون چين و هند را آمار بالاي سقط جنين نوزادان دختر و نيز تعيين جنسيت نوزاد پيش از تولد از سوي والدين مي داند كه در اين جوامع ، گرايش غالبي در داشتن فرزندان ذكور وجود دارد و اين مساله سبب مي شود در آينده نسبت بين زن و مرد در اين جوامع به گونه اي ملموس ناهمگون شود. اين گزارش بر اين پايه مي افزايد در سال 2030، در دو کشور هند و چین، 660 میلیون مرد بین سن 20 و 50 سال در مقابل 597 میلیون زن وجود خواهد داشت و اين آمار بدين معنا است كه در اين دو كشور در سال 2050 بيش از 60 ميليون مرد مجرد بدون عروس خواهد بود. [Hidden Content]
  16. viviyan

    پَ ... نه ... پَ ...

  17. یعنی چی پیغام میدی ولی ارسال پیام خودتو میبندی؟ تراختوریای ترسو.... تراختور سوراخه پرسپولیس قهرمانه
  18. اههههههههههههههههه اصلا مگه امروز روز قدس نیست؟ چرا شما به جای این بحثای صدمن یه غاز نرفتین راهپیماییییییییییییییییی؟
  19. دادنا: "ابراهیم تاتلیسس" خواننده و هنرمند پر آوازه ترکیه با ترانه‌هایش مشهور خاص و عام در ترکیه، آسیای میانه و کشورهای خاورمیانه مثل آذربایجان، ایران، افغانستان، عراق، سوریه و دیگر کشورهای عربی است، تاتلیسس با ترانه‌های ترکی‌اش مشهور شده ولی گهگاه به عربی و کردی نیز ترانه‌ای خوانده‌است. ابراهیم تاتلیسس در روز 13 مارس 2011 میلادی، در محله شیشلی استانبول از ناحیه سر هدف گلوله قرار گرفت و ترور شد. تاتلیسس هنگامی که پس از ضبط برنامه تلویزیونی مشهور خود «ایبو شو» از کانال تلویزیونی «بیاض تی‌وی» خارج می‌شد هدف این حمله قرار گرفت. پلیس اعلام کرد که ضارب از یک خودروی مشکی رنگ اقدام به شلیک چند گلوله کرده و به سرعت متواری شد. بنا به اعلام پزشکان، گلوله از پشت وارد جمجمه ابراهیم تاتلیسس شده و از قسمت جلوی سر او خارج شد. بدنبال پخش خبر ترور این هنرمند محبوب ترکیه مردم کشورشان به امید زنده ماندن او دست به دعا بلند کردند. پزشکان بواسطه صدمه مغزی شدید این هنرمند تصور می کردند که او حتی اگر جان سالم بدر ببرد باقی عمرش را فلج خواهد بود. برای نجات جان محبوب ترین هنرمند ترکیه نیاز به برجسته ترین جراح مغز جهان نیز بود. و او کسی نبود جز پروفسور مجید سمیعی رئیس فدراسیون جهانی انجمن جراحان اعصاب و رئیس انیستیتوی علوم عصبی و دانش نورولوژی (آی ان آی) در هانوفر آلمان که پیچیده ترین جراحیهای مغز جهان در آن صورت می گیرد. مرکزی که معماری آن نیز, که به پیشنهاد دکتر سمیعی بصورت مغز یک انسان طراحی شده, یک شاهکار معماری بی نظیر بشمار می رود. رسانه های ترکیه این جراح مغز برجسته ایرانی که از آلمان به ترکیه برده شد و ریاست تیم عمل جراحی 12 ساعته بر روی جمجمه و مغز ابراهیم تاتلیست را بر عهده داشت را بعنوان نجات دهنده جان محبوب ترین هنرمند کشورشان معرفی می کنند. جراح برجسته ای که از جمله بنیانگذار رشته جراحی قاعده جمجمه در جهان و ابداع کننده روشهای تازه در زمینه جراحی میکروسکوپی مغز در جهان بوده است. پروفسور مجید سمیعی متولد 1937 که روز 18 ژوئن گذشته تولد 74سالگی خود را جشن گرفت متولد شهر رشت مرکز استان گیلان ایران است.. وی در زمینهٔ تورم مغز و ترمیم و بازسازی جراحی دستگاه عصبی محیطی مطالعات مهمی انجام داده‌است. وی بیشترین اعمال جراحی روی تومورهای موسوم به «نورینوم آکوستیک» انجام داده‌است و در این زمینه بیشترین گزارش‌ها متعلق به ایشان می‌باشد. پروفسور سمیعی در دهه 1990 اقدام به تاسیس مرکز بین‌المللی علوم اعصاب ( آی ان آی)نمود. بنای این مرکز برگزفته از شکل مغز می‌باشد. این مرکز در شهر هانوفر آلمان واقع است و ریاست آن نیز بر عهده پروفسور سمیعی است. پروفسور سمیعی شاگردان زیادی تربیت کرده‌است که در کشورهای مختلف جهان به فعالیت در زمینه جراحی مغز و اعصاب مشغول هستند و هر ساله کنفرانسی را به افتخار او در یکی از کشورها برگزار می‌کنند. وی در حال حاضر و با وجود دارا بودن 74 سال سن بسیار فعال بوده و عمل‌های جراحی سنگین در قاعده مغز را با مهارتی بی نظیر انجام می‌دهد و در اغلب کنگره‌های مهم جراحی مغز و اعصاب جهان بعنوان سخنران مدعو شرکت می‌کند. پروفسور سمیعی به کشور خود ایران عشق می‌ورزد و تاکنون تلاش زیادی را برای ارتقای جراحی مغز و اعصاب در ایران صورت داده است. برای تجلیل از مقام علمی و تجربیات ارزنده وی و همچنین گامهای بلندی که در پیشرفت جراحی مغز و اعصاب برداشته‌است، رییس جمهوری آلمان غربی در سال 1988 نشان خدمت درجه 1 دولت آلمان را به او اهدا کرد. در همین سال جایزهٔ علمی ایالت نیدرزاکسن آلمان، به پاس فعالیتهای پر ارزش وی در راه پیشرفت جراحی مغز و اعصاب به نامبرده اهدا شد. پروفسور مجید سمیعی یکی از مفاخر علمی ایران و خطه سرسبز زادگاهش استان گیلان است. [Hidden Content]
  20. آخه اگه پرسپولیس سقوط کنه کی دیگه فوتبال ایران رو نگاه میکنه؟ لیگ برتر اوت میشه. عوضش لیگ آزادگان معتبر میشه. ما مدعی قهرمانی هستیم و اگر هم به فرض محال از این به بعد هم تیممون خوب نتیجه نگیره، دستهای پشت پرده عمرا بزارن پرسپولیس ما سقوط کنه.
  21. جوجه رو آخر پاییز میشمارن. شده که ما بازی اول فصل با 5 تا گل شروع کنیم، و چندتا بازی بعدی رو همش با اختلاف ببریم ولی آخر فصل نتیجه ای بهتر از 3سومی (که برای ما شکسته ولی برای شما عالیه) به دست نیوردیم. viva perspolis
  22. viviyan

    من بد هستم چون ...

    آدم بدا اصلا فکر نمیکنن که آدم بد هستن. وقتی خلاف میکنن کاملا حق رو به جانب خودشون میدونن. شما اگه بد بودی، نمیگفتی من بد هستم.
×
×
  • اضافه کردن...