رفتن به مطلب

viviyan

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    1984
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط viviyan

  1. درود. جاتون خالی، امروز ناهار فسنجون درست کردیم رفتیم بیرون. :girl_blush2: یه باغ تو مسیر گنج نامه هست، رفتیم نشستیم و میل نمودیم غذا رو. بعدش تا سه میگشتیم تو کوه و کمرا، بعد رفتیم پاتوق و بستنی زدیم به بدن، بعدش رفتیم باباطاهر و دانشگاه آزاد و در آخر هم شام خریدیم اومدیم خوابگاه. :53tnkbetm2eof1u84pj خیلی خوش گذشت. من الان عذاب وجدان دارم که چرا ننشستم تو خوابگاه و تحقیق روانشناسیمو روبه راه نکردم.
  2. واقعا؟ ما فردا با دوستامون میخوایم بریم بیرون که، شاید رفتیم گنج نامه یا پیست اسکی :5c6ipag2mnshmsf5ju3
  3. تایتان دعوتمون کن عباس آباد. به خدا ما هم پول میدیم. :5c6ipag2mnshmsf5ju3
  4. داووت همدان پسر نداره؟ :JC_thinking:
  5. viviyan

    توهم برخورد با سیاره آبی رنگ

    مجتبا یوسفی‌پور - از روز جمعه۹ مهر ماه ۱۳۹۰ (۳۰ سپتامبر ۲۰۱۱) نمایش عمومی فیلم "ملانکولیا" ساخته فیلمساز جنجالی دانمارکی، لارس فن ‌تریر، به طور همزمان در سینماهای انگلستان، ایرلند و رومانی آغاز شد. "ملانکولیا" را می‌توان به "مالیخولیا" ترجمه کرد. به همین جهت این فیلم نزد سینمادوستان فارسی‌زبان با عنوان "مالیخولیا" شناخته می‌شود. فیلم، نخستین‌بار در بخش مسابقه جشنواره فیلم کن امسال به نمایش درآمد و توانست جایزه بهترین بازیگری زن این جشنواره را دریافت کند. "ملانکولیا" در جشنواره فیلم تورنتو کانادا نیز به نمایش درآمده و این هفته با شرکت در جشنواره فیلم نیویورک، مقدمات پخش و نمایش در آمریکا را آغاز می‌کند. "ملانکولیا" داستان دو خواهر است که در دو بخش روایت می‌شود. بخش اول که به نام یکی از خواهر‌ها "جاستین" نامیده می‌شود، مراسم ازدواج جاستین را در قصری بزرگ نشان می‌دهد. این ازدواج اما چنان‌که ظاهراً به نظر می‌رسد، یک ازدواج متعارف و عادی نیست و در نهایت هم به هم می‌خورد. در میانه این مراسم، جاستین ستاره‌ای به نام "آنتارس" را که به شکل غیر‌معمولی نورانی به نظر می‌آید زیر نظر دارد. در پایان قسمت اول، جاستین متوجه ناپدید شدن این ستاره می‌شود. در بخش دوم که به نام خواهر دیگر "کلر" خوانده می‌شود، داستان با کمی گذشت زمان دنبال می‌شود. جاستین دچار افسردگی شده و به اصرار خواهرش، به‌‌ همان قصر آغازین فیلم برای زندگی به همراه خانواده کوچک او می‌آید. او چنان بیمار است که از انجام کارهای روزمره چون حمام کردن نیز عاجز است. در همین زمان مشخص می‌شود دلیل گم شدن ستاره "آنتارس"، برخورد سیاره عظیمی به نام "ملانکولیا" با آن است. سیاره "ملانکولیا" که تاکنون در پشت خورشید پنهان بوده، اکنون دیده می‌شود که در حال آمدن به سوی زمین و برخورد با آن است. در اثر تصادم این سیاره با زمین، پایان جهان رقم خواهد خورد. ترس از این برخورد و نزدیک شدن پایان جهان، کلر و دیگر شخصیت‌های فیلم را تحت تأثیر قرار می‌دهد و مسیر زندگی آنان را عوض می‌کند. همانطور که در خلاصه داستان فیلم نیز اشاره شد، نام فیلم معنایی چندپهلو دارد. از سویی به توهم و مالیخولیا و ترسی که برخی از شخصیت‌های فیلم درگیر آن می‌شوند، اشاره دارد. از سوی دیگر "ملانکولیا" از سیاره‌ای نشان دارد که برخورد آن با زمین پایان جهان را رقم خواهد زد. همچنین با مراجعه به فرهنگ لغت علاوه بر مالیخولیا، می‌توان کلمه "ملانکولیا" را غم و یا دلتنگی زیاد نیز ترجمه کرد که همه این معانی با داستان و مضمون فیلم رابطه دارند. لارس فن ‌تریر، کارگردان فیلم نیازی به معرفی ندارد. او که یکی از پایه‌های ثابت جشنواره فیلم کن محسوب می‌شود، بار‌ها علاوه بر نامزدی، توانسته است تا جوایز مختلفی چون نخل طلای بهترین فیلم و یا جایزه ویژه هیأت داوران جشنواره فیلم کن را به دست آورد. اما آنچه بیش از همه به شهرت او افزود، اظهارنظر جنجالی او و شوخی‌اش با نازیسم و هیتلر در جلسه نقد و بررسی فیلم "ملانکولیا" در جشنواره فیلم کن امسال بود، او به تاوان این شوخی از جشنواره اخراج شد و گفته‌ها و عکس‌العمل‌هایش برای روزهای متوالی تیتر اول بسیاری از رسانه‌ها گردید. فن‌‌تریر همچنین یک‌بار برای کارگردانی فیلم "رقصنده در تاریکی" نامزد دریافت اسکار بهترین کارگردانی نیز شده است. فن‌تریر فیلم‌نامه "ملانکولیا" را هم چون بسیاری دیگر از ساخته‌هایش، خودش نوشته است. ایده اولیه فیلم در خلال جلسات روان‌درمانی که فن‌تریر برای درمان افسردگی‌اش در آن‌ها شرکت می‌کرد به ذهن او خطور کرد. بعد‌تر، در میان نامه‌نگاری با پنه‌لوپه کروز، بازیگر سر‌شناس اسپانیایی و تلاش برای نوشتن فیلمنامه‌ای بر اساس نمایشنامه "کلفت‌ها" نوشته ژان ژنه، داستان دو خواهر به ایده اولیه فیلم افزوده شد. فن‌تریر درباره فیلمنامه "ملانکولیا" و شخصیت "جاستین" می‌گوید: "می‌دانید، من وقتی می‌نویسم فقط می‌توانم درباره خودم بنویسم. در فیلم، شخصیت جاستین دچار افسردگی می‌شود و این کم و بیش بازتابی از افسردگی خود من است. اما من خودم را در هر دو این خواهر‌ها هم می‌بینم و در واقع شخصیت خواهر‌ها را دو بخش از یک شخصیت می‌دانم. فکر می‌کنم اینگونه فیلمنامه را نوشته‌ام." فن‌تریر در ارتباط با کارگردانی فیلم و ساختار آن در ادامه همین گفت‌و‌گو می‌افزاید: "داستان فیلم تا حدی بر این ایده استوار است که مثل بعضی فیلم‌ها، شما پایان را می‌دانید. مثلاً در «تایتانیک» وقتی همه سوار کشتی می‌شوند، شما می‌دانید که چه اتفاقی خواهد افتاد و می‌دانید که آن‌ها غرق خواهند شد، اما با این همه فیلم همچنان جذاب است، نه به خاطر اینکه شما نمی‌دانید چه اتفاقی می‌افتد، بلکه برای اینکه دوست دارید ببینید چگونه این اتفاق می‌افتد. با شخصیت‌ها آشنا می‌شوید و آن‌ها را در روند داستان دنبال می‌کنید و دوست دارید ببینید که حادثه چه تأثیری بر آن‌ها می‌گذارد. فیلم‌های زیادی هستند که اینگونه‌اند، مثلاً «در کمال خونسردی» بر اساس داستانی از ترومن کاپوت که من به تازگی تماشایش کردم، شما می‌دانید که قرار است این خانواده کشته و در ‌‌نهایت قاتل‌ها اعدام شوند و با این همه همچنان تماشایش خیلی هیجان‌انگیز است. در ملانکولیا هم همین‌گونه است. به نظر من در خیلی از فیلم‌ها این‌گونه است، مثلاً در «جیمز باند» و یا فیلم‌های مشابه شما می‌دانید که جیمز باند یا قهرمان فیلم نجات پیدا خواهد کرد، اما همچنان دوست دارید تا ببینید که چگونه این اتفاق می‌افتد." در "ملانکولیا" اورتوری از ریچارد واگنر، آهنگساز آلمانی اهمیت زیادی دارد و بسیاری از صحنه‌ها بر روی این موسیقی ساخته و پرداخته شده‌ است. فن‌تریر در ارتباط با استفاده از این موسیقی و نقش آن در فیلم می‌گوید قصد داشته با این تمهید بر بار رمانتیک فیلم بیفزاید. ابتدا قرار بود پنه‌لوپه کروز نقش جاستین را در "ملانکولیا" بازی کند. اما به دلیل همزمانی تولید این فیلم با فیلمی دیگر، او به اجبار از این پروژه کناره‌گیری کرد و جای خود را به کرستین دانست داد. دانست در ارتباط با همکاری‌اش با این پروژه می‌گوید: "قبل از اینکه لارس را ببینم با یک نفر که پیش‌تر با او کار کرده بود حرف زدم، برایس دالاس هاوارد. او چیزهای خیلی خوبی درباره لارس گفت، برای همین قبل از اینکه حتی برای دیدار با او بروم، نظر خوبی نسبت به او داشتم. معمولاً اظهارنظر‌ها در ارتباط با لارس با افراط و تفریط همراه است. اما تجربه من این بود: آدم خیلی حساس و شوخی که به عنوان یک انسان خیلی دوستش دارم. به نظر من او با اینکه سعی می‌کند تصویر خشنی از خودش ارائه دهد، اما خیلی آدم حساسی است. او سر صحنه فضای آزادی به‌وجود می‌آورد که خیلی تحت تأثیر شخصیت خود اوست و در فیلم نیز خودش را نشان می‌دهد. او با دیگران حتی بدون حرف زدن ارتباط برقرار می‌کند، حتی با بازیگر‌ها." دانست در صحنه‌هایی از فیلم کاملاً برهنه در برابر دوربین لارس فن‌تریر، بدن خود را به نمایش گذاشته است. او در ارتباط با این صحنه‌ها می‌گوید: "من چنین کاری را در هر فیلمی و برای هر کارگردانی نمی‌کنم. وقتی این اتفاق می‌افتد که بدانم با هنرمند مشخصی کار می‌کنم، کسی که دلیلی روشن و منطقی برای نشان دادن اینگونه صحنه‌ها دارد و تنها برای جذابیت بخشیدن به فیلمش این کار نمی‌کند و فکر می‌کنم لارس چنین کارگردانی‌ست." شارلوت گینزبورگ که پیش‌تر در فیلم "ضد مسیح"، ساخته پیشین لارس فن‌تریر نیز بازی کرده، در این فیلم نقش خواهر دوم یعنی کلر را بازی می‌کند. او در مقایسه تجربه همکاری مجدد با لارس فن‌تریر می‌گوید: "کار خیلی متفاوت بود. در «ضد مسیح» کار خیلی محدود و خصوصی و جمع و جور بود. حتی با اینکه گروه بزرگی در فیلم همکاری می‌کردند، اما چون صحنه‌ها اکثراً در یک اتاقک و تنها با حضور تعداد معدودی از ما در آن فضای محدود فیلمبرداری می‌شد، حسی خودمانی و شخصی به کار می‌داد. در این فیلم کاملاً متضاد بود. بخصوص که ما فیلمبرداری را با صحنه‌های عروسی آغاز کردیم. صد‌ها سیاهی‌لشکر حضور داشتند، دیگر بازیگر‌ها هم بودند. برای همین دو تجربه کاملاً متفاوت بود. البته هیجان‌انگیز هم بود. برای اینکه من علاقه نداشتم تجربه قبلی را دوباره تکرار کنم. اما برای من مشکل بود بتوانم خودم را با آن وفق بدهم." "ملانکولیا" در برخورد با منتقدان موفق ظاهر شده و توانسته نظر مثبت بسیاری از منتقدان را جلب کند. منتقدان تصویرسازی‌های فن‌تریر و قاب‌بندی‌های هوشمندانه او در جهت بیان داستان را ستوده‌اند. از دیگر نکاتی که بسیاری از منتقدان به آن اشاره داشته‌اند، بازی خوب بازیگران فیلم به‌ویژه بازی کرستن دانست در نقش جاستین است. او به خاطر بازی در این نقش و به تصویر کشیدن هنرمندانه گذار این شخصیت از دوران سلامتی به افسردگی و بازگشت به روال عادی، موفق به دریافت جایزه بهترین بازیگری زن از جشنواره فیلم کن امسال شد. در مجموع، ملانکولیا از فیلم‌هایی است که می‌توان دیدنش را به علاقمندان جدی سینما توصیه کرد. ملانکولیا با زمان ۱۳۶ دقیقه، محصول مشترک کشورهای دانمارک، سوئد، فرانسه و آلمان است. مشخصات فیلم: ملانکولیا Melancholia نویسنده و کارگردان: لارس فون‌تریه Lars Von Trier بازیگران: کریستن دانست، شارلوت گینزبورگ، کیفر ساترلند، جان هارت Kirsten Dunst (Justine), Charlotte Gainsburg (Claire), Kiefer Sutherland, John Hurt بودجه تقریبی:٧ میلیون و ٤٠٠ هزار دلار محصول:دانمارک، سوئد، فرانسه و آلمان رادیو زمانه
      • 1
      • Like
  6. منم حاضر :girl_blush2:
  7. به چشم برادری نگاش کن، مشکل شرعیش حل میشه. :texc5lhcbtrocnmvtp8
  8. رفتیم اونجا. :biggrin:
  9. من علوم پزشکی ام. تایتان چه جشنی؟ مگه تو این خ...شده (خودت میدونی دیگه :texc5lhcbtrocnmvtp8) کسی جشن هم میگیره؟
  10. درود. به چی میخندی؟
  11. گلشیفته فراهانی در نمایی از فیلم 'خورش مرغ و آلو' گلشیفته فراهانی که در چهارده سالگی با بازی در فیلم "درخت گلابی" داریوش مهرجویی وارد سینما شد، چند سالی می شود که مقیم پاریس شده و در این مدت در فیلم های مختلفی نقش آفرینی کرده است. آخرین بازی او در فیلم "خورش مرغ و آلو" است؛ ساخته مرجان ساتراپی و ونسان پارانو که اخیراً در جشنواره های ونیز و تورنتو به نمایش در آمد و به زودی در جشنواره لندن نمایش داده خواهد شد، ضمن این که به زودی در کشورهای مختلف اروپا اکران عمومی می شود. او در این فیلم نقش دختری به نام "ایران" را بازی می کند. گفت و گو با گلشیفته فراهانی را درباره این فیلم بخوانید. در دو سه سال اخیر، بعد از تجریه کار با چند فیلمساز فرانسوی، حالا با مرجان ساتراپی کار کردی، یک فیلمساز ایرانی- فرانسوی. چطور شد که در این فیلم بازی کردی؟ راستش مرجان [ساتراپی] از من خواست و من هم خیلی با میل و خوشحالی بیش از حد قبول کردم... به همین سادگی! [می خندد] کار با مرجان ساتراپی چطور بود و چه تفاوتی با تجربه های قبلی ات داشت؟ هر کارگردانی با هر کارگردان دیگری فرق می کند و این طور نبود که چون ساتراپی ایرانی است با بقیه کارگردان ها فرق داشته باشد. کار کردن با مرجان فوق العاده بود. او تا به حال با بازیگر کار نکرده بود، ولی من این حس را داشتم که او تمام عمرش این کار را کرده، یعنی اینقدر خوب هدایت می کرد و اینقدر درست می دانست که چه می خواهد که اصلاً برای من تعجب آور بود و فکر می کردم اصلاً ژنی است. او تجربه این کار را نداشت، اما انگار سال هاست که کارش همین بوده. فوق العاده بود. اسم ونسان پارانو در کنار ساتراپی آمده. رابطه این دو نفر در کارگردانی چطور بود؟ هر دو با هم با بازیگران کار می کردند؟ مثل دو بال یک پرنده بودند واقعاً... آنقدر هارمونی و هماهنگی کامل با هم داشتند و کارها را تقسیم کرده بودند که فوق العاده بود. برای من فرقی نداشت که با یک کارگردان یا دو کارگردان کار کنم، اما مرجان بیشتر با بازیگرها کار می کرد، شاید چون به این خاطر که آن دنیا را زندگی کرده بود و داستان درباره ایران بود و او این دنیا را بیشتر می شناخت. اما خیلی چیزها را هم با هم کار می کردند. در این فیلم، نقش یک دختر ایرانی را بازی کردی. آیا این برای تو نوستالژیک بود؟ بیشتر به شکل یک نقش به آن نگاه کردم. همه بازیگران در این فیلم نقش ایرانی ها را بازی می کردند منتها به زبان فرانسوی. بودن در آن دکور که مربوط به سال های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ تهران و شیراز بود، برای من هم یک چیز جدید بود. این یک ایران جدیدی بود که من هیچ وقت در آن نبوده ام و زندگی نکرده ام. اما به هر حال وقتی برای اولین بار دکور را دیدیم گریه ام گرفت چون این حیاط و این کوچه ها که هنوز در ایران وجود دارند، خیلی تاثیرگذار بودند. راجع به شخصیتی که نقش اش را بازی می کنی، یعنی دختری به نام "ایران" چه فکر می کنی؟ فیلم در زمان مصدق می گذرد و او دارد برای ملی کردن صنعت نفت تلاش می کند. شخصیت اصلی فیلم عاشق "ایران" است اما دو بار او را از دست می دهد، یک بار به خاطر مخالفت پدرش و یک بار به خاطر جبر روزگار، انگار این "ایرانی" است که از دست ما رفت، یعنی در زمان مصدق بخاطر کودتایی که آمریکایی ها بر سر ما در آوردند و ما هیچ وقت نتوانستیم ایرانی آزاد داشته باشیم. شاید به همین خاطر اسم این دختر ایران است. فکر نمی کنی که این بیان استعاری که فیلم درباره این کاراکتر به کار برده و نام او را "ایران" گذاشته، یک مقدار بارهای نمادین به فیلم اضافه می کند که با بقیه فضای فیلم نمی خواند، و در واقع یک مقدار زیادی است؟ نه، ما این چیزها را درباره ایران می گوئیم، اما در عین حال او یک شخصیت، یک دختری است که عاشق یک پسری می شود و هیچ معنی دیگری هم پشت خودش نمی آورد. یک عشق کاملاً زمینی است که بین این دو شخصیت وجود دارد. با مرجان هم که صحبت می کردیم می گفتیم عشق این دو نفر کاملاً عشقی فیزیکی و زمینی است و پر از هوس و خواستن است، برعکس رابطه ناصرعلی با همسرش. این داستان، یک داستان عاشقانه است مثل تمام افسانه هایی که دخترها و پسرها در آن به هم نمی رسند. به همین دلیل عشق شان جاودان می شود، مثل شیرین و فرهاد یا رومئو و ژولیت. بخاطر نرسیدن آنها به هم است که ما از آنها یاد می کنیم. اگر به هم می رسیدند، به قول مرجان اگر ایران دو تا بچه هم می آورد، ما که نمی توانستیم داستان آنها را بگوئیم. در فیلم با بازیگران سرشناس فرانسوی بازی کردی. همبازی شدن با متیو آمارلیک چطور بود؟ فوق العاده بود. یکی از بهترین تجربه های من در زمینه پینگ پونگ بین دو بازیگر بود. این بده بستانی که بین ما به عنوان بازیگر وجود داشت و چیزی که او به عنوان همکار بازیگر به من می داد، یک چیز عظیم و فوق العاده بود. یک انرژی باورنکردنی بود و واقعاً لذت بردم. صحنه مشترکی با چیارا ماسترویانی و ایزابلا روسلینی نداشتی، اما به هر حال درباره آنها چه فکر می کنی؟ ایزابلا و چیارا را جدای از این فیلم می شناسم، اما در طول فیلمبرداری ندیدمشان. فقط یک بار ایزابلا را دیدم که روزی بود که خیلی گریمش کرده بودند بخاطر مرگ ناصرعلی.... آدم های دوست داشتنی و فوق العاده ای هستند. گلشیفته فراهانی "در این دوره و زمانه هیچ چیز معلوم نیست. خیلی مواقع آدم ها فکر می کنند فیلمی در گیشه موفق می شود، اما نمی شود، یا برعکس." حسی از پدر و مادرشان یعنی مارچلو ماسترویانی یا اینگرید برگمن در آنها هست؟ نمی دانم... سوال سختی است...من بیشتر خودشان را به عنوان آدمی که وجود دارند می بینم. سعی می کنم همیشه خودشان را ببینم، شاید چون در بچگی، همه هر وقت مرا می دیدند یاد پدرم می افتادند. عکس العمل ها در جشنواره های ونیز و تورنتو چطور بود؟ در تورنتو خیلی در جریان نیستم، چون در روزهایی که فیلم را نشان دادند، من آنجا نبودم. ولی در ونیز منتقدان انگلیسی زبان بیشتر از فیلم خوششان آمد. در سالن سینما هم کسی از سالن بیرون نرفت و آخر فیلم هم مدت زیادی دست زدند. این حس خوبی است، هر چند به هر حال دلیل نمی شود که مردم خیلی هم فیلم را دوست داشته باشند. به نظرم ماندگاری یک فیلم این را نشان خواهد داد. جز این هیچ وقت نمی شود فهمید که مردم فیلم را دوست داشتند یا نه. فکر می کنی عکس العمل تماشاگران فرانسوی چه خواهد بود؟ نمی دانم... باید دید... فکر می کنم فیلمی است که خیلی فیلم روشنفکرانه ای نیست و به هر حال گیشه خواهد داشت. فیلم زیبایی است که داستانی افسانه ای دارد که بچه ها داستانش را برای هم تعریف می کنند. برای همین ممکن است در گیشه بسیار موفق شود، هر چند در این دوره و زمانه هیچ چیز معلوم نیست. خیلی مواقع آدم ها فکر می کنند فیلمی در گیشه موفق می شود، اما نمی شود، یا برعکس. و کار بعدی؟ الان دارم در فیلمی بازی می کنم که اسمش هست «سنگ صبور» و عتیق رحیمی آن را کارگردانی می کند.
  12. کارنامه نهایی آزمون ظاهرا چیزی است که انتظار دارید درونش جزئیات نتایج آزمونی که در ان شرکت کرده اید را ببینید درصدهایتان، نمره نهایی تان، رتبه خودتان و رتبه آخرین فرد قبول شده در آن رشته و گرایش اما کارنامه آزمون دکترای امسال اساسا فاقد تمام موارد بالا بود دلیل این امر هم ساده است فکر می کنم ما این قدر در گودر و فیس بوک جوک نوشته ایم که سازمان سنجش و وزارت علوم کمر همت ببندد به ریشه کردن آنها تصور کنید که جوک هایی می توانست شکل بگیرد وقتی کارنامه تان را باز می کردید و می دید مثلا تویش نوشته شده: رتبه شما 4 رتبه آخرین فرد قبول شده 39! نمره شما 8600 نمره آخرین فرد قبول شده 6800 سازمان سنجش و وزارت علوم البته از قبل از خودشان صلب مسئولیت کرده بودند و اعلام کرده بودند که گزینش دانشجوی دکترا صرفا بر مبنای مصاحبه است مصاحبه های بسیار علمی دانشگاه ها نیز دارای اصولی بود به این ترتیب که از 100 نمره آزمون مصاحبه 60 نمره آن صرفا نظر شخصی مصاحبه کننده ها بود و 40 نمره باقی مانده ظاهرا به صورت 5 نمره 5 نمره تقسیم می شد به مقالات، همایشها کتابها اختراعات و چیزهایی نظیر این که متقاضی می بایست ارائه دهد البته ظاهرا دادن نمره به مقالات چاپ شده یا ارئه شده به همایشها نیز ارتباط مستقیمی با مقوله طنز دارد چون همان طور که قبلا گفتیم دانشگاه نیز در راستای کاهش این فضای طنز و شادی که حقیقتا چرخ مملکت را بیشتر از اختلاسهای نجومی لنگ می کند، شروع کرده اند به تقسیم مقالات به دو دسته: مقالات دشمن شاد کن و مقالات دشمن شاد نکن این مطلب را زمانی آدم می فهد که می بیند نمره مقالاتش نه برای پذیرش دکترا حساب شده و نه در مورد پایان نامه اش تاثیر گزار بوده و بعد وقتی از این در و آن در سوال می کند که چرا؟ بالاخره یکنفر درگوشی بهش می گوید که این مدل تحقیقات دشمن شاد کن است! و وقتی هم که جواب می دهی من برای اوزاکا مقاله فرستاده ام نه تل آویو باز یک نفر درگوشی به تو می گوید چه فرقی می کند قضیه درست مثل همان جوک قدیمی می ماند که یک روز یک آقای ترک (با پوزش از تمام مردم خوب ایران) می رود خانه اش و می بیند اصغر آقا با زنش مشغول است می فهمد که جوک را اشتباهی آمده می رود بیرون و یک مرد رشتی به جایش می آید توی جوک وقتی که چرخ شکسته این مملکت سالهاست که بر مدار لطیفه هایی از این دست می چرخد مهم نیست که چقدر کار آکادمیک توی رزومه ات باشد مهم نیست که در چهار گوشه این دنیا مقاله چاپ کرده باشی مهم نیست که کتابهای آکادمیکت زیر چاپ باشد مهم نیست چقدر همایش شرکت باشی و سخنرانی کرده باشی تنها چیزی که توی کارنامه نهایی آزمونت می بینی این جمله است: کد هشت: با توجه به نمره مصاحبه از سوی موسسه زیربط فاقد حد نصاب علمی تشخیص داده شده اید و من امروز فکر می کنم که چقدر تمام این کد هشت ها را دوست دارم. در هر جای ایران و هر رشته ای که هستند
  13. با اعلام نتایج آزمون دکتری، برخی گزارشها از محروم شدن برخی از پذیرفته شدگان از نظر علمی و راهیابی برخی از افراد فاقد شرایط علمی حکایت دارد که می تواند زمینه ساز خواندن فاتحه آموزش عالی در کشور باشد. به گزارش آینده، در حالی که بسیاری از اساتید و کارشناسان نسبت به افزایش احتمال اعمال نفوذ و سوء استفاده در صورت ادغام آزمون دکتری در دانشگاهها هشدار داده بودند، در کنکور دکتری امسال شاهد اتفاقات باورنکردنی در عدم قبولی برخی واجدین شرایط علمی و قبولی فاقدین شرایط علمی بودیم. در فراخوان برای مصاحبه دانشجویان پذیرفته شده در مرحله اول آزمون، برخی از کسانی که در فهرست قبول شدگان بوده و از سوابق علمی و پژوهشی قابل قبولی برخوردار بودند، یکباره حذف شدند و در عوض افرادی که فاقد سوابق تحصیلی قابل قبول و کارنامه پژوهشی قابل توجهی بودند، در فهرست پذیرفته شدگان قطعی معرفی شدند. با پیگیری دانشجویان پذیرفته شده در مصاحبه، جوابهای گوناگونی به آنان داده شده است؛ به بخشی از این افراد گفته شده است که از نظر دانشگاه آنان قبول شده اند، اما از سوی نهادهای دیگر نام آنان حذف شده، برخی از سازمان سنجش پاسخ مشابهی دریافت کرده اند و برخی نیز از دریافت پاسخ مشخص محروم مانده اند. تاسف بارتر این که به جای دانشجویان مستعد حذف شده، گروهی برای تکمیل ظرفیت دعوت شده اند که بعضا قابل مقایسه از نظر علمی با این گروه نیستند و مشخص نیست برخی از این افراد حتی در مرحله اول آزمون سراسری دکتری پذیرفته شده اند یا خیر. نتیجه گسترش این اقدامات، افت شدید کیفیت آموزش عالی در سالهای آینده خواهد بود و با توجه به احتمال تبدیل شدن این افراد فاقد صلاحیت علمی به اساتید دانشگاههای دولتی در آینده، این اشتباهات برای دهه های آینده، آموزش عالی کشور را تحت تاثیر قرار خواهد داد. داوطلبانی که قبول شدند اما دانشجو نشدند! خبرگزاری مهر هم در گزارشی در این زمینه نوشت: پس از اعلام نتایج نخستین آزمون نیمه متمرکز دکتری سال ۹۰ موج اعتراضات پذیرفته نشدگان که از شرایط خاصی برخوردار بودند، آغاز شد اعتراضاتی که نشانه عدم شفافیت در قوانین و نحوه اطلاع رسانی به داوطلبان بود. به گزارش مهر، پس از اعلام نتایج آزمون دکتری در روز ۲۳ شهریور ماه ۹۰ ، برخی از داوطلبان که نتیجه آزمون خود را پس از پشت سر گذاشتن دو مرحله طولانی و سخت آزمون کتبی و مصاحبه در دانشگاهها مشاهده می کردند با سئوالات زیادی مواجه شدند. برخی از پذیرفته نشدگان در تماس های متعدد با خبرگزاری مهر، نکات زیادی را که نشانه عدم شفافیت در قوانین اعلامی و اطلاع رسانی ناقص در این زمینه را متذکر شدند. گروهی بر این نکته تاکید داشتند که چگونه است که فردی به عنوان دارنده بالاترین نمره به دانشگاه معرفی شده است و در زمان مصاحبه هم توانسته است، نمره خوبی کسب کند اما در پذیرش نهایی مردود شده است. این در حالی است که دانشگاهها نمره کتبی را درنظر نمی گرفتند و به گفته مسئولان آموزش عالی دانشگاهها در پذیرش دانشجوی دکتری و تعیین شاخصهای پذیرش در مصاحبه اختیار داشتند. نکته اعتراضی برخی دیگر از پذیرفته شدگان که جزء گروه مربیان پیمانی بودند این بود که این افراد با وجود پذیرفته شدن به دلیل ممانعت دانشگاهها از پذیرش آنها سرگردان شده بودند. این افراد که بخشی در زمان اعلام نتایج کتبی معترض بودند، تاکید می کردند که اگر از ابتدا قرار نبوده است که مربیان پیمانی از سهمیه های مورد نظر در پذیرش دوره دکتری بهره ببرند چرا گزینه های مورد نظر در زمان ثبت نام اعلام شده است. علاوه بر اعتراضاتی از این دست، بسیاری از پذیرفته شدگان و داوطلبان آزمون دکتری به عدم تخصصی بودن منابع آزمون، اتلاف وقت داوطلبان در زمان معرفی به مصاحبه های دانشگاهها، طولانی شدن روند پذیرش و ایجاد اختلال در مسیر کاری و یا تحقیقی این گروه از داوطلبان اشاره کردند. در این میان سخن یکی از داوطلبان آزمون دکتری نیز قابل توجه بود که با وجود تاکید بسیار شورایعالی انقلاب فرهنگی، شخص وزیر علوم و سایر مسئولانی که به افزایش ظرفیت پذیرش دکتری معتقد هستند، یک دانشگاه تنها نیمی از ظرفیت خود را تکمیل کرده است و نیمی دیگر از ظرفیت خود را خالی نگه داشته است . این در حالی است که در غیر این صورت داوطلبانی که نمرات لازم را برای ورود به این دانشگاه داشتند می توانستند از ظرفیت باقیمانده استفاده کنند. مشخص نبودن فرآیند پذیرش نهایی در دانشگاهها و اعمال سلیقه برخی از دانشگاهها در زمان مصاحبه و درنظر نگرفتن هزینه و وقت داوطلبان بخش دیگری از اعتراضات این افراد بود. سایت خبری تحلیلی کلمه‎
  14. منم همدانم. تا دی ماه. بعدش میرم خونه و بعد از تعطیلات بین دو ترم برمیگردم به این خانه ارواح. :5c6ipag2mnshmsf5ju3
  15. پروفسور بیناز توپراک ترجمه رویا صحرایی مدرسه فمینیستی تصویب نخستین قوانین مدنی و جزائی در ترکیه به سال 1926 یعنی سه سال پس از سقوط امپراطوری عثمانی و تاسیس جمهوری باز می گردد. در آن زمان قوانین مدنی برگرفته از قوانین مدنی کشور سوئیس و قوانین جزایی برگرفته از قوانین جزایی ایتالیا بود. هر چند تصویب هر دوی این قوانین در آن زمان به دلیل اینکه جایگزین قوانین شرعی شده بودند، خود حرکتی انقلابی به شمار می رفت اما باز هم در آن برابری کامل برای دو جنس وجود نداشت و شامل ماده های قانونی می شد که برخی از آنها بعدها برای زنان غیر قابل پذیرش بود. قوانین مدنی وضع شده در سال 1926 به ویژه برای کشوری که اکثریت جمعیت آن را مسلمانان تشکیل می دهند، الگویی بسیار جدید و سنت شکن بود. در این قوانین به زنان و مردان در ازدواج، طلاق، حضانت کودکان و سهم الارث، حقوقی برابر تعلق می گرفت. طبق این قوانین، ازدواج زمانی به رسمیت شناخته می شد و یا مزایای قانونی در صورت بروز طلاق وقتی می توانست به زوجین تعلق بگیرد که در دفاتر قانونی سکولار آن زمان به ثبت می رسید. علاوه بر ثبت در دفاتر قانونی، در صورت تمایل زوجین آنها می توانستند ازدواج مذهبی را نیز انجام دهند و اگر تصمیم به طلاق می گرفتند این به عهده قاضی بود که با توجه به شرایط پدر و مادر تصمیم بگیرد که حضانت کودکان به عهده چه کسی باشد. این قوانین چندهمسری را لغو و به زنان مسلمان اجازه می داد که با مردان غیر مسلمان ازدواج کنند. در اوایل دهه 1930 بود که زنان ترکیه حق رای به دست آوردند و توانستند در دفاتر دولتی استخدام شوند در قوانین جدید، زنان تبدیل به نشانه ای از جایگزینی تمدن غربی به جای تمدن اسلامی/ عثمانی شده بودند. بر اساس همین تغییرات قانونی بود که توجهات دولتی به آموزش زنان و مشارکت آنان در نیروی کار خارج از خانه تقویت شد و استحکام یافت. در اواخر دهه 1920 تعداد قابل ملاحظه ای از زنان در مشاغل مهم و حساسی مانند قضاوت ، وکالت ، پزشکی و در دانشگاه ها خدمت می کردند. هر چند که این اصلاحات در زمان خود تمام زنان ترکیه را در بر نمی گرفت اما با گذشت زمان و گسترش فرصت های آموزشی و تحصیلی برای اکثر زنان، به مرور به تعداد زنانی که از مزایای این قوانین بهره مند می شدند افزوده شده. امروزه به طور مثال ترکیه با 35 درصد، بالاترین تعداد زنان در حوزه دانشگاهی و آکادمیک در اروپا را دارد. تحقیقات به تازگی نشان داده است که این تغییرات به طور گسترده ای توسط اکثریت مردم ترکیه پذیرفته شده است. به طور مثال در اواخر دهه 1990 انجام یک سری تحقیقات نشان داد که تعداد کسانی که می خواهند تحت قوانین شرعی زندگی کنند 20% است. من و یکی از همکارانم در سال 1999 تحقیقی را در سطح ملی آغاز کردیم تا بتوانیم به جزئیات بیشتری از چگونگی خواست مردم برای زندگی تحت قوانین اسلامی دست پیدا کنیم. چرا که در آن زمان ما فکر می کردیم که این رقم 20%برای حمایت از قوانین شرعی خیلی بالا و تعمق برانگیز است. چراکه این احتمال وجود داشت که برخی از این مسلمانان مومن که جزو این 20 درصد محسوب می شوند و به این سوال خیلی کلی و مبهم آیا آنها می خواهند تحت قوانین الهی زندگی کنند یا خیر، جواب مثبت داده اند، شاید جزئیات و چگونگی آن قوانین برایشان روشن نباشد. در تحقیق ما نیز میزان پاسخ مثبت به همان سوال، همان رقم 20 درصد بود. اما پرسشنامه ای که ما از آنها می خواستیم که پر کنند، شامل پرسش های دیگر با جزئیات بیشتر هم بود. ما در پرسشنامه خود خاطر نشان کرده بودیم که در قانون شریعت مردان می توانند تا چهار زن بگیرند، در صورتی که قانون مدنی آنها را به داشتن یک زن ملزم می دارد، حال با علم به این موضوع آیا باز هم می خواهند که به زندگی تحت قوانین شریعت باز گردند؟ در سوال دوم خود نیز توضیح داده بودیم که در قانون شریعت زن نصف مرد ارث می برد در حالی که در قوانین مدنی زن و مرد به میزان یکسان ارث می برند، در این صورت آیا باز هم به تغییر قوانین مدنی به قوانین شرعی تمایل دارند؟ و به همین ترتیب در مورد طلاق، حضانت کودکان و مجازات زنا از آنها در پرسشنامه خود سوال کردیم. تنها یک و دو دهم درصد معتقد بودند که باید فرد زناکار را طبق قانون شریعت به سنگسار و مرگ محکوم کرد و اکثریت معتقد بودند که وقوع زنا باید به طلاق بین زن و مرد منجر شود و نه مرگ. در پاسخ به سوالات دیگر در مورد طلاق، ازدواج و حضانت کودکان و ارثیه تنها 8% از کل افراد، تمایل خود را به بازگشت به قوانین شرعی اعلام کرده بودند و همانطور که انتظار می رفت این درصد در میان زنان بسیار پایین تر بود. بنابراین به این نتیجه رسیدیم که رقم 20% اغراق آمیز است و اکثریت قریب به اتفاق مردم ترکیه با قوانین جمهوری سکولار و قانون خانواده فعلی موافقند. در اوایل سال 1960 زنان ترکیه گمان می کردند که قوانین سکولار جمهوری ترکیه تمام حقوقی را که آنها نیاز داشتند به آنها داده است، بنابراین بیشتر توان و انرژی خود را روی فعالیت های عام المنفعه و بشر دوستانه صرف می کردند. در دهه های 1960 و 1970 بیشتر گروه های فعال زنان متعلق به جناح های سیاسی چپگرا بودند و دیدگاه شان نسبت به مشکلات و مسائل جنسیتی به گونه ای بود که معتقد بودند با تاسیس یک حکومت سوسیالیستی همه مسائل و مشکلات زنان به خودی خود به نفع زنان حل می شود. تنها در دهه 1980 با آغاز موج دوم فمینیستی و تحت تاثیر آثار فمینیست های غربی بود که حوزه مشکلاتی که تمام زنان ترکیه از روستایی گرفته تا شهری، از تحصیلکرده تا غیر تحصیل کرده و زنان متعلق به طبقات مختلف اجتماعی را در بر می گرفت مطرح شد. در واقع تازه در این زمان بود که مسائلی مانند مسائل جنسی زنان، آزار جنسی زنان، خشونت علیه زنان و قتل های ناموسی که به گونه ای سیاسی مطرح و مد نظر فمینیست های ترکیه قرار گرفت و همگی حول محور آنها متمرکز شدند. با افزایش خود آگاهی جنسیتی گروها و افزایش نشریات زنان، سازمان های زنان توانستند تعداد زیادی از زنان جوان را که می خواستند انرژی، توان و وقت خود را صرف تبلیغ انگیزه های فمینیستی خود کنند و به عنوان گروه های لابی و فشار وارد عمل شوند به کار بگیرند. در حالی که تعداد سازمان های زنان در سال 1973 تنها 10 عدد بود این رقم در سال 1992 به 64 و در سال 2004 به 350 رسید. در میان این گروه ها انجمن های وکلا، سازمانها محلی، گروه های همجنسگرا و سازمان های زنان اسلامگرا و یا زنان کرد به چشم می خورد. از مهمترین این گروه ها شاید بتوان به کتابخانه زنان که به جمع آوری آثار نوشته شده توسط زنان یا در مورد زنان اقدام می کرد، یا گروه "سقف بنفش" اشاره کرد که علیه خشونت های اعمال شده به زنان مبارزه می کرد و برای زنان خشونت دیده خانه های امن فراهم کرده و به آنها راهنمایی های قانونی رایگان ارائه می داد. این گروه همچنین اقدام به راه اندازی کمپینی به نام "کمپین سوزن بنفش" کرد که سوزن هایی را که روبان بنفشی به آنها نصب شده بود در میان زنان توزیع می کرد تا در تن مردانی که در اماکن عمومی به آنها تعرض می کردند به نشانه اعتراض فرو کنند . گروه کامر[1] گروهی بود که در استان کردستان در جنوب شرقی ترکیه تشکیل شده بود و علیه قتل های ناموسی مبارزه می کرد. این گروه زنان را تشویق می کرد که برای انتخابات شهری و ملی خود را کاندید کنند. گروه "جاروی پرنده" که سازمان دهنده گروه های ارتقاء آگاهی زنان، همایش های زنان، برگزاری جشنواره های فیلم زنان کارگردان و گروه زنان برای حقوق بشر زنان (راهکارهای نوین)؛ شبکه ارتباطی "چتر زنان" که سازمان دهنده کمپین ها، اعتراضات خیابانی و انجام لابی ها بود. علاوه بر همه اینها باید از دانشگاه ها هم نام برد که اقدام به بازکردن مراکز مطالعات زنان و راه اندازی برنامه های آکادمیک در حوزه زنان کردند. بیش از هر چیز باید ممنون تلاش های سازمان های فمینیستی بود که دولت ترکیه را واداشتند که در سال 1985 به کنوانسیون رفع هر گونه تبعیض علیه زنان سازمان ملل ملحق شود. یک سال بعد از الحاق دولت ترکیه بود که گروه های فینیستی، کمپینی را راه اندازی کردند که از دولت ترکیه می خواست به این کنواسیون متعهد باشد. در این میان یک زن دانشگاهی ترک به نام فریدا آکار[2]، به عضویت کمیته کارشناسی کنواسیون رفع تبعیض از زنان درآمد و یک زن ترک دیگر به نام سلما آکنور[3]برای عضویت در کمیته اجرائی لابی زنان اروپا برگزیده شد. سازمان های زنان ترکیه از طریق اینترنت شروع به برقرای ارتباط با سازمان های همتای خود در اروپا کردند و از حمایت آنها در کمپین های خود و هم چنین حمایت های مالی آنها برخوردار شدند. الحاق ترکیه به کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان باعث شد که گروهای فمینیستی زنان ترکیه بر روی اصلاح قوانین مدنی و جزایی که در سال 1926 تصویب شده بود تمرکز کنند. لازم به ذکر است که این سازمان ها حتی پیش از الحاق ترکیه به کنواسیون (طبق قوانین) قادر بودند که دولت را برای انجام تغییرات در هر دو قانون مدنی و جزائی ملزم دارند. ماده ای از قانون مدنی سال 1926 که زنان را ملزم می ساخت تا برای کار خارج از خانه رضایت همسر را داشته باشند از قانون حذف شد. همچنین بندی از قانون جزایی 1926 که برای مرد متجاوزی که به زنی که کارگر جنسی بود تجاوز کرده بود، یک سوم مجازات را در نظر می گرفت، حذف شد. قانون جدید به زنان قربانی خشونت خانگی این حق را می داد که در دادگاه ها تشکیل پرونده دهند و از دادستان در خواست " امان نامه" نمایند. این امان نامه متهمان پرونده را ملزم می ساخت که به حریم زندگی قربانی خشونت وارد نشوند و اگر از این دستور تبعیت نمی کردند دادگاه این اجازه را داشت که برای خاطیان حکم زندان صادر کند. در قانون جدید سقط جنین قانونی شناخته شد. همانطور که ملاحظه شد تا سال 2001 سازمان های زنان به بهترین سازماندهندگان کنش های سیاسی بدل شده بودند و در واقع صدای انجمن های جامعه مدنی کشور بودند. آنها به بودجه ها و شبکه های ارتباطی انستیتیو های اروپایی و سازمان های مرتبط با آن دسترسی داشتند و به راحتی می توانستند خبر راه اندازی کمپین های خود را به تمام سازمان های سراسر جهان مخابره کنند و با بهره گیری از ارتباطات اینترنتی هر زمان که به اقدام فوری نیاز بود با اعضاء لابی کننده با دولت ها و پارلمان ها گفتگو کرده و راهپیمایی ها و مناظره های تلویزیونی راه بیاندازند و در روزنامه ها مقالات خود را چاپ کرده و مجلات و کتاب های متنوع منتشر کنند. نتیجه تلاش های آنها بین سال های 2001 تا 2004 این شد که زبان، فلسفه و قوانین مدنی و جزائی چنان تغییر کرد که به راحتی منعکس کننده دیدگاه های فمینیستی بود. اصلاحات در قوانین مدنی و جزایی سال 1926 قانون مدنی جدید که در سال 2001 تصویب شده زبان پیچیده قانون پیشین را چنان ساده کرد که همه زنان ترکیه بتوانند از آن بهره مند شوند. واژه های "زن" و "شوهر" به همسر تغییر یافت. شوهران دیگر "سرپرست خانواده" به شمار نمی آمدند. از آن پس همسران در تصمیم گیری برای تعیین محل زندگی قدرت برابر داشتند. این تغییر از این جهت دارای اهمیت بود که اگر زنی به دلیل شغل و حرفه خود از تبعیت از همسر خود از رفتن به شهر یا کشوری که شوهرش قصد زندگی کردن در آنجا را داشت خودداری می کرد، مرد می توانست به دلیل عدم تبعیت زن، از دادگاه درخواست طلاق کند. در قانون اصلاح شده زنان می توانند از این پس اسم فامیل خود را حفظ کنند، هر چند که به عنوان پسوندی از نام فامیل شوهر به شمار می آمد. بر اساس این اصلاحات زنان نیازی به اجازه شوهر برای مسافرت کردن نداشتند. باید یاد آور شوم که در قانون قدیمی زنان برای کار خارج از خانه نیازمند اجازه شوهران بودند و مسافرت زنان ممکن نبود مگر اینکه اجازه شوهر را همراه می داشتند. به رغم اینکه این قوانین در حقیقت به صورت سمبلیک در آمد بود و در عمل اجرا نمی شد، اما باز هم این قوانین از بندهای قانون جدید حذف شدند. قانون جدید همچنین شامل بند جدیدی در خصوص مالکیت مشترک زن و شوهر است. به طور مثال تعیین حق برابر در مالکیت اموالی که همسران در طول مدت زندگی مشترک صاحب آن می شوند مگر اینکه قبل از ازدواج به صورت رسمی بر حق مالکیت جداگانه اموال توافق کرده باشند. در کشوری که میزان زنان شاغل کم است و این خود به معنی وابستگی مالی آنها به همسران خود است، وجود قانون قدیمی که مالکیت جداگانه اموال را به رسمیت می شناخت، به این معنی بود که در صورت بروز طلاق زنان هیچ سهمی از اموال شوهر به جز نفقه دریافت نمی کردند چرا که بیشتر اموال خانواده به نام شوهران به ثبت می رسید. قانون جدید به زنانی که ازدواج اجباری می کنند این حق را می دهد که از دادگاه درخواست طلاق کنند حتی اگر با رضایت و در حضور شاهد در مراسم ازدواج مدنی شرکت کرده باشند. حداقل سن ازدواج در قانون جدید برای هر دو 18 سال است در حالی که در قانون قدیمی سن ازدواج برای پسران 17 و برای دختران 15 سال بود. روحانی که بدون دریافت مدارک ازدواج عرفی و مدنی زن و مرد اقدام به عقد شرعی آنها نماید طبق قانون جدید مجرم شناخته می شود. هرچند که طبق قانون قدیمی تنها ازدواج مدنی به رسمیت شناخته می شد اما به هنگام جاری شدن عقد شرعی نیاز نبود که زوجین مدارک ازدواج مدنی خود را ارائه دهند و این بدین معنی بود که بسیاری از زنان، به ویژه در مناطق روستایی، تنها توسط روحانیون محلی به عقد شرعی همسران خود در می آمدند و در صورت بروز طلاق نمی توانستند از هیچ یک از مزایای حقوق مدنی خود بهره مند شوند و مجبور بودند بدون طی کردن مراحل قانونی اقدام به طلاق کنند. فرزندانی که از این ازدواج ها به وجود می آمدند طبق قانون مدنی نامشروع تلقی می شدند و با رفتن مرد، زن و فرزندان او بدون هیچ حمایت مالی رها می شدند. مفهوم فرزند نامشروع در قانون جدید حذف شد و دادگاه برای فرزندانی که خارج از ازدواج به دنیا می آیند حضانت مادر را می پذیرد. در قانون قدیمی پیش بینی شده بود که اگر زن و شوهر برای حضانت کودکان توافق نداشتند دادگاه حضانت آنها را به پدر واگذار می کرد. این بند در قانون جدید حذف شده و هر کدام از آنها که حضانت فرزندان را به عهده ندارند طبق قانون موظف است که به لحاظ مالی در هزینه های زندگی کودکان سهیم باشد. قانون جدید به زنان این حق را می دهد که تا مدت سه سال از دادگاه درخواست جدایی از شوهران خود را بکنند و این جدایی خود می تواند زمینه درخواست طلاق آنها را در آینده فراهم آورد. و بالاخره اینکه قانون جدید برای زنا حکم طلاق را مقرر کرده است. در قانون 1926 برای زنا حکم زندان مقرر شده بود هر چند که این قانون در سال 1990 ملغی شد اما در سال 2005 حزب عدالت و توسعه که آن زمان در قدرت بود تلاش کرد تا مجازات زندان را برای زنا دوباره به رسمیت بشناسد که با اعتراضات شدید سازمان های زنان و مقامات اتحادیه اروپا که در آن زمان در حال گفتگوهای همکاری با دولت ترکیه برای ورود ترکیه به اتحادیه اروپا بودند روبرو شد. قانون کیفری جدید در سال 2004 در حالی به تصویب رسید که حزب عدالت و توسعه دولت را در دست داشت. حزبی که رهبری آن ریشه در جنبش های اسلامی داشت و اعضاء پارلمان و رای دهندگاه آن از جناح محافظه کار بود. تصویب این قانون در آن زمان سنت شکن بود .نگرانی از این موضوع که مفاد قانون نسبت به زنان بسیار سهل انگارانه نوشته شده است به خصوص در کشوری مانند ترکیه که اکثریت آن مسلمان هستند، چرا که فمینیست ها عبارت زیر را در آن گنجانده بودند: "حق مالکیت زنان بر بدن خود قانونا پذیرفته و تایید شده است". همراه با تغییر قانون مدنی، زبان قانون کیفری جدید نیز به رویکردی فمینیستی نزدیکتر شد. مفاهیم مردسالارانه مانند عفت، پاکدامنی، ناموس، اخلاق عمومی، سنت های عمومی، شرم و آبرو حذف شدند و همزمان به صورت رادیکال، زبان طبقه بندی شده ای برای جرائم جنسی در نظر گرفته شد. به طور مثال در قانون قدیمی اهانت های جنسی زیر مجموعه ای از بخش " ارتکاب جرم علیه جامعه" دسته بندی می شد. این اهانت ها در قانون جدید به زیر مجموعه ای از " ارتکاب جرم علیه افراد" تبدیل شد. در حالی که در قانون قدیمی این اهانت ها به عنوان " ارتکاب جرم علیه خانواده و اخلاق عمومی" در نظر گرفته می شدند، در قانون جدید عنوان این اهانت ها " ارتکاب جرم علیه مصونیت و شرافت جنسی " تغییر یافته است. قانون همچنین "رفتار شرم آور" را به معاشقه و لخت شدن در اماکن عمومی محدود کرده است. قانون جدید تعریف تجاوز را گسترش داده و آزار جنسی و زورگویی های روانی در قانون جدید جرم محسوب می شود. همچنین آزار جنسی و زورگویی های روانی در محل کار طبق قانون جدید جرم محسوب می شود. به طور مثال اهانت های جنسی به عنوان " جرائم وحشیانه" محسوب می شوند و بالاترین میزان حبس به مجرم تعلق می گیرد. اگر این جرائم وحشیانه توسط افراد فامیل، نیرو های امنیتی، مستخدمین ادارات دولتی، کارفرمایان و اقوام همسر باشد، مخصوصا به کسی که تحت حضانت است، برای خاطیان بالاترین میزان حبس را به دنبال دارد. تجاوز به همسر نیز در قانون جدید جرم محسوب می شود. قانون پیشین بسته به شرایط زنان برای متجاوزین و موارد آدم ربایی ها محکومیت های متفاوتی را در نظر می گرفت و بدترین مورد، آدم ربایی و تجاوز به دختر باکره بود. نکته مهم بعدی در قانون پیشین، زن متاهلی بود که اهانت و تجاوز به او به منزله آسیب به ناموس شوهر به حساب می آمد. توهین کنندگان و متجاوزین آدم ربا که زنان غیرباکره و غیر متاهل قربانیان آنان بودند محکومیت کمتری می گرفتند. قانون جدید این تمایز بین "دختر باکره" و "زن غیر باکره" را حذف کرده و هر دوی آنها را با یک لفظ یعنی "زن" در نظر می گیرد. در قانون قدیم اگر فرد متجاوز با زنی که به او تجاوز کرده ازدواج می کرد محکومیت زندان نمی گرفت که این قانون هم لغو شده است. در قانون قدیم تحت شرایط خاص، در محکومیت مرتکبین به قتل های ناموسی تخفیف قائل می شدند. اما در قانون جدید هیچگونه تخفیفی در محکومیت آنها داده نمی شود و آنها را تحت عنوان "آدم کشی وحشیانه" دسته بندی می کند که بالاترین جرم محسوب می شود. به تازگی دادگاهی برای تمام اعضاء یک خانواده که تصمیم به قتل ناموسی گرفته بودند و مردان جوان خود را به ارتکاب قتل تشویق کرده بودند حکم زندان صادر کرد. در قانون جدید، سوء استفاده جنسی از کودکان دارای مجازات سنگینی است در حالی که در قانون قدیمی اگر "رضایت کودک" به هنگام ارتکاب جرم وجود داشت در محکومیت متجاوز تخفیف داده می شد. طبق این قانون سوء استفاده جنسی از کودکان به عنوان "جرائم وحشیانه" یاد می شود و پدر و مادر، قیم، معلم، مددکار بهداشتی و یا هر کسی که به این جرم مرتکب شود تحت همین عنوان به حبس محکوم می شود. در قانون جدید این بخش که به نام آبروی فامیلی به محکومین به قتل فرزند تازه متولد شده خارج از ازدواج تخفیف داده می شده حذف شده است. همانطور که ملاحظه شد هردوی این قوانین در زمان خود تغییراتی انقلابی ایجاد کرده اند. هرچند که قانون گذاری به خودی خود نمی تواند مشکلات را حل کند اما برخورداری از قانونی برابر یک مرحله بسیار مهم در به وجود آمدن تغییر در زندگی بسیاری از زنان است. حذف تبعیضات و محافظه کاری های اجتماعی علیه زنان کار بسیار سختی است و به زمان نیاز دارد. برخلاف سازمان های قدیمی زنان که به اصلاحات و برابری های جنسیتی در قانون قدیم جمهوری ترکیه راضی بودند، امروزه سازمان های فمینیستی نه تنها به خوبی به این امر واقفند که چه چیزهایی قبلا در قانون ندیده گرفته شده و باید اعمال شود بلکه می خواهند این تغییرات قانونی را به گونه ای اعمال کنند که تمام زنان و نه تنها بخشی از آنان از مزایای قانون گذاری جدید بهره مند شوند. پانوشت ها: * - این مطلب ترجمه ای است از مقاله: Recent Amendments in the Turkish Civil and Criminal Codes and the Role of Feminist NGOs, Binnaz Topark, Middle East Program, Fall 2010, Binnaz Toprak : پروفسور علوم سیاسی، توسعه سیاسی و روابط بین الملل دانشگاه Bahcesehir در استانبول است. [1] KAMER [2] Ferida Acar [3] Selma Acuner
  16. عزیزم بعدا برات پیغام خصوصی میکنم. فقط برای استفاده ازش باید مرورگرت فایرفاکس 5 باشه.
  17. من پروژه cocoon نصب کردم رو مرورگرم. خیلی باحاله. فقط بعضی وقتا ارور میده.
  18. به گزارش انتخاب به نقل از پارسینه، از امروز هفتم مهرماه 1390، پورت PPTP در اینترنت ایران مسدود شده است، در پی این اتفاق،همه VPN در سراسر کشور قطع شده است. VPN سامانه ای برای دور زدن ف*****ترین*گ بود که بارها از سوی مقامات مسئول بر غیر قانونی بودن و مجرمانه بودن استفاده از آن تاکید شده بود. پورت، درگاهی است برای ورود و خروج داده‌ها و اطلاعات و هر پورت نرم‌افزاری خوانده می‌شود. هر کدام از پورت‌ها کار خاصی انجام می‌دهند مثلا پورت ۲۵ مخصوص ارسال ایمیل است و پورت ۱۱۰ برای دریافت آن و پورت ۸۰ یا HTTP برای دسترسی به صفحه‌های اینترنتی. در صورتی که خدمات‌دهنده‌ سرویس اینترنت و یا شرکت زیرساخت، پورت‌های ۲۵ و ۱۱۰ را مسدود کند، امکان دریافت و یا ارسال ایمیل ممکن نخواهد بود. در صورت مسدود کردن پورت ۸۰ امکان استفاده از اینترنت غیرممکن است. پورت PPTP یا Point-to-Point Tunneling Protocol برای ساخت شبکه‌های خصوصی مجازی (VPNs) مورد استفاده قرار می‌گیرد. مسدود کردن این پورت امکان استفاده از وی‌پی‌ان‌ها را غیر ممکن می‌کند. L2PT یا Layer 2 Tunneling Protocol و SSTP یا Secure Socket Tunneling Protocol نیز کاربرد مشابهی دارد. برخی اخبار و شنیده ها قطع شدن پورت PPTP حکایت از آماده سازی مقدماتی "اینترنت ملی" (اینترانت) توسط شرکت مخابرات است. [Hidden Content]
  19. فکر و ذکرمان شد کسب آبرو. چه آبرویی ؟مملکت رو تعطیل کنید. دارلایتام دایر کنید درست تره . مردم نان شب ندارند، شراب از فرانسه می آید. قحطی است، دوا نیست، مرض بیداد می کند، نفوس حق النفس می دهند. باران رحمت از دولتی سر قبله عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم. به گزارش پارسینه، حاجی واشنگتن فیلمی از علی حاتمی است که در سال ۱۳۶۱ در ایران ساخته شد و همان سال توقیف شد. این فیلم داستان زندگی غم‌انگیز حسینقلی خان صدرالسلطنه –‏اولین سفیر ایران در بلاد«آمریک»- را روایت می‌کند. در سال 1306 هجری قمری حاج حسینقلی خان نوری صدرالسلطنه، از سوی ناصرالدین شاه با سمت نخستین ایلچی (سفیر) ایران در ایالات متحده آمریكا به همراه مترجمش میرزامحمود راهی آن دیار می شود. به دستور حسینقلی خان كه از ملاقات با وزیر خارجه و رییس جمهور وقت آمریكا ذوق زده شده، ساختمان بزرگی به عنوان سفارتخانه اجاره می شود و چند خدمتگزار نیز استخدام می شوند. حسینقلی خان و مترجمش از هتل پارادایز به آنجا نقل مكان می كنند. میرزامحمود ـ كه در واقع به منظور تحصیل طب با ایلچی همراه شده ـ حاج حسینقلی خان را كه در سفارت هیچ مراجعه كننده ای ندارد ترك می كند و به دانشگاه می رود. به تدریج بودجه سفارتخانه قطع می شود و حاجی به ناچار خدمتگزاران را اخراج می كند. حاجی كه از دوری دخترش سخت بی تاب است و احساس تنهایی می كند، رییس جمهور را در لباس ساده یك كابوی در سفارتخانه می بیند و پذیرایی كاملی از او می كند و گزارش این دیدار را با جزییات ثبت می كند، اما در پایان درمی یابد كه رییس جمهور پس از پایان دوره ریاست جمهوری اش انتخابات را به رقیب واگذار كرده و حالا كشاورزی است كه به دلیل علاقه به پسته ایرانی، آمده تا روش كاشت و برداشت آن را از حاجی بپرسد. مراجعه كننده بعدی سفارتخانه یك سرخ پوست فراری است كه برای پناهنده شدن به حاجی روی آورده است. حاجی زیر فشار دولت آمریكا و نیز میرزامحمود ـ كه ادامه تحصیلش را به دلیل رفتار حاجی در خطر دیده ـ قرار می گیرد؛ اما تسلیم نمی شود. سرانجام با فراخوانده شدن حاجی به وطن، مأموریت اولین سفیر تحقیرشده ای كه خود را یك تبعیدی به مكانی دور از كشور می پندارد، به پایان می رسد. در تهران مقامی تازه برای حاجی در نظر گرفته شده است. به گزارش پارسینه، فیلم حاجی واشتنگتن باید در آمریکا ساخته می‌شد ‏اما به دلیل مشکلات سیاسی ۲ کشور گروه سازنده ناچار شدند فیلم را در ایتالیا دنبال ‏کنند. عزت‌الله انتظامی در گفت وگویش با جیرانی هنگام نمایش تلویزیونی فیلم از اقامت ‏طولانی مدت عوامل در ایتالیا (نزدیک ۵ ماه) اشاره می‌کند که فیلم با مشکلات مالی ‏فراوان همراه شده بوده است. حاتمی فیلم نامهٔ هر سکانس را شب قبلش می‌نوشته و از ‏زیر در بستهٔ اتاق انتظامی در هتل، به او می رسانده است! سرانجام فیلم بعد از ‏گذشت سالها از زمان اولین نمایشش در اولین جشنوارهٔ فجر، در سال ۷۷ به نمایش عمومی درآمد. موسیقی فیلم ‏هم توسط محمد رضا لطفی ساخته شد. تنها شخصیت فیلم عزت الله انتظامی در نقش ‏حسین قلی خان (حاجی واشنگتن) است که موقعیت کمیکش در ابتدای فیلم، هرچه ‏جلوتر می‌رود، تراژیک تر و غمبارتر می‌شود. ‏ فیلم در سال ۱۳۶۱ فقط اجازهٔ نمایش در جشنوارهٔ فجر را پیدا کرد و بعد از آن توقیف بود و در زمان حیات علی حاتمی اجازهٔ نمایش پیدا نکرد. سرانجام در سال ۲۰ خرداد ۱۳۷۷ به نمایش عمومی درآمد و چندین بار از تلویزیون پخش شد. چند دیالوگ ماندگار این فیلم علی حاتمی : فکر و ذکرمان شد کسب آبرو. چه آبرویی ؟ مملکت رو تعطیل کنید. دارلایتام دایر کنید درست تره . مردم نان شب ندارند، شراب از فرانسه می آید. قحطی است، دوا نیست، مرض بیداد می کند، نفوس حق النفس می دهند. باران رحمت از دولتی سر قبله عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم. میر غضب بیشتر داریم تا سلمانی. سر بریدن از ختنه سهل تر . ریخت مردم از آدمیزاد برگشته. سالک بر پیشانی همه مهر نکبت زده. چشم ها خمار از تراخم است. چهره ها تکیده از تریاک. خلق خدا به چه روز افتادند از تدبیر ما؛ دلال، فاحشه، لوطی، لـله، قاپ باز، کف زن، رمال، معرکه گیر، گدایی که خودش شغلی است. ملیجک در گلدان نقره می شاشد. چه انتطاری از این دودمان با آن سرسلسله آخته ؟ حقیقتا ما تمدنی کهن داریم یا کهنه! *** آئین چراغ خاموشی نیست، قربانی خوف مرگ ندارد، مقدر است. بیهوده پروار شدی، كمتر چریده بودی بیشتر می‌ماندی، چه پاكیزه است كفنت، این پوستین سفید حنابسته، قربانی، عید قربان مبارك، دلم سخت گرفته، دریغ از یك گوش مطمئن، به تو اعتماد می‌كنم همصحبت. چون مجلس، مجلس قربانی است و پایان سخن وقت ذبح تو، چه شبیه چشم‌های تو به چشم‌های دخترم، مهرالنساء، ذبح تو سخته برای من *** دیلماج من و خدا نباش، خدا به هر سری داناست ... از بخت ما یک جاسوس نیست این همه جانثاری را به عرض برساند
      • 4
      • Like
  20. viviyan

    اخرین فیلمی که دیدی چی بود؟

    فیلم سه زن اثر رابرت آلتمن با بازی سیسی اسپاسک و شلی دووال و ... رو پریشب دیدم. فیلم جالبی بود. هرچند که آخرش یه کم گیج کننده بود، ولی از فیلمای موردعلاقه مه. صمیمی بود و دلپذیر. توصیه میکنم ببینیدش.
  21. احسان علیخانی، مُجری برنامه صداش رو صاف کرد و گفت: حالا برای اعلام بهترین های سینما از یکی از اهالی خود سینما که خیلی هم مسلط به این کاره دعوت می کنیم که بیاد روی صحنه؛ ـ بهرام رادان جمعیت دست زدند و بهرام از پشت پرده اومد روی سن. ردیفِ کنار من، جماعتِ هنرپیشه و سوپراستارهای سینما نشسته بودند. مهناز افشار، حامد بهداد، بابک حمیدیان، پيام دهكردی و .... که با ورودِ رادان، اهالی سینما همه شون بلند شده و سرپا رادان رو تشویق کردند. بهرام مثل همیشه ساده و خوش تیپ روی سن حاضر شد و جلوی جمعیت تعظیم کرد. مردم ساکت و هنرپیشه*های سینما هم نشستند. توی سالن اصلی برج میلاد، با اون همه تماشاچی (ظرفیت سالن رو نمیدونم ولی اون موقع تقریباً همه ی سالن پُر بود) حالا فقط یک نفر سرپا واستاده بود و به تنهایی داشت دست میزد و اون کسی نبود جز حامد بهداد که قبل از این هم وقتی علیرضا قربانی بعنوان بهترین خواننده ی سنتی جایزه گرفته بود رفتاری خاص بهدادی کرده بود! دوباره جماعت شروع به سوت كشيدن و دست زدن کردند. البته اینبار نه برای رادان که برای حامد بهداد. اون هم دست زد و دست زد و دست زد تا اینکه بهرام رادان پشت میکروفون گفت: ای قربون تو برم من. سالن که ساکت شد رادان از نحوه ی انتخاب بهترینهای سینمای 89 (به انتخاب مجله ی رونا) گفت و جایزه ی اول رو تقديم اصغر فرهادی كرد بابتِ بهترین کارگردان امسال که دو روز قبل، خرس طلایی و نقره ی جشنواره برلین رو بخاطر فیلم جدایی نادر از سیمین از آن خودش و سینمای ایران کرده بود. بهترین هنرپیشه ی زن مهناز افشار بود. خانم افشار كه گويا همه جا با مامانشون حضور دارند! تنهايی روی سن رفت و برخلاف اینکه جلوی دوربین سينما خیلی بلبل زبونه، با داشتن این همه تجربه و حضور در برنامه و مراسم مختلف باز هم با استرس زیاد (که البته خودش هم بهش اشاره داشت) خیلی مختصر و مفید صحبت کرد و اينجوری هم يه كمی سوتی هفته ی قبل در جشنواره ش رو ماست مالی كرد. [و داستان از اینجا شروع شد] رادان دوباره جلوی میکروفون قرار گرفت و اعلام کرد: بهترین هنرپیشه ی مرد، حامد بهداد. احسان علیخانی همزمان با اعلام این انتخاب گفت: قبول دارید جایزه ی جشنواره ی رو که حامد امسال گرفت خیلی دیر بهش دادند؟! سالن منفجر شد. حامد با همون سَر و وضع و تیپ و رفتارهای خاص ِ خاص خودش از روی صندلی بلند شد. از همون جایی که واستاده بود دوری زد و برای جمعیت دست تکون داد و به ابراز احساسات مردم جواب داد. سَلانه سَلانه رفت روی سن. از سَمتی هم رفت که مجبور نباشه از جلوی رجال و مدعوین سیاسی که ردیف اول سالن نشسته بودند رد بشه. جایزه*ش رو از دست بهرام رادان گرفت و رفت جلوی میکروفن. [از اینجا به بعد سعی کنید حامد بهداد رو با همون سرخوشی و رفتارهای خاص خودش تصور کنید] حامد که انگار اصلاً خوشحال نبود با اخم و قیافه ی عبوس روی سن و جلوی تماشاچيان گفت: امشب، شب تولد حضرت محمده. همه ما یه چیزهایی از حضرت محمد می دونیم ... می دونیم؟ چشم هاش رو بست و سَرش رو چند بار تکون داد و گفت: آره، آره حتماً می دونیم. توی کتابهای دبستان، اول، دوم، سوم، راهنمایی، دبیرستان يه چيزهايی خوندیم. مادربزرگ هامون بهمون گفتن. زیر کرسی شنیدیم. همه مون می دونیم که محمد، پیغمبر رحمت بوده. مهربون بود و خیلی رحم داشته. تا اینجا حامد فقط و فقط جمعیت رو نگاه می کرد . بعدش بدون نگاه كردن به ردیفِ اول VIP که رحیم مشایی، صالحی (وزیر امور خارجه) علی آبادی (رئیس کمیته المپیک) زریبافان و .... نشسته بودند با دستش به سمتِ همون آقایونی که ردیف اول نشسته بودند اشاره کرد و گفت: امیدوارم این آقایون هم یه کمی از حضرت محمد یاد بگیرند و بارحم تر بشن. و اینجا بود که سالن منفجر شد بابت حرفی كه حامد بهداد زد.
  22. اگه کسی نخواد گزارش کامنتایی که دیگران گذاشتن رو داشته باشه باید چه کنه؟
×
×
  • اضافه کردن...