رفتن به مطلب

viviyan

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    1984
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط viviyan

  1. viviyan

    خدا یا مادر؟

    نظریه بیگ بنگ یک نظریه علمی هست، مثل نظریه تکامل و هر طور که باشه فکر کنم خیلی منطقی تر و علمی تر از نظریه آفرینش هستی طی 8 یا 6 روز به وسیله موجودی ماورایی و نامرئی باشه. من کسی رو مسخره نکردم، بیانم همیشه همینطوره. حرفی زدم که شما اومدین نقل قول کردین و برداشت خودتون رو زیرش نوشتید. من مسئول طرز فکر شما نیستم. فکر هم نمیکنم جایی به منزلت انسانیه شما توهین کرده باشم. حرف خودمو میزنم و فکر کنم تو دنیای مدرن آزادی بیان مقدمه بر هر چیزی. لطفا انتظار خودسانسوری حداقل در دنیای مجازی رو نداشته باشید.
  2. viviyan

    چقدر بي غميم؟!

    زیباست. سپاسگزارم.
  3. viviyan

    خدا یا مادر؟

    علت علمیه انفجار بزرگ: گرمای شدید و گرانش شديد ناشى از فشردگى. میگن زمان ماده اس، من البته زیاد سر در نمیارم، ولی اگه فرض کنیم بیگ بنگ تو زمان و مکان صفر رخ داده، بعد از انفجار گرمای شدیدی آزاد میشه، که به تدریج این گرما کم میشه و از اونجایی که گرما انرژیه و انرژی هیچ وقت از بین نمیره بلکه از شکلی به شکل دیگه تغییر میکنه، بنابراین میتونیم نتیجه بگیریم که این گرما به ماده تغییر یافته و زمان و مکان هم که ماده ان از اونجا آغاز شدن. برادر من، کسی در جهالت به سر میبره که خودش رو با تخیلاتی که مغز و عقل انسان هیچ دلیل منطقی و علمی برای اثبات وجودشون پیدا نکرده گول میزنه و تلاشی هم برای خروج از این جهالت نمیکنه و حتی تلاشهای دیگران رو هم مورد استهزا قرار میده. به قول خسرو گلسرخی من به خرافات احترام نمیگزارم، اسمش هر چی میخواد باشه...
  4. viviyan

    خدا یا مادر؟

    مگه شما خدا رو ساختید؟ منظور من انسانهای اولیه بود که چون علت علمیه بعضی اتفاقات رو نمیدونستن و از طرفی میترسیدن موجودی نامرئی و ماورایی به نام خدا رو آفریدن.
  5. viviyan

    خدا یا مادر؟

    مرغ. حاصل تکامل خزندگان هست.
  6. viviyan

    خدا یا مادر؟

    خدا توهمی ساخته و پرداخته انسانهای ناتوانه. من مادرمو بیشتر از هر کسی تو دنیا دوست دارم.
  7. viviyan

    اخبار خاله زنکی!!!

    رونالدو هم پسر داره، همین امروز تاپیکشو تو صفحه اصلی دیدم.
  8. شهید راه آزادی و نهضت ملی ایران سرهنگ شهید سید محمود سخایی سرگرد سیّد محمود سخایی متولد 1298 در کاشان، نام افسری جوان , برومند و مهربان بود که از جانب دکتر محمد مصدق به عنوان فرمانده شهربانی کرمان منصوب شده بود. در آخرین روزهای حکومت دکتر مصدق و چند هفته مانده به کودتا نام سخایی بیشتر ورد زبانها بود و دهان به دهان می گشت. علت آن بود که سخایی به نهضت ملی شدن نفت پیوسته بود و در کنار مردم کرمان و ایران قرار گرفته بود و همین باعث خشم فرمانده لشگر کرمان شده بود که از طرفداران شاه محسوب می‌شد. در روز 28 مرداد 1332 با اینکه از اوضاع کشور کاملا آگاه بود راننده خود را مرخص و پیاده در محل کارش حاضر شد و حتی در برابرافرادی که با تحریک برخی سیاسیون مخالف مصدق (دکتر مظفر بقایی و..) و فرمانده لشگر کرمان قصد کشتن او را داشتند سخنرانی کرد و از آنها خواست تن به پذیرش کودتا ندهند. مخالفان مصدق، او را با دسیسه به دفتر فرمانده لشگر کشاندند و در یک برنامه از پیش تعیین شده و پس از اینکه درخواست فرمانده لشگر کرمان برای توبه از گذشته و ابراز ارادت به شاه از سوی سرگرد سخایی رد شد، چاقوکشان و عده‌ای از گروهبانهای طرفدار شاه به سرگرد سخایی حمله و او را از اتاق فرمانده لشگر در طبقه دوم به پایین پرتاب کردند و سپس به بدن نیمه جان او حمله کرده و او را در حالی که توان دفاع از خود را را نداشت مورد ضرب و شتم قرار دادند و در حالیکه هنوز زنده بود فرمانده لشگر با ماشین نظامی خود از روی بدن او رد شد. سپس آن دسته از نظامیان بر سر او ریخته پس از اهانت های بسیار , لباس از تن جنازه تازه مرده در آورده , قسمت هایی از تن او را با سر نیزه بریده و پس از مثله کردن, او را به دار کشیده و از بالای ایوان آویزان کرده اند. بعد از ظهر 28 مرداد 1332 ...شایع بود که سخایی را می آورند.....عده ای در حال کشیدن چیزی روی زمین بودند. ریسمان ...کلفتی را در دست داشتند و می کشیدند. آن سوی ریسمان به چیز سنگینی بسته بود که بر زمین کشیده می شد. جسد مرد برهنه ای بود که خون سراسر بدن او را فراگرفته بود.ریسمان برگردن او بسته بود و او را روی زمین می کشیدند. این مرد جوان و خوش اندام ...سخایی بود, همان سرگرد سخایی رئیس شهربانی کرمان. پشت سر جنازه چند گروهبان و سرباز در حرکت بودند و هر ازگاهی لگدی به جنازه می زدند. تعدادی لولی هم پشت سر نظامی ها حرکت می کردند. این جماعت درحالی‌که شعار «زنده باد شاه» سر می‌دادند، او را تا میدان شهر(مشتاقیه فعلی) بر زمین کشیدند اما گویی عطش وحشی گری آنان خاموش نشده و جنازه را که طناب بر گردن داشت در آن میدان باز هم بر تیری چوبی به دار آویختند.. آن روز مردم از ترس ارتشیان و قداره به دستان نتوانستند او را رهایی دهند و جنازه آن شهید همانطور تا شب بر بالای دار آویزان بود. شب هنگام پیرمردی به خود جرات داد و در تاریکی شب در حالی که متعرضان مست پیروزی! بودند جسد را پایین آورد و پس از غسل و کفن کردن در قبرستان «سید حسین» کرمان به خاک بسپارد. سرگرد محمود سخایی که به عنوان تنها شهید کودتای 28 مرداد شناخته می‌شود و از او کتابی با عنوان «مصدق و رستاخیز ملت» به یادگار مانده است. در تهران و برخی شهرهای ایران خیابانی به نام او نامگذاری شده است. بر سنگ قبر سرگرد سخایی نوشته شده است: «مقبره سرگرد سید محمود سخایی سرباز شهید نهضت ملی ایران رییس شهربانی منتخب دکتر مصدق در استان کرمان که در کودتای خائنانه 28 مرداد به شهادت رسید» گفتنی است مکانی که مدفن سرگرد سخایی در آن قرار داشت قرار است به فضای سبز تبدیل شده است . و بنا به گفته مهندس کردی قائم مقام و معاون خدمات شهری شهرداری کرمان ضمن ابراز تاسف نسبت به تخریب قبر سرگرد سخایی گفت: «از وجود قبر ایشان در این مکان اطلاع نداشتیم و کسی نیز ما را در جریان قرار گرفتن قبر وی در این قبرستان قرار نداد و قرار است تا در محل دفن سرگرد سخایی تندیسی از ایشان را بر مقبره وی نصب نماید». روحش شاد و یادش گرامی و راهش برقرار باد
      • 3
      • Like
  9. viviyan

    پَ ... نه ... پَ ...

    رفتم پمپ بنزین به یارو میگم ۴۰ تا بزن میگه ۴۰ لیتر؟ پَـــ نَ پَــــ ۴۰ تا قاشق چای خوری به دوستم میگم فهمیدی مریم جدا شد؟؟؟ میگه از شوهرش؟؟؟؟؟ پَـــ نَ پَــــ چسبیده بود کف ماهیتابه کفگیر زدم جدا شد از دل درد دارم میمیرمو جلوی دستشویی دارم پیچ و تاب میخورم . بعد 2 ساعت یارو اومده بیرون میگه دستشویی داری ؟؟ میگم پَـــ نَ پَـــ دیدم فضای مناسب و دلبازیه اومدم موج مکزیکی تمرین میکنم. ايستك خريدم ، در باز كن رو دادم به دوستم ، ميگه : با اين بازش كنم ؟!!! ميگم پَــــ نَ پَــــ !!! روش راست كليك كن ! اوپن ويت رو بزن ! با اينترنت اكسپلور بازش كن !! همچين نگام ميكنه ميگه : كاش وي پي ان داشتم ! چون اگه الكل داشته باشه *****ه !!! رفتم مرغ سوخاری بخرم یارو میگه همین‌جوری میبری؟میگم پَـــ نَ پَـــ یه شرت پاش کن جلو مهمونا خجالت نکشه به دوستم گفتم برو بالا نردبون چراغ و ببند گفت بچرخونمش؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ تو نگهشدار من نردبون و میچرخونم! رفیقم اسم خانومم رو توی شناسنامه دیده. میگه: اِ زنته؟ میگم: پـَ نَ پـَ، دختر همسایس اسمش تو شناسنامه باباش جا نشده اینجا زدن گم نشه داداشم ميخواد ببينه چند كيلوه ، ميگه برم رو ترازو ؟! ميگم : پَـــ نَ پَـــ ، كليك راست كن رو خودت ، برو تو پروپرتيس ببين چند كيلويي !!! تازه ميخنده ميگه : احمق جون اگه موسو رو خودم نگه دارم مينوسه چند مگم !!! دوستم در یخچالو باز کرده,دیده هیچی توش نیس,میپرسه:واقعا خالیه!؟ میگم پَــ نَ پَـــ هیدنشون کردیم که غریبه ها نبیننشون !! میگن کریستف کلمب وقتی رسید به امریکا سرش رو از پنجره کشتی کرد بیرون از یه سرخ پوست پرسید داداش اینجا آمریکاست؟ سرخ پوسته گفت پَـــ نَ پَـــ ژاپونه ما هم چون شلوار پامون نیست از خجالت قرمز شدیم! دارم رو تردمیل عینه خر میدووم یارو مبگه اینجوری میدویی لاغر کنی؟؟میگم پـَــ نَ پـَـــ دارم واسه نقش آفرینی تو سری جدید میگ میگ آماده میشم...!! از دستشویی اومدم بیرون، همکارم منتظر وایستاده منو دیده میگه، تو بودی تو دستشویی؟ میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ سه نفر دیگه هم هست، من اول شدم ! رفتم سر یخچال به مامانم میگم موز خریدی؟میگه پـَـَـ نَ پـَـَــــ خیاره تو زعفرون خوابوندم. دوستم زنگ زده خونمون بهم میگه فردا میای دانشگاه جزوه هارو بیار.....مامانم میگه دوست دانشگاهیت بود؟....پَـ نَ پَـ دوست زمون جنگ بود تو عملیات والفجر 8 .....نقشه ی عملیات رو میخواست ببینه نمونه...برای آزمایش بردم آزمایشگاه. دختره میگه:برای آزمایش آوردین!؟؟ میگم :پـَـَـ نَ پـَـَــــ آوردم شما غنی سازیش کنی ببرم واسه نیروگاه اتمی
  10. viviyan

    پَ ... نه ... پَ ...

    سر جلسه امتحان می گم استاد چقد دیگه وقت داریم؟ میگه تا آخر امتحان. پَـــ نَ پـَـــ تا ظهور آقا امام زمان شمع های ماشینم سوخته, رفتم تعمیرگاه...میپرسه عوضشون کنم؟؟ پـَـَـ نَ پـَـَــ فوتشون کن تا صد سال زنده باشی پشه نشسته رو پام داره خونمو می خوره , دستم رو بردم بالا بزنمش یهو داداشم میگه اااا می خوای بکشیش؟! پَـــ نَ پـَـَـ خونش رو خورده می خوام بزنم پشتش آروغ بزنه ببرم بخوابونمش !! دیشب با دوستم داشتیم حکم بازی میکردیم ... بی بی انداختم ... میگه بی بی بازی کردی؟ پَـــ نَ پَـــ انداختم وسط یه شوهر خوب واسش گیر بیاریم میگم دوست پسرم همش شک داره میخوام ازش جدا شم میپرسه به تو؟پـَـَـ نَ پـَـَــــ به نتیجه ی انتخابات ریاست جمهوری ٢سال پیش گزارش گر صدا و سیما در حال تهیه گزارش از وضعت کار و اشتغال جوانان... سلام شمااز وضعیت کاری جوانان راضی هستین؟؟ بله... -خودتون کجا کار می‌کنید؟؟ ...- تو گاوداری..!!! - کارگر هستین؟؟؟ - پَـــ نَ پَـــ...گـاویم...لباس کارگر پوشیدیم میخوایم از بیمه بیکاری استفاده کنیم بابابزرگم 98 سالشه، می گه : وصیت ناممو بنویسم ؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ بشین یه چشم انداز 20 ساله ی جامع بنویس برا آیندت، قدر جوونیتم بدون دزد اومده خونمون همه جا رو بهم ریخته ... ۲ تا فرشمونو برده ... زنگ زدیم پلیس اومده میگه خونتون دزد اومده؟ پـَــــــــ نَ پَــــــــ می خواستیم تغییر دکور بدیم گفتیم شما هم بیاین نظر بدین ! (منو داداشم دو قلوییم) در حال قدم زدن بودیم داداشم چند متر جلوتر از من راه میرفت یارو اول داداشمو دید اومد جلوتر منو دید, رنگش پرید برگشت گفت دو قلویید گفتم:پـَـــ نَ پـَـــ اجسام از آنچه در آينه مي بينيد به شما نزديك تر است.
  11. viviyan

    جملات و سخنان دکتر مصدق

    بخشی از سخنان زنده یاد داریوش فروهر درباره دکتر مصدق در مراسم ۱۴ اسفند ۱۳۵۷ مصدق صخره‌ی غول‌ پیكری بود كه تكیه بر خاك میهن داشت و زیرساخت استواری بود برای هر جنبشی كه پس از او پدید آمد. مصدق یك خاطره‌ٌ بی ‌مرز است برای ملتی كه همیشه بخش بزرگی از نیروی درهم كوبنده‌ و سازنده‌ٌ خویش را از خاطره‌های عاطفی و تاریخی كسب می‌كند. مصدق چنان بر پیكر استعمار كوبید كه آن را از چند سو شكست. پس از او ، استعمار هرگز نتوانست براستخوان‌های بند خوردهٌ خویش تكیه كند و نتوانست فخرمندانه نعره برآورد كه بر همه ‌چیز چیره است و چیره خواهد ماند. یكی می‌بایست بیاید و بر حصارهای قلعهٌ جادویی استعمار بكوبد و شكافی در آن پدید آورد، مصدق همان كس بود كه چنین كرد مصدق را سال‌ها زمان باید تا آنگونه كه بود بشناسیم و دریابیم ما هنوز مصدق را از پس پرده می‌بینیم و این چه اندوه بزرگی است برای ما او یك تجربه‌ نو، یك حركت نو و یك قربانی نو در پیشگاه تاریخ بود
  12. viviyan

    جملات و سخنان دکتر مصدق

    از نظر حب جاه، دو بار مرا به رياست دولت دعوت كردند و من به جهاتي نپذيرفتم. اين بار هم به عشق تحقق بخشيدن به امر ملي شدن نفت، رياست دولت را قبول كردم. از نظر حب مال هم در تمام دوران مشروطيت هر خدمتي به من ارجاع شده، حقوق آن را يا نگرفته ام، يا اگر گرفته ام به مصارف امور خيريه رسانده ام. حقوق نخست وزيري در دو سال و چند ماه اخير ـ منظور سال ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ ـ در حدود صد و ده هزار تومان مي شد كه حواله كردم به بنگاه حمايت مادران و مسلولين بدهند و تمام مخارج دستگاه نخست وزيري را در منزل خود، و مسافرت به امريكا و بعضي تكلفات كه به عهده اين مقام بوده از كيسه خود پرداخته ام. آري محرك من در آنچه كرده ام نه جاه طلبي بوده و نه مال دوستي، بلكه همواره مي‍خواستم هدف ملت ايران عملي شود و كشور ما همان مقامي را كه داشته مجدداً به دست آورد دفاع دكتر مصدق از نفت در زندان زرهي، حسن صدر، ص ۳۶ و ۳۷
  13. viviyan

    جملات و سخنان دکتر مصدق

    جملات و سخنان دکتر مصدق: "هیچ ملتی در سایه استبداد به جائی نرسید." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 1/ حسین کی­استوان / ص34 ) "دیکتاتور شبیه پدری است که اولاد خود را از محیط عمل و کار دور کند و پس ازمرگ خود اولادی بی­تجریه و بی­عمل بگذارد. پس مدتی لازم است که اولاد او مستعد و مجرب کار شوند یا باید گفت که در جامعه افراد در حکم هیچ­اند و باید آنها را یک نفر اداره کند این همان سلطنت استبدادیست که بود- مجلس برای چه خواستند و قانون اساسی برای چه نوشتند؟- و یا باید گفت که حکومت ملی است و تمام مردم باید غمخوار جامعه و در مقدرات آن شرکت نمایند در این صورت منجی و پیشوا مورد ندارد." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم،ج1/ حسین کی­استوان/ ص34) "ما نمایندگان قبل از هر چیز باید به ایران نظر کنیم و منافع عموم را بر منافع شخصی خود ترجیح دهیم." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم،ج1/ حسین کی­استوان/ ص35) "من خودم را برای مملکت می­خواهم نه شاه و شاه را هم البته برای مملکت می­خواهم." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 1/ حسین­کی استوان / ص147 ) "شاه به موجب قانون اساسی مسئولیتی ندارد و به هیچ وجه من الوجوه در امور مملکتی حق دخالت ندارند." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 1/ حسین کی­استوان / ص147) "ما باید همان سیاستی را پیروی کنیم که نیاکان ما می­کردند. اگر معلومات آنها به قدر ما نبود ایمانشان بیشتر از ما بود و به همین جهت توانستند که متجاوز از یک قرن مملکت را بین دو سیاست حفظ کنند و برای ما ذخایری بگذارند که امروز مورد توجه و نظر واقع شود. (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 1/ حسین کی­استوان / ص168) "تاريخ عالم ديگر نشان نمي‌دهد که يکي از افراد مملکت[رضاشاه] اين چنين به وطن خود در يک معامله ۱۶ بيليون و ۱۲۸ هزار ريال ضرر زده باشد[تمدید قرارداد نفت انگلیس] و شايد مادر روزگار ديگر نزايد کسي را که به بيگانه چنين خدمتي کند." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 1/ حسین کی­استوان / ص 177) "من با دادن هر امتیاز از نظر اقتصادی و سیاسی مخالفم چون تفکیک مسائل سیاسی از اقتصادی مشکل است." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 1/ حسین کی­استوان / ص178) "ملت ایران آرزومند «توازن سیاسی» است یعنی آن توازنی که در نفع ملت ایران باشد و آن «توازن منفی» است. ملت ایران هیچ وقت با «توازن مثبت» موافقت نمی­کند و از اولین روزی که من ارد مجلس شدم با قرارداد مالی و هر عملیاتی که دولت­های بعد از شهریور از نظر «توازن مثبت» نموده بودند مخالفت کردن و اعمال خائنانۀ آنها را به جامعه آشکار نمودم. اگر از نظر «توازن مثبت» هرچه دول مجاور می­خواهند بدهند پر واضح است که دول مجاور بسیار خوشوقت می­شوند و دولت­های خائن هم خوشوقتی آنها را برای خود سرمایه بزرگی قرار می­دهند و آن را به رخ ملت می­کشند ولی ملت می­داند که با این رویه طولی نخواهد کشید که هرچه دارد از دست بدهد. هیچ کس نمی­تواند قضاوت ملت ایران را انکار کند ملت ایران به دولت­هائیکه به کشور خیانت نموده­اند به چشم بد می­نگرد و هر وقت بتواند خائنین را به چوبه دار می­زند. به عقیدۀ من توازن سیاسی وقتی در مملکت برقرار می­شود که «انتخابات آزاد» باشد. «توازن منفی» آن نیست که هر دولتی هواخواهان خود را به مجلس بیاورد. «توازن منفی» آنست که در انتخابات دخالت نکنند، در قانون انتخابات تجدید نظر شود و نمایندگان حقیقی ملت که به مجلس رفتند «توازن سیاسی» برقرار شود و هر وقت که موازنۀ سیاسی برقرار شد رفع نگرانی نه از یکی بلکه از دول مجاور عموماً می­شود. ای کاش که دول مجاور از نظریات شخصی صرف نظر کنند و به خاطر عالم انسانیت با ما رفتاری جوانمردانه نمایند تا انتظار ایشان از رفاهیت و آسایش ما بهتر تامین شود." (سیاست موازنۀ منفی در مجلس چهاردهم ج 1/ حسین کی­استوان / ص181) myzirzam.in
  14. ایدز؛ امروز آتش، فردا سیل ویرانگر طبق آمار رسمی هر ۶ ساعت یک نفر در کشور به ایدز مبتلا می‌شود. مشکلات اجتماعی بیماران ایدزی به همان اندازه بیماری‌شان برای آنها دردآور است؛ حتی می‌توان گفت بزرگترین مشکل آنها انگی است که جامعه بر پیشانی آنها می‌زند. سیران سعدی، گروه اجتماعی- ایدز؛ بمبی در زندگی پریسا یا آتشی که دامن خیلی‌ها مثل وحید را این روزها گرفته است. آنقدر کم‌علاج است که این دو «جنگیدن» و «امید به آینده» را تنها دوای درمانش می‌دانند. ایدز برای خودش سرطانی هم است؛ بلکه بدتر. حداقل بیمار سرطانی‌، نگاه سنگین جامعه را تحمل نمی‌کند. «ایدز بمبی بود که در زندگی‌ام منفجر شد.» این را پریسا می‌گوید. خونی که از گوشه لب زخمی‌اش بیرون می‌زند، داخل دهانش می‌رود. 17 سال پیش و در موج اول ایدز مبتلا شده است. بیماری را از شوهرش گرفته که درخارج از کشور دکترای فیزک اتمی می‌خوانده است. «همسرم در خارج از کشور تصادف کرد؛ خون آلوده به او تزریق کردند و مبتلا شد.» ایدز به قول قدیمی‌ها سقف خانه‌اش و به قول خودش «تنها پشتیبانش» یعنی همسرش را ویران کرده است؛ همسر پریسا 10 سال پیش فوت کرده است. شاید از ایدز بدتر وکشنده‌تر «طرد اجتماعی» باشد که گریبان بیماران ایدزی را می‌گیرد. «از محل کارش اخراج شد؛ ضربه سنگینی بود. دوستان صمیمی‌اش او را ترک کردند‏؛ رفت و آمدها قطع شد. حتی به او تلفن هم نمی‌زدند‏. یک دفعه احساس کرد آدم بی‌فایده‌ای است. دیگر نتوانست تحمل کند؛ بیماریش او را نکشت‏، بی‌مهری‌ها...» «مدرسه که بیماری‌اش را فهمید، اخراجش کرد. بعد به این شرط قبول کردند که صندلی جداگانه‌ای برایش بگذارند.» شاید منظور پریسا این بود که پیش از آنکه ایدز همسرش را از پای دربیاورد، ناامیدی و تنهایی او را گرفت. اثرات بیماری ایدز مثل بمب چند زمانه یکی یکی در زندگی پریسا منفجر شده است. او از ابتلاء فرزند کوچکش به ایدز می‌گوید؛ مرور این خاطرات صورتش را گرفته و صدایش را لرزان می‌کند. «بیماری همسرم که پیشرفت کرد‏، گفتند که باید از من و بچه‌هایم تست ایدز بگیرند. هم جواب آزمایش من مثبت بود هم پسر کوچکم. جواب پسر بزرگم منفی بود. پسر اولم الان 21 ساله است و دومی که مبتلاء است 16 سال سن دارد.» ابتلاء به ایدز تنها درد کودک پریسا نیست؛ «رنج درس خواندن» هم هست. «سال اول ابتدایی بود که پدرش را از دست داد. مدرسه که بیماریش را فهمید، اخراجش کرد. بعد به این شرط قبول کردند که صندلی جداگانه‌ای برایش بگذارند. کم‌کم همه مدرسه فهمیدند. کسی با پسرم بازی نمی‌کرد و تا 3 سال برای ثبت نام مجدد او مشکل داشتم. می‌گفتند که اولیاء بچه‌های دیگر ایراد گرفتند و گفتند اگر این بچه در مدرسه باشد، بچه‌‌هایمان را از مدرسه می‌بریم. پسرم علاقه‌اش را به درس از دست داد، محیط برایش آزار‌دهنده بود و از مدرسه فرار می‌کرد. الان هم به سختی و غیر‌حضوری درس می‌خواند.» پریسا از رقت نگاه خانواده و آشنایان هم به تلخی یاد می‌کند. «اولش حمایت و دلسوزی بیش از حد بود. احساس می‌کردند من هم زیاد زنده نمی‌مانم. من سعی کردم به آنها بفهمانم که درست است که من یک بیمارم ولی حق زندگی دارم و نیازی به این نوع حمایت‌ها ندارم... البته انگار باورشان شده که من قوی هستم و حتی خیلی جاها با من مشورت می‌کنند.» او در عین حال راهی جز جنگیدن نمی‌بیند. ایدز او را به مبارزه سختی طلبیده است. «برای اینکه بچه‌ام آموزش درست داشته باشد، جنگیدم. برای اینکه فرزند سالمم را نگه دارم، جنگیدم. من برای اینکه الگوی فرزند کوچکم باشم، جنگیده‌ام... من برای تمام حق‌های طبیعی که یک انسان‌ دارد، جنگیده‌ام.» این آخرین و قاطعانه‌ترین کلام پریسا بود. «ببینید! محکم ایستاده‌ام و کوتاه نمی‌آیم. باید با زندگی جنگید.» هر 6 ساعت یک نفر مبتلاء می‌شود یعنی هر روز 4 نفر از پریسا و موج اول ایدز که بگذریم به امثال وحید و موج دوم و سوم ایدز می‌رسیم. موج دوم ایدز برخاسته از روش اعتیاد تزریقی و استفاده از وسایل مشترک تزریق است. موج سوم نیز از طریق ارتباط جنسی مثل خوره، جوانان را هدف گرفته است. پریسا می‌گفت ایدز بمبی در زندگیش بود اما بالا رفتن سرعت رشد ایدز آن را چیزی شبیه آتشی کرده که در خرمن خشک افتاده است. آمار رشد مبتلاء به ایدز در موج دوم و سوم بالا رفته؛ بر اساس بررسی آمارهای رسمی چند سال گذشته، هر 6 ساعت یک نفر مبتلاء می‌شود یعنی هر روز 4 نفر. دکتر سید‌احمد علی‌نقی، پژوهشگر مرکز تحقیقات ایدز ایران به قانون می‌گوید: «بر اساس فرمول‌های سازمان بهداشت جهانی در تمام کشورهای جهان آمار مخفی از ایدز وجود دارد که به دلایل زیادی از جمله انگ و تبعیض خودشان را معرفی نمی‌کنند. براساس این فرمول در ایران نیز تخمین آنها حدود 5 برابر مقدار ثبت شده، یعنی حدود 90 تا 100 هزار نفر است.» وحید حدود چهار سالِ اسیر موج دوم یا سوم ایدز شده است. «نمی‌دانم چگونه مبتلا شدم اما رفتار پر خطر داشته‌ام.» او به آسمان نگاه می‌کند. نوری در چشمانش می‌درخشد. «همیشه اینطوری با بیماریم کنار آمده‌ام؛ چند سال دیگر دارویش می‌آید و راحت می‌شوم.» کارشناسان می‌گویند آمار ابتلاء به ایدز دارد به بحران نزدیک می‌شود. دیروز می‌گفتند بمب و امروز می‌گویند آتشِ دامن‌گیر است. هر چه هست باید به فکر بود تا فردا سیل و طوفان جامعه نباشد ghanoononline.ir
  15. 1 - در فیلم جویندگان طلا که چارلی چاپلین در آن نقش آفرینی می کند ، همراه او که بسیار گرسنه است ، همه چیز ، حتی چارلی را به شکل مرغ بریانی می بیند که می تواند گرسنگی اش را بر طرف کند. در علم روانشناسی نیز مثال هایی نظیر این وجود دارد که احتمال این که یک شخص گرسنه در خیابان ، تابلوی کتابخانه را " کباب خانه" بخواند ، بیشتر از بقیه است. 2 - می گویند مردی ، خروسی خرید و به خانه برد. وقتی وارد شد ، همسر جوانش ، سر و رویش را پوشاند و نهیب زد: ای مرد! غیرتت چه شده است؟ روزها که تو نیستی ، آیا من باید با این خروس که جنس مخالف است ، تنها بمانم؟ خروس را بیرون ببر و از هر که خریده ای به او بازگردان! مرد ، خوشحال از این که زن چنان پاکدامنی دارد که حتی از خروس هم دوری می کند ، به بازار برگشت و خروس را به فروشنده اش که پیر مرد دنیا دیده ای بود پس داد. پیرمرد که ماوقع را شنید ، گفت: اشکالی ندارد؛ من خروسم را پس می گیرم ولی برو درباره زنت بیشتر تحقیق کن! کسی که درباره یک خروس چنین می کند ، لابد ریگی به کفش دارد و می خواهد رد گم کند. *** در یکی دو سال اخیر ، برخی مسوولان و رسانه هایی که داعیه دار ارزشگرایی هم هستند ، نگاه های خاصی به مساله جنسیت داشته اند که به همان اندازه که مضحک اند ، شرم آور و تأسف بار نیز هستند ؛ تو گویی که بعضی ها ، همه ارکان و عناصر خلقت آدم و عالم را رها کرده اند و به جهان هستی از پیرامون جنسیت و رفتارهای مبتنی بر آن می نگرند! البته اگر یک شهروند در کنج خانه خود دچار چنین کج بینی مفرطی شود ، حرجی نیست ولی هنگامی که برخی مدیران میانی و رسانه های رسمی و مدعی ، علمدار چنین رویکردهایی شوند ، آنگاه نمی توان تأسف و نگرانی خود را پنهان کرد. مثلاً همین سال گذشته بود که لوگوی روزنامه تهران امروز ، یک جنجال بزرگ در سطح ملی به وجود آورد و حتی بازتاب های جهانی داشت که طی آن دنیا به نوع نگاه بعضی ها در داخل خندید! در آن مقطع ، یکی از مسوولان وقت ، کشف کرده بود که لوگوی این روزنامه شبیه زنی است که می رقصد و باید تغییر کند و تهدید کرده بود که در صورت برچیده نشدن این فساد آشکار ، با روزنامه برخورد خواهد کرد! و این در حالی بود که تا قبل از کشف این شباهت(!)به مخیله هیچ بنی بشری با عقل متعارف ، چنین چیری حتی متبادر هم نمی شد! یا زمانی خبر آمد که فلان مسوول دستور داده صدای ضبط شده خانمی که در آسانسور ، طبقات را اعلام می کند و می گوید "لطفا مانع بسته شدن در نشوید" را قطع کنند! چند روز پیش نیز ، خبرگزاری مهر خبر داد که به ناشری گیر داده اند که باید بیت در آغوش گرفتن جسد خسرو توسط شیرین سانسور شود! و این در حالی است که در 9 قرنی که از سروده شدن این منظومه توسط نظامی گنجوی می گذرد ، هیچ کس از این بیت تحریک و منحرف نشده بود! (هر چند دو روز بعد مسوولان مربوطه گفتند که قضیه ناقص مطرح شده است و چون مخاطب کتاب نوجوانان بوده اند برخی ملاحظات طبیعی است.) غلبه نگاه جنسی به دنیای پیرامون و گارد گرفتن در برابر همه چیز ، به این چند مورد ختم نمی شود. اخیراً نیز ارگان رسمی دولت و پیشتر ، یک سایت حامی دولت ، مقاله ای منتشر کرده بودند که در آن همه چیز به طرز بی سابقه ای ، جنسی و سکشوال قلمداد شده اند. مثلاً شهرسازی کنونی با ماهیت جنسی تعریف شده و نویسنده فیلسوف آن (!) نمادهای شهری را نیز جنسی کرده و نوشته است: در شهر مدرن ، نمادهای مردانه(مانند برج میلاد) ، در برابر نمادهای زنانه (مانند تونل کردستان یا توحید) می ایستند(!) و با اشاره به " اتوبان ها و بزرگراه هایی که می توان با سرعت در میان انبوه اتومبیل ها لایی کشید، نوشته بود: "لایی" کشیدن در ترافیک خیابان ها و لذت حاصل از ان ، یک کنش سکشوال است.چنین کنشی شب ها در خیابان لذت بیشتری تولید می کند(!) یا در همین مقاله ، ادعا شده که فوتبال هم ماهیت سکشوال دارد زیرا توپ در درون دروازه جای می گیرد یا بازیکنان به هم لایی می زنند... و در ادامه نیز خودروی پژو 206 را محصولی جنسی معرفی کرده که مردم از آن خبر ندارند! نکته تاسف بار تر این که این نگاه های بیمارگونه ، به جای روانه شدن به کلنیک های روانشناسی جهت معالجه افرادی که حتی برج میلاد را با نگاه جنسی می نگرند ، سر از تریبون های رسمی و ارگان دولت در می آورند و به عنوان فلسفه به خورد مردم داده می شوند! صاحب چنین نگرشی که حتی اشیا ، خیابان ها و خودروها را نیز با نگاه جنسی می بیند اگر قدرت اجرایی هم پیدا کند ، معلوم است که با رفتارهای متعارف برآمده از اقتضائات سنی جوانان چگونه برخورد می کند و چه تفاسیری از آن ارائه می دهد! *** اما ربط آن سکانس فیلم چارلی چاپلین و ماجرای خروس با این افراد چیست؟ به نظر می رسد ، افرادی که چنین نگاه های بیمارگونه ای دارند ، از دو حال خارج نیستند: یا محرومیت ها و عقده های فروخفته خود را با نگاه جنسی شان به همه چیز ، پاسخ می دهند که در این صورت باید برایشان طلب شفا کرد و یا همانند آن زنی که مانع از ورود خروس به خانه اش شد ، دارند رد گم می کنند که باید بساط ریا و ادا و اصول شان را برچید و خلقی را رهانید. جعفر محمدی ؛ سردبیر عصرایران
  16. نگران نباش سارا جون. هیلا صدیقی معروفه. واسه همین هم زیاد جرات نمیکنن بهش دست درازی کنن، ما باید نگران اونایی باشیم که هارت و پورتی ندارن و اسیرن. دوستم تعریف میکرد پارسال تو دانشگاهمون یه دختر دانشجوی پزشکی رو به خاطر فعالیتهای سیاسی میگیرن و جسدشو تحویل خانواده ش میدن. به همین راحتی...
  17. ولی خیلی ها معتقدن که هیلا به خاطر ابراز نظرهای سیاسیش مشهور شده و شعراش چندان قوی نیستن.
  18. viviyan

    اندر باب دختر و پسر

      • 1
      • Like
  19. 1.جانی دپ 2.لئوناردو دی کاپریو 3.جورج کلونی 4.بنیتسیو دل تورو 5.خاویر باردم
  20. آقا اگه یکی بخواد تو این مسابقه شرکت کنه باید چیکار کنه؟
  21. ایران سمت شمال شرق عربستان و بالای خلیج پارس و دریای عمان قرار داره.
  22. ایران جزو کشورهاییه که به لطف شاه در دهه شصت به زنان حق رای دادن، اگر میکشید به بعد از انقلاب که هنوز ما حق رای نداشتیم به احتمال زیاد...
  23. به قول دوستی: و عربستان همچنان یکه تازی میکند.
  24. viviyan

    حق راي زنان در گذر تاريخ (عکس)

    myzirzam.in
  25. بهترین روش برا لاغری اینه که به جای شام میوه بخورید، اینم البته صورت رو لاغر میکنه، ولی اگه بینی بزرگی نداشته باشید تو چشم نمیزنه لاغریش.
×
×
  • اضافه کردن...