-
تعداد ارسال ها
1958 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
تمامی مطالب نوشته شده توسط eng.l.s
-
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
eng.l.s پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
چقد درد داره برای انجام یه کاری تو هم پول داری شخص ثالثی هم پول داره فرقتون اینه تو یه ادم معمولی شخص ثالث از بزرگانه ، سرشناس ، آشناهاش زیاده و تو نادیده گرفته میشی حتی .... -
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
eng.l.s پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
نوشتن حالمو انگار بهتر کنه اینستا نمی تونم بنویسم اومدم اینجا پشیمون شدم ولی ... چقد بده احساس تنهایی کنی و بخوای کسی کنارت باشه ب اولین کسی ک تو ذهنت بیاد زنگ بزنی ولی معمولا وقت نداره .... ولی ب قول همکارم تنهایی سخته ولی ادم وقتی تنهاس تنهاس دیگه باید لذت ببره من اومدم لذت ببرم تهش تصمیم گرفتم قرصمو بخورم بخوابم تا ب هیچی فک نکنم تنهاییمون هم تنهایی نیس کسی هس ک نیس کس دیگه هس ک وقت نداره ??? -
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
eng.l.s پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
نمیدونم چه سالی اینو تو پروفایلم نوشتم شاید از سال ۹۳ ک تا الان هست ولی .... هیچکس سرش آنقدر شلوغ نیست که زمان از دستش در برود و شما را از یاد ببرد. همه چیز بر میگردد به اولویتهای آن آدم.اگر کسی به هر دلیلی تو را یادش رفت، فقط یک دلیل دارد! تو جزو اولویتهایش نیستی!پائولو کوئلیو ولی چقد غم داره -
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
eng.l.s پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
چ حس قشنگ و خوبیه وقتی نازش میدی میخنده وسط خنده هاش سعی میکنه برات حرف بزنه با زور یه صدایی در میاره غم دنیا چند لحظه ازت دور میشه چقد به خاطر کارم کم رفتم پیشش از اون موقعی ک دنیا اومد چقد شرمنده خواهرم بودم ک نتونستم کمک حالش باشم تنهایی براش سخته الان ک مد شده دخترا تا یک سالگی خونه مادرشونن یا مادرشون خونه دخترشون من نتونستم نبودن مادر رو براش پر کنم فقط تونستم عین مردا کار کنم هی برای بچه چیزی بخرم تواناییم در این حد نبود ک سیسمونی ک اگه بابا بود براش می خرید براش بخرم ولی خو سعی کردم غصه نخوره امسال غصه هام خیلی بزرگ بود بیش تر از سنم ، توانم ،ظرفیتم هم شخصی هم خانوادگی هم کاری -
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
eng.l.s پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
چند وقت پیش یه متن بود تو یه کشوری یه شخصی یه مبلغی میگیره ادما رو بغل می کنه تو ذهنم بود ادما پول میدن برن تو بغل کسی ک هیچ صنمی ندارن باهاش، بعد حس خوب می گیرن میرن گاهی تو ذهنم تکرار می شد ولی بغل پیش یه ادم امنه بهت ارامش میده حالا توجیه روان شناسیش چیه نمی دونم عجب شغلی بغل می کنی پول می گیری (طرف اعلام کرده که خنثی ست ) -
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
eng.l.s پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
نیاز ب نوشتن دارم اینجا میشه نوشت تا سن ۲۶ سالگی به تا حالا سرم نزده بودم اولین بار تو کارای عروسی بود حالم بد شد رفتم سرم زدم فشار کارا زیاد بود یادم نمیاد تنها بودم یا کسی باههام اومد قسمت خاطراتم قسمت همراهی کردنا حذف شده ?دومین بار بابا فوت شد بود ارامش بخش تو این ماه سه بار رفتم احساس می کنم بدنم پیری رو حس می کنه پیری ک ب خاطر روحم سبب ضعیف شدنم شده بعضی موقعا از اینکه چقد مقاومت می کنم تعجب می کنم روزگار سخت من ! یه ذره بالاتر نوشتم ک می تونم از حقم دفاع کنم حالم خیلی بد بود ۲۵ خرداد تونستم امیدوارم چندوقت دیگه نزدیک بیام بگم حلش کردم تموم شد بالاخره ارامش تو زندگیم اومد "روزهای سخت خدافظ" -
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
eng.l.s پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
نمی دونم بنویسم بالاخره تموم میشه ک امید داشته باشم یا بگم خسته شدم چرا تموم نمیشه انگار شدم عروسک خیمه شب بازی ادما اونجوری ک میخوان باشم باهام رفتار می کنن گاهی فک می کنم قابل درک برای ادما نیستم خواسته هام مسخره س براشون نمیشه ک همه ادما مشکل داشته باشن مشکل منم ک همیشه تنهام -
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
eng.l.s پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
از اینکه بخوام با زور ساعت ۹ بخوابم تا فکرو خیال نکنم متنفرم بعد ۱۲ ساعت کار یک ساعت و خورده ای زیر بارون پیاده رفتم تا شب خوابم ببره ولی باز .... *امروز با همکارم درباره مشکل شخصیم حرف میزدم تهش برای اینکه ناراحت نشه گفتم اینا مهم نیس ما بدتر ازینا رو گذروندیم هنگ پشت فرمون منو نگاه کرد گفت حتی بدتر از این دیدی گفتم آره دیگه حوصله توضیح نداشتم * تو این اوضاع چ بی حوصله م ، دوستم پیام داده میگه ی باهم حرف بزنیم ولی چرا حوصله حرف زدن ندارم ?حوصله م برای ادما محدود شده ? میخوام همه چی تموم شه -
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
eng.l.s پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
حجم فشار مشکلات کاری و شخصی ، بیش تر از ظرفیت منه تنهایی نمیتونم حلشون کنم ، پاشیدم بخوام هم انگار کسی نمیتونه کاری کنه وگرنه تا الان انجام میشد چرا حال و اوضاع ب نقطه نرمال نمیرسه ایده آل و خوشحال نمیخواماا معمولی مثل بقیه ادما -
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
eng.l.s پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
روزهای سختی رو پشت سر میزارم پر از فکر و خیال از نظر کاری ،شخصی ، خانوادگی ،... یه کوچولو و خوشگل ب دنیا اومده پر ارامش ،ولی چقد عذاب وجدان دارم ک نمی تونم جای خالی مامان مامانش رو پر کنم ?ای کاش می تونستم باعث حال خوش بقیه باشم -
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
eng.l.s پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
بابا میگفت همیشه یادت باشه تنها کسی ک دلش برای تو میسوزه خودتی ! کسی برات کاری نمی کنه تو ذهنم امروز همش این تکرار می شد خودتی و خودت ? شوهر خواهرم میگفت برنامه ت چیه ؟ میگفتم نتونم تحمل کنم کارامو اوکی می کنم از ایران برم (ترجیح میدم خودمو خودم اینجا نباشم ) گفت راحیل چی ؟ گفتم اولین باری ک تو ذهنم اومد ازش اجازه گرفتم . گفت الکی گفته ، تو میدونی تو خونه هر برنامه ای ریخته میشه اولین حرفی ک میشه لیدا درنظر گرفته میشه گفتم میدونم ولی الان الانه دو روز دیگه بچه تون دنیا میاد سرتون گرم میشه یادتون میره لیدا ازتون دوره گفت این چ جرفیه اون بچه جای خودشه تو هم جای خودت من فقط خندیدم ولی وابستگی چقد بده ، دیروز رفتم شرکت ، همین میرسم میرم اتاق خواهرم سلام میدم ، خواهرم خوشحال شد گفت به به از این ورا ؟ یه لبخند زدم بهش یه دختره کنارش بود گفتم مگه میخوای نیای گفت اره خیلی اذیت میشم ، دیروز از خستگی گریه کردم گفتم یعنی چی ؟اصلا من میام سرکار چون تو اینجایی ؟فقط خندید دوس ندارم بره ولی باید بره چون کوچولو باید دنیا بیاد وقتی فهمیدم خاله شدم خیلی خوشحال شدم ولی ته دلم گرفت دیگه همکار نیستیم ، خوبه چند ماهه سرپروژه م وگرنه مثل قبل تو دفتر بودم همش دیوونه میشدم ? بعد ۵ ماه ک رفتم شرکت ، خواهرم اومد شد همکارم الان ۸ سال همکاریم ،.وای یادش بخیر اولین باری ک دعوا کردیم جلو بقیه سرم داد زد ، منم بهم برخورد جلو بقیه سرم داد زده، کسی جرات نداشت بهم بگه تو ، بعدش ب مدیرمون گفتم سرم داد زده گفت خواهرته خودت اوردی من دخالت نمی کنم ب بابا گفتم گفت مسایل کاری رو خونه نیار ، اینقد خندیدیم میگفتم من الانمشکلمو چجور حل کنم هییی -
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
eng.l.s پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
عصبیم لیخند رو لبم میام مغرور و قوی راه برم رفتم محکم برگشتم پام نا نداره در و دیوار رو میگیرم تا ب تختم برسم ? ولی ولی یه بار یه وکیلی وقتی ۲۰ یا ۲۱ سالم بود باهام حرف زد ، حس کردم به شعورم توهین کرد ، گفتم سنم کمه میمونه تو ذهنم سرخورده میشم (اولین محیط کاریم بود ، بی اعتماد ب نفس میشدم ) شاید ی ساعت هم نشه ، یه نفر زنگ زد خودشو معرفی کرد گفتم ب جا نیاوردم ی وکیلی بود ، قبلا بهش گفته بودم پیشنهاد حل مساله میدی ی جور نباشه ک ب شعور من توهین شه ، شروع کرد ب چرت و پرت گفتن یعنی اینقد چرت و پرت بود نگفتم ن ، گفتم فک می کنم ک ادامه نده . ولی باید مثل ۱۳ سال پیش ، ب ادمی ک به شعورم توهین کرده رفتار کنم ، اون موقع مدرکی نداشتم فقط یادمه با بابا ک رفتیم حلاختلاف خانم گفت تو باید ب پدر و مادرت افتخار کنی ک یه دختری مثل تو تونستن تربیت کنن وقتی حرف میزنی صداقت تو صورتت مشخصه ما این چیزا رو تشخیص می دیم .وقتی حکم اومد حقمو گرفتم بابا برام دعا کرد خدا کنه همیشه تو زندگیت اتفاقایی بیفته اینجوری از ته دل بخندی امیدوارم بتونم ، دعاش از دوباره بگیره من با ارامش ادامه بدم -
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
eng.l.s پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
فردا امیدوارم بتونم از حقم دفاع کنم نگران دوستم بودم یا بقول خودش ما رفیقیم رفیقم بودم تا حدی مشکلات خودم فراموش شد هنوز بی خبرم نمیدونم چی شد همین الان ی پیام خوندم معنیشو نفهمیدم ولی بهمم ریخت دلم ارامش میخواد اقو قبول بدون هیچکی تک وتنها ، فقط ارامش گاهی نمیخوام مرهم باشن ادما ، حداقل نمک نپاشن . همه وجودم زخمه با کوچک ترین نمکی کلش می سوزه . امیدوارم فردا روز خیلی خوبی باشه ، چیزی ک هدفم بوده رو ازم نگیرن . امیدوارم هم .... . تو این همه استرس ، چ استوری جالبی بود ، حسین کوچکترین پرسنل شرکت ک ۸ روزه تو کوماس چشاشو باز کرده ، امیدوارم همه چیش اوکی باشه هیچ وقت محتاج کسی نشه ، استوری همکارمو ۶ بار نگاه کردم خیلی خوب بود -
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
eng.l.s پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
حال خودم خوب نیس ولی هنوز دل بقیه رو شاد می کنم کلی سر یه دکتر رفتنم بقیه خندیدن، فک کردن دکتر اشتباه کرده ب خاطر حرکتی ک زدم، ولی دیروز یه جا دیگه رفتم دیدم اولیه درست میگه امروز یه نفر برام دنبال متخصص داخلی می گشت ، یه نفر دنبال متخصص حلق و بینی ، یه نفر دنبال وکیل ، چشامم نیاز ب دکتر داره خوبه حداقل اینا هستن خودم حواسم به خودم نیس سرکار حواسشون بهم هس امروز بهم می گفتن تو تکلیفت با خودت مشخص نیس اون یکی می گفت از رفتارت انگار میخوای کاری کنی می ترسی ۲۵ مشخص میشه، من دوس ندارم کارمو ازم بگیرن ! همکارم میگه چرا ب داداشت نمیگی میگم اون مشکلات خودشو داره میگه قرار نیس تو تنهایی مشکلاتتو حل کنی تهش هم گند میزنی ? از ی طرف میگم ب مدیرمون بگم اون حاضر برای سرکار رفتنم هر کاری کنه ولی اونم تو اوضاع جالبی نیس شاید ته این کمک گرفتنا بشه منت نمیدونم چی کنم ؟! دلم غم داره ! قبلا گاهی یه ادمی بود ک برام حکم مسکن بود دنبال درمان بودم الان اینقد شرایط برام سخت شده ب همون مسکن هم قانع م . امیدوارم ی روز بیام بنویسم ک چقد خوشحالم همه روزای سخت و مزخرف تموم شد همه چی ب نفع من تموم شد گرچه اینجور هم تموم بشه من چند سال عمرمو باختم -
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
eng.l.s پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
اینقد خسته م نیاز دارم ب ادمی ک بگه تو خیالت راحت خودم حلش می کنم و ماجرا تموم بشه اونجور ک من میخوام مثل اون موقعی ک بابام میگفت باباش مرده مگه ک دخترم بخواد ناراحت بشه * حالم جالب نیس ظهر خوابیدم بیدار شدم گفتم یه چند ساعت فکرم اروم بود بعد سرم درد میومد غر میزدم عمه جون نذاشت بخوابم ک ، می گفت اخه تو خواب داشتی ناله می کردی ، تایم خوابمو زیاد کردم ک اروم شم ولی انگار تو خواب هم آشوبم اون سری صبح بیدار شدم واقعه بمب اتمی ژاپن بود چی بود اونجا حضور داشتم ? -
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
eng.l.s پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
امروز ۳/۳/۱۴۰۲ رفتم دنبال کارام کلی حرف و مشاوره تو ذهنم اومدم اجرا کنم گفتم اخرین مشاور رو از وکیل بگیرم ساعت ۱۲ بهم وقت داد رفتم وقتی ک حرف میزد چشام پر اشک بود با زور کنترلش کردم همه راه های جلو رومو بست سوار ماشین شدم رفتم سرکار همکارم پرسید خوبی ؟ گفتم نه براش همه چی رو توضیح دادم همون موقع همکارم اومد دنبالم رفتم با دخترا ناهار خوردم یکیشون پرسید چرا اینجوری ای گفتم همه کشتیام غرق شده یه ذره خندیدم رفتم تو کانکس خودمون گفتم میخوام رو زمین بشینم همکارم گفت کثیف میشیااا یه خنده معروفم زدم ک همه بهش اعتراض دارن (نمیدونم چ لبخندیه همه میگن فلانی همیشه ارومه با خنده هاشو نگاه ش ولی ادمو داغون می کنه ، اون سری می گفتم همه ب من زور میگن گفتن بهم شما با خنده هات کارخونه رو بهم ریختی بابام می گفت خنده هات قشنگه کسی دیگه نگفته بود چشه خنده هام ) بگذریم همکارم دید حالمو ، گفت من میرم سرپروژه ،در رو قفل می کنم کلید داری دیگه ؟ گفتم اره یه ذره نشستم اشکام اومد دیدم تایم ندارم برای این کارا صبح تا ظهرمو از دست دادم رفتم برنامه فردا رو دادم و.... نمیدونم بعدش چی میشه ، چقد داغون تر میشم چقد میتونم از حقم دفاع کنم نوشتم ک باشه عکس العمل اینده مو نسبت ب حال و روز امروز ببینم -
سوووتی ?سوتی ندم روزم شب نمیشه فلانی بیا اینو یاد داشت کن بذار تو برنامه ت، سیل کاری می کنید انجام میدید من میون ۱۰ نفر تو workshop خب کی بذارم پنج شنبه جمعه ؟ نه ، جمعه خب ، جمعه چند شنبه س ؟؟ (به جای چندمه ) ??سرپرست تولید ؟فردای پنج شنبه جمعه س بقیه شروع کردن ?تهش گفتن خیلی خوب گفتی ?قشنگ بود یه دونه هم سوتی بدی دادم وقتی میخواستن بهم بگن کارت خیلی حساسه و مهمه گفتن از سوییس planer میارن اینقد برای مدیرکارخونه مهمه به مدیرمون گفتم مهندس جام از سوییس میخوان جایگزین بیارن ، اومد دعوام کنه حرف بقیه اهمیت نداره . ک ادامه حرفمو شنید "نگرد تو ایران جایگزین من نیس " مدیرمون از خنده رفت فقط گفت برو زود بیا کارت دارم برای جلسه چی لازم داریم اماده کنیم ?همکارم از خنده مرده بود خووو تعریف از خود نباشه ولی قشنگ گفتم
- 2547 پاسخ
-
- 1
-
-
- ماجراهای و اتفاقات جالب
- اتفاقات خنده دار
-
(و 1 مورد دیگر)
برچسب زده شده با :
-
یک نمونه پروژه msproject ساختمانی
eng.l.s پاسخی برای eng.l.s ارسال کرد در موضوع : مدیریت پروژه و اجرا
تو برنامه باید مایلستون های مهم هم بذاریم + پروژه مقاوم سازی لرزه ای شروع تحویل زمین تجهیز کارگاه +تولید شروع +بسته بندی -تخریب دیوار بسته بندی -جمع اوری بادبند بسته بندی - نصب بادبند بسته بندی - اجرای دیوار بسته بندی - سیمانکاری بسته بندی - رنگ امیزی بسته بندی + سالن تولید -تخریب دیوار سالن تولید -جمع اوری بادبند سالن تولید - نصب بادبند سالن تولید - اجرای دیوار سالن تولید - سیمانکاری سالن تولید - رنگ امیزی سالن تولید پایان +انبار شروع + انبار طبقه اول -تخریب دیوار انبار طبقه اول -جمع اوری بادبند انبار طبقه اول - نصب بادبند انبار طبقه اول - اجرای دیوار انبار طبقه اول - سیمانکاری انبار طبقه اول - رنگ امیزی انبار طبقه اول + انبار هم کف -تخریب دیوار انبار هم کف -جمع اوری بادبند انبار هم کف - نصب بادبند انبار طبقه هم کف - اجرای دیوار انبار طبقه هم کف - سیمانکاری انبار طبقه هم کف - رنگ امیزی انبار طبقه هم کف پایان برچیدن کارگاه پایان حالا دوره انجام هر فعالیت رو میزنیم مایلستون ها duration شون صفره و همین طور فعالیت هایی ک کارفرما باید تو پروژه انجام بده به پیمانکار مرتبط نیس با صفر نشون میدیم بعد این مرحله میرسه به نوبت وارد کردن پیش نیاز و پس نیاز که تو این قسمت بسته بودن فعالیت ها مهمه- 7 پاسخ
-
- 1
-
-
یک نمونه پروژه msproject ساختمانی
eng.l.s پاسخی برای eng.l.s ارسال کرد در موضوع : مدیریت پروژه و اجرا
سلام سلام اینجا رو ادامه بدم شاید گذرکسی از اینجا افتاد و مطالب ب درد بخوره برای برنامه زمان بندی طبق مطالب بالا اول از همه تقویم درست می کنیم تایم کاری و روزهای تعطیل رو میشه تعریف کرد بعد میایم ساختار شکست رو مینویسیم ک براساس تحویل دادنی ها باشه بهتره برای وارد کردن ساختار شکست هم کاری نداره فعالیت ها رو مینویسیم و برای مشخص کردن summery task ها میتونیم از indent و out dent استفاده کنیم مثلا + پروژه مقاوم سازی لرزه ای +تولید +بسته بندی -تخریب دیوار بسته بندی -جمع اوری بادبند بسته بندی - نصب بادبند بسته بندی - اجرای دیوار بسته بندی - سیمانکاری بسته بندی - رنگ امیزی بسته بندی + سالن تولید -تخریب دیوار سالن تولید -جمع اوری بادبند سالن تولید - نصب بادبند سالن تولید - اجرای دیوار سالن تولید - سیمانکاری سالن تولید - رنگ امیزی سالن تولید +انبار + انبار طبقه اول -تخریب دیوار انبار طبقه اول -جمع اوری بادبند انبار طبقه اول - نصب بادبند انبار طبقه اول - اجرای دیوار انبار طبقه اول - سیمانکاری انبار طبقه اول - رنگ امیزی انبار طبقه اول + انبار هم کف -تخریب دیوار انبار هم کف -جمع اوری بادبند انبار هم کف - نصب بادبند انبار طبقه هم کف - اجرای دیوار انبار طبقه هم کف - سیمانکاری انبار طبقه هم کف - رنگ امیزی انبار طبقه هم کف منظور این جوره- 7 پاسخ
-
- 1
-
-
سرم شلوغ بود حواسم نشد زودتر اینو اپلود کنم در سایت ساجات ، سایتی ک برای ثبت قرارداد ها و... و گرفتن رتبه هست تا ۲/۲/۱۴۰۲ میشه ۱۰ تا قرارداد قدیمی رو ثبت کرد ، ب صورت عادی هر قرارداد ۴ ماه بیش تر تایم نداره تا قرارداد رو ثبت کرد
- 11 پاسخ
-
- 1
-
-
تبریک به مناسبت شروع سال 1402
eng.l.s پاسخی برای Mehdi.Aref ارسال کرد در موضوع : اطلاعیه ها و اخبار انجمن
سلام سلام سال نو مبارک با ارزوی بهترینا و خنده های از ته دل ???- 6 پاسخ
-
- 2
-
-
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
eng.l.s پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
ادما !! * ته جلسه یه دونه از مهندسا منو نگاه کرد گفت زنا افریده شدن برای حرص دادن مردا افریده شدن برای تحمل کردن من خندیدم گفتم برعکسه امروز میگفت خانوما باور کن راحتن ولی شما استثنایی این استرسی ک سرکار تحمل می کنی گفتم اره خوبی ک داره میرم خونه اینقد خسته م نه بحثی نه چیزی زود میرم میخوابم * عصر همین روز همکارم داشت منو میرسوند با دلی پر تعریف می کرد به خانومم زنگ زدم میگه چی شده یاد من افتادی میگه اینقد باز خواست کرد بیکاری زنگ زدی چرا بقیه روزا زنگ نمیزنی میگه گفتم من هر روز بهت زنگ میزنم تهش پشیمون شدم بهش زنگ زدم میگفت من موندم از دستش چی کنم زنگ میزنم میگه ،زنگ نمیزنم میگه اینستا جوابشو میدم میگه جواب نمیدم میگه حرص میخورد واقعا نمیدونم چی کنم من فقط میخندیدم اون یکی میگه چرا همه خانوما اینجورین با یه دونه اشنا میشی اصلا بعدی قابل پیش بینی نیس ادم دستش بیاد خانوما روحیه شون چ شکلیه من در جوابش خندیدم و گفتم ولی همتون (مردا ) یه مدلید بنده خدا قبول کرد یه سری ازم پرسیدن همسرت سیگار می کشه گفتم یواشکی ب شوخی گفتن بهش گیر نده چیکارش داری گفتم من کارش ندارم دوس داره بکشه گفتن مردا دوس دارن خانوماشون بهشون گیر بدن بهش گیر بده ولی برام جالبه طرز فکر ادما نسبت به هم بدونم نمیدونم خانوما اخلاقشون یه جوریه یا اقایون ، دو تا موجود کاملا متفاوت سعی می کنن کنار هم باشن ? باهم نمی تونن بی هم نمی تونن -
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
eng.l.s پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
چقد احتیاج دارم تو زندگی شخصیم ی نفر باشه با رفتارش بهم ثابت کنه ، اخلاقم ، محبت کردنم ، خنده هام، نگرانیام مزخرف نیس -
چرا تو این همش دارم فک می کنم چرا فلانی اینجور رفتار کرد و فلانی الان دیگه نیس ، چقد خورد تو ذوقم همش درگیر اینم ، انرژیمو میتونستم بذارم پا به پای ی نفر برنامه نویسی و ی نفر دیگه زبان یاد بگیرم ولی فقط نظاره گرم ک بقیه دارن چیزی یاد میگیرن دلم برای تایمم چقد سوخت ک بیهوده تلف میشه ، اگه میفهمیدم مشکلم تو روابط کجاس ، دلم اینقد نمی سوخت فقط در حال بررسیم انرژیم و جوونیم و تایمم تلف میشه ?
-
.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.
eng.l.s پاسخی برای - Nahal - ارسال کرد در موضوع : گاه نوشته های نواندیشی ها
چقد خسته م چرا یه دونه مهندسا ازم پرسید خوبی ؟گفتم نه گفت خسته ای گفتم نه ولی خیلی خسته م ***چرا باید مدیرمون زنگ بزنه بگه از فلانی چیزی یاد بگیر ، ولی من از طرف خوشم نمیادکه ، میگم شلوغش می کنه وحدت بینمونو از بین میبره ، میگه به رفتارای اشتباهش کار ندارم تو یاد بگیر شلوغش کنی ولی مثبت . ***خسته شدم اینقد برنامه زمان بندی نوشتم برای ی پروژه ، هزارتا برنامه نوشتم، باز هنوز اون یکی رو تحویل ندادم باز میگن یه دونه ۱۳۵ روزه بنویس اخه نمیشه ۳۶۰۰ ایتم رو تو ۴۵ روز جا دادن یه سری تو چهار ماه ، یه سری ۶ ماه ، یه سری ..... واقعا پاشیدم ***چرا اینجوری سوتی میدم جلو بقیه، بعد میرم پیش دخترا تعریف می کنم (تاحالا اینقد همکار خانوم نداشتم) ، اونا تو اوج خستگیشون می خندن ، من بدون منظور حرف می زنم بعد میبینم سنگین انداختم ب بقیه ****چرا وقتی ناراحت شدم خودمو ازش گرفتم برای پس گرفتنم کاری نکرد *** امروز راه رفتم هی می گفتم تو زندگی بعدیم کارفرما میشم ن پیمانکار ، اصلا میدونید چیه تو زندگی بعدیم فلانی نمیشم ، مهندس میگه چرا به نظر من خوبه ک اینی ک هستی میگم اخه جواب همه رو بایدمن بدم ، اوشون میگه ببخشید بحث صورت وضعیت رو ب شما گفتم دیدم ناراحت شد گفتم ن شوخی کردم اخه این مشکلا ت وجود داره برای این صورت وضعیت اقای مهندس (خسته م غر می زنم بعد میبینم طرفم گناهی نداره ) ***چرا یه نفر دیگه اشتباه کرده ، یه نفر دیگه زیراب زده ، ولی چرا فلان مهندس سه چهار روزه از من ناراحته ? آشفتگی فکری من
