امروز یکی از بدترین روز های عمرم بود امروز .. در کمال ناباوری یکی از امیدبخش ترین راه های جلو زندگیم از بین رفت :( .. تصمیم گرفتم گوشیمو به همراه خط های داخلش خاموش کنم .
الان دارم در تاریکی با نور فلش لایت اینو مینویسم .
نیاز به یه معجزه دارم
اشکی هم ندارم برای خودم بریزم .. حس میکنم آخر خط رسیدم و تو یه حصاری گیر افتادم و قادر به تقلا کردن هم ندارم .
الان در نهایت بن بست هستم . خدایا آی نید هلپ .
بیستم تیر ۱۴۰۱ ساعت ده و سیزده دقیقه شب