YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 12 فروردین، 2011 ای بهار، ای بهار افسونگر من سراپا خيال او شده ام در جنون تو رفته ام از خويش شعر و فرياد و آرزو شده ام می خزم همچو مار تبداری بر علفهای خيس تازهء سرد آه با اين خروش و اين طغيان دل گمراه من چه خواهد کرد؟ 4
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 12 فروردین، 2011 ای همیشه خوب ای همیشه آشنا هر طرف که میکنم نگاه تا همه کرانه های دور عطر و خنده و ترانه میکند شنا در میان بازوان تو ماهی همیشه تشنه ام ای زلال تابناک یک نفس مرا اگر به حال خود رها کنی ماهی تو جان سپرده روی خاک 5
Eng HVAC 4139 ارسال شده در 13 فروردین، 2011 روزي مي آيد كه دل تنها برگ برنده توست اما افسوس كه تو ديگر حاكم نيستي ... 3
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 13 فروردین، 2011 میان بیابان باشی یا صندلی پادشاه فرقی نمیكند موریانه كار خودش را میكند چوبِ بستنی در دهان كودكی باش كه دوست دارد در آینده دكتر شود. 4
- Nahal - 47858 ارسال شده در 13 فروردین، 2011 تنها... تو اطاقم... رو به روم یه قهوه تلخ... تلخ تلخ... دارم فکر میکنم این قهوه تلخ تره یا دوری تو... 2
Eng HVAC 4139 ارسال شده در 13 فروردین، 2011 چرا پس نوشته های من زیبا نمیشود چرا همه در نوشته هایشان تو را دارند ولی من در نوشته هایم تو را حتی نداشتم چرا ... 2
بيتا 1214 ارسال شده در 13 فروردین، 2011 من رنگ خاكستري را قبول ندارم يا رنگ سياه ..............سياه يا رنگ سفيد.............. سفيد 3
Eng HVAC 4139 ارسال شده در 13 فروردین، 2011 پنجره ای نشانم دهيد تا من برای هميشه نگاه منتظر پشت آن باشم. پنجره ای نشانم دهيد. من خانه ای دارم با چهار ضلع بلند آجری روشنايی خورشيد را از ياد برده ام آسمان پر ستاره را نيز. پنجره ای نشانم دهيد. پنجره ای كه پرواز گنجشكان را از پشت آن تماشا كنم و خوشبختی مردمان را و گذر فصلها را. در كوچه ما خانه ها را بی پنجره می سازند 3
vergil 11695 ارسال شده در 13 فروردین، 2011 یک وقت هایی ، یک حرف هایی ، یک آدم هایی را عجیب از چشمم می اندازد! 7
MEMOLI 8954 سازنده ارسال شده در 14 فروردین، 2011 حرفهایم را تعبیر می کنی سکوتم را تفسیر دیروزم را فراموش فردایم را پیشگوئی ! به نبودنم مشکوکی در بودنم مردد از هیچ گلایه می سازی از همه چیز بهانه ! من کجای این نمایشم ؟!... 7
Eng HVAC 4139 ارسال شده در 14 فروردین، 2011 نمیدانم کی حوصله میکنم این تکه های دل را سر هم کنم می ترسم یک بار دیگر بچینمش و عشق نشناخته ای بیاید و این بار هیچش کند ... 4
- Nahal - 47858 ارسال شده در 14 فروردین، 2011 دیوانه تر از آنم که با لبخندت آرام شوم لبخند دستانت را میخواهم... 4
- Nahal - 47858 ارسال شده در 14 فروردین، 2011 اونی که گفت دعا بکن بهش بگو اثر نداشت بگو که گریه های من پیش خدا ثمر نداشت 3
Eng HVAC 4139 ارسال شده در 14 فروردین، 2011 من در این تاریکی فکر یک بره ی روشن هستم که بیاید علف خستگی ام را بچرد 6
آرماندیس 4786 ارسال شده در 15 فروردین، 2011 اگر آنکه رفت خاطره اش را می برد فرهاد سنگ نمی سفت مجنون آشفته نمی خفت حافظ شعر نمی گفت 9
آرماندیس 4786 ارسال شده در 15 فروردین، 2011 چه تفاوت دارد که در اين روز پر از غصه و غم يک نفر ياد تويِ غمزده ي ديوانه بکند يا نکند! چه تفاوت دارد که عزيز دل تو بعد از آن روز که خورشيد گرفت چشم زيباي خودش را به توي نا بينا بدهد يا ندهد! چه تفاوت دارد که کسي سنگ به اين پنجره ي تنهايي ظهر يک تابستان از سر بيکاري بزند يا نزند! چه تفاوت دارد که در اين دهکده ي بي پايان پيرمردي خسته در غروبي دلگير چپقي از سر تنهايي خويش بکشد يا نکشد! 7
MEMOLI 8954 سازنده ارسال شده در 16 فروردین، 2011 چشم می گذاری گم می شوم در تو میان آن کوچه برفی با دو رد پای موازی که هندسه کوچه آن دو را تا بی نهایت می دید ... . . . هر چه منتظر ماندم چشم بر نداشتی ! . . . قاعده بازی مان این گونه نبود … 9
Eng HVAC 4139 ارسال شده در 16 فروردین، 2011 من هیچ گاه سنت نشکستم گفتی بمان، ماندم تو رفتی اما من هنوز سنت نشکستم ماندم 6
محمدa 1104 ارسال شده در 16 فروردین، 2011 عمري با غم عشقت نشستم به تو پيوستم واز خود گسستم وليکن سرنوشتم اين سه حرف بود: تو را ديدم. پرستيدم . شکستم. 3
ارسالهای توصیه شده