رفتن به مطلب

.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.


ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

تو سکوت میکنی و فریادزبانم را نمیشنوی..

یک روزمن سکوت خواهم کرد...

وتو آن روز...

برای اولین بارمفهوم دیرشدن را خواهی فهمید...

  • Like 13
ارسال شده در

ای کاش میشد زمان رو متوقف کرد :sigh:

  • Like 18
ارسال شده در

تو دوراهی بین ارشد و ادامه تحصیل یا کار موندم.:ws37:

نرم درس بخونم بعد عقب بیوفتم.

نرم دنبال کار حسرت یه دانشگاه خوب بمونه رو دلمون.

کار ما عمرانیا جوریه که باید یه مقدار توش دزد باشی وگرنه پیش نمیره. نه که همه دزد باشنا ولی اگر بخوای درست زندگی کنی واقعاً کلات پس معرکه است.

موندم برم ادامه تحصیل و استارت برای احتمالاً مهاجرت یا سیستم حقوق بگیری.

یا بزنم تو کار پیمانکاری و کثیف بازی خودش.

دوستان اگر تجربه خاصی دارید ممنون میشم کمک کنید.:icon_gol:

  • Like 19
ارسال شده در

تیرش خطا رفت

خدایا شکر ...:icon_gol:

  • Like 12
ارسال شده در

وقــــــــتی مــــــــی رفتــــــــ ــ ــ !

 

گفت تــــو را هم می بَـــ ـرم ...

 

گفتم کـُجــــــ ـا ؟!

 

گــــــــفت از یادم . .

  • Like 11
ارسال شده در

ترجیح می دم تنها باشم تا اینکه تو رابطه ای باشم که به خاطرش لازم باشه همه ی وجودم و افکارم رو قربانی کنم.....

  • Like 14
ارسال شده در

سخت است فهماندن چیزی به کسی که برای نفهمیدن آن پول می گیرد.:icon_gol:

  • Like 10
ارسال شده در

غیر قابل تحمل ترین ادماااا ، دوستان مودی هستند که رفتار صبحشون رابطه مستقیمی به دیشبشون داره .

همه جور ادمی تو زندگیم دیده بودم ، این گروه نوبرن دیگه .:banel_smiley_4:

  • Like 12
ارسال شده در

یه معامله ی توپ با خدا کردم...

خودش از اول میدونست که فقط من سود میکنم!

ولی هر دو طرف راضی هستیــــــم.

با خدا معامله کنید

ضرر نمی کنید:ws37:

  • Like 19
ارسال شده در

دیروز یه زنه تو مترو ، اعتقاد شدیدی به تکیه دادن داشت :banel_smiley_4:

هرچقد من خودمو جمع و جور میکردم بیشتر رو اعتقادش پافشاری میکرد :banel_smiley_4:

آخرش بهش میگم خانوم لطفا به جای صندلی، به من تکیه ندید :banel_smiley_4:

خودشو جمع و جور کرده ، بعد برگشته به روبروییش میگه : جوونای امروز احترام بزرگتر حالیشون نیس !!!! :w58:

 

ینی دوس داشتم خودمو از پنجره پرت کنم بیرون ولی تا این حد شاهد خوددرگیریِ مردم نباشم :banel_smiley_4:

  • Like 19
ارسال شده در

طرفو خودت ميبري بالا به جايي ميرسه اولين نفره زير ابتو ميزنه:ws3:جلل خالق...ادم ميمونه چي ميگه:ws3:اخه بيييييييييييييب اينقد اتو دارم ازت تو يه ثانيه كيش و ماتت كنم اما حيف كه دوستت دارم :icon_pf (34):اميدوارم هيچ وقت نسوزي كه بد سوزشيه:ws3:

  • Like 18
ارسال شده در

این جمله رو دیدم دیدم واقعا باید بهش عمل کنم

سقراط گفته:

اگر خاموش باشی تا دیگران به سخنت آرند، بهتر که سخن گویی تا دیگران خاموشت کنند.

  • Like 18
ارسال شده در

یه وقتایی دیگه حسش نیست غصه بخوری....

رسمأ غصه آدمو می خوره...!sigh.gif

  • Like 10
ارسال شده در

دیروز اومده بود دیدنم بایه شاخه گل سرخ و لبخندی که همیشه آرزشو داشتم

گریه کردو گفت دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاش کردم... وقتی رفت...

سنگ قبرم از اشکاش خیس شده بود...

  • Like 6
ارسال شده در

داره میباره بارون و تو نیستی:hanghead:

 

خدایا دیگه این روزای قشنگ بهارو مچ کن با آدم.ینی چی که وقتی بارون میاد که من لازمش ندارم؟:hanghead:

  • Like 9
ارسال شده در

گریه کن مرد، مگه از سنگه دلت

گریه خوبه وقتی که تنگه دلت

گریه کن مرد، گریه خالیت میکنه

گاهی اشک، حالی به حالیت میکنه

گریه کن مرد،وقتی از غصه پری

وقتی از عالم و آدم میبری

گریه کن مرد، جای بغض تو گلوت

رد شو از پیچ و خمای روبروت

گریه بد نیست، آخر حادثه نیست

گریه کن که اشک مرد، فاجعه نیست

  • Like 11
ارسال شده در

هر جور فکر میکنم رسما باختم...

بزرگیتو شکر خدا...

  • Like 9
ارسال شده در

بعضیا فقط دوست دقایق شادی و خنده هستن...

فقط میتونی چند دقیقه باهاشون بگی و بخنید و بعدش جدا بشی و بری پی کار خودت! و بیشتر از این نمیشه روشون حساب کرد

دیروز داشتم با یکی از اینها صحبت میکردم

 

نمیتونم تحملشون کنم!

  • Like 18
ارسال شده در

ادم بعضی وقتا میمونه در عجب کار اندکی از انسانها:banel_smiley_4:

داشتم میومدم خونه یکی بدو بدو اومده جلوم وایستاده میگه ببخشید یه لحظه کارتون داشتم:banel_smiley_4:بعد برگشته میگه اون طرف خیابون چرا چپ چپ بهم نگا کردین:banel_smiley_4:آخه آدم چی میتونه بگه:banel_smiley_4:

  • Like 20
ارسال شده در

روزگارم را با تو پیر می کنم

. . . .

  • Like 15
×
×
  • اضافه کردن...