رفتن به مطلب

.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.


ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

سی روز روزه گرفتیم شاید سی روز گنه کمتر کردیم

برای سحر بیدار شدیم

نماز صبح سر وقت خوندیم

تشنگی کشیدیم

گشنگی کشیدیم

انتظار شنیدن اذان کشیدیم

سی روز توی گرما روزه گرفتیم

سعی کردیم کمک کسی کنیم

قرآن ختم کردیم

شب قدر گریه کردیم و از خدا بخشش خواستیم

توبه کردیم و حلالیت طلبیدیم

 

حالا اون سی روز تمام شده

میتونیم همو درک کنیم برای تمام ایام سال؟

می تونیم که توبه نشکنیم؟

میتونیم دل نشکنیم؟

میتونیم سال دیگه بجای قرآن به سر گرفتن به قلب بگیریم؟

می تونیم تهمت نزنیم؟

می تونیم با هم بخندیم اما به دیگری نخندیم؟......

  • Like 11
ارسال شده در

دست خودم نیست، گاهی دلم میگیره..

  • Like 15
ارسال شده در

خستم میقهمی خستهههههههههههههههههههههههههه.

  • Like 9
ارسال شده در

دوست داشتم زندگی بنجامین باتنی داشتم در پیری به دنیا می آمدم و در 1 سالگی از دنیا میرفتم...

به مرور جون میشدم هر چه میگذشت جون و جون تر میشدم از پختگی به خامی میرفتم اون موقعه دیگه افسوس گذشته و زمان هایی که رفته رو نمیخوردم اشتباهی نبود که ازش درس بگیرم ...

%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA%20%D9%87%D8%A7%DB%8C%20%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%20-%20%DB%8C%D8%A7%D8%B1%20%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C%20%D9%85%D9%86.png

  • Like 20
ارسال شده در

یه روزی که از همه ناراحتی، از همه دلگیری،امیدی به هیچ کس نداری...یکی مثل فرشته میاد تو زندگیت...خیلی دوسش داری....یه حستازه بهت میده...به احساسش مطمئنی ولی میدونی هیچ وقت نمیتونی باهاش باشی.......

سردرد میگیری.....دوسش داری خیلی زیاد....دلتنگمبه اندازه ی همه ی حس خوبی که بهم دادی.........

 

  • Like 13
ارسال شده در

یه روز تعطیل...

 

یه هوای طوفانی...

 

یه آسمون آبی....

 

یه خونه آروم و ساکت...

 

یه من....یه "تو"....

 

یه هوای دلگیر....

 

94/4/28

15:52

  • Like 9
ارسال شده در

راستی دوستان عزیز

از سما شیرینی بگیرید:w16:

ارشد ارزیابی دانشگاه خودمون پذیرفته شده اونم بدون کنکور:w16:

البته هنوز به ما شیرینی نداده:banel_smiley_4:

نه سما نه فرزانه اون یکی دوستم که آلودگی محیط زیست قبول شده بدون کنکور:banel_smiley_4:

  • Like 11
ارسال شده در

هنوز تو خیابون آب میخورم دور و برم رو نگاه میکنم . تازه به ماه رمضون داشتم عادت میکردم:ws3:

  • Like 14
ارسال شده در

از تغییر مسیر تو زندگی نترس . . . :a030:

  • Like 17
ارسال شده در

همیشه برای داشتن باید جنگید برای بدست آوردن با ارزش ها باید جنگید

اما انسان ها مغرور حاضر جنگیدن نیستن و ترسو بودن خودشون با جمله همیشه که نیست اینطوری لذت داره

هرچی قسمت باشه سرگرم می کند

اینجور آدما ترسو هستند

  • Like 11
ارسال شده در

سلام

دوست دارم چندخطی بنویسم..

شاید نمیتونستم بیام بنویسم به دلایلی و حرفایی ولی اومدم دیگه بنویسم..

من روزی که از اینجا رفتم به خاطر یه دلیل و یه قسم بود رفتم نمیتونستم برگردم.. ولی همیشه با یه دوست صحبت میکردم که دلم نمیاد اینجا رو ترک کنم خیلی ها شناخت داشتن به برگشتنم و امید داشتن به دایی اینو گفته بودن ...

ولی برگ زندگیم برگشت و برام اتفاقاتی افتاد که کلا دیگه نتونستم برگردم..

از اونور ناراحتی هایی داشتم که کلا منو ناامید کرده بود از زندگی ...اینکه شکست رو قبول کردمو میخوام برم ... اینکه خیلی اتفاقاقتی بیفته که کلا به همه چی ناامید بشی .. نمیتونم اینجا عنوان کنم ولی خیلی ها خبر دارن..

سختم بود باورش اینکه چه جور کنار بیام و چی بگم.. چیکار کنم.. شاید باعث شد اون اتفاق که دیگه برنگردم اینجا.. ولی یکی از دوستام برگه سبز زندگی و زیستن رو بهم داد و نشون داد.. شاید اینجا نبودم.. ممنونم ازش..

از تمام دوستانی که در دوره بیمارستان من درکنارم بودن.. و از تمام کسایی که برای من دعا کردن ممنونم..

و از همه معذرت میخوام بخاطر اتفاقی که دردناک ترین حرف دنیا اول برای خودم بود و بعدا برای دوستانم... به هیچ زبانی نمیتونم زحمات تمام دوستان رو جبران کنم.. و هیچ توجیه ای ندارم..

ببخشید از تمام دوستانی که با برخورد سرد من مواجه شدن واقعا شرایط سختی داشتم و دارم.. و به امید حرفای شما زنده ام و زندگی میکنم..

یه خبر خوش که دارم اینه دوره درمانمو شروع کردم.. خبرای خوشی دستم اومده و به قول یکی از دوستانم خبرای خوب در راههه به امید خدا..

من هیچ وقت شکست رو قبول نکردم و نمیکنم. و به قول یکی از دوستان که بالای پروفایلم حرفشونو نوشتم.. قوی جلو میرم.. میتونم. همینطور که تونستم 35کیلو کم کنم.. همینکه ریسک ترین عمل قلب رو انجام دادم اینکاررو هم میتونم کنم..

توکل به خدا دوست دارم باز با دلای مهربونتون برام دعا کنید این ارادم محکم بشه.. و تنهاارزویی که دارم اینه درد نکشم..

ممنونم ازهمتون. و عذرخواهی میکنم از تمام کسانی که خبر ناخوشایندی از من شنیدن.. واقعا میگم چه پسر چه دختر دوستتون دارم.. مثل خواهرا و برادرای گل من میمونید .. خدابه همتون سلامتی و موفقیت بده.:icon_gol:

  • Like 39
ارسال شده در

بخوااااااب ديوانههههه !!!

 

نداي درون من :|

  • Like 17
ارسال شده در

اثلا حوصله شر و ور و مسخره بازی و دوز و کلک ندارم:banel_smiley_4:

  • Like 14
ارسال شده در

با لراز پام روزی 4 ساعت میخوابم.خدایا فک کنم دارم میام پیشت برو فکراتو بکن ببین چی میخوای بپوشی:ws3:

  • Like 14
ارسال شده در

چرا اين دو شب انقدر خواباي بد ميبينم!!

 

پريشب خواب ديدم جنگ شده!! ديشب حواب ديدم داعش اومده !! :4564: حس نا امنيه بدي داشتم!! هنوزم باهامه :4564:

  • Like 9
ارسال شده در

خواب زن میگن چپه انشالله اینجور باشه بگذریم ....

الان تو برهه ای هستیم که میتونیم هم به ثریا برسیم و هم میتونیم به مذلت بشینیم

میگم الان فرصتی که میگن شانس در خونتو میزنه همینه

میتونیم سرمایه رو برزیم تو صنعت اونم مادر نه ات اشغال

و

یا

میتونیم ات و اشغال بریزیم مثل پفک و چیپس رو وارد کنیم بوخوریم و خوش باشیم

الان وقت تصمیم گیریه دقت کنین و دنبال کنین اخبار رو

الان هیئت المانی ایرانه ببینیم چه میکنه این وزیر صنایع؟؟؟.....

  • Like 16
ارسال شده در

شکر :icon_gol:

  • Like 12
ارسال شده در

ي مدتيه دارم فكر مي كنم چقدررررر ما غلط املايي داريم تو نوشته هامون!! شايد خيلياش براي راحتي تو نوشتن باشه ها ولي به نظرم يجورايي ناجور داره ميشه!! زياد داريم به بيراهه ميريم!!

 

كار از سپاسگزار و اينا هم گذشته!!

  • Like 12
ارسال شده در

بزرگ ترین راز زندگیم گفتم...."بهش"

 

:hanghead:

  • Like 8
ارسال شده در

دلتنگی از یجایی به بعد دیگه خیلی آزارم میده…

  • Like 8
×
×
  • اضافه کردن...