آتیه معماری 7545 ارسال شده در 28 مهر، 2014 فردا عیده..... امیدوارم خدا عیدی همه رو بده... هرکی هر آرزوی که داره البته اونای که خوبن به نفع خودشونه..... امیدوارم خدا گناههامونو ببخشه...... دلامونو پاک کنه از هرچی بدیه....... دستمونو بگیره که اگه ول کنه بدبختیم.... خدایا ببخش...... الهی گاهی نگاهی 10
Yaser.C 5059 ارسال شده در 28 مهر، 2014 خدایا.....فردا عیده این ماه هم ماه تو بوده بیا و طبق مرام خدایی خودت به من عیدی بده....:icon_gol: چیز زیادی هم ازت نمیخوام فقط یه اخلاق خوب....یه اخلاق خوب بهم بده برای یه عمرم بسه....انصافا بی تعارف دارم بهت میگما میخوام آدم بشم حالا اینکه این ماه رمضون اومد و رفت و من هیچی نفهمیدم جای خود اما یه جوری نباشه که تو هم به روی من بیاری این قضیه رو دیگه..... که فردا بگم حیف شد ماه رمضون تموم شد و من هیچی نفهمیدم و خاطره از ماه رمضون امسالم یه بدن تحلیل رفته و لاغر شده باشه که اونم به مدت ۲ روز خودشو نشون بده...بشه یه یادگاری دو روزه.... ولی خدایا خیلی لاغر شدما ......میبینی؟؟؟؟؟اصن یه وضی..شدم پوست و استخون!!!!...به قول بچه ها میگم خدایا شکرت که مث ربیع الاول و ربیع الثانی و جمادی الاول و جمادی الثانی، رمضان الاول و رمضان الثانی نداریم!!!!!:4chsmu1: خودت ببین جون به جونم بکنی آدم نمیشم....حتی لحظات آخر ماه خودت...دمت گرم زود دست به کار شو اوضاع وخیمه... 9
Farnoosh Khademi 20024 ارسال شده در 28 مهر، 2014 دوستای گل نواندیشانی ام. نماز و روزه هاتون قبول درگاه حق تعالی. عیدتونم پیشاپیش مبارک. مراقب خودتون باشید.خیلییییییییییییی دوستون دارم.:icon_gol: 11
Lean 56968 ارسال شده در 28 مهر، 2014 نمیدونم چرا وقتی خبر نداریم فردا زنده ایم یا نه چرا زندگی رو تلخ می کنیم 6
VINA 31339 ارسال شده در 28 مهر، 2014 یکی از فانتزیای من این بود یه ظهری که میام خونه برم در یخچال باز کن و کلی چیزای خوب بخورم بعد بخوابم بیدار شدم یادم بیاد اوا روزه بودم بعدش چون یادم نبو خوردم روزم باطل نمیشد ولی نشد دیگه:gnugghender: خدایا شرمنده که در همه حال میخوام دور بزنم:icon_pf (34): عید همگی مبارک 12
masi eng 47044 ارسال شده در 28 مهر، 2014 دیشب 4صبح خوابیدم.. خوابم نمیبرد انقدر که اعصابم خورد بود و ناراحت و همش داشتم گریه میکردم.. خبری که شنیده بودم اعصابمو ریخته بود بهم از اونور خانوادهم که ناراحت بودن و طاقت اشکاشونو نداشتم. فردا بلند شدم. بد نبودم. ولی خیلی زود بیدار شدم اصلا خوابم کامل نبود .. با هوای گرم اتاق بلند شدم نمیدونم. چی شد که اومدم روی تخت برگردم. اولین تلنگر بهم خورد. چی بود پرده اتاقم .. یه دفعه کنده شد خورد تو سرم.. باعث شد یه ذره بخندم. بلند شدم اومدم انجمن بعد رفتم ورزش.. از اونور سوار ماشین بابامون شدیم.. رفتیم.. شرکت.. وسایلامو جمع کنم.. و دفترمو وسایل اضافیشو جمع و جور کنم. رفتم دفترم نشستمو یه سیر گریه کردم. که تمام تلاشهای این چندسالمون چه راحت به فنا رفت.. و تمام محصولاتمونو جمع کردیم البته یه مقدارشو اوردم خونه مامانم استفاده کنه و مقداریشو به خواهرم بده و به خالم.. ایشالله بشینم یه تصمیم گیری بزرگ کنم در اینده نزدیک کارخونمو یه بار دیگه سراپا کنم. الهی امین.. 9
آرتاش 33340 ارسال شده در 28 مهر، 2014 امسال عیدی متفاوت میخوام همیشه ازت خالص ترینا و خاص ترینارو خواستم این دفعه ام عیدی میخوام میخوام بهترینای زندگی هر کسی رو براش حفظ کنی بهترین های زندگی منم حفظ کن خدای من:5c6ipag2mnshmsf5ju3:icon_gol: 11
Gandom.E 17805 ارسال شده در 28 مهر، 2014 انیقد خطا شلوغه خطم هنگیده هر چی مسج میدم نمیره الان عصبانی ام شدید اینم واسه اپراتور و مخابرات به همراه تمامی دست اندرکاران:vahidrk::vahidrk: دوستان عید همگی مبارک...بهترینارو امشب عیدی بگیرین 11
VINA 31339 ارسال شده در 28 مهر، 2014 رمضون امسالم تموم شد! اولین تلنگر 13 سال پیش بهم وارد شد جشن عروسی دایی جعفر بود یه شلوار جین و یه بلوز راه راه توری ابی که رکابی هم بود تنم بود یه سری مهمونا روسری سرشون بود همش با خودم میگفتم اینا چرا تو عروسی روسری گذاشتن این سواله مثل یه لامپ تو ذهنم روشن خاموش میشد اون سال یه دبیر پرورشی داشتیم به اسم خانوم حجتی نمیدونم چی شد که روزشماری میکردم دوشنبه ها ساعت خانوم حجتی زودتر بیاد به خودم اومدم ؛ یه دختر محجبه بودم گهگاهی نصف شبا بیدار میشدم دو رکعت نماز شب میخوندم خیلی آروم شده بودم , عملا میترسیدم سرمو بالا کنم چشمم بیفته به چشم پسری حتی یادمه یه دوره چادر میزاشتم تا وارد دانشگاه شدم نمیدونم چی شد ایمانم سست بود یا هر چی یگه هیچی قبول نداشتم تا اومد وارد زندگیم شد کم کم دوباره تغییر کردم دوباره توبه کردم ولی الان بازم یه حس بد دارم حس آدم گنهکار حس یه آدم کثیف مخصوصا دیروز دیگه کلافه بودم دیشب تو ماه عسل احسان علیخانی میگفت خدا منتظره تا ببخشتمون یه روزنه نوری تو دلم روشن شده از دیشب همش میخوام بگم خدایا ببخش اما روم نمیشه نمازام قضا میشه ؛ گهگاهی دروغ میگم ؛ گهگاهی از رحمتت نا امید میشم ؛ تهمت میزنم قضاوت میکنم ؛ خیلی وقتا سر بابام داد میزنم که بسه بسه خودم میدونم چی کنم ؛ حتی نزدیک یه ساله با محمد علی بخاطر مخالفت ازدواجم حرف نمیزنم محمدی که تنها برادر نیست خیلی جاها مثل پدر پشتم بوده نمیدونم با کدوم پاک کن شروع کنم به پاک کردن گناهم ؛ با کدوم پاک کن بدیهامو کمرنگ کنم ولی فکر میکنم اول باید ازهمینجا شروع کنم بچه ها ببخشید اگه از فرد خاصی اسم نمیبرم چون خوم خجالت میشکم نه اینکه بگم کس خاصی نیست خیلی ها هستید اما نمیتونم پروف تک تک بیام 18
Tamana73 28835 ارسال شده در 28 مهر، 2014 خدایا شکرت... شکرت که نشد برم... شکرت ماه پربرکتت تموم شد... شکرت سایه پدر و مادرم بالا سرمه و تن سالم دارن... شکرت ماهه عزیزت رو خوب پشت سر گذاشتیم... 13
Moment 15228 ارسال شده در 28 مهر، 2014 سلام بروبکسیعنی همه ها....از اصغر تا کبری از اکبر تا صغری عید رو به همه دوستان گل نواندیشانی تبریک میگم، بدی که واستون نداشتم همش خوبی بوده پس لازم نیست حلالم کنید خودم بالشخصه حلالتون میکنم برید حالشو ببرید 17
hasti1988 22046 ارسال شده در 28 مهر، 2014 امشب موقع افطار دلم نمیخواست روزه م رو بشکنم ،نمیخواستم افطار کنم .... حسم مثل این بود که تو مشتم آب بوده میتونستم بخورم ولی الان داشت میریخت رو زمین ... مثل حس اینکه کسی بخواد بره و تو این رفتن رو دوست نداشته باشی ،لحظات آخر هم بخوای بهش بگی که چقدر برات عزیزه اما اونقدر فرصت نداشته باشی چون بلیط مسافرت اوکی شده و باید بره.... مثل عمری که داره همینجوری میگذره و خیلی وقتها فکر میکنی اونقدر در جا زدی که کلافه بشی.... حس ترس ،ترس ازینکه اونی که بهت گفته من همیشه هستم ،حی و حاضر ،همه جا ،همه وقت و چند روزی رو نزدیکت بوده اما تو ، شاید اونطوری که باید بهش نزدیک نشدی و حالا وقت رفتن شده .... کاش لایق بودم که یک یادگاری ،یک دست خط ،یک لبخند یا یه سلام تا دفعه دیگه که می اومد بهم میداد... تا کجا ازت دور میشم نمیدونم اما تو که هستی دلم قرصه ،به بودنت .... دلتنگ شدم ،به همین زودی ... 11
.Apameh 25173 ارسال شده در 28 مهر، 2014 چه جالـــبه همه امشب تو این تاپیک در مورد عید و روزه و بخشش و اعتراف و... نوشتن همشون معلوم بود از دل در اومده بود چون همشون به دلم نشست یه جمله هم منو امشب یه لحظه منقلبم کرد... 1 جمله ساده بود نمیدونم چرا اما بی اختیار اشکام سرازیر شد محمدعلیزاره داشت خاطره اولین کنسرتشو تعریف میکرد آخرش با 1 حسی گفت ... " وای خدا عالیه" یه لحظه نمیدونم چی شد... دلم میخواست به حال خودم زار بزنم... خدایا تو از من چی میخوای اما من دارم کجا میرم... روزه گرفتم این ماه رو اما عوض شدم اصلا؟؟؟ حالم تغییر کرد اصلا؟؟؟ مهمون خوبی بودم برات؟؟؟ متاسفم که اینو میگم اما فک کنم جواب تموم این سوالا "نـــَــــــه" باشه...( یه نَه به همین بزرگی و پررنگی) خدایا یه اراده قوی میخوام ازت ،یه نیروی قوی... میخوام خونه تکونی کنم حسابــــــی... میخوام سال بعد درست درمون بیام مهمونیت... خدایا یه کاری کن حس انقلاب امشبم مثه همیشه زودگذر نباشه... هر بلایی هم که سرم میاد میدونم حقمه ... اما خب تو خدایی دیگه... همون خدای بخشنده و مهربون...بِبَخشم،میدونم به لفظ و به حرف دارم میگم میدونم اینو چون اینقدری بزرگ نیستم که توبه نشکنم..اما تو ببخشم خدا واسه همه چی ازت ممنونم ....واسه همه چی ... چون تو " عالـــــــــــی" هستی عید همگی مبارک 93/5/7 ساعت 3 و خورده ای بامداد... عید سعید فطر 12
Lean 56968 ارسال شده در 29 مهر، 2014 از مردا و زنایی که تو زندگی مشترک به هم فحاشی میکنن متنفرم عصبانی میشی نمیتونی تحمل کنی پاشو برو بیرون دهنتو بسته نگه داری نمیمیری که 11
Lean 56968 ارسال شده در 29 مهر، 2014 پستای بچه ها رو میخوندم معتقدم باورهای ما هرچیم که باشه قادر نیست حقایق رو تغییر بده اما این حقایق هستند که بالاخره باورهای مارو تغییر خواهند داد چه زود چه دیر 11
*mehrsa* 14558 ارسال شده در 29 مهر، 2014 دیشب وقت افطار ناخودآگاه گریم گرفت انگار ماه رمضون تموم نشده دلم براش تنگ شد ماه پربرکتی بود خودش که رفت خداکنه برکتش همیشه تو زندگی همه ما باقی بمونه:girl_angel: 11
masi eng 47044 ارسال شده در 29 مهر، 2014 نزدیک بود امروز هم یه جایی باشم. که به لطف خدا مرخص شدم. فقط به خاطر یه قرص که فکر میکردم دارم... گاهی زندگی ادم به یه مویی وصله..اصلا حوصله ندارم 10
setare.blue 23086 ارسال شده در 29 مهر، 2014 نمیدونم چرا این مسائله اینقدر ناراحتم کرده من که تمام سعیمو کردم چرا اصلا یه طرفه میرم چیزی نشده ... منم نباید قضاوتی کنم_شاید 1درصدم حق با طرف مقابلم باشه چه قدر بده آدم اینقدر حساس باشه... 1393.5.7 11
Lean 56968 ارسال شده در 29 مهر، 2014 نمیدونم فقط من اینطوریم یا بقیه هم اینطورین اینقد که از خواسگاری رفتن بدم میاد از چیزی بدم نمیاد مضحکتر و چندش آور تر ازین رسم رسمی نیست 7
Mina Yousefi 24161 ارسال شده در 29 مهر، 2014 من هنوز گاهی یواشکی خواب " تو " را می بینم یواشکی نگاهت می کنم صدایت می کنم بین خودمان باشد اما من هنوز " تو " را یواشکی دوست دارم !! تولد " تو " مبارک ! 9
ارسال های توصیه شده