maryam39 8211 ارسال شده در 26 مهر، 2014 سنگ بنای خیلی از ظلم ها از یه جمله ساده شروع میشه : مامورم و معذور باید دید عذر رو به کی میبرن؟ به یکی مثه خودت؟؟؟ پ.ن: گاهی به عنوان یه آدم و نه حتی یه مسلمون گیج میشم که من این وسط چی کاره ام؟چه کاری از دستم بر میاد؟ چرا دایم فراموش میکنم تو گیر و دار این گرفتاریهای بی ارزش؟؟؟چرا انقدر هدفام کوچیک شد؟ از کی؟ هیچی نمیدونم فقط میدونم اوضاع دنیا اونجوری نیست که باید باشه و منم تا حالا هیچ کاری نکردم که تغییرش بدم. پ.ن ۲: دلم میخواد تاریخ بخونم اونم به صورت مفففففصل. بیشترم تاریخ معاصر. 8
زفسنجانی 7100 ارسال شده در 27 مهر، 2014 یه روز دیگه بیشتر نمونده .....ماه رمضون رو نمیگماااااااااااااااااا.......منظورم یه چیز دیگه بود......انجمن خاطرات من وکیبوردمه ویه عده دوستای بینهایت خوب .... 9
masi eng 47044 ارسال شده در 27 مهر، 2014 امروز رفتم کنار حوض آب… حوض پر از آب زلال و خنک بود. چشمامو بستم و کف دستهامو گذاشتم روی سطح آب و سعی کردم به هیچ چیز جز آب فکر نکنم… به این فکر کنم که با این کار چه حسی به من دست میده… از آب زلال بودن رو به چشم دیده بودم اما لطافت و خنکی اش رو وقتی حس کردم که دستم روی آب بود… وقتی آرام دستم رو فرو بردم لطافتش رو روی پوستم حس کردم و بعد یک لذت خاص… به خودم گفتم من هم باید مثل همین آب پاک و زلال باشم و خنکی و لطافت لذت بخشی داشته باشم… و انقدر عمیق باشم که گاهی بعضی هارو در خودم غرق کنم.:hapydancsmil: 6
Lean 56968 ارسال شده در 27 مهر، 2014 امروز داشتم عکس های قدیمی رو میدیدم سال 85 با دوستان یه ماشین گرفتیم دنگی رفتیم چهارمحال یه ابشاری داشت اسمش یادم رفته بین فارسان و اردل بود فک کنم، یه عکس دسته جمعی گرفتیم با یه موبایل بی کیفیت ازون جمع دونفر ایران هستیم دو نفر دیگه تو این دنیا نیستن و بقیه هم هرکدوم یه گوشه دنیا و این عکس بی کیفیت یکی از بزرگترین دارایی های زندگیمه 15
a_ghadimi 4539 ارسال شده در 27 مهر، 2014 چقدر کار و هیچی زمان ... چقدر کار و هیچی انرژی ... چقدر درگیری و هیچی............. دیگه نمیدونم تنها چیزی که الان به ذهنم میرسه،اینه یا من ارجوه و لکل خیر 9
masi eng 47044 ارسال شده در 27 مهر، 2014 امروز کلا یه حال عجیبی داشتم.. مثل کسی بودم که اطرافیانم باهام حرف میزنن وفقط میتونستم ببینمشون و صدا نداشتم.. از محبت گرفته از تیکه گرفته ازهرچی فکر کنی یه چیز گنگ,, داشتم تو پارک راه میرفتم میگفتم خدایا اگه چشامو ازم بگیری این میشه.. اگه این چطور همینجوری داشتم روبه اسمون چشم بسته راه میرفتم خوردم ب یه نابینا گفت آی چیکارمیکنی؟ داری اسمونو میبینی موندم.. چه جوری متوجه شد دیگه نشستیم باهم حرف زدیم چقدر حرفاش دلنشین بود ازش خواستم یه چیزی رو برام دعاکنه,, گفت چرااینو میخوای چون منو نمیدید ونمیشناخت بهش گفتم, دیدم اشک ریخت وبهم گفت خیلی مهربونی تااومدم بپرسم چرا گفت چیزی نگو چون تو هم مثل من از ترحم خوشت نمیاد.. باز اسمونو دیدمو بوسیدم خدارو به راهم ادامه دادم 7
nasim184 12256 ارسال شده در 27 مهر، 2014 یه موقع هایی ادم باز باید به خاطر چیزایی که نمیتونه داشته باششون بگه خدااایااا شکرت ولی این خدایا شکرت با بقیه فرق میکنه..... خدایا میشه یه کم بیشتر مراقبم باشی اندفه از اون نوع دیگر.................... خدایا شکرت:hapydancsmil: اینم یه عید دیگه از جنس دیگه با ادمای دیگه امیدوارم تمام لحطاتتون عید باشه 11
شقایق31 40377 ارسال شده در 28 مهر، 2014 نمیدونین چه لذتی داره صبح با این زمزمه در گوش بیدار بشی تو تنها موهبتی هستی ک خدا تو این دنیا بهم داده بعد دستت و بگیره بری تو آشپزخونه ببینی نون بربری تازه با چایی تازه دم آمادس انگار ادم ریست میشه:hapydancsmil: 15
not found 16275 ارسال شده در 28 مهر، 2014 پیرو پست چند روز مینا از امشب مهمونهای تهرانی میان.:icon_pf (34): گروه گروه خب بابا فقط شما تعطیلات ندارید ها قرار نیست تعطیلات ما با میزبانی پربشه همیشه. نه اینکه مهمون نواز نباشیم ولی آخه حدی داره ماهم دلمون مسافرت میخواد لااقل مسافرتم اگه نرفتیم تو خونه خونواده دور هم بشینیم و لذت ببریم کلاه قرمزی ببینیم هیچ کدوم از این فیلمهایی که تو تعطیلات پخش میشه رو ندیدیم هیچوقت! یه روز به شوخی گفتم بهشون گروه های 5نفره تشکیل بدین یه نفر نماینده بیاد کلید و پتو تحویل بگیره بابا گفت نگو ناراحت میشن! خب بشن! والا 17
maryam39 8211 ارسال شده در 28 مهر، 2014 اونایی که به خاطر مرموز بودنشون جذابن، وقتی بهشون نزدیک میشی و میبینی اونقدام که فکر میکردی جذاب نیستن، مثه بادکنکی میمونن که تو چند ثانیه بادشون خالی میشه و لاشه اش میفته یه گوشه. 11
آریودخت 43941 ارسال شده در 28 مهر، 2014 میگن فردا عیده ... پس چرا بوی عید نمیاد ؟ بیشتر بوی خون ِ ... 11
ارسال های توصیه شده