NYC 20977 ارسال شده در 24 مهر، 2014 خدایا بابت تمام چیزهایی که تو زندگیم بهم ندادی ازت ممنونم. چیزهایی که هر چقدر تلاش میکردم نمیتونستم بهشون برسم. الان که بعد چندسال نگاه میکنم میبینم واقعاً باید ازت ممنون باشم که نذاشتی بهشون برسم و بدستشون بیارم. یه تشکر بابت چیزهایی که بهم دادی یه تشکر بابت چیزهایی که بهم ندادی. دقیقاً نگه میداری به موقعش میدی. خداکنه شعور درک این حکمتت رو هم به همه بدی. 18
VINA 31339 ارسال شده در 24 مهر، 2014 برنامه سوهانک میبینم و میگم کاش دستم بهت میرسید و به زور میکشیدمت میگفتم بیا دیگه خسته ایم بیا مگه نمیگن بیای عدالت دنبا رو میگیره پس بیا راستی میدونی ما بدبخت ترین آدماییم ؟ نه پیغمبری دیدم نه امامی و نه .... ماها فقط یه خط دیدیم بیا دیگه 16
Ala Agrin 14476 ارسال شده در 24 مهر، 2014 کاش میفهمیدم انچه که میخوانی و مینوازی از چه حسی برخاسته که ناخوداگاه هر رهگذری رو به خود جلب میکنه با وجود اینکه هیچ وجه تشابهی در زبانت نیست فقط و فقط گوش نواز است .....بخوان مجنون، بخوان که قطعا لیلیی داری..... 17
دختر باران 18625 ارسال شده در 25 مهر، 2014 خدایا شکرت که هیچ کارت بی حکمت نیست...خدایا درک بنده هاتو هم بالا ببر که حکمتتو بفهمیم... 7
آریودخت 43941 ارسال شده در 25 مهر، 2014 دیگه مجازی بهم نمیچسبه نمیدونم چم شده دغدغه ی دنیای واقعیم خیلی خیلی زیاد شده ینی همه ی هم سنای من اینجورین؟ این شرایط داره خفم میکنه حس پوچی ... جا موندم ... از زندگی ، از جایی که باید باشم و نیستم ... کمک کن ... لطفا ... 9
Tamana73 28835 ارسال شده در 25 مهر، 2014 لعنت به زمونه ایی که مرد بودن درد داره و نامرد بودن کیف... لعنت به زمونه ایی که خوبی کردن تاوان داره و بدی کردن احترام.... لعنت به زمونه ایی که پاک بودن تنهایی میاره و خیانت کردن کلاس.... لعنت.... خدایا... 12
...Neda... 2026 ارسال شده در 25 مهر، 2014 هرچی گفتم گفتم..هرچی کردم کردم..بمیرم نمیگم پشیمونم چون نیستم.. 5
nasim184 12256 ارسال شده در 25 مهر، 2014 وقتی چند ماه زحمت میکشی وقت میزاری...بحث میکنی میخندی......بعدش نتیجه میگیری...تا اخر عمر یه لحطه خوببرات ثبت میشه خداااایاااا خیلی مرسی...و شکرت به خاطر هر چی بالا پایینه به خاطر هر چی امیده که بعد هر ناامیدی میاد سراغم...به خاطر همه چی الان خیلی خوشحالم و میدونم سر انجام اون ناراحتیا و سختی هاس که گذشت دوست دارم:hapydancsmil: 9
آریودخت 43941 ارسال شده در 25 مهر، 2014 دست از جنگ نکشیدم تا جایی که توان دارم تا اخرین قطره خونم میجنگم برای بدست اوردن زندگی که میخوام میجنگم هر دری که بسته میشه فکر میکنم و باز یه روزنه ی دیگه پیدا میکنم سعی میکنم تبدیلش کنم به در و بازش کنم حتی اگه نشه سعی میکنم هر چند سخته اما اینم خودش لذته ... اینکه عاقبتش هر چی هم بشه به خودم نگاه کنم و بگم خوب جنگیدی و دست رو دست نزاشتی ... دمت گرم ... 9
VINA 31339 ارسال شده در 26 مهر، 2014 دیشب: داداش بیا تا تعطیله یه سری ببرمون تالش -هزینه داره ندارم هزینش با من؛ اون سری دوستت گفت اونجا خونه خالی دارن بریم دیگه -فقط خونه نیست که هزار تا چیز دیگه هم داره بنزین و غذا و ... بنزین با من ؛ کارت سوخت وانت م رو میگیرم و غذا هم از فریزر قسمت مهمون گوشت کبابیا بر میداریم و دویست تومنم دارم تو هم صد تومن بده صد هم از بابا میگیریم بریم -باشه هماهنگ میکنم بریم ولی دویست تومنا بده ها نپیچونی صبح: پاشو پاشو خاله اینا میخوان بیان خونه رو تمیز کنیم -هاااا پاشو دیگه ؛ دایی اینا هم دارن میان برو اون خونه یه سری تشک و لحاف بیار -دیگه عملا خواب از سرم پرید و چنان پریدم که سرم خورد به تخت بالایی ؛ چرا اخه چرا ما از دست خونواده تو آسایش نداریم مامان پاشو دوشت خودت یه ماه دیگه میخواد بیاد تلافی میکنما -بهار سالی یبار میخواد بیاد خونواده تو تا یه تعطیلی میخوره میخوان پاشن هلک هلک از تهران بیان در اتاق که بسته میشه تازه یادم میاد من خوش خیال چی میخواستم برم تالش قیافه بابام بعد شنیدن خبر::::::::::::::::> + انصافا اون عده ای که هی از تهران پا میشین برای هر تعطیلی میاید خونه اقوام تو شهرستان ؛ به اینا هم فکر کنید که 1:هوا گرمه ، میزبان میشه خالتون یا عمتون ولی اون دختر فلک زده بدبختش که محرمتون نیست همش باید با روسری و ..بچرخه 2:این خونواده هم گاهی باید برن بگردن شما که اون ماه بودید ..چی داره این شمال که فرت فرت میاید 3:تو این گرونی میدونید پذیرایی از این همه آدم چه هزینه ای داره؟ بعنوان مسخره یه کیلو سیب زمینی هم که نمیارید ولی میدونید یکی داره میاد باید ماهی سفید و ... بیاره 4:حالا همشونو بی خیال چجوری باید جاتون بدیم +تصور اینکه 5 تا پسر جلو سونی دارن بازی میکنن هی داد میزنن و برای هم دیگه سوسه میان ؛ تصور اینکه داییم هی میخواد بگه مینا جان دایی فلان چیزو بیار بسار چیزو بیار , تصور اینکه شوهر خاله گرامی میخواد اون شیشه که عین ذره بینو رو بیاره هی باهاش روزنامه بخون بلند بلند ؛ تصور اینکه مامانم با خالم و زن داییم میشینه و هی بد شوهراشونو میگن و من هی باید تو آشپزخونه ظرف بشورم :تصور اینکه تازه بعد خستگی ظرف باید با دختر خالم برم و صنایع دستی بخره تصور اینکه تازه بعد اینکه میرن ما باید دنبال این باشیم که بچه های گلشون یه سری وسایلو تو بازی کجا انداختن و پروسه بگرد و پیدا کن داریم هیچی ندارم بگم جز اینکه مرگم آرزوست درد دل های یک شهرستانی 16
raz-raz 3612 ارسال شده در 26 مهر، 2014 اینجا قبلا برام یه جای خاص بود...با رویا و آرزو ....اما ..حالا....حتی .....امتیازام هم ...خیلی وقته ....که...دست نخورده ..موندن...یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟ 6
Tamana73 28835 ارسال شده در 26 مهر، 2014 اینجا بود که درد رو لمس کردم.... وقتی دلم بودنش رو میخواست ولی مجبور بودم به نبودنش عادت کنم.... 7
آرتاش 33340 ارسال شده در 26 مهر، 2014 راستکه میگن آدم تو شرایط سخت توان بدنیش قدرت ذهنش کشش روحش چند برابر حالت عادی میشه روز عجیبی بود کم پیش میاد همه چی یهو اینجوری بشه اما شکر که آخر شب حس پیروزی دارم نه شکستخدایی سختی نباشه آدم قدر راحتی رو متوجه نمیشه 12
دختر باران 18625 ارسال شده در 26 مهر، 2014 بنویسید که در قرن 21 یک دریاچه از تشنگی جان سپرد ، نه آنکه آبی برای زنده ماندن نداشت ، که آب را به رویش بسته بودند. بنویسید که تشنه مردن مختص افریقایی نیست، مختص انسان نیست، دریا نیز از تشنگی میمیرد. در سرزمین پرباران و کوهستانی آذربایجان نیز میمیرد.(امضای آرتاش) باید منتظر بد تر از این هاش باشیم... 8
ارسال های توصیه شده