manjari 2934 ارسال شده در 1 مهر، 2014 یه کمک میخواستم :5c6ipag2mnshmsf5ju3 عروسی من چند ماه دیگه تهران هست ، دنبال تالار یا باغ تخفیفی میگردم که لزومی نداشته باشه با کسی که تالار رو اجاره میکنه فامیل درجه یک باشیم ، البته از طرف پدر شوهرم یک جا هست ولی شرایطش رو دوست ندارم ممنون میشم کسی اطلاعی داشت بهم پیام بده 7
آریودخت 43941 ارسال شده در 1 مهر، 2014 گاهی حذف کردن برخی آدمها از زندگیتان جا را برای آمدن آدم های بهتر باز میکند ... ژوزه ساراماگو بله ایجوریاس 14
maryam39 8211 ارسال شده در 1 مهر، 2014 خدایا به این فکر میکنم که حتی اگه ماه رمضون به خودی خودش هیچ برتری ذاتی به ماههای دیگه نداشته باشه اما همین که آدما سعی میکنن فقط یه ماه بهتر باشن یه ماه کمتر دروغ بگن کمتر حرفهای ناراوا بزنن همه و همه به خاطر این که زبونشون روزه است، خودش باعث برتریش میشه. نه؟ 12
manjari 2934 ارسال شده در 2 مهر، 2014 اگه خدا بخواد یه حرکت خیلی خیلی سخت برای شروع کار با درآمد خوب شروع کردیم انشالله بقیه اش هم به این خوبی باشه هیچ چیز بدتر از بیکاری نیست 8
Moment 15228 ارسال شده در 2 مهر، 2014 چرا همش میگیم یادش بخیر و رجوع میکنیم به چند سال پیش من دبیرستان که بودم همش میگفتم یادش بخیر و رجوع میکردم به دبستان،به دوستای اون موقع که چقدر خوش میگذشت باهاشون بودم آقا اومدیم دانشگاه همش یاد خاطرات دوران بچگیمون بودیم، بیشترم یاد دوستای دبیرستان بودم تا چند وقت پیشم که همش یادش بخیرام میرفت سمتِ کفِ کفِش سه سال پیش! انگار از سه سال پیش تا الان یادش بخیر معنی ندارشت خب یه بار میمیریم بگیم یاد امروزمون بخیر، یاد فردامون بخیر که پس فردا میشه دیروز برامون آقا یاد امروزم بخیر هیچ وقت تو عمرم به اندازه این روزا به امروزم فکر نکردم، ولی خیلی سخته برام که میدونم این امروز لعنتی میشه خاطره تلخ فردام 13
Lean 56968 ارسال شده در 2 مهر، 2014 کسایی که میگن ما سیاسی نیستیم ما از سیاست بیزاریم ، به ما چه ، ولش کن و... عزیز دلم به همت حضرات سیاست وارد تخت خواب های شما شده عزیزان وقتی حسش میکنی که کار از کار گذشته 8
NYC 20977 ارسال شده در 2 مهر، 2014 بخشی از مناجات نامه ی شهید چمران: ترا شکر می کنم که از پوچی ها، ناپایداری ها، خوشی ها و قید و بندها آزادم کردی و مرا در طوفانهای خطرناک حوادث رها ننمودی، و درغوغای حیات، در مبارزه با ظلم و کفر غرقم کردی، لذت مبارزه را به من چشاندی، مفهوم واقعی حیات را به من فهماندی... فهمیدم که سعادت حیات در خوشی و آرامش و آسایش نیست، بلکه در جنگ و درد و رنج و مصیبت و مبارزه با کفر و ظلم و بالاخره در شهادت است. خدایا ترا شکر می کنم که به من نعمت "توکل" و "رضا" عطا کردی، و در سخت ترین طوفانها و خطرناکترین گردابها، آنچنان به من اطمینان و آرامش دادی که با سرنوشت و همه پستی ها و بلندیهایش آشتی کردم و به آنچه تو بر من مقدر کرده ای رضا دادم. خدایا در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی، تو در کویر تنهایی، انیس شبهای تار من شدی، تو در ظلمت ناامیدی، دست مرا گرفتی و کمک کردی که هیچ عقل و منطقی قادر به محاسبه پیش بینی نبود، تو بر دلم الهام کردی و به رضا و توکل مرا مسلح نمودی، و در میان ابرهای ابهام و در مسیری تاریک، مجهور و وحشتناک مرا هدایت کردی. من دنیا را طلاق دادم. خدای بزرگ مرا در آتش عشق و محبت سوزاند. مقیاسها و معیارهای جدید بر دلم گذاشت و خواسته های عادی و مادی و شخصی در نظرم حذف شد. روزگاری گذشت که دنیا و مافیها را سه طلاقه کردم و ازهمه چیز خود گذشتم. از همه چیز گذشتم و با آغوش باز به استقبال مرگ رفتم و این شاید مهمترین و اساسی ترین پایه پیروزی من در این امتحان سخت باشد. ---------------- یک انسان چقدر میتونه آسمونی باشه که همچین طرز فکری داشته باشه. واقعاً آدم رو متعجب میکنه و به فکر فرو میبره. خدایا به خاطر اینکه فرصتی نصیبم شد که تونستم این متن رو بخونم ازت ممنونم. 11
NYC 20977 ارسال شده در 2 مهر، 2014 پیرو مطلب قبلی یه چیزی بگم. میگن چند روز بعد از ازدواج شهید چمران و همسرشون یه روز دوست همسر شهید چمران میره خونه شهید چمران و داشته با همسر ایشون حرف میزده که شهید چمران از راه میرسه خونه. سلام علیک میکنه و میره تو اطاق. دوست همسرش به همسرش میگه : ئه! فلانی مگه تو نمیگفتی از مردهای کچل خوشت نمیاد؟! پس این شوهرت که کچله! همسر ایشون تعجب میکنه میگه ئه! راست میگیا! تا حالا دقت نکرده بودم!!! یعنی جذابیت شخصیت و درونیه یه نفر چقدر باید بالا باشه که همسرش اصلاً متوجه ظاهرش نشده بوده! این چیزا حالمو خوب میکنه. 14
black banner 9103 ارسال شده در 2 مهر، 2014 سلام دوستاي عزيزم ! مخصوصا اوناي كه ترجيح دادند ديگه دوستم نباشن ! منو ببخشيد اگر دلتون رو شكستم يا احيانا باعث دلخوري شما شدم ... من همتون رو دوست دارم ! نه همه شما رو ... من سعي ميكنم ذره ذره كائنات رو عاشقانه دوست داشته باشم آخه فصل بين خودم بقيه موجودات نميبينم ! منو ببخشيد اگه گاهي اداي آدم بزرگا رو درآوردم و واعظ بالاي منبر شدم ... از بالا رفتن و نشستن و صحبت كردن خوشم نمياد... اگر گاهي حرفي زدم كه دلخور شديد بر حسب سرزنش نبود ... برحسب بزرگ نشون دادن خودم نبود ! من دوست ندارم شما رو غمگين ببينم ! دوست ندارم ناميد ببينمتون ... ميخوام شادتون كنم .... ميخوام چيزاي رو كه خودم فهميدم اما به قيمت از دست دادن بعضي چيزا ، به شما هم بگم كه ديگه شما مثل من بعضي چيزا رو از دست نديد ! ( نه اينكه من حلقه نور دور سرمه خيلي حاليمه ، نه اينطور نيستم يك جاهاي باختم تا فهميدم ) همه حرفم اين بود : گذشته ها گذشته ... درس بگير اما گرو كشي نكن از گذشته ! همه چيز رو به جلوست ... به سرعت هم ميره جلو تو گذشته گير كني ... كش مياي انقدر كش مياي تا جر بخوري از وسط و بين آينده و گذشته نابود بشي ! مثل اينه با يك دست به قلاب روي ديوار محكم بچسبي و دست ديگه ات به دستگيره روي قطار باشه ! قطار ميره مقاومت كني مثل تام و جري از وسط جر ميخوري ! ميخوام بگم اوني كه رفت ... بره تنش سلامت ! دوست داشتيم ، داريم مثل گذشته اما خب اگه موندي بود كه نميرفت ... ارزش داره ! دوست داشتنيه و محترم ... اما غصه خوردني نيست ... هيچ چيز لياقت غصه خوردن نداره ! ميترسم بيشتر حرف بزنم بازم كسي دلخور بشه ... و در آخر متشكرم از همه دوستان عزيزي كه با من دوست هستند ، اوناي كه قبلا بودن الان نيستند ، اوناي كه كلا نيستن ، اونا كه دوست نيستن اما دوست ميشن و تشكر ويژه و طلايي از همه دشمنان عزيزم ! همه تون رو باهم دوست دارم وحشتناك ! مراقب خودتون باشيد رفقا ! لبتون هميشه خندون ، قلبتون پر از نور حق 14
هولدن کالفیلد 19946 ارسال شده در 2 مهر، 2014 شاید با شکوه ترین لخظه زندگی وقتیه، که یک حس خوب داری. حسی که از اعماق قلبت فوران کنه. در تن صدات اوج بگیره. و در نگاهت بدرخشه . حسی شبیه دوستت دارم. دوست داشتن . 8
هولدن کالفیلد 19946 ارسال شده در 2 مهر، 2014 دلم برای خوندن یک رمان بلند لک زده. خیلی وفته هیچی نخوندم. 7
Lean 56968 ارسال شده در 3 مهر، 2014 آخرین باری که سریال حضرت مریم رو دیدم سوم دبیرستان بودم اونموقع این سریال به شدت برام عرفانی بود در واقع یکی از تاثیرگذارترین سریال هایی که تا اون سن دیده بودم بعدش زیاد تکرار شد و من ندیدم اخیرا آی فیلم پخشش میکنه میبینمش بخاطر حس نوستالژیکی که برام داره لذت بخشه اما دغدغه هایی که مردم اون عصر داشتن برام خنده دار به نظر میاد. 11
*mehrsa* 14558 ارسال شده در 3 مهر، 2014 آدمهایی هستند در زندگیتان,... چگالی وجودشان بالاست. حرف زدن افکار رفتار محبت داشتنشان و هر جزء از وجودشان امضا دار است. یادت نمی رود "هستن هایشان" را. بس که حضورشان پررنگ است و بسیار خواستنی... رد پا حک میکنند اینها روی دل و جانت. بس که بلدند باشند. این آدمها را باید قدر بدانی وگرنه دنیا پر است از آن دیگرهای بی امضایی که شیب منحنی حضورشان همیشه ثابت هست. 8
Valentina 13664 ارسال شده در 3 مهر، 2014 الان چشمم خورد به تاپیک کوچیکترین لذت و این چیزا.. با خودم گفتم درحال حاظر کوچکترین لذت واسه من میتونه دونستن این باشه که این دوتا خواهر فضول ول کن من بشن و بشینن زندگیشونو بکنن.. الان در حد بمب اتم عصبیم.. من واقعا نمیفهمم دونستن بعضی چیزا انقدرررر اهمیت داره!! بعدم اینکه به گوش همه برسونن!! حالم از این همه خاله زنک بازی بهم میخوره..:sigh:8 11
ارسال های توصیه شده