رفتن به مطلب

.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.


ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

شاید در خبرها خونده باشید ، تعرض به اصطلاح حزب الله و بسیجیان اصفهان به مقبره آرتور پوپ ایران شناس شهیر آمریکایی ، تصاویر این اقدام وحشیانه واقعا انسان رو از اینکه با چنین کسانی هم وطن هست شرمنده میکنه ، ای کسایی که فک میکنید این کار فی سبیل الله و جهاد در راه خداست ، اگر خدای شما امر کرده به چنین وحشی گری با تمام وجود از چنین خدایی اعلام برائت میکنم و از هم وطن بودن با شما شرمنده ام

  • Like 9
ارسال شده در

هوسِ رانندگی با پیکانِ گوجه ای پدرم تو دهه ی 70... تو جاده چالوس رو دارم...

 

تصور کن با اینکه تصور کردنش سخته...شیشه رو دادی پایین...باد ملایم می خوره تو صورتت...

 

کنار اون عروسگ سگِ که گردنش(یادتون یک مدت پشت هر ماشینی بود) تو پیچ ها اینور و اونور می ره...

 

از باندهای تقویت شده ی پشت...سیاوش قمیشی آهنگ بارونش رو می خونه...

 

همه قصه هام تو هستی...لحظه لحظه هام تو هستی...

 

توی خیالم، توی خوابم..پا به پام بازم تو هستی...

 

آهنگ بعدی باز سیاوش...

 

نگو طفلی دل سپرده...یک کسی دلش رو برده...

 

نگو چون عاشق قلبش...تا به حال از غم نمرده...

 

می دونی زندگی سخته..بار حرف زور زیاده....

 

اون کسی برده که قلبش رو.... به دست غم نداده...

 

 

بعد برسی سیاه بیشه...بری اون رستورانه که لب دره ساخته شده...بعد ببینی یک میز دونفره کنار پنجره رو به دره خالی هست...

 

سفارش یک کباب بدی بدون دوغ..چون می ترسی خوابت بگیره موقع رانندگی...

 

بعد با هدفن تو گوشت..ادامه ی آهنگ های سیاوشت رو گوش بدی که می گه:

 

زندگی یعنی چکیدن..همچو شمع از گرمی عشق...

 

زندگی یعنی لطافت..گم شدن در نرمی عشق...

 

زندگی یعنی دویدن..بی امان در وادی عشق...

 

رفتن و آخر رسیدن.... بر در آبادی عشق...

 

 

چه زود پل چالوس می رسه...با اهنگ جزیره ی قمیشی...

 

اگر عمرم به دیدن بزرگراه تهران شمال برسه...هیچ وقت ازش استفاده نمی کنم...

 

مگه می شه از این مارپیچ خاطره ها دل کند...با صدای سیاوش...

 

حامد جان(پیرهاید)..کجایی؟..به قول امروزی ها بیا و بزن لایکو....:icon_redface:

 

 

  • Like 14
ارسال شده در

تــــــو هر جایی دلـــــم اونجاست ...

  • Like 12
ارسال شده در

کاش می‌شد یه مدت از همه کس و همه جا بُرید، میرفتم یه جا که جز صدای طبیعت هیچ صدای اضافی نباشه و جز خودم هیچ‌کس باهام نباشه.

 

یه کم خودم و افکارم رو جمع و جور میکردم.... به یه 24 ساعت هم قانع‌م به خدا.

ولی حیف که کلی کار و مسئولیت هست و مثل همیشه هم وقت نیست... نمی‌دونم این وقت واس چی نیست. کلا نیست!باشه هم کم‌ه، زود میره! :hanghead:

همیشه باید با سرعت تمام از همه چی سبقت بگیره و بره... فکر کنم خودشم نمی‌دونه کجا داره میره:icon_razz:

  • Like 10
ارسال شده در

کلافه ام ٬ درسـت شبیهِ لحـظه ای که مادربزرگ نمـی تواند سـوزن نخ کنــد ...!!:whistles:

  • Like 16
ارسال شده در

استراحت هم بهمون نمیسازه

یک معده دردی گرفتم باحالت تهوع

خدا یه عصر مرخصی بودیما اه اه گند نزن بحالم خو:w000:

  • Like 10
ارسال شده در

یه موقع بی دلیل دلت میگیره و خودتو نمیدونی چرا...:hanghead:

  • Like 13
ارسال شده در

چه دردناک است وقتی که از بیرون لحظه ای خود را می‌بینیم و درمی‌یابیم که ما عزیزانی را که بیش از همه دوستمان دارند و از همه بیشتر دوستشان داریم بیشتر آزار می‌دهیم. چه بسا دلیل بسیاری از آزردگی‌هایشان خود ماییم:sigh:

یادمان باشد:

اگر با کسی جر و بحث کردید نگاه کنید که طرف بحث کیست اگر از عزیزانتان، از خانواده و از دوستانتان هستند لحظه ای چشم را ببندید و به یاد بیاورید مهمترین فرد زندگیتان پیش رویتان ایستاده است.او شایسته چگونه برخوردی است؟

  • Like 12
ارسال شده در

گاهی انقدر دلم واسه نفسم تنگ میشه....به هیچ کسم نمیتونم بگم فقط میشینم با خدای خودم درد و دل میکنم و میگم چقدر دلم براش تنگ شده....چه خدای خوبی دارم .....خداجونم دوست دارم که انقدر با حوصله به درد ودل هام گوش میدی... به قول نفسم که وقتی از درونم بالا میاد میگه خدایا بد جوری عاشقتم....

  • Like 9
ارسال شده در

عاشقتم کیارش ....

ببخش گاهی بی حوصله دعوات میکنم ...

بدون مشکل از تو نیست ...

مشکل از ماست که اعصاب نداریم...

تو پاک و باگذشتی

من نمیفهمم

تقدیم به برادرزاده ی 7ساله ام کیارش :icon_gol:

برادرزاده ای که با دست های کوچکش، نقاشی میکشد و قیچی میکند و یواشکی پشت در اتاقم میچسباند که سورپرایز شوم :sad0:

برادرزاده ی شیطانی که ازم آلو میگیره، بعد دوباره یواشکی میاد اتاقم و میگه میشه یکمم آلو بهم بدی ؟ :icon_redface:

  • Like 16
ارسال شده در

دوست قدیمی در ﻫﺮ ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯽ، ﺟﻬﺖ ﻫﺎ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ!... ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺍﻣﻨﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﻟﺖ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ:icon_gol:

  • Like 10
ارسال شده در

این روزا مدام این شعر رو تکرار میکنم با خودم روحت شاد پروین کاش بودی شعر حال و روز امروز مارو هم میسرودی گرچه روح بلند پروین ده ها سال پیش روی خودش رو در این شعر دیده

 

[TABLE]

[TR]

[TD=class: b]روزی گذشت پادشهی از گذرگهی[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]پرسید زان میانه یکی کودک یتیم[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]این اشک دیده‌ی من و خون دل شماست[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]این گرگ سالهاست که با گله آشناست[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]آن پادشا که مال رعیت خورد گداست[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]بر قطره‌ی سرشک یتیمان نظاره کن[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست[/TD]

[/TR]

[TR]

[TD=class: b]پروین، به کجروان سخن از راستی چه سود[/TD]

[TD][/TD]

[TD=class: b]کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست[/TD]

[/TR]

[/TABLE]

  • Like 10
ارسال شده در

به تاخت می آد موتور سوار..در مسیری که نامش پیاده رو ست!

 

می آد و شاد ست که ترافیک را دور می زند...

 

سر پیچ پیرزنی با واکر آرام آرام در حال امدن ست...

 

سمعک از گوشش افتاده...خسته است...نفس نفس می زند...

 

نمی شنود که موتور سوار در حال آمدن است...

 

سر پیچ..آنچه نباید شد...

 

پیرزن در آغوش پیاده رو..جایی که برای اوست..توسط یک موتورسوار در جایی که برای او نبود ...زیر شد...

 

حالا مقصر کیست؟!

 

جوان فریاد می زند:پیری!کجا رو داری می بینی..کری؟!نمی شنوی داره موتور می آد؟!

 

پیرزن نای بلند شدن ندارد...چیزی نمی شنود...سمعک از گوشش افتاده بود...

.

.

.

پُر رویی..سنگ سیاه گرانی است که در برخی از مردم جامعه ی ما نهادینه شده....

 

صفت "خیلی" رو قبل از واژه مردم نیاوردم....من خوشبینم...شایدم ساده دل..:icon_redface:

  • Like 15
ارسال شده در

چه دنیای قشنگی میشه...

من ماهی کوچولوی قرمز تنگ قلبت بشم...

 

 

  • Like 8
ارسال شده در

یه شخصی که دوران 8 سال جنگ با عراق رو دیده بود میگفت اون موقع تو رسانه ها زمانی که میخواستند از وضعیت جنگ خبر بدن ، تو آمارهایی که میدادن اگه 10 تا عراقی کشته شده بودن 1 ایرانی شهید شده بود.

الانم که حدود 35 سال از جنگ گذشته سالی صدها نفر شهید گمنام پیدا میشه و میان دور تابوت اون شخص تواف میکنن و گریه میکنن.

نه به آمارهای اون موقع نه به وضعیت الان....

 

اولا که اگه کسی بود که از اون اول تا الان تعداد شهدا رو شمارش میکرد فک کنم از تعداد کل جمعیت ایران بیشتر میشد.

 

دوما اینایی که انقد شهدا براشون مهمه چرا جانبازان براشون کوچکترین اهمیتی ندارن؟!!

به جز تعداد اندکی که سمت و مقام های عالی دولتی رو عهده دار شدن بقیه جانبازان تو شرایط واقعا بدی زندگی میکنن....

  • Like 10
ارسال شده در

نمیدانم که سرنوشت چه تقدیری رو میخواد برام رقم بزنه،که هرچی که زمان میگذره بازم میگه :

هنوز زوده،فعلا بازم صبر کن

آخه خدا دیگه چقدر صبرررررررررررر:banel_smiley_4:

  • Like 9
ارسال شده در

امروز مهمان داشتیم یه مادر با دختر 8 ساله اش!!!!

همینطور که گرم صحبت بودیم دخترش جیم زد رفت توی آشپزخونه!!!

منم که فوق العاده تیز و حساس!!!! رفتم ببینم در چه حالی هست:icon_pf (34):

دختر دیوانه ماهی عیدمون رو از تنگش در آورده بود گذاشته بود روی اپن همینطور نگاهش میکرد:w58:

دلم میخواست خفش کنم:icon_redface:

منم که بدم میاد به هر جونوری دست بزنم گفتم بزارش تو آب بیچاره مرد اونم در نهایت چشم سفیدی نگاهم میکرد ، یه داد زدم سریع برشگردوند

جالبه که ماهی از اون دیوونه تر اصلا بپر بپر نمیکرد راحت دراز کشیده بود :5c6ipag2mnshmsf5ju3 دلم برای ماهی خیلی سوخت

موندم آدم انقدر دیونه که مردن ماهی رو نگاه کنه؟؟؟!!! پناه بر خدا :ws37:

  • Like 10
ارسال شده در

When he wants to get the hell out of my life?

Damn it

  • Like 4
ارسال شده در

دقیقا با نویسنده پست بالایی وقتی که داشته اینو می‌نوشته همذات پنداری میکنم و حس و حالشو درک میکنم

 

 

دوست عزیزی که خودشو ته مذهبی میدونه میگفت آقای ... کلا هیچ آهنگی گوش نمیکرده. خب لابد اون اینجوری به خدا نزدیک تر میشده. دلیل نمیشه که منم همین جوری نزدیک تر بشم. :banel_smiley_4: بعدم همین دوست عزیز اظهار نظر میفرمودند که فلان خواستگارمو به خاطر گیتاریست بودنش رد کردم اصن چه معنی میده آدم مذهبی گیتار بزنه؟:banel_smiley_4::icon_pf (34):خدایا بیا ببین ما سر چی گیر کردیم هنوز؟!!!!!:sigh:

اصن انقدر!!! اینا جاذبه ایجاد میکنن آدم حس میکنه به زور دست آدمو میگیرن میخوان ببرن بهشت:banel_smiley_4:

 

خدا ما رو واقعا به راه راست هدایت کنه:sigh:

  • Like 5
ارسال شده در

همیشه موقع امتحان خیالم راحت بود چون میدونستم در توانم هست

اما وقتی تو بشی برگه امتحان خدا واسه کسی ترس که داره هیچ بی خوابی هم میاره

خدایا من هیچ اما درتوانش نیست......

  • Like 9
×
×
  • اضافه کردن...