رفتن به مطلب

.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.


ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

چقدر خوبه زیر بارون ... دستتو بذاری تو دست تنهایی و قدم بزنی...:aghosh:

  • Like 13
ارسال شده در

چقدر دلم هوای بچگی هامو کرده...

همون وقتایی که لحظه شماری میکردم که 6 سالم بشه و کلاس اول ثبت نامم کنن !..

همون وقتایی که به هیچی فک نمیکردم جز به دفتر نقاشی و مدادنگی هام...

  • Like 14
ارسال شده در

بی مناسبت کادو بخر ! بگو این توی ویترین برای تو بود !

در لحظه دست دادن به یه دوست، دستش رو فشار بده !

لباس های رنگی بپوش !

 

آب نبات چوبی لیس بزن !

نوزاد فامیل رو بغل کن !

عکسات رو با لبخند بگیر !

بستنی قیفی بخور !

 

زیر جمله های قشنگ یه کتاب خط بکش !

به کوچیکتر ها سلام کن !

تلفن رو بردار و به دوست های قدیمیت زنگ بزن !

 

حتی اگه شب رو دیر خوابیدی، صبح زود بیدار شو !

زیر بارون راه برو، نترس از خیس شدن !

هر چند وقت یه بار یه نقاشی بکش !

توی حموم آواز بخون، آب بازی کن، چه اشکالی داره ؟!

 

خاطرات قشنگ رو بنویس !

بالا بلندی، وسطی بازی کن !

قاصدک ها رو بگیر و آرزو کن و فوتشون کن !

نفس های عمیق بکش !

 

به درد و دل دیگران با دقت گوش بده !

سوار تاکسی شدی بلند سلام کن !

جمعه ها کوه برو، هر جاش که خسته شدی، یه ذره دیگه ادامه بده !

 

نون خامه ای بخر و با لذت بخور !

قبل خواب، کارای روزت رو مرور کن !

هیچ وقت خودت رو به مردن نزن !

 

 

چون ...

هر جا وایستی، مُردی !!

زنده باش، زندگی کن !

  • Like 13
ارسال شده در

خدا جونم مرسی که کمکم کردی سر قولی که به خودم دادم بمونم ... مرسیییییییی:ws37:

  • Like 12
ارسال شده در

مــی پسـندم پــایـیـز را

که مـعـافـم مـی کـنـد

از پـنـهـان کـردن

دردی کـه در صـدایـم مـی پـیـچــد ُ

اشـکـی کـه در نـگـاهــم مـی چـرخـد

آخـــــه هـمـه مـی دانـنــد

 

ســــــــــــــــرمـا خـورده ام

  • Like 12
ارسال شده در

به محتاج تو محتاجی حرومه

افشین یداللهی

 

آری

. . .

  • Like 11
ارسال شده در

حس غریبی است پر کردن تنهایی با آدم هایی که از خودت تنهاترند...

با آدم هایی که سرنوشت تو و آنها را در یک نقطه تقاطع داده است و تو می خواهی دو خطی را که هر لحظه از هم دور می شوند به زور کنار هم نگه داری...

نمی شود... تلاش بیهوده ای است...:sigh:

  • Like 18
ارسال شده در

امروز با دوستام يه عالمه حرف زديم...

بالاخره اين سكوت لعنتي مسخره رو شكستم. نميدونم چرا بعضيامون نميخوايم حرف بزنيم؟

حس خوبي بود اينكه يه كمي شناخته شدم و شناختم :w16:

بايد دوباره تجربه اش كنم...

  • Like 15
ارسال شده در

زمان وایستاده روی نقطه تنهایی من ....:hanghead:

  • Like 13
ارسال شده در

خسته شدم از بس افقی به مانیتور نگاه کردم بابا :banel_smiley_4:

از ناحیه سر دچار ساییدگی شدم فکر کنم از بس سرم رو بالشت بوده دهههههه :w58:

  • Like 9
ارسال شده در

اووووه! خدا سال پیش، تغییر فاز دادیم!

از یه انولوپ چند لیتری اومدیم توو یه انولوپ خدا لیتری!

اکسیژنش رو حروم کردیم و گفتیم زندگی می کنیم!

این ظاهرشه!

در اصل، هر لحظه به خنده ای، به گریه ای، به حسی و به فکری و جرقه ای و حرکتی، زنده ایم!

364 روز فوتمون می کنن! یه روز هم ما فوت می کنیم!

زندگی زیباس! زیباییشو اون 364 روز می بینیم، یه روز می مونیم توو کف ک چرا بقیه نمی بینن؟؟

  • Like 8
ارسال شده در

بعضي آدما حضورشون حتي مجازي، عجييييييييب بهت آرامش ميده!:ws37:

  • Like 12
ارسال شده در

کاش بعضی آدما می فهمیدن که الان باید قدر همو دونست

الان باید به هم امید بدن

الان باید با هم صادق باشند

الان باید همو درک کنند

وگرنه بعد از مردن هم دیگه این ها حسرت های بزرگی توی دل میشن

  • Like 9
ارسال شده در

تا میخوای عادت کنی باز یه تلنگر دیگه بهت وارد می کنن...

دیگه باید تمرین کنم کمی دل سنگ شم وگرنه دلی برای خودم باقی نمیمونه!!

هر روز....روز جدید...اتفاق جدید!

نمیشه ادم غصه عزیزش نخوره؟میشه اخه!!!:sigh:

خدایا مراقب همه باش....مراقب ماهم باش

  • Like 8
ارسال شده در

چقدر امروز به هممون خوش گدشت...ولی وقتی داشتم بر می گشتم خونه حس کردم با رفتنش داره تمام احساسات من رو هم می بره...:hanghead:

  • Like 9
ارسال شده در

گواه و مدرک نمی خواد دوست داشتن!

 

همین که به خاطر دیدن اسمش، یه دونه اشک کوچولو بیاد و بی صدا رو گونه ام بشینه، نشون می ده که هنوز بعد یک دهه، به یادشم! به یاد روزایی که اون پیشمون بود...

 

 

 

 

 

 

  • Like 14
ارسال شده در

من هیچگاه نمی خوابم از هوش می روم

دیروز رفته بودم امروز هم از هوش می روم

افتادنی که مرا می افتد هنگامه ی منی که می افتد معشوق جان به بهار آغشته ی منی ، منی ، منی که مرا می افتد

و می روم از هوش منی اگر تو مرا تو شانه بزن زانو منی از هوش می…

می توانید اجرای این شعر را با کمی تغییر با صدای محسن نامجو از لینک زیر گوش کنید:

 

برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید.

رمز فایل: hesamtanhai

  • Like 5
ارسال شده در

امروز راه رفتیم تو دانشگاه فقط خندیدیم نمی دونم چرا این جوری شدیم ما!:w58: به درز دیوار هم خندمون میگیره:ws28:

کلا انگار تو دانشگاه هرچی به آخراش نزدیکتر میشی بیشتر خوش میگذره:w16: خدا ترمای آخرو بخیر کنه!

  • Like 15
ارسال شده در

چقدر ذهنهای مسموم شده دور و برم هست هر چه زمان میگذره این اتفاق پر رنگتر میشه

چطور باید با ذهنهای مسموم مبازره کنم؟راهش چیه؟

چقدر دنیا عوض شده :sigh:خیلی چیزایی که بد هستن به معنای واقعی عادی شدن و در عوض کارای خوب کم و ناپیدا شدن و جالب اینه که میگن هم رنگ جماعت بشید:hanghead:به چه قیمتی هم رنگ بشم؟؟؟؟؟؟

  • Like 15
ارسال شده در

اخ جوووووون نزدیک ۳۰ واحد‌ام رو زنده کردم و ۲ ترم جلو افتادم :vi7qxn1yjxc2bnqyf8v.... خدا خیر رییس دپارتمان‌ بده:aghosh:...این دفتر پذیرش که فقط چوب میذاره لایه چرخه آدم! :whistles:

  • Like 13
×
×
  • اضافه کردن...