*lotus* 20275 مالک ارسال شده در 4 فروردین، 2012 نفاق و زرق نبخشد فای دل حافظ طریق رندی و عشق اختیار خواهم کرد 4
sam arch 55879 ارسال شده در 4 فروردین، 2012 بیا سراغم بشو چراغم ای دلبردیده زاغم ای دلبر دیده زاغم بیا دوباره مکن کناره درآتش ِ بی مهری ِ خود مکن توداغم ، مکن تو داغم من سراپا آتشم باعشقت سرخوشم تا توباشی ازگَل ، منّت نمی کشم منّت نمی کشم 4
sam arch 55879 ارسال شده در 4 فروردین، 2012 ازين آشنايي چه ديدم ؟ چه ديدم ؟ ازين هم صدايي بريدم ! بريدم ! ازين « آري» خود، چه ها كه كشيدم به تنهايي وغم رسيدم ، رسيدم ازين عشق باطل ، گذشتم ، گذشتم تو با غم نوشتي ، همه سرگذشتم نگاهم نشسته به حيرت ، به حسرت براي نگاهم شده گريه عادت 4
*lotus* 20275 مالک ارسال شده در 4 فروردین، 2012 بدرد عشق بساز و خموش کن حافظ رموز عشق مکن فاش پیش اهل عقول 4
Himmler 22171 ارسال شده در 4 فروردین، 2012 نیست پروا تلخکامان را ز تلخی های عشق اب دریا در مذاق ماهی دریا خوش است 4
ترانه18 8013 ارسال شده در 4 فروردین، 2012 از غم خبری نبود اگر عشق نبود دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود ؟ بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود این دایره ی کبود ، اگر عشق نبود از آینه ها غبار خاموشی را عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود ؟ در سینه ی هر سنگدلی در تپش است از این همه دل چه سود اگر عشق نبود ؟ بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود ؟ دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود از دست تو در این همه سرگردانی تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود ؟ 3
*lotus* 20275 مالک ارسال شده در 5 فروردین، 2012 من براي يادبود لحظه ها ياد خود را با تو قسمت مي كنم تا كه شور و شادي اين لحظه ها يادمان باشد هميشه ، هر كجا من براي عاشقـانه زيستن عشق را از يك نگاه پاك تو از پرتو نورانـي چشمان تو ماهرانه مي ربايم،صادقانه مي ستايم من براي روزهاي زندگي نقش چشمان تو را بر آسمان مي گذارم جاي خورشيد زمان تا دگرگونه شود نقش و نگار اين جهان من براي ظلمت شبهاي تار از رخ پر نور و زيباي تو هم بهره مي گيرم بجاي ماه و يك مهتاب ناب تا كه شب روشن تر از روزم شود من براي گلسـِتان زندگي از لبان تو بجاي غنچه گلهاي سرخ از دو چشم تو بجاي نرگس خمّار يار مي نشانم جايْ جايش را گل نيكو سرشت من براي بلبلان ساده دل از صداي دلنشين،آهنگ خوب صوت تو مي كنم پُر يك نوار حنجره تا كه با زيبايي صوتت ترانه سر دهند من براي بوستان شاعري شعر خود را از تو و با ياد تو مي سرايم ، با تو نجوا مي كنم تا تو دريابي ضمير و حال و احوال مرا من براي گنبد ميناي خويش هم براي چرخ دوّار بلند از وجودت مي گزينم مركزي گرد آن چرخيم تا اوج فـلك 2
*lotus* 20275 مالک ارسال شده در 5 فروردین، 2012 نمی دانم بذر عشق تو را، دستان کدام باغبان در کویر قلبم پاشید که شمیم آن، همه ی فاخته ها و لادن ها را مست کرد. نمی دانم طراوت کدامین اقاقی را پیشکش رویاهای آبی ام کردی که کلبه ی ویران شده ی دلم، بهشت همه ی پروانه ها شد. بگذار در آرامش دریا گونه ات غرق شوم و در احساس نقره ای ستاره ات تکثیر یابم تا شاید از زندگی، تبسمی سبز هم نصیب من شود... 2
*lotus* 20275 مالک ارسال شده در 5 فروردین، 2012 هر بامدادگاه با یاد روی تو گلهای یاس را پرواز می دهم به شهر فرشتگان تو یک فرشته ای که تنها میان جمع افتاده ای به بند تنهایی ترا دیشب کبوتری از پشت شیشه های اتاق محقرم فریاد کرد و رفت ای دستهای تو سرشار از خدا ای چشمهای تو لبریز رنجها برخیز و بال خویش بگشای سوی عشق که در آن دیار یک خسته ی دگر در انتظار توست 2
*lotus* 20275 مالک ارسال شده در 5 فروردین، 2012 تو را گم مي كنم هر روز و پيدا مي كنم هر شب بدينسان خواب ها را با تو زيبا مي كنم هر شب تبي اين کاه را چون كوه سنگين مي كند آنگاه چه آتش ها كه در اين كوه برپا مي كنم هر شب تماشايي است پيچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من كه پيچ و تاب آتش را تماشا مي كنم هر شب مرا يك شب تحمل كن كه تا باور كني اي دوست چگونه با جنون خود مدارا مي كنم هر شب چنان دستم تهي گرديده از گرماي دست تو كه اين يخ كرده را از بيكسي ها مي كنم هرشب تمام سايه ها را مي كشم بر روزن مهتاب حضورم را ز چشم شهر حاشا مي كنم هر شب دلم فرياد مي خواهد ولي در انزواي خويش چه بي آزار با ديوار نجوا مي كنم هر شب كجا دنبال مفهومي براي عشق مي گردي ؟ كه من اين واژه را تا صبح معنا مي كنم هر شب 2
*lotus* 20275 مالک ارسال شده در 5 فروردین، 2012 غارتگر کوه و دشت و جنگل ای عشق ای رهزن با نام مبدل ای عشق محکوم به حبس ابدی در دل من ای متهم ردیف اول ای عشق 2
*lotus* 20275 مالک ارسال شده در 5 فروردین، 2012 دست عشق از دامن دل دور باد! می توان آیا به دل دستور داد؟ می توان آیا به دریا حکم کرد که دلت را یادی از ساحل مباد؟ موج را آیا توان فرمود: ایست! باد را فرمود: باید ایستاد؟ آنکه دستور زبان عشق را بی گذاره در نهاد ما نهاد خوب می دانست تیغ تیز را در کف مستی نمی بایست داد 2
*lotus* 20275 مالک ارسال شده در 5 فروردین، 2012 دنیاعوض شده است قانون عشق ورزی دلها عوض شده است یوسف عوض شده زلیخا عوض شده است سر همچنان به سجده فروبرده ام ولی درعشق سالهاست که فتوا عوض شده است از من کشیده دست طبیبم گمان کنم فهمیده دردراکه مداوا عوض شده است خوکن به قایقت که به ساحل نمیرسی خوکن که جای ساحل ودریاعوض شده است آن بی وفاکبوترجلدی که پرکشید اکنون به خانه آمده اماعوض شده است حق داشتی مرانشناسی به هرطریق من همچنان همانم ولی دنیا عوض شده است 2
*lotus* 20275 مالک ارسال شده در 5 فروردین، 2012 زندگی، ارزش آنرا دارد که به آن فکـر کنی. زندگی، ارزش آنرا دارد که ببویی اش چوگل، که بنوشی اش چوشهد. زندگی، بغض فـروخورده نیست. زندگی، داغ جگــــر گـــوشه نیست. زندگی، لحظه دیدار گلــی خفته در گهــــواره است. زندگی، شوق تبسم به لب خشکیده است. زندگی، جـــرعه آبی است به هنگامه ظهـــر در بیابانی داغ. زندگی، دست نوازش به ســر نوزادی است. زندگی، بوسه به لبهای گلی است که به شوقت همه شب بیدارست. زندگی، شـــوق وصال یار است. زندگی، لحظه دیدار به هنگامــــــه یاس. زندگی، تکیه زدن بر یــار است. زندگی، چشمه جــوشان صفا و پاکـــی است. زندگی، مـــوهبت عرضه شده بر من انسان خاکـــی است. زندگی، قطعه ســـرودی زیباست که چکاوک خواند که به وجدت آرد به ســــرشاخه امید و رجا. زندگی، راز فـروزندگی خورشید است. زندگی، اوج درخشندگــــــی مهتــاب است. زندگی، شاخه گلی در دست است که بدان عشق سراپا مست است. زندگی، طعــم خوش زیستن است، شور عشقی برانگیختن است. زندگی، درک چرا بودن است، گام زدن در ره آسودن است. زندگی، مزه طعم شکلات به مذاق طفل است. به، چقدر شیـــرین است. زندگی، خاطــــره یک شب خوش، زیـــر نور مهتاب، روی یک نیمکت چـــوبی سبـــز، ثبت در سینـــه است. زندگی، خانه تکانی است. هر از چندگاهی از غبار اندوه. زندگی، گـوش سپردن به اذان صبح است که نوید صبـح است. زندگی، گاه شده است خوش نیاید به مذاق. زندگی گاه شده است که برد بیراهم. زندگی، هر چه که هست، طعـــم خوبی دارد، رنگ خوبــــی دارد 2
moein.s 18984 ارسال شده در 5 فروردین، 2012 بر در ميخانه ء عشق اى ملك تسبيح گوى كاندر آن جا طينت آدم مخمر مى كنند 2
moein.s 18984 ارسال شده در 5 فروردین، 2012 حسن بى پايان او چندان كه عاشق مى كند زمره ديگر به عشق از غيب سر بر مى كنند 2
moein.s 18984 ارسال شده در 5 فروردین، 2012 گويند رمز عشق مگوئيد و مشنويد مشكل حكايتى است كه تقرير مى كنند 2
moein.s 18984 ارسال شده در 5 فروردین، 2012 حديث عشق كه از حرف وصوت مستغنى است به ناله ء دف و نى در خروش و ولوله بود 2
moein.s 18984 ارسال شده در 5 فروردین، 2012 عالم از شور و شر عشق خبر هيچ نداشت فتنه انگيز جهان غمزه ء جادوى تو بود 2
ارسال های توصیه شده