moein.s 18985 ارسال شده در 5 فروردین، 2012 خيره آن ديده كه آبش نبرد گريه ء عشق تيره آن دل كه درو شمع محبت نبود 2
moein.s 18985 ارسال شده در 5 فروردین، 2012 دل چو از پير خرد نقل معانى مى كرد عشق مى گفت به شرح آنچه برو مشكل بود 2
moein.s 18985 ارسال شده در 5 فروردین، 2012 ياد باد آن صحبت شبها كه با نوشين لبان بحث سر عشق و ذكر حلقه ء عشاق بود 2
moein.s 18985 ارسال شده در 5 فروردین، 2012 مبين حقير گدايان عشق را كاين قوم شهان بى كمر و خسروان بى كلهند 2
moein.s 18985 ارسال شده در 5 فروردین، 2012 عشق مى ورزم و اميد كه اين فن شريف چون هنرهاى دگر موجب حرمان نشود 2
moein.s 18985 ارسال شده در 5 فروردین، 2012 عجايب ره عشق اى رفيق بسيار است ز پيش آهوى اين دشت شير نر برميد 2
moein.s 18985 ارسال شده در 5 فروردین، 2012 جهانيان همه گر منع من كنند از عشق من آن كنم كه خداوندگار فرمايد 2
moein.s 18985 ارسال شده در 5 فروردین، 2012 خداى را مددى اى دليل راه حرم كه نيست باديه عشق را كرانه پديد 2
moein.s 18985 ارسال شده در 5 فروردین، 2012 بكوى عشق منه بى دليل راه قدم كه گم شد آنكه درين ره به رهبرى نرسيد 2
moein.s 18985 ارسال شده در 5 فروردین، 2012 عجايب ره عشق اى رفيق بسيار است ز پيش آهوى اين دشت شير نر برميد 2
moein.s 18985 ارسال شده در 5 فروردین، 2012 عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق گوشه گيران را ز آسايش طمع بايد بريد 3
moein.s 18985 ارسال شده در 5 فروردین، 2012 شاهدان در جلوه و من شرمسار كيسه ام بار عشق و مفلسى صعب است ، مى بايد كشيد 3
sam arch 55881 ارسال شده در 5 فروردین، 2012 شمعيم و دلي مشعلهافروز و دگر هيچ شب تا به سحر گريهء جانسوز و دگر هيچ افسانه بود معني ديدار، که دادند در پرده يکي وعدهء مرموز و دگر هيچ خواهي که شوي باخبر از کشف و کرامات مردانگي و عشق بياموز و دگر هيچ 3
sam arch 55881 ارسال شده در 5 فروردین، 2012 آخر از جور تو عالم را خبر خواهيم کرد خلق را از طرهات آشفتهتر خواهيم کرد اول از عشق جهانسوزت مدد خواهيم خواست پس جهاني را ز شوقت پر شرر خواهيم کرد جان اگر بايد، به کويت نقد جان خواهيم يافت سر اگر بايد، به راهت ترک سر خواهيم کرد 3
sam arch 55881 ارسال شده در 5 فروردین، 2012 چو ابراهيم بابت عشق ميباز ولي بتخانه را از بت بپرداز نظر بر بت نهي صورت پرستي قدم بر بت نهي رفتي و رستي نموداري که از مه تا به ماهيست طلسمي بر سر گنج الهيست 3
sam arch 55881 ارسال شده در 5 فروردین، 2012 نگشته دلش بر غم عشق چير نخنديده بر چهر معشوق سير چو بلبل نوايش همه دردناک گريبان بختش چو گل چاکچاک 3
sam arch 55881 ارسال شده در 5 فروردین، 2012 به شب خفته بر شاخهء آرزو سحرگاه با عشق در گفتگو که از شست کيوان يکي تير جست جگرگاه مرغ سخنگوي خست ز معدن جدا گشت سربي سياه گدازان چو آه دل بيگناه ز صنع بشر نرم چون موم شد سپس سخت چون بيخ زقوم شد 3
sam arch 55881 ارسال شده در 5 فروردین، 2012 بر او تاختن برد يک بامداد گل عمر او چيد و بر باد داد گل عاشقي بود و عشقيش نام به عشق وطن خاک شد والسلام نمو کرد و بشکفت و خنديد و رفت چو گل، صبحي از زندگي ديد و رفت 3
moein.s 18985 ارسال شده در 6 فروردین، 2012 سخن عشق نه آنست كه آيد بزبان ساقيا مى ده و كوتاه كن اين گفت و شنفت 3
moein.s 18985 ارسال شده در 6 فروردین، 2012 [TABLE=align: center] [TR] [TD]اشك حافظ خرد و صبر به دريا انداخت [/TD] [/TR] [TR] [TD] چكند سوز غم عشق نيارست نهفت [/TD] [/TR] [/TABLE] 2
ارسالهای توصیه شده