viviyan 12438 ارسال شده در 3 خرداد، 2012 خسته شدم. میخوام دسترسیم به تالار آزاد باز شه. همین الان آزادم کنـــــــــــــــــیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد بحث سیاسی و مذهبی رو آزاد کنید من به خاطر این بحثا میام نت 10
سیندخت 18786 ارسال شده در 3 خرداد، 2012 چه قدر جالبه تعداد دوستای لیست آدم هی کم و زیاد میشه نمی فهمی کی بود که این افتخار رو ازت گرفت خب از همون روز اول نمی خواید قبول نکنید درخواست رو دیگه هی حذف کردنشو و این بچه بازیا چیه؟ کلا بعضیا این جا (محیط مجازی رو ) خیلی جدی می گیرن براش قوانین سخت قائلن منم یه زمانی خیلی جدی می گرفتم خوشحالم که الان این طور نیستم یه زمانی فکر می کردم آدمایی که این جا حرف میزنن خیلی خاص و متفاوتن خوشحالم که این زمان طولانی تر ازاون چه میباید نشد خوشحالم حرفای خیلی ها رو که می خونم، (با این که شاید پیش بقیه خیلی هم محبوب باشن) می دونم حرفای خود خودشون نیست..........حرفای کتابایی که خوندن..........حرفای ایده آلاشونه وگرنه خودشون خیلی آدمای عادین...........این قدر که بعضی ها غرقشون میشن بزرگ نیستن خیلی عادی و معمولین...........مثل من، مثل تو ، مثل هممون 24
from_hell 10964 سازنده ارسال شده در 3 خرداد، 2012 نباید شیشه را با سنـگ بازی داد ! نباید مست را در حال ِ مستـــی . . . دست ِ قاضـی داد ! نباید بی تفاوت ! چتر ماتــم را . . . به دست ِ خیـــس ِ باران داد ! کبوترها که جز پرواز ِ آزادی نمی خواهند ! نباید در حصار ِ میله ها . . . با دانه ای گندم . . . به او تعلیم ِ ماندن داد.... 17
آرانوس 6500 ارسال شده در 3 خرداد، 2012 " چه دشوار است انسان وار زیستن در سرزمین مترسک ها آنجا که با نگاهی به نام عشق فریبت می دهند و با دروغی به نام محبت دشنام " 15
آرانوس 6500 ارسال شده در 3 خرداد، 2012 باران ِ بیچاره کجا دارد می بارد ... ؟! ، این دست ها که رو به آسمان َ اند ... بی تعارف تر از آغوش ... چتر ها را باز می کنند ... 16
shirin.agro 6340 ارسال شده در 3 خرداد، 2012 چه فرقــی دارد " شهــر ِ ما خانــه ی ما باشــد " یا نـباشـد ؟ وقتــی تــو نــه در شهر ِ ما هستــی و نـه در خانــه ... 13
- Nahal - 47858 ارسال شده در 3 خرداد، 2012 کاش بعضی وقتا از پشت نت دقیقا آدما می فهمیدن وضعیت همو.درست زمانی که بی اعصابی و حوصله نداری باهات کل کل می کنن. 13
DavOOd_TiTaN 10472 ارسال شده در 3 خرداد، 2012 از بیم و امید عشق رنجورم آرامش جاودانه می خواهم بر حسرت دل دگر نیفزایم آسایش بیکرانه می خواهم پا بر سر دل نهاده می گویم بگذاشتن از آن ستیزه جو خوشتر یک بوسه ز جام زهر بگرفتن از بوسه آتشین خوشتر پنداشت اگر شبی به سرمستی در بستر عشق او سحر کردم شبهای دگر که رفته از عمرم در دامن دیگران به سر کردم دیگر نکنم ز روی نادانی قربانی عشق او غرورم را شاید که چو بگذرم از او یابم آن گمشده شادی و سرورم را آنکس که مرا نشاط و مستی داد آنکس که مرا امید و شادی بود هر جا که نشست بی تامل گفت "او یک زن ساده لوح عادی بود " می سوزم از این دو رویی و نیرنگ یکرنگی کودکانه می خواهم ای مرگ از آن لبان خاموشت یک بوسه جاودانه می خواهم رو، پیش زنی ببر غرورت را کو عشق ترا به هیچ نشمارد آن پیکر داغ و دردمندت را با مهر به روی سینه نفشارد عشقی که ترا نثار ره کردم در سینه دیگری نخواهی یافت زان بوسه که بر لبانت افشاندم سوزنده تر آذری نخواهی یافت در جستجوی تو و نگاه تو دیگر ندود نگاه بی تابم اندیشه آن دو چشم رویایی هرگز نبرد ز دیدگان خوابم دیگر به هوای لحظه ای دیدار دنبال تو در بدر نمیگردم دنبال تو ای امید بی حاصل دیوانه و بی خبر نمی گردم در ظلمت آن اطاقک خاموش بیچاره و منتظر نمی مانم هر لحظه نظر به در نمی دوزم وان آه نهان به لب نمی رانم ای زن که دلی پر از صفا داری از مرد وفا مجو مجو هرگز او معنی عشق را نمی داند راز دل خود به او مگو هرگز (فروغ فرخزاد) 7
from_hell 10964 سازنده ارسال شده در 3 خرداد، 2012 وارد زندگیت میشوند؛؛؛ برایِ شبهات قصّه؛،؛ برای قصهها شهرزاد میشوند؛؛ جزئی از لحظه ها/دلیلِ خنده ها؛ شریکِ بغضهای تو میشوند! بعد یک روز صبح؛ به طرزِ وحشتناکی کشف میکنی// که دیگر هیچ جا نیستند؛ جز در شعرهای تو! شعر هایی که به طرز غمگینی؛ هیچکس نمیخواند ... جز خودت! (بیهودهترین انتظاری که از آشناییهایِ عقیم مانده ی امروزه میتوان داشت ، به ثمر رسیدنِ یک رابطه است ) .... /// /چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم/ 16
panisa 12133 ارسال شده در 3 خرداد، 2012 اونایی که از پستاشون تشکر میکنیم از پستامون تشکر نمیکنن چی فکر کردن...:icon_razz: 20
shahdokht.parsa 50878 ارسال شده در 3 خرداد، 2012 وچه بی گناه و بی دلیل بعضی اوقات آدم از لیست بعضی دو.ستان حذف میشه....... اگر حذف شدم بشم مهم نیست مهم اینه که قدرمو ندونستی .... 10
Ha.Mi.D 8376 ارسال شده در 4 خرداد، 2012 سفر آغاز میشود. نگار در اخرین لحظه تصمیم گرفتم حرفت رو گوش بدم.با وجود اینکه خودم خیلی دوست داشتم و همسفرم هم خیلی گفته بود اما فقط به خاطر تو انجام ندادم. 9
هادی ناصح 18856 ارسال شده در 4 خرداد، 2012 امروز رفتم دیدم مسجد آقابزرگ رو دستگیره های درش نیست....دزدیدن دو تا دستگیره قدیمی برنج داشت خیلی خوشگل بود آخه بی انصافا اون دستگیره وقتی رو این دره قشنگه پست فطرتا...... 17
Ehsan 112352 ارسال شده در 4 خرداد، 2012 معذرت خواهی همیشه به این معنی نیست که طرفت کاملا بر حقه. بلکه به این معنی است که رابطه ات با طرف مقابل،بسیار بیشتر از غرورت ارزش داره. آدم های قوی غرورشون رو میشکنند، اما ترسوها سکوت میکنند و بعدا حسرت میخورند...... 18
پیرهاید 10193 ارسال شده در 4 خرداد، 2012 در دود آلودگی شهرم طراوتت را می طلبم ای جدا مانده ز من به کدامین گناه بی تو مانده ام وجودی خالی از هر چیزی که توست ، برای توست ، از توست و یا شبیه توست دیگر خواب ها ، تشویش سکون روزگارند و بیداری زندگیم ، تکرار تلخِ بودن ها تشویقِ به زندگیِ من ، وقتی نیستی چگونه نفس تازه کنم در بی حجمی هوایی که از من نیست هست؟ نیست 11
ارسالهای توصیه شده